خروج نیروهای شوروی و تشدید سناریوی بحران

مهدی شیرزاد

افغانستان شاید تنها کشوری در منطقه است که در طول دو سده، چندین بار مورد حملات سنگین نظامی قدرت‌های بزرگ دنیا و امپراتوران استعمارگر قرار گرفته است. اما هر باری که این کشور مورد تهاجم قوت‌های استعماری قرار گرفته، عامل/پیش‌آهنگ آن خود افغان‌ها بوده‌ است. در سال ۱۸۳۸، مثلث سیاه لاهور میان شاه شجاع، مکناتن و رنجیت سنگ به امضا رسید و مطابق آن نخستین حمله مستقیم نظامی بریتانیا از شبه‌قاره هند بر افغانستان صورت گرفت. علم‌ این تهاجم نظامی استعماری را شاه شجاع سدوزایی به دوش می‌کشید. شجاع‌الملک یا شاه شجاع توانست با حمایت نیروهای استعماری بریتانیا و سیک‌های لاهور و پنجاب کرسی از دست رفته شاهی‌اش را دوباره تصاحب کند.

برای بار دوم، افغانستان در نیمه دوم قرن نوزدهم میلادی مورد حملات استخوان شکن نیروهای استعماری بریتانیا، دقیقاً در سال ۱۸۷۹ قرار گرفت. در این تهاجم به صورت مستقیم کسی از افغان‌ها همکار نیروهای انگلیسی نبود؛ اما محمد یعقوب خان، پسر شیرعلی خان هم نتوانست عملاً در برابر این نیروها کاری را از پیش ببرد. او خود استقبال کننده‌ای شد برای ورود لشکر بریتانیا در خاک افغانستان. اما با روحیه آزادی خواهی مردمان این سرزمین، هربار مهاجمان ذلیلانه از این کشور بیرون رانده شده‌اند.

بار سوم، در نیمه دوم قرن بیستم میلادی، نیروهای اتحاد جماهیر شوروی به رهبری لئونید برژنف و با درخواست رهبران افغانستان، مانند حفیظ الله امین و بعداً ببرک کارمل، به خاطر رقابت‌های بزرگ جهانی و منطقه‌ای‌شان وارد جغرافیای طبیعی و سیاسی افغانستان شدند. امریکا و تعدادی از کشورهای منطقه و جهان در برابر لشکرکشی شوروی ایستادند و حمایت‌شان را از تنظیم‌های جهادی آغاز کردند. برای اتحاد جماهیر شوری که از حکومت دموکراتیک خلق در افغانستان پشتیبانی می‌کرد، موضوع حمایت امریکا از مخالفان دولت افغانستان، غیرقابل تحمل بود. از سوی دیگر، پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری خمینی در ایران و ضدیت پاکستان نسبت به روی کار آمدن نظام سیاسی چپ و شعار پشتونستان‌خواهی و ادعای ارضی نسبت به خاک پاکستان، همه زمینه‌ها و بسترهایی را فراهم ساخت که رهبران اتحاد جماهیر شوروی، به حضور نظامی‌شان در افغانستان تصمیم بگیرند.

با این وصف، نظر به یادداشت کتاب «از پادشاهی مطلقه الی سقوط جمهوری دموکراتیک افغانستان» به قلم عبدالوکیل، این بخش را کامل می‌سازم. «به اساس اسناد معتبر منتشر شده، مقامات آن زمان اتحاد شوروی، بیروی سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست، یگانه مرجع تصمیم گیرنده در مورد اعزام قوای نظامی به خارج کشور بود. آن‌ها به تاریخ ۱۲ دسامبر ۱۹۷۹، فیصله نمودند تا قوای نظامی خود را به افغانستان بفرستند. این جلسه تحت ریاست لئونید برژنف، منشی عمومی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی به اشتراک ۱۰ تن دیگر از اعضای بیروی سیاسی دایر گردید. در این جلسه مصوبه‌ شماره ۱۲۵/۱۷۶ را از نام کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی درباره اوضاع افغانستان به تصویب رسانیدند.» (صفحه ۴۰۲) این نقل قول نشان می‌دهد که رهبری اتحاد جماهیر شوروی برای اعزام قوت‌های مسلح به افغانستان تصمیم می‌گیرد و بعد از چند روز به تاریخ ۲۷ دسامبر ۱۹۷۹ قطعات نظامی شوروی به حمایت مستقیم دولت دموکراتیک خلق افغانستان وارد این کشور می‌شود. این هجوم تُهی از محاسبات آینده‌نگرانه و خروج عجولانه بعد از ۹ سال و چند ماه از افغانستان، زمینه‌های سناریوی بحران را خلق کرد.

مذاکرات جینوا

«به دنبال جلسه شورای امنیت ملل متحد در ۱۴ جنوری سال ۱۹۸۰، اجلاس اضطراری مجمع عمومی ملل متحد در ارتباط موجودیت قوای نظامی اتحاد شوروی در افغانستان دایر شد و قطع‌نامه‌ای را به تصویب رساند. قطع‌نامه خواستار خروج فوری، بدون قید و شرط و کامل نیروهای خارجی از افغانستان شد. هم‌چنان در فبروری ۱۹۸۰، سایروس ونس، وزیر خارجه امریکا به وزیر خارجه اتحاد شوروی، آندره گرومیکو طرحی را طی نامه‌ای پیشنهاد کرد که مورد قبول اتحاد شوروی قرار گرفت. مطالب عمده این طرح چنین بود: طرفین از دادن کمک به طرف‌های درگیر در افغانستان خود داری کنند و به استقلال و تمامیت ارضی کشورهای منطقه احترام بگذارند و نیاز به مواجه شدن ندارند.» (عبدالوکیل، صفحه ۶۰۹) این پاراگراف نشان می‌دهد که براساس فیصله مجمع عمومی ملل متحد و درخواست امریکا، مقدمه مذاکرات جینوا فراهم شده است. این مذاکرات در مقر اروپایی ملل متحد میان افغانستان و پاکستان از ماه جون ۱۹۸۲ شروع شد و در چند مرحله به تاریخ ۱۴ اپریل ۱۹۸۸ با امضای موافقت‌نامه‌های موسوم به جینوا به پایان رسید و نتیجه‌اش این شد که نیروهای نظامی اتحاد جماهیر شوروی در مدت ۹ ماه افغانستان را ترک و کشورهای حامی مجاهدین نیز از همکاری تسلیحاتی با مجاهدین ضد دولت خود داری کنند.

تداوم حمایت امریکا، پاکستان و کشورهای عربی و ایران از مجاهدین

مطابق موافقت‌نامه‌های جینوا، قوت‌های اتحاد جماهیر شووری از افغانستان در جریان سال ۱۹۸۸ و اوایل ۱۹۸۹ بیرون شدند؛ اما حمایت و کمک‌های تسلیحاتی و اکمالاتی امریکا و دیگر کشورها به مجاهدین ضد دولت، تداوم پیدا کرد. از شروع سال ۱۹۸۹ تا بهار سال ۱۹۹۲ که حکومت داکتر نجیب‌الله سقوط کرد، این کمک‌ها برخلاف پیمان جینوا ادامه داشت. طرح مصالحه ملی مورد پذیرش مجاهدین قرار نگرفت و در نهایت به گسست نظام سیاسی در کشور منجر شد. پس از میان رفتن نظم نیم‌بند دوران نجیب، بستر بحران‌های جدید در افغانستان پهن شد.

قطع حمایت‌های مالی و تسلیحاتی اتحاد جماهیر شوروی

مطابق روایت‌های کتاب «از پادشاهی مطلقه الی سقوط جمهوری دموکراتیک افغانستان»، اتحاد جماهیر شوروی کمک‌های تسلیحاتی‌اش را از افغانستان قطع ساخت و دولت جمهوری افغانستان را تنها گذاشت. رهبران اتحاد شوروی موضوع افغانستان را مربوط به خود افغانستان می‌دانستند و امیدوار به پروسه مصالحه ملی بودند.

ترسیم فاصله‌های هولناک میان دولت و مردم

ضعف رهبری و گسترش فساد اداری در لایه‌های مختلف دولت و حکومت، موجب بیزاری مردم از دولت دموکراتیک افغانستان شده بود. این فاصله مخوف و کشنده هر روز بیش‌تر از قبل می‌شد. روحیه قبیله‌گرایی و تعصبات رسوب شده در ذهنیت حلقه‌های اصلی دولت، هم‌چنان اخذ تصمیم‌های عقده‌مندانه و ناشی از چنین روحیه، ویروس دیگری بود که دولت را منفور عامه مردم افغانستان ساخته بود. این عوامل در داخل و عدم حمایت اتحاد جماهیر شوری از بیرون سبب شد که نظام سیاسی در کشور دچار گسست شود و بحران جدی در عرصه سیاست و اجتماع در افغانستان به وجود آید. با سقوط دولت جمهوری دموکراتیک و ورود نیروهای مجاهدین به کابل، نه تنها نظم از هم گسخته بازسازی نشد، بلکه معضل خطرناک‌تر و سیاه روزی‌های دیگری از نوع جنگ‌های میان گروهی و داخلی آغار شد.

گسست نظام سیاسی

با این تحلیل، اوضاع سیاسی افغانستان کنونی خیلی حساس و قابل ملاحظه است. اما موضوع روشن‌تر این است که از میان بردن نظام سیاسی که برای بازسازی و بقای آن در حدود بیست سال، هزینه‌های سنگین شده است، به نفع هیچ‌کسی نیست. افغانستان گسست نظام سیاسی و دولت را بار بار تجربه کرده است. خاطرات تلخ فروپاشی‌ها به یاد و خاطر اکثر ساکنان افغانستان است و با تمام وجود هزینه‌های استخوان سوز آن را تجربه کرده‌اند. بنابراین، از دوران و سرگذشت‌های سیاسی در تاریخ درس عبرت باید آموخت. نظام سیاسی جمهوری اسلامی افغانستان شیرازه‌ای است که امروز این کشور به آن وابسته‌گی اساسی دارد. ارزش‌های نوین جامعه افغانستان، احترام به حقوق و آزادی‌های انسانی، همه در موجودیت نظام جمهوری در افغانستان قابل تعریف و تعمیل است. این نظم باید حفظ شود.

دکمه بازگشت به بالا