جاسوسان باافـتخار
قسمت بیست و یکم

- امرالله صالح

«بررسی نقش استخبارات در جنگ‌های کوچک و دپلوماسی از دوره نورمحمد تره‌کی تا حامد کرزی»

کرم‌های گرسنه یک‌دیگر را می‌خورند
شماری از مخاطبان و مطالعه‌کننده‌های این سلسله از نبشته‌ها می‌پرسند در حالی که همین اکنون حکومت وحدت ملی به بحران‌ها و تشنج‌های مختلف در درون و بیرون خویش دچار است، چه نیاز است که ما کالبد بحران‌های گذشته را بشکافیم. به باور من، یکی از دلایل عمده‌ای که ما نتوانسته‌ایم بحران امروزی را درست مهار و مدیریت کنیم، نداشتن حافظه نهادینه به عنوان دولت است. از این رو ما با اتکا به حافظه‌های شخصی، قومی، گروهی و سمتی خویش متوسل به قضاوت می‌شویم. همین است که از عبرت‌گیری بی‌بهره‌ایم و هرازگاهی اشتباه گذشته را به شکلی از اشکال تکرار می‌کنیم. هیچ یک از بحران‌ها و مسایلی که در گذشته به آن دچار بوده‌ایم، به‌صورت بینادی و یا نیمه‌بنیادی حل نشده‌است. بخش‌هایی از مشکلات ما که حل شده است، بیشتر با اتکا به منابع فکری و مادی دنیای خارج بوده است. حد اقل من به‌یاد ندارم که کدام مشکل ملی ما با اتکا به منابع مادی و معنوی داخل کشور حل شده باشد.
در بخش‌های قبلی به موضوع ملیشه‌سازی در حوزه قندهار کلان پرداخته بودم. در این بخش به همین مبحث در حوزه جنوب‌غرب یا هرات کلان می‌پردازم. ایجاد اتحاد چپ دموکراتیک به عنوان یک فکر سیاسی و به‌خاطر وسعت‌بخشیدن به قاعده سیاسی دولت آن‌زمان به شمار می‌رفت و در پهلوی آن به‌خاطر کاهش فشار بالای نیروی‌های منظم اردو و سارندوی، دولت مجبور شد به ساختن ملیشه‌های قومی متوسل گردد. این ملیشه‌ها از دید کوتاه‌مدت و تکتیکی توانستند برای دولت زمینه نفس کشیدن را مساعد سازند اما از دید استراتژیک معضلاتی را ایجاد کرد، که تا امروز با تبعات آن دست و پنجه نرم می‌کنیم. از اطلاعات و کار‌های اوپراتیفی خاد و بعد‌ها وزارت امنیت ملی در ساختن و استقامت‌دهی ملیشه‌ها استفاده صورت می‌گرفت. از این جهت است که بحث ملیشه‌ها بیشتر استخباراتی است تا نظامی. در اکثر موارد تشکیل واحد‌های ملیشه در اول مربوط به وزارت امنیت ملی بود اما رفته رفته مشمول بدنه وزارت دفاع و داخله شدند.
ملیشه‌های هرات هم مانند دیگر قوت‌های ملیشه در کشور شهرت عجیب و غریب داشتند. تا امروز نیز مردم هرات از دید قضاوت در ارتباط به خوب و بد آن‌ها منقسم‌اند. توقع حکومت داکتر نجیب‌الله از ملیشه‌ها این بود که راه اکمالاتی تورغندی را که در مرز جمهوری ترکمنستان اتحاد جماهیر شوروی سوسیالستی واقع بود، تامین امنیت کنند تا قطار‌ها بدون درد سر یا با درد سر کم‌تر به هرات برسند. شاهراه اسلام‌قلعه نیز در کنترول این ملیشه‌ها قرار داشت اما آن‌زمان تجارت رسمی افغانستان با ایران اصلا قابل ملاحظه نبود و مرز برای رفت‌وآمد مسافران با ویزه و پاسپورت هم بسته بود. تجارت غیررسمی و قاچاق به مراتب بیشتر از تجارت رسمی و قانونی بین دو کشور بود. چون اردو و سارندوی هرنوع کنترول را بر دهکده‌ها از دست داده بودند. هدف دومی از ساختن ملیشه‌ها این بود که دسترسی مجاهدین را به دهکده‌هایی که در کنار شاهراه قرار داشتند کم‌تر سازد و یک نوع جنگ داخلی را میان مجاهدین با اتکا به خطوط قومی و محلی دامن زند.
