پیروزی در جنگ‌های چریکی از آسمان امکان‌پذیر نیست

عصمت‌الله احمدی - ماستر علوم استراتژی امنیت ملی

بر اساس گزارش ارتش امریکا، جنگنده‌های این کشور در ماه سپتامبر سال ۲۰۱۹ بیش از هر سال دیگری در ۱۰ سال اخیر، در افغانستان بمب به کار برده‌اند. در گزارش ارتش امریکا که در شانزدهم میزان سال جاری به نشر رسید، آمده است که جنگنده‌های امریکایی در ماه سپتامبر، ۹۴۷ حمله‌ی هوایی در افغانستان اجرا کرده‌اند که بیش‌ترین رقم از سال ۲۰۱۰ به این‌سو می‌باشد.

جنگنده‌های بی‌سرنشین امریکایی در سال ۲۰۱۹ تا کنون، یک‌هزار و ۸۳۸ بمب، تقریباً چهار برابر بیش‌تر از سال ۲۰۱۸ در افغانستان استفاده کرده‌اند که در نتیجه نظر به اظهارات وزیر امورخارجه امریکا نزدیک به یک‌هزار جنگ‌جوی طالبان طی ۱۰ روز در ماه سپتامبر کشته شدند.

فرماندهی مرکزی نیروی هوایی امریکا گفته است که ارتش این کشور امسال در مقایسه با سال گذشته، تا کنون ۱۳ هزار و ۱۵۸ پرواز اطلاعاتی، نظارتی و شناسایی در افغانستان داشته است.

مقصد از نوشتن این مضمون، نشر آمار از سوی کسی نیست، بلکه می‌خواهم بگویم، آیا ضربات هوایی در نابودسازی تروریستان و یا در جنگ‌های چریکی (گوریلایی، پارتیزانی) موثر خواهد بود؟

پیروزی در هر نوع جنگ، از آسمان امکان‌پذیر نیست، این پیاده‌ی نظام در زمین است که باعث پیروزی در جنگ می‌گردد. در جنگ‌های کنونی در کشور ما، طوری که می‌دانیم، هم طالبان و هم گروه داعش هیچ پایگاه بزرگ نظامی در داخل افغانستان ندارند. دیپوها، تجهیزات و تعلیم و تربیت آن‌ها خارج از افغانستان در کشورهای همسایه صورت می‌گیرند. دیپو‌ها، محلات قومانده و پلان‌گذاری، هم‌چنان مراکز کوچک تعلیمی و صحی آن‌ها را مدارس، مساجد و خانه‌های مسکونی که از نگاه اسلامیت و افغانیت مکان‌های مصون هستند، تشکیل داده است.

قوای هوایی که از جمله صنف مورد علاقه و مهم اردو است، در جنگ‌های چریکی به نسبت اشتراک تعداد محدود نفرات دشمن در عملیات‌ها آن هم در مناطق ناهموار، کوه‌زار، جنگ‌لزار و سایر اراضی عارضه‌دار، نقش چندان موثری نمی‌تواند داشته باشد.

نیروی هوایی زمانی موثر واقع می‌شوند که خطوط مدافعه قابل رویت دشمن را در خط مقدم جبهه و امکانات لوژستیکی آن را در عقب جبهه به طور منظم بمبارد کند، اما در جنگ‌هایی از نوع جنگ‌های چریکی چنین خطوط دفاعی وجود ندارد.

از جانب دیگر، نیروی هوایی در از بین بردن قطارهای اکمالاتی دشمن در زمین هموار و بی‌دفاع موثر است، در حالی که چنین قطارهای دشمن در جنگ‌های چریکی اصلاً وجود ندارد و یا اگر وجود هم داشته باشند، در هنگام تاریکی شب پلان‌گذاری و اجرا می‌گردند.

چریک‌ها متشکل از گروپ‌های کوچک در قریه‌جات و یا در اطراف و اکناف شهرها فعالیت می‌نمایند. در هنگام حمله بر پوسته‌ها و بیزهای نیروهای امنیتی به طور حشر از سایر مناطق حدود ۲۰ – ۵۰ نفر تجمع کرده، با اجرای حملات برق‌آسا توأم با حمایت قوی راکت‌انداز، ۸۲ م م و یا موتربم پوسته و یا بیز را سقوط، تجهیزات آن را به یغما می‌برند و پراکنده می‌شوند.

این طور نیست که طالبان فاقد کادرهای نظامی مکتبی هستند. طوری که اجرای فعالیت‌های نظامی آن‌ها نشان می‌دهد، آن‌ها از زبده‌ترین کادرها و یا ممکن مشاوران نظامی برخوردار اند. طالبان با خواسته‌های زمان و مکان، فعالیت‌های نظامی‌شان را با درک درست از محیط اجرا می‌کنند. چنان‌که از سال‌های ۲۰۰۹ به بعد، زمانی که حملات هوایی قوای ائتلاف بر طالبان به خصوص در ولایت شمالی کشور بیش‌تر گردید، طالبان تکتیک جنگی‌شان را تغییر داده با گروپ‌های ۵ – ۱۰ نفری در حملات بالای پوسته‌ها اشتراک می‌ورزیدند.

از جانب دیگر، در اجرای حملات هوایی نیروهای حمایت قاطع و افغان بسیار محدودیت‌ها وجود دارد. تثبیت هدف، تحلیل و ارزیابی هدف، درخواست مجوز برای اجرای ضربات هوایی از جانب مقامات ذی‌صلاح و بالاخره آماده‌گی برای پرواز و طی فاصله از پایگاه‌ها تا هدف و نکته بسیار مهم، جلوگیری از تلفات غیرنظامی و تلاش برای آسیب نرساندن به امکان مذهبی، محدودیت‌هایی هستند که موثریت ضربات هوایی را به چالش می‌کشند.

علاوه بر این، جنگ‌های چریکی تکتیک خاصی خود را دارند. از این که چند تن محدود در اجرای عملیات اشتراک می‌ورزند، زمان کوتاه را برای پلان‌گذاری ضرورت دارند و اکثراً از جانب قوماندانان رده‌های پایین تصمیم اتخاذ می‌گردد که این امر باعث گمراهی سازمان‌های‌های استخباراتی و اجرا نکردن به موقع ضربات هوایی می‌شود.

عملیات‌های چریکی اکثراً با اجرای کمین‌ها و شبخون به طور برق‌آسا (حدود ۳۰ – ۴۰ دقیقه) در زمانی اجرا می‌شود که نیروهای هوایی بعد از دریافت اطلاعات در مورد حمله دشمن در جریان پلان‌گذاری می‌باشند و وقتی به هدف می‌رسند به جز از کشته‌گان و مجروحان پوسته، کسی از دشمن دیده نمی‌شود.

غافل‌گیر کردن، فریب دادن، شدت عمل، تحرک و پراکنده‌گی مشخصات عمده تکتیک جنگ‌های چریکی است. چریک‌ها پس از وارد نمودن ضربات غافل‌گیرکننده، بلافاصله عقب‌نشینی کرد و زمانی که تحت فشار قرار بگیرند، میان اهالی ملکی متفرق می‌گردند و سپس در محلی که قبلاً تعیین گردیده است دور هم جمع می‌شوند. داشتن اطلاعات کامل از دشمن، عقب‌نشینی سریع و اسیر نگرفتن دشمن مگر برای کسب اطلاعات، از دیگر مشخصات جنگ‌های چریکی است.

جنگ‌جویان جنگ‌های چریکی و یا تروریستی تصمیم ندارند که مناطق تصفیه شده را حفظ کنند. آن‌ها با درک از ضربات هوایی بعد از سقوط دادن پوسته‌ها، وارد نمودن تلفات و ضایعات، وحشت را در صفوف نیروهای مقابل ایجاد و دوباره فرار می‌کنند. آن‌ها از تکتیک «بزن و بگریز» استفاده می‌نمایند. چنان‌که در جنگ‌های کنونی میان طالبان و نیروهای امنیتی افغان گزارش‌ها گواهی از آن می‌دهد که نیروهای افغان بعد از چند ساعت همه پوسته‌ها و بیزهای ساقط شده را بدون جنگ دوباره تصرف کرده‌اند.

افزون بر این، تجارب حدود چهل سال جنگ در افغانستان و سایر کشورهای در حال جنگ‌های داخلی نشان داده است که ضربات هوایی در جنگ‌های چریکی آن هم که پایگاه‌های اصلی دشمن در خارج از کشور‌ باشد، موثریت قابل ملاحظه ندارند. اگر بپذیریم که نیروهای حمایت قاطع در سال ۲۰۱۹، بیش‌تر از ۱۳ هزار عملیات هوایی را در کشور اجرا کرده‌اند، باید نیروهای امنیتی افغان و حمایت قاطع دست‌آورد بزرگ می‌داشتند. ولی قسمی که دیده می‌شود تغییرات مثبت در وضعیت امنیتی نسبت به سال پیش دیده نمی‌شود. اگر ضربات هوایی در جنگ‌های چریکی موثر می‌بود، امریکا در ویتنام و شوروی در افغانستان شکست نمی‌خوردند.

تشکیلات صنوف مختلف نظامی متشکل از سیستمی است که یکی بدون دیگر بی‌مفهوم استند. ضربات هوایی زمانی در جنگ‌های چریکی موثر است که قوای پیاده در حال تصفیه و پاک‌سازی مناطق از وجود چریک‌ها باشند و در هنگام ضرورت می‌توانند درخواست حمایت هوایی نمایند. در غیر آن، ضربات هوایی نه تنها مؤثر نیستند، بلکه از یک طرف نسبت مصارف سنگین، ضربه بزرگ اقتصادی بر پیکر یک کشور است و از طرف دیگر، هرگز ممکن نخواهد بود که با اجرای این تکتیک چریک‌ها (تروریستان) از یک کشور محو گردند، بلکه باعث تلفات غیرنظامی، ایجاد فاصله میان مردم و دولت و در کل، باعث طولانی شدن جنگ نیز می‌گردد. «چریک‌ها مانند پوقانه‌هایی‌اند که اگر بر یک قسمت پوقانه فشار وارد گردد، هوا به قسمت دیگر انتقال می‌یابد.» یعنی اگر در ولایت هلمند بالای‌شان فشار وارد گردد به ولایت فراه می‌روند و یا برعکس.

در جنگ‌های چریکی و یا تروریستی بر ضد دولت‌ها، حکومت‌داری خوب و عرضه خدمات به مردم، فاتح جنگ است. در این نوع جنگ‌ها که عامل اصلی بروز آن خود دولت‌ها هستند، با به دست آوردن قلب و مغز مردم می‌توان آن را مهار کرد. زمانی که تروریست‌ها وحشت ایجاد می‌کنند، دولت‌ها باید خدمات عام‌المنفعه عرضه بدارند، قلب و مغز مردم را به دست بیاورند، نه این که مردم برای اجرای مشکلات حقوقی‌شان به مخالفان دولت مراجعه کنند.

دکمه بازگشت به بالا
بستن