با یک پوستر انتخاب نمی‌شوید

انتخابات پارلمانی افغانستان رنگ و بوی انتخابات پارلمانی کشورهای دیگر، به شمول همسایه‌گان ما را ندارد. نه گردهم‌آیی است، نه به خیابان آمدن طرفداران کاندیدان، نه صحبت با مردم و…. انتخابات پارلمانی ما خلاصه شده است به پوستر‌های خُرد و بزرگ کاندیدان، و رأی‌دهنده‌گان بی‌میلی که به دید شک به پوسترها و شعارهای آن می‌نگرند. وقتی از مردم در مورد کاندیدانی که قرار است به آن‌ها رأی دهند، پرسیده می‌شود بسیاری از آنان می‌گویند که کاندیدان به وعده‌های‌شان تا زمان رسیدن به پارلمان باور دارند، پس از آن همه فراموش می‌کنند.

برخی نیز به دنبال چهره‌های جوان‌اند. آن‌ها با این شعار بسیاری از این کاندیدان موافق‌اند که باید چهره‌های نو به پارلمان راه یابند. نماینده‌گان قبلی نه تنها با مردم رابطه‌ای نداشتند و نقشی در بهبود وضعیت عمومی ایفا نکردند بلکه خودشان بدل به مشکل شدند. برخی از آنان در فساد، قاچاق و ناامنی دست داشتند. به صورت عمومی، وضعیت مالی و سیاسی نماینده‌گان قبلی پارلمان به شکل غیرقابل باوری بهبود یافته ولی این مردم‌اند که هر روز باز مشکلات کمرشکن گوناگون را احساس می‌کنند.

در میان کاندیدان این دوره، در کنار جوانانی از نهادها و حرکت‌های مدنی و چهره‌های رسانه‌ای، میلیونرهای نو به دوران رسیده و آقازاده‌های رهبران و قوماندانان جهادی نیز به چشم می‌خورند. رأی دادن به چنین نماینده‌گانی چیزی جز رأی به وضعیت حاضر و روابط آلوده به فساد اقتصادی و سیاسی نیست. میلیونر‌های تازه به دوران رسیده چه‌گونه یک شبه به این همه ثروت دست یافته‌اند؟ آقازاده‌های جهادی مگر چیزی جز تمثیل قدرت پدر در پارلمان هستند؟ آیا آن‌ها نسل جدید با ایده‌های جدید اند یا حافظ موقعیت سیاسی پدر و گسترش نفوذ او در پارلمان؟

بی‌اعتمادی عمومی مشکل بزرگی برای کاندیدان این دوره است. فرهنگ سیاسی و انتخاباتی پارلمانی در افغانستان خیلی تازه است. کاندیدان نمی‌دانند که چگونه با رأی‌دهنده‌گان ارتباط برقرار کرده و اعتمادشان را به دست آورند. زیرا، کاندیدان به سختی حرف متمایزی می‌زنند و تأکید‌شان روی این است که آن‌ها نسبت به دیگران در شعارهای‌شان صادق‌تر اند. سوال رأی‌دهنده‌گان این است که چطور باید روی حرف‌های‌شان باید اعتماد کرد؟ شاخص و محک صداقت کاندیدان چیست، به جز پوسترهای رنگی و حرف‌های کلان‌شان در شبکه‌های اجتماعی و تلویزیون‌ها؟

برخی از تلویزیون‌ها می‌کوشند که فرصتی برای کاندیدان مختلف برای صحبت در برنامه‌های‌شان بدهند ولی مشکل این‌جا است که تلویزیون‌ها عمدتاً به کاندیدان پایتخت توجه می‌کنند و از ولایت‌ها در برنامه‌های‌شان خبری نیست. از جانب دیگر، چگونه ممکن است که یک کاندید پارلمانی در ظرف پنج دقیقه با رأی‌دهندگان ارتباط برقرار کند و اعتمادشان را به دست بیاورد. زیرا برای مردم مسأله‌ی اصلی برنامه‌ها نیست، صداقت و پای‌بندی کاندیدان به شعارهای انتخاباتی‌شان مطرح است.

اگر این بی‌اعتمادی ادامه داشته باشد اعتبار و سلامت دموکراسی افغانستان به طور کلی به خطر می‌افتد. چگونه ممکن است نهاد پارلمان در کشوری کار کند که رأی‌دهنده‌گان آن پایین‌ترین میزان اعتماد را به این نهاد و کارگزارانش دارند؟ در این وضعیت، مردم حاضر اند که از نهاد پارلمان صرف نظر کنند. در کشورهایی مانند افغانستان که دموکراسی و نهاد‌های دموکراتیک نوپا و ضعیف است، سیاست‌مداران اقتدارگرا و پوپولیست قادر اند که نهادهای دموکراتیک را ضعیف کنند، قدرت را در انحصار خود بگیرند، بی‌اعتماد عمومی را نسبت به رسانه‌ها و نهادهای موجود دموکراتیک مانند پارلمان دامن بزنند. این کار در روسیه و ترکیه اتفاق افتاد. حتا در دموکراسی‌های پیش‌رفته نیز افکار عمومی نسبت به نهاد پارلمان بدبین شده است. از نظر آن‌ها، نماینده‌گان پارلمان مشتی حرّاف و عوام‌فریب اند که فقط به فکر رسیدن به قدرت‌اند و در طول دوره‌ی کاری‌شان به جز منافع خودشان و جریان‌های قدرت‌مندی که به آنان امتیاز مالی و سیاسی می‌دهند، به منافع مردم نمی‌اندیشند. برای همین، کسانی مانند پوتین، اردوغان و ترمپ به مردم وانمود می‌کنند که تنها آن‌ها حافظ منافع‌شان بوده و آنان به شخصیت‌های قدرت‌مندی نیاز دارند که از آن‌ها در برابر نهادهای سیاسی و جریان‌های مرتبط با آن محافظت کند.

در افغانستان نیز شرایط به گونه‌ای است که یک رهبر سیاسی پوپولیست علیه پارلمان شعار دهد و حتا روی بسته کردن آن حرف بزند هیچ اعتراض عمومی به جز تعدادی از جریان‌های سیاسی و مدنی بلند نخواهد شد. زیرا چگونه می‌شود از یک نهاد فاسد دفاع کرد، ولو حامیان آن افرادی با نیت نیک و دوراندیشی سالم سیاسی باشند؟

در این شکی نیست که نهاد پارلمان افغانستان به طور قصدی ضعیف طراحی شده است و صلاحیت‌های فراوانی به نهاد ریاست جمهوری واگذار گردیده است. کسانی که قانون اساسی افغانستان را نوشتند، به نهاد ریاست جمهوری با یک دید مثبت و توام با اعتماد نگاه می‌کردند. غربی‌ها فکر می‌کردند که تکنوکرات‌های غرب‌گرا در قدرت خواهند بود و نیروهای جهادی و طالبی را ضعیف خواهند کرد. تکنوکرات‌های نزدیک به غرب با توجه به تعلق به یک قوم و نفرت از جریان‌های سیاسی – قومی مقابل، نهاد پر صلاحیت ریاست جمهوری را به نفع خودشان می‌دانستند. اکنون وضعیت به گونه‌ای است که رییس جمهور غیر قابل مهار است و پارلمان که در نظام‌های دموکراتیک به حیث موازنه و تمثیل اراده‌ی گسترده مردم عمل می‌کند، چنان ضعیف است که جز قانون‌گذاری و نظارت محدود، در عمل نمی‌تواند کاری از پیش ببرد. حتا در عرصه‌ی قانون‌گذاری نیز دست رییس جمهور با صدور فرمان‌های تقنینی باز است. این صلاحیت در هیچ نظام ریاست جمهوری به رییس جمهور اعطا نشده است. در افغانستان، پیش پای بینی سیاسی نهاد‌های دموکراتیک را به سوی بحران و نبود مشروعیت پیش برده است.

در این‌جا باید به صراحت گفت که باید نیروهای سیاسی برای احیای اعتبار پارلمان روی تغییر قانون اساسی کار کنند و صلاحیت‌های ریاست جمهور را تعدیل کنند، اگر نه در بلندمدت با پارلمان بی‌اعتبار و ریاست جمهوری بی‌حد و حصر قدرت‌مند مواجه خواهیم شد.

از جانب دیگر، باید حوزه‌های رأی‌دهی کوچک‌تر شده و نماینده‌گان برخاسته از حوزه‌های انتخابی مشخص و محدود باشند. مردم باید آن‌ها را بشناسند و در محیط زنده‌گی و کار آن‌ها فعالیت کرده باشند تا مردم بدانند که به چه کسی رأی می‌دهند. رأی به یک عکس ولو رنگی و مملو از شعارهای جالب، اعتماد عمومی را نمی‌تواند جلب کند.

در یک سطح کلان، این نماینده‌گان به احزابی تعلق داشته باشند که برنامه‌ها و ارزش‌های‌شان در سطح ملی به بهبود وضعیت مردم کمک کند و رأی‌دهنده‌گان با توجه به برنامه‌های احزاب و کرکتر کاندیدان‌شان در حوزه‌های انتخابی به پای صندوق‌های رأی بروند.

Comments are closed.