زرمینه: کمک کنید تا خودم را بشناسم

فرشته آویژه - کندز

پنج کودک دور زرمینه نشسته‌اند و می‌پرسند: «مادر! خودت پدر، مادر، ماما، کاکا داری یا نی؟» زرمینه هر قدر بر حافظه‌اش فشار می‌آورد، چیزی به یاد ندارد که پاسخ کودکانش را بدهد. سوال‌های خود او نیز از خودش همین‌ها است، اما پاسخی ندارد.

زرمینه تنها زمانی را به یاد دارد که به هوش آمد و کنارش پدرخوانده‌اش را دید؛ مردی که می‌گفت زرمینه را هنگامی که در شهر کندز در سال ۲۰۰۱ در پی پرتاب و انفجار بمب طیاره‌های جنگی زخمی شده بود و در حالت بیهوشی قرار داشت، به خان‌آباد انتقال داده و درمان کرده است. اما این درمان، نتوانسته است حافظه‌ از دست رفته‌ زرمینه در اثر زخمی شدن را سر جایش بیاورد.

زرمینه حالا ۳۲ سال دارد. پدرخوانده‌اش برایش گفته بود که وقتی زرمینه‌ زخمی را آورده و درمان کرده، کم‌وبیش ۱۳ ساله بوده است.

او مطمین نیست که قبل از زخمی شدن، نامش زرمینه بوده باشد. پدرخوانده‌اش گفته است هنگامی که زرمینه از ناحیه‌های سر و پا زخمی شده بود، ۱۳ سال داشت.

زرمینه روایت می‌کند: «شاید ۱۳ ساله بودم و می‌گویند در اثر پرتاب بمب طیاره زخمی شدم. به خاطری که در سرک افتاده بودم، جسم زخمی مرا یک نفر به ولسوالی خان‌آباد برده و بعد از آن‌که صحتمند شدم، مرا به شوهر داد و حالا صاحب پنج کودک هستم.»

زرمینه می‌گوید: «کسی که مرا به عنوان فرزند در خان‌آباد نگهداری کرد، یک انسان بی‌نهایت مهربان بود و چند بار به خاطر جست‌وجو و دریافت خانواده‌ام به مرکز کندز آمد، اما به خاطری که من چیزی نمی‌دانستم و آدرسی هم نداشتم، نتوانست خانواده‌ مرا پیدا کند.»

پس از مدتی، پدرخوانده‌ خانم زرمینه نیز در خان‌آباد وفات کرده است.

داستان همین‌جا به پایان نرسیده، زیرا دو سال پیش، زرمینه شوهرش را نیز از دست داده است. شوهر او در جنگ‌های جاری کندز جان‌ باخته است. زرمینه که حالا خود را در آسمان بی‌ستاره و در زمین بی‌بوریا می‌داند، می‌گوید: «بی‌کس‌وکوی مانده‌ام. تنها طفل‌هایم با من استند و یک عالم مشکلات زنده‌گی و روزگار.»

زرمینه حالا که «بی‌کس» شده، در مرکز کندز در یک خانه‌ کرایی زنده‌گی می‌کند. می‌گوید از آن‌جایی که جنگ حافظه‌ دوران کودکی‌اش را پاک کرده، فعلاً نمی‌داند که پدر، مادر و یا اقاربی دارد یا خیر. او هیچ کسی را به یاد ندارد.

زرمینه همواره با پرسش‌های متواتر کودکانش روبه‌رو است؛ پرسش‌هایی که او نیز دوست دارد بتواند به آن‌جا جواب پیدا کند. او شب‌ها غافل از کودکانش چرت می‌زند و روزها به دنبال لقمه‌ نانی برای خود و کودکانش می‌رود. از سویی، داغ‌ از دست‌ دادن شوهر و پدرخوانده‌اش را نیز در دل دارد.

زرمینه در حالی که نمی‌داند پیش از زخمی شدن و از دست دادن حافظه‌اش، نامش چه و دختر کی بوده و چه بسته‌گانی داشته است، از رسانه‌ها می‌خواهد که با نشر داستانش، در یافتن خانواده‌اش او را کمک کنند.

خانم زرمینه می‌گوید، اگر روزهایی را به خنده‌های کودکانش شاد باشد و یا اندکی فکر کند که راحت است، یک باره متوجه می‌شود که پنج کودکش از او می‌پرسند یا همین پرسش تکراری ذهنش را می‌تکاند: «مادر! خودت ماما، مادر و پدر داری؟» ‌اما او تا امروز هیچ جوابی برای آنان ندارد. دل و فکر کنونی او برای پاسخ به این سوال، فقط بغضی به بزرگی کوه دارد که کوشش می‌کند پیش چشم کودکانش منفجر نشود.

زرمینه می‌گوید که فعلاً ۳۲ سال دارد و این رویداد ۱۹ سال پیش رخ داده است.

نیاز امروزی او تنها یافتن حافظه و بسته‌گان احتمالی‌اش نیست، بل یافتن پول کرایه خانه برای بودوباش، پول نان و آب و برق و هزینه‌ پوشاک برای فرزندانش نیز است. نیازهایی که او را در عین ناشناخته بودن خودش برای خودش و دیگران، بی‌چاره کرده است.

ذبیح‌الله مجیدی، رییس مرکز رسانه‌ای کندز، می‌گوید که «عجالتاً شماری از خبرنگاران مقداری مواد خوراکی، پوشاک و مواد بهداشتی به این خانواده کمک کردند.» آقای مجیدی می‌گوید که امید دارد خانواده‌ این خانم پیدا شود و رنج ۱۹ ساله او و نیازهای فرزندانش پایان یابد.

اگر خانواده‌ای، حدود ۱۹ سال پیش دختر حدود ۱۳ ساله‌اش ناپدید شده باشد، به مرکز رسانه‌ای کندز مراجعه کند. اما آیا خانواده‌ زرمینه، او را به نام زرمینه می‌شناسند؟

دکمه بازگشت به بالا
بستن