دولت به‌خاطر این‌که در بسیاری موارد توان مقابله مستقیم با مجاهدین را از دست داده بود، تلاش می‌کرد که با تزریق پول آن‌ها را به جان یک‌دیگر اندازد. این برنامه در بخش‌هایی از کشور نتایج بسیار ملموس داشت اما مطالعات من نشان می‌دهد که خانه‌جنگی در بین مجاهدین در هرات به تناسب دیگر بخش‌های کشور کم بود.
ملیشه‌های قومی در آن زمان نه تنها یک درد سر بزرگ برای گروه‌های مجاهدین و عمدتا امیر اسماعیل خان به‌وجود آوردند، بلکه مشکلات امنیتی کوچک را برای جمهوری اسلامی ایران نیز خلق کردند. ایران در آن‌زمان دچار جنگ تباه‌کن با عراق بود و از این‌رو دامن‌گیر محدودیت‌های استراتژیک شده بود. مسلما از روی همین ناچاری‌های استراتژیک، ایران توانایی سوق نیروی کافی برای امنیت مرز‌هایش با افغانستان نداشت. در پهلوی ناچاری‌های استراتژیک، ایران در دو راهی فکری و عملی قرار داشت. در حالی که ایران نیاز به هم‌سویی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در جنگ با عراق داشت، در عین زمان نمی‌توانست موضوع ایدیولوژیک و فکری خویش را که همانا حمایت از جهاد مردم افغانستان در برابر ارتش سرخ بود، نادیده بگیرد. در آن زمان کشور‌های غربی از دولت صدام حسین در جنگ با ایران حمایت استخباراتی، تسلیحاتی و در مواردی هم سیاسی می‌کردند. قسمت‌هایی از این حمایت‌ها در کتابی زیر عنوان «جنگ در شفق داغ» که توسط فرمانده نیرو‌های امریکا در شرق میانه، جنرال دیوید کریست نوشته شده است، حکایت شده‌اند. عنوان کتاب به‌خاطری شفق داغ یا سپیده‌دم است که اکثر برخورد‌های کوچک نظامی امریکا با ایران در دهه هشتاد به باور نویسنده در ساعات اولی صبح صورت می‌گرفت.
به هر حال ملیشه‌ها با بهره‌گیری از ضعف‌ها و ناچاری‌های ایران در آن زمان نه تنها به قاچاق اموال و مواد مخدر مبادرت می‌ورزیدند بلکه گاه و ناگاه افراد نظامی ایران را گروگان می‌گرفتند و در بدل رهایی‌شان از دولت ایران خواستار پول می‌شدند. از قاچاق انسان و مراودات غیرقانونی که در مرز صورت می‌گرفت نیز بهره فراوان می‌گرفتند. از ریکارد‌ها و اطلاعات آن زمان برمی‌آید که برخلاف امروز، ایران کم‌تر اشراف و تسلط اطلاعاتی بر مرز‌های خویش با افغانستان داشت و نتوانسته بود که با این ملیشه‌ها ارتباط برقرار کند یا آن‌ها را زیر کنترول نسبی خویش قرار دهد.
اما امروز ایران بر مرز‌های خود با افغانستان اشراف بیشتر اطلاعاتی دارد و تمام آدم‌های مهم در نوار مرزی را نه تنها که می‌شناسد بلکه آن‌ها را به نحوی از انحا زیر کنترول خویش دارد. تحولات و نوسانات نظامی و امنیتی در افغانستان گروه‌های مختلف را در حوزه هرات واداشت تا از سر مدارا با ایران پیش روند و نفوذ امنیتی و اطلاعاتی ایران را به‌خاطر بقای خود و گروه خود بپذیریند.
اکثر فرماندهان ملیشه در هرات قبل از تسلیم‌شدن به خاد، به جمعیت اسلامی افغانستان تعلق داشتند ولی در نافرمانی از اسماعیل خان و انزجار از قیودات و دسپلینی که او می‌خواست اعمال کند، صف بدل کردند.

محمد داوود، جوانی که به عشیره علیزایی تعلق داشت، یکی از این ملیشه‌ها بود. او بعد از پیوستن با دولت به شراب‌نوشی، زن‌بارگی و عیاشی نیز رو آورد. چهار زن نکاحی داشت ولی بیشتر شب‌ها را در محافل خوش‌گذرانی می‌گذشتاند. هر چند افراد او از اقوام و عشیره‌های دیگر نیز بودند اما عمدتا علی‌زایی‌ها با او کنار آمده بودند. هر چند او شهرت به عیاری و جوان‌مردی داشت اما توسل به عادات ناپسند اخلاقی شهرتش را صدمه زده بود.
فرمانده نام‌دار دیگر ملیشه در هرات، آمر سید احمد بود که بعد از تسلیم‌شدن به دولت تلاش کرده بود که روابط خود با مردم را حفظ و در نماز‌های جماعت اشتراک کند. او نیز در اول یکی از فرماندهان جمعیت اسلامی در هرات بود.

آمر سید احمد تعلق به عشیره نورزایی داشت. گفته می‌شود که در میان این دو قوماندان ملیشه، امیر اسماعیل خان توانسته بود اختلاف شدید ایجاد کند. باور به این است که اسماعیل خان رابطه‌ای نه چندان مخفیانه با داوود جوان داشت. اما رابطه بین اسماعیل خان و آمر سید احمد خیلی خصمانه و آشتی‌ناپذیر بود.
این دو فرمانده مشهور ملیشه‌های هرات نه تنها که در برابر مجاهدین می‌جنگیدند بلکه بیشتر وقت‌ها علیه یک‌دیگر نیز توطیه و دسیسه می‌کردند. شماری از مردم هرات به این باور اند که کشته‌های ناشی از درگیری میان داوود جوان و آمر سید احمد بیشتر از تلفات جنگ‌های آنها با مجاهدین بود.
ریش‌سفیدان و خیرخواهان قومی یک بار میان این دو صلح کردند و در قرآن مهر کردند. از آن‌جایی که هر دو طرف کم‌تر به قرآن باور داشتند، این سوگند و صلح جایی را نگرفت و منازعه بین هر دو فرمانده ملیشه ادامه یافت.

ناگفته نباید گذاشت که در تاریخ معاصر افغانستان هیچ توافقی که جناح‌های درگیر در محوریت قران انجام داده‌اند بقا نداشته و سوگند‌ها خیلی زود نقض شده‌اند. معلوم می‌شود که خاد در جلوگیری از مناقشات مسلحانه میان دو تن از فرماندهان ملیشه‌ای دولت نیز عاجز آمده بود. کابل توانایی حل منازعه میان این دو یا تحقیق روی درگیری‌هایی را که بین‌شان صورت می‌گرفت از دست داده بود. تشکیلات هر دو فرمانده در اول یک کندک بود ولی آهسته آهسته به لوا تبدیل شد. یکی از مشخصه‌های بسیار عریان و واضح جنگ داخلی بزرگ شدن تشکیلات دولتی، گسترش اقتصاد جرمی، زیرپاشدن معیار‌های مسلکی و علمی است که همه این قراین در روند ملیشه‌سازی و یا به اصطلاح دوره دفاع مستقلانه دیده می‌شود.
افراد وفادار به آمر سید احمد بالاخره توانستند داوود جوان را در شهر نو کابل در نزدیکی‌های وزارت داخله به تاریخ ۲۱ اسد ۱۳۶۸ در یک کمین از بین ببرند. دکتر نجیب‌الله بدون وقفه تشکیلاتی را که مربوط به داوود جوان بود، در اختیار برادر او به اسم غلام یحیی گذاشت. اما برای غلام یحیی انتقام‌گیری از سید احمد، مهم‌تر از جنگ با مجاهدین بود و او بالاخره آمر سید احمد را به تاریخ ۲۰ میزان ۱۳۶۸ در مسجد جامع هرات مورد هدف قرار داد و کشت. اما در ان درگیری، ده‌ها تن از مردم بیگناه شهر هرات نیز جان‌های خود را از دست دادند.
بازهم کابل از روی ضعف مدیریتی و نظامی، اشتباه دیگری را مرتکب شد و آمر خیر محمد برادر آمر سید احمد را به جایش قرار داد. حالا جنگ بین برادران دو ملیشه شکل رسمی را به‌خود گرفته بود.
فرمانده سومی به اسم انور هفت‌بلا بود که در منطقه کهسان هرات پایگاه داشت. او بی‌سواد بود. در اول در لوای پنج سرحدی یک کندک داشت ولی بعد‌ها خود صاحب یک لوای مستقل سرحدی شد. انور هفت‌بلا دوازده زن نکاحی داشت و از این که ساحه مسوولیتش در سرحدات ایران بود، عاید سرشار از قاچاق مال و انسان داشت و گاه و ناگاه با قوای سرحدی ایران درگیر می‌شد. اما با تمام اوصافی که داشت، مردم او را بزرگ قوم هفت‌بلا می‌شمردند.
در روز‌های پسین حکومت دکتر نجیب‌الله، بقایای ملیشه‌ها در هرات تلاش کردند که نیروی سوم ایجاد کنند و نگذارند که شهر به‌دست مجاهدین سقوط کند. اما خیلی دیر شده بود. مردم علیه نیرو‌های ملیشه‌ای نوعی از قیام خودجوش را ایجاد کردند و مجاهدین توانستند هرات را تسخیر کنند. نیرو‌های وفادار به اسماعیل خان، قبر داوود جوان را ویران کردند و استخوان‌های او را دور انداختند و به روایتی زیر چین تانک به خاک یک‌سان کردند. غلام یحیی برادر داوود جوان در ایران کشته شد و آمر خیر محمد، مشهور به خیرو هنوز زنده و در هرات است.
هفت‌بلا به مرگ طبیعی مرد و از او سرمایه بسیار عظیم برای پسران بی‌شمارش باقی ماند. پسر کلان هفت‌بلا به اسم نور احمد، جانشین رسمی او شد و در دوران حامد کرزی چند دوره ولسوال بود. حالا نیز به عنوان بزرگ قوم در هرات زندگی می‌کند.
حکومت دکتر نجیب‌الله با ایجاد ملیشه‌هایی که در بالا توضیح داده شد، توانست برای یک مدت کوتاه دست‌آورد‌های تکتیکی و موردی به‌دست آورد، عملیات‌های کوچک را در مرز ایران انجام دهد و برای مدت کوتاهی برای مجاهدین درد سر ایجاد کند اما این ابتکار به هیچ صورت یک راهکار استراتژیک و نجات‌دهنده ثابت نشد. دهکده‌ها و خیابان‌های هرات هر کدام قصه‌ای از جنگ و ماجرا در دل خود دارند که تا حال روایت نشده است. با زیرخاک‌شدن ملیشه‌ها یکی از عذاب‌هایی که مردم هرات زیر اسم «رسوم» یا مالیه جبری متقبل می‌شدند، پایان یافت. وقتی طالبان به هرات هجوم آوردند، از تمام گسسست‌ها و درز‌هایی که در دوران جهاد ایجاد شده بود، استفاده سیاسی و اطلاعاتی کردند. شماری از زخم‌های آن زمان باز تازه شد، بعضی از فرماندهان دوباره قدرت گرفتند و دایره باطل انتقام‌جویی ادامه یافت. اختلافات امروزی هرات نیز از بیخ بته نیست و بخش‌هایی از آن بر می‌گردد به ماجرا‌های دهه جهاد.
یادداشت:
در این قسمت «جاسوسان با افتخار» از کتابی به عنوان «Twilight War» با نام فارسی «شفق داغ و سپیده‌دم» یاد شده بود، باید بیفزاییم که این کتاب در فارسی به معنای «جنگ گرگ و میش» نیز یاد می‌شود.
ادامه دارد

اشتراک گذاري با دوستان :