جاسوسان با افتخار
قسمت بیستم

«بررسی نقش استخبارات در جنگ‌های کوچک و دیپلوماسی از دوره
نورمحمد تره‌کی تا حامد کرزی.»

اتحاد چپ دموکراتیک در شمال و شمال‌شرق به حکومت داکتر نجیب‌الله قوت مانور بیشتری بخشید. گروه‌ها و احزاب چپی نه تنها قسما قاعده سیاسی حکومت را وسعت بخشیدند، بلکه توانستند فشار روز‌افزون بالای نیرو‌های منظم دولتی (اردو، سارندوی و امنیت دولتی) را بود نیز کم بسازند.
در جنوب اما ساختار‌ها بیشتر استوار بر مناسبات عشیره‌ای بود. به‌خاطر کاهش فشار در جنوب در پس از توافقات ژنیو و داخل شدن به مرحله‌ای که دفاع مستقلانه خوانده می‌شد، داکتر نجیب‌الله در مشورت با استخبارات نظامی‌شوروی (کی. جی. بی) دو ابتکار را به‌خرج داد.
اول: یکی از صاحب منصبان اردو به نام عصمت‌الله مسلم را که متعلق به عشیره اچکزی و یکی از خان‌های قومی که به رتبه تورنی در سال ۱۹۸۱ به پاکستان رفته و قوماندان مستقل مجاهدین شده بود با کار استخباراتی دوباره به طرف دولت کشانید. عصمت مسلم در اوایل رفتنش به پاکستان از اردوی پاکستان اسلحه و امکانات را مستقیم به‌دست می‌آورد اما دیری نگذشت که پاکستانی‌ها متوجه رفتار دو‌گانه‌ی او شدند و مجبورش ساختند که به یکی از تنظیم‌های جهادی بپیوندد. نتیجتا او به تنظیم محاذ ملی به رهبری پیر سید احمد گیلانی پیوست. از این‌که عصمت مسلم یکی از صاحب منصبان تحصیل یافته شوروی بود کی‌جی‌بی توانست با او تماس برقرار نماید و دوباره در دولت جذب شود.
عصمت مسلم در اواخر سال ۱۹۸۵ به دولت پیوست و پوسته‌های ملیشه‌های عمدتا قومی ‌اچکزی را در شهر قندهار و منطقه سپین بولدک ایجاد کرد. قبل از تسلیم شدن به دولت، او بار‌ها تلاش کرده بود که روابط خود را با سازمان استخبارات پاکستان بهبود بخشیده و از آن طریق بتواند پول و امکانات بیشتری به‌دست آورد؛ اما با رفتار سرد از جانب پاکستانی‌ها مواجه شده و مجبور شد به دولت تسلیم شود.
عصمت مسلم که گاهی او را به نام مسلم کندهاری نیز یاد می‌کردند، مرد عیاش و معتاد به می‌خوار‌گی بود. او در کابل در منطقه شهر نو و وزیر اکبر خان چندین خانه خریداری کرد و موتر‌های مدل سال را از خارج وارد می‌کرد و چندین زن نکاحی و غیر نکاحی داشت. به عبارت امروزی زنان غیر نکاحی او بیشتر به برده‌های جنسی شباهت داشتند. در آن زمان که بیشترین رهبران و جنرالان دولت، امتیاز داشتن بیشتر از یک اپارتمان و یک جیپ یا والگای روسی نداشتند، زند‌گی عصمت مسلم بیشتر به هنرپیشه فلم‌های مافیایی شباهت داشت تا به یک جنرال نظامی.
عصمت مسلم، عادت داشت که گاه‌‌گاهی با یکی از زنانی که با خود داشت به جبهه برود. یکی از انجنیران قوای هوایی برایم قصه کرد که «در سال ۱۹۸۷ از مزار به طرف کابل پرواز داشتیم و مسافر ما عصمت مسلم و همراهانش بود و بس. نمی‌دانم او برای چه کاری به مزار رفته بود. وقتی داخل طیاره شد، خیلی مست بود و دوتا زن جوان همراهش بودند. قبل از پرواز در حالی که دست خود را بر شانه‌ی یکی از این زنان انداخته بود به کابین طیاره آمد و از من پرسید از کجای افغانستان استی؟ من گفتم از شمالی استم. پرسید آیا احمد شاه مسعود را می‌شناسی؟ گفتم نامش را شنیده‌ام ولی از نزدیک نمی‌شناسم. چند حرف مثبت و مبالغه‌آمیز ازین طرف و آن‌طرف در باره احمد‌شاه مسعود گفت، چون می‌دانستم که نشه و مست است از خود واکنش نشان ندادم و حرفی به زبان نیاوردیم. وقتی طیاره ما از بالای سالنگ عبور کرد، او دوباره به کابین آمد، سخت مست بود و از پیلوت خواست که طیاره بالدار AN-12 را در پنجشیر فرود بیاوریم. ما برایش عذر می‌کردیم که پنجشیر میدان هوایی ندارد یک دره‌ای تنگ است، چون تفنگچه در اختیارش بود خیلی ترسیده بودیم. به هر حال وقتی دوباره در جایش نشست یکی از آن دو زن را نزدیک خود خواست و شروع کرد به لذت بردن از بدنش. در این پرواز نزدیک به ۱۵ نفر محافظ یا حاضر‌باش مسلح او را همراهی می‌کردند.
این نوع رفتار او یکی از آوازه‌های سرچوک و بازار شده بود و در بسا موارد انزجار مردم را ایجاد کرده بود. بسیاری‌ها حیران بودند که چگونه حاضر‌باش‌ها و محافظین او دیدن چنین صحنه‌هایی را تاب می‌آورند و از خود واکنشی نشان نمی‌دهند.
در سال‌های مقاومت ( ۱۹۹۶-۲۰۰۱) این موارد را با برادر عصمت مسلم به اسم ابراهیم جان اچکزی که در‌ آن دوره با ما همکاری اطلاعاتی داشت پرسیدم، او گفت: «درست است که عصمت مسلم عیاش بود ولی وقتی پای او به رفت‌و‌آمد اروپای شرق و شوروی بازشد رفتار‌های ضد اخلاقی و می‌خوار‌گی‌اش بیشتر شد.» باور برادرش این بود که روس‌ها او را معتاد به شراب ساختند؛ اما مشکل است که این را باور کرد، زیرا ضعیف و معتاد‌سازی عصمت مسلم به نفع کی‌جی‌بی و اهداف‌شان در افغانستان نبود. اما محمد یوسف در کتاب مشهور خویش زیر عنوان تلک خرس می‌گوید که عصمت مسلم حتا وقتی با مجاهدین همراه بود نیز معتاد شراب بوده و عیاشی می‌کرد.
عصمت مسلم به‌عنوان قوماندان ملیشه در قندهار توانست به نفع حکومت داکتر نجیب‌الله فعالیت‌های کوچک محاربه‌ای زیاد انجام بدهد و در ایجاد بن‌بست نظامی ‌دولت را همکاری کند. ولی از دید سیاسی و حیثیت، یک درد سر بزرگ برای کابل شده بود. عشیره اچکزی که در هر دو سوی مرز در کندهار قرار دارند از دید نظامی ‌و سیاسی برای دولت بسیار مهم و استراتژیک بودند.
عصمت مسلم در نوامبر سال ۱۹۸۷ هنگام دایر شدن لویه‌جرگه که آن‌را شخص داکتر نجیب‌الله باید افتتاح می‌کرد، خواست با سلاح و محافظین مسلح داخل سالون پل‌تخنیک کابل شود. از ورود او به تالار ممانعت صورت گرفت و در درگیری‌ای که صورت گرفت زخم سطحی برداشت. با آن‌هم توانست خودش را از ساحه پل تخنیک بیرون ساخته و به یکی از منازل خویش در شهر نو برساند. منزل او در شهرنو تحت محاصره قرار گرفت.
عصمت مسلم به‌خاطر تلافی این حالت و نجات از حبس خانگی به افراد خویش دستور گروگان‌گیری کارمندان دولتی در قندهار را داد و به این وسیله توانست خودش را رها سازد. اطلاعات ناموثق وجود دارد که به فرمان او صد‌ها تن از کارمندان خاد و ادارات ملکی به گروگان گرفته شدند تا این‌که عصمت مسلم از حبس خانگی در کابل رهایی یافت.
او یکی از اعضای شورای انقلابی حکومت بود، ولی بعد‌ها داکتر نجیب‌الله از او منزجر شد و از اعتیاد او به شراب و مواد مخدر چندین بار واضح یادآوری کرده بود.
پایگاه اصلی عصمت مسلم در منطقه سپین بولدک بود. ارقام پراکنده و معلومات غیرموثق حاکی از آن است که او در سال ۱۹۸۸ هنگامی‌ که روس‌ها قندهار را ترک کردند، بین ۲۰ تا ۵۰ هزار نفر اعاشه‌خور داشت که مسلما شماری از آن‌ها مسلح بودند. بیشترین افراد وفادار به او از عشیره اچکزی بودند. برادرش ابراهیم در رهایی جمعه اسک، یکی از جنرالان خلقی که در نزد جبهه مقاومت زندانی بود، نقش کلیدی داشت. او در عین حال با دسترسی محکم به سلسله قومی‌ای ‌که در کویته داشت، اطلاعات موثر در اختیار احمدشاه مسعود، قهرمان ملی افغانستان قرار می‌داد. جنرال جمعه اسک یکی از چهره‌های نام‌دار نظامی‌ در دوره داکتر نجیب‌الله، در اسارت قرار داشت و به وساطت محمود خان اچکزی و ابراهیم جان برادر عصمت مسلم، از حبس رها شد و به پاکستان رفت.
عصمت مسلم در سال ۱۹۹۱ در یکی از شفاخانه‌های روسیه از اثر شارید‌گی جگر و استفاده زیاد مشروبات الکلی و دوا‌های تقویه شهوت جان باخت. برادرش ابراهیم گفت بعد از مرگش، برای چند ماه درگیر رفت‌وآمد زن‌های زیادی بودیم که مدعی ازدواج نکاحی مسلم را داشتند و میراث می‌خواستند. بالاخره فیصله خانواد‌گی کردیم که غیر از چهار زن اولی او دیگران را حتا اگر کودکی هم از عصمت مسلم داشته باشند، نپذیریم. با این کار از مشکل و جنجال کنیز‌های شهری مسلم یا بهتر گفت برده‌های جنسی او نجات یافتیم. در دوران حکومت مجاهدین در زمان حکومت پروفیسور ربانی وزارت حج و اوقاف را در چند خانه‌ای که از عصمت مسلم در تصرف دولت بودند، مستقر ساختند.
با این حال تجربه ملیشه‌سازی در قندهار، خلاف این کار شمال که توانست چهره‌هایی را در صحنه رهبری قرار بدهد، تجربه‌ای ناکام و نافرجام بود. از عصمت مسلم با وصف تمام امکاناتی که در اختیار داشت و زمینه‌هایی را که برایش ایجاد کرده بودند، چیزی به‌عنوان میراث مثبت باقی نمانده است. او مردمان زیادی را شکنجه کرد و کشت و شمار زیادی از ملیشه‌هایش در جنگ کشته شدند. از دید تاکتیک و اتکا به روش‌های تجربی و علمی‌ جنگ- تفاوت‌های زیادی بین شمال و جنوب وجود داشت. مردم قندهار در هر صفی که بودند هجومی ‌و احساساتی می‌جنگیدند و این روش باعث تلفات بیشترشان شده بود. با آن‌که ارقام مشخص و احصایه‌ای وجود ندارد؛ اما باور عام وجود دارد که تعداد معلولین- کشته‌ها و زخمی‌های کندهار در تناسب با نفوس آن ولایت نسبت به دیگر مناطق افغانستان بیشتر بود.
ابتکار دوم داکتر نجیب‌الله در حفظ قندهار و دفع حملات مجاهدین، تعیین نورالحق علومی ‌به‌عنوان رییس تنظیمیه بود. این تشکیل که گاهی اسم زون را هم به خود می‌گرفت، در محتوا تاز‌گی داشت. به جنرال علومی‌ صلاحیت داده شده بود که تمام امور دولتی را مانند یک ایالت خودمختار زیر نظر داشته باشد. او صلاحیت داشت که اسیران مجاهدین را به‌خاطر ایجاد روابط عشیره‌ای و اطلاعاتی آزاد سازد، بدون حساب به شماری از مجاهدین پول پرداخت کند و گاهی هم مانع عملیات‌ نظامی‌‌شان شود.
این استراتژی که محور آن را مناسبات عشیره‌ای و پول تشکیل می‌داد، توانست مرکز قندهار را از حملات مجاهدین به دور نگهدارد و راه میان شهر و میدان هوایی را به قیمت بسیار گزاف جانی و مالی به‌روی قطار‌های اکمالاتی باز نگهدارد. به همین دلیل بود که وقتی آقای علومی‌ که از عشیره بارکزی و متعلق به یکی از خانواده‌های نامدار قندهار است، خودش را در نظام پس از طالبان نامزد شورای ملی ساخت، به‌عنوان نماینده از قندهار رای آورد و کامیاب شد. او بعد‌ها شامل ایتلاف سیاسی زیر رهبری پروفیسور ربانی شد و مناسباتش را پس از شهادت استاد ربانی با داکتر عبدالله عبدالله ادامه داد. پس از ایجاد حکومت وحدت ملی در سال ۲۰۱۴ به مدتی به‌عنوان وزیر داخله خدمت کرد.
با وصف آن‌که دوره ماموریت آقای علومی ‌در کندهار برای حکومت داکتر نجیب‌الله پردست‌آورد بود، اما چند ماه پیش از پیروزی مجاهدین- به اساس آن‌چه در سوانح خود نوشته است- او را از کار برکنار ساخته و جهت درمان به شوروی فرستادند. سفر به مقصد تداوی در آن زمان، تا حدی مترادف تبعید نرم است.
قندهار از دید ترکیب قومی ‌متشکل از چند قوم بزرگ است و داکتر نجیب‌الله توانسته بود در میان بارکزایی‌ها از طریق آقای علومی و در میان اچکزی‌ها از طریق عصمت مسلم نفوذ کند. حزب دموکراتیک خلق افغانستان در رده رهبری، کادر‌های تحصیل‌یافته‌ای از حوزه قندهار داشت ولی چون آن‌ها رفتار تشکیلاتی و فکری داشتند، پس از خروج شوروی نفوذ و ریشه‌های مردمی‌شان خشکیده بود.
از دید تشکیلاتی چنان‌که بیان شد، زون در آن زمان، شامل آن‌چه امروز لوی کندهار گفته می‌شود، می‌شد. به این اساس ولایت زابل، ارزگان و هلمند از توابع تشکیلاتی قندهار به شمار می‌رفت. قصه‌های زیاد دیگری از روش‌های منفی و مثبت ملیشه‌سازی در هلمند و زابل وجود دارد که پرداختن به آن، دوری‌جستن از محتوای کلی این سلسله از نوشته‌ها خواهد بود زیرا هدف اصلی این نبشته‌ها بیان تجارب کامیاب و ناکام حکومت نجیب‌الله برای آماد‌گی به آنچه دفاع مستقلانه نامیده می‌شود، هست.
ولایت هلمند با آن‌که از نظر وسعت خاک و اهمیت اقتصادی، کم‌تر از قندهار نیست، در محراق توجه رژیم نبود. شهر لشکر‌گاه و دور و بر گرشک را دولت در اختیار داشت و متباقی ساحات در اختیار مجاهدین بود که در بخش‌های بعدی به آن خواهیم پرداخت.
ادامه دارد…

اشتراک گذاري با دوستان :