آیا طالبان روشن‌فکر خواهند شد؟

سید‌قطب‌زاده

با توجه به احتمال بلند برگشت طالبان بر اریکه قدرت در پرتو توافق‌نامه نیرومند این گروه با امریکایی‌ها (منعقده‌ی ۲۹ فبروری ۲۰۲۰ در شهر دوحه) و اشاره‌ی رییس جمهور ترمپ به احتمال غلبه طالبان بر دولت افغانستان و به دست گرفتن قدرت، خیلی از مردم عام و سیاسیون به این فکر اند که آیا این همان طالبان قرن ۲۰ است یا تغییر و انعطاف بنیادین در افکار و جبهه‌‌گیری‌هایش وارد شده است؟

بدون شک رانده شدن از مزایای قدرت و حاکمیت برای حدود دو دهه، آن هم ظاهراً فقط به دلیل حراست از یک گروه تروریستی بین‌المللی و تحمل جنگ طاقت‌فرسا در طول این سال‌ها، برای طالبان تاریخ سیاسی کوچکی نوشته و درس‌هایی آموخته است. آن‌ها مسلماً در خصوص آن درس‌ها متوجه بوده و به گونه‌ی دیگری عمل خواهند کرد. اما سوال مهم‌تر این است که آیا این واقعات باعث خواهد شد که سران این گروه به موضوعات سیاسی جهان و تاریخ سیاسی جهان و به خصوص دول اسلامی نظر عمیق‌تری بیندازند و جهان‌بینی‌شان متحول شود؟ و یا این‌که به جای آموختن از تاریخ ۱۴ قرن گذشته و فراز و نشیب سیاست اسلام، بر تاریخ بیست‌و‌چند ساله‌ی خود متکی خواهند بود.

از طرف دیگر،‌ دیپلماسی جذاب این گروه در جریان مذاکرات و انعقاد موافقت‌نامه، می‌رساند که طالبان امریکا را راضی ساخته است که نظام مردم‌سالاری و ارزش‌های لیبرال به درد مردم افغانستان نخورده و در این اقلیم سازگاری ندارد و امریکا و غرب نیرو و منابع خود را در طول این سال‌ها هدر داده‌اند. پس فکر تسخیر و اصلاح جامعه افغانی با مدل‌های غربی را از سر خود بدر کرده و فقط به نظارت بر سیاست خارجی آن اکتفا کنند. البته فساد گسترده دولت افغانستان و مسخره شدن انتخابات بر این ادعا صحه گذاشته است. امریکا این روش پیشنهادی را با کشور‌های خلیج موفقانه تجربه کرده است و در این تجربه به اثبات رسیده که کشورهای با حکام مستبد و یک‌دست نسبت به دولت‌های مردم‌سالار و دارای جامعه مدنی، با سهولت بیش‌تر و درد سر کم‌تر کنتر‌ل می‌شوند و طرف معامله ثابت، قاطع و یک‌صدا می‌باشد. قابل ذکر است که در پیمان طالبان-امریکا هم هیچ تأکیدی بر ارزش‌هایی از قبیل دموکراسی، انتخابات،‌ رعایت حقوق بشر و غیره نشده است تا چنین معامله‌ای را نفی کند.

در چنین رویکردی، امریکا و سایر کشور‌های غربی به مسایل داخلی کشور توجهی نخواهند داشت و طالبان را در این عرصه دست باز خواهند داد. قابل ذکر است که چنین روشی در معامله انگلیس‌ها با امیر عبدالرحمن خان پیشینه‌ی تاریخی نیز دارد. مثلاً آن‌ها بی‌تفاوت خواهند بود اگر نظام حاکم طالبانی هفته‌ای چند نفر را فقط به خاطر مخالفت با طرز فکر حاکم زندانی، شکنجه و حتا اعدام کند. اما عمل‌کرد طالبان ۲۰۲۰ از نگاه روابط بین‌الملل محتاطانه خواهد بود، به خصوص در قبال ایالات متحده و هم‌پیمانان غربی‌اش. هم‌چنان نظر به درسی که طالبان از مواجهه با یک ابر‌قدرت آموخته‌اند،‌ عقلانی نخواهد بود که علیه روسیه و چین هم تحرکاتی داشته باشند. اما احتمال خصومت با ایران به خاطر دلجویی و نزدیکی با امریکا و عرب‌های خلیج و دشمنی با هند به خاطر ادای حرمت به پاکستان، اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسد.

روی هم رفته عمل‌کرد طالبان در سیاست خارجی به صورت اساسی و در سیاست داخلی به صورت نمادین تغییراتی را شاهد خواهد بود. مثلاً بعید است طالبان دیگر گروهی مانند القاعده را که ابرقدرت جهان را تهدید کند، در حاکمیت خویش مهمان‌نوازی کنند؛ چون می‌دانند که چنین مهمان‌نوازی‌هایی به قیمت تمام حاکمیت‌شان تمام شده می‌تواند و آن‌ها را ناخواسته با قدرت‌های بزرگ مواجه می‌سازد؛ ولو چنین گروهی با طالبان کمک‌های تخنیکی و مالی داشته باشد، هم‌فکر‌شان باشد و یا به نظر طالبان عمل‌کردش موجه باشد.

دیگر آن‌ها رهبر خود را امیرالمؤمنین هم خطاب نخواهند کرد؛ چون حیطه ادعای‌شان را به سرحد قیادت جهان اسلام خواهند رساند که دیگر می‌دانند خیلی بلند‌پروازانه است. طالبان ناگزیر اند مرز‌های کنونی افغانستان را پذیرفته و افکار اسلامی خود را در چارچوب جهان اسلام نه، بلکه با دیدگاه کشوری به نام افغانستان مبتنی بر نظریه دولت-ملت معاصر عیار کنند.

از بعد اجتماعی و افکار عامه پیش‌بینی می‌شود که طالبان دیگر به مسایل ظاهری خیلی ارزش قایل نباشند؛ چون می‌دانند که هزینه اجتماعی آن بیش‌تر از ارزش شرعی آن است؛ چنان‌چه که از ریش کوتاه عباس استانکزی در مراحل اول مذاکرات و سفر مسکو او مشهود بود. هم‌چنان برای‌شان دیگر عملی نخواهد بود که مردم را از روی جاده به سوی مسجد برای نماز بکشانند. شاید به تدابیر کوچک‌تری در این راستا اکتفا کنند. در این صورت، تراشیدن ریش و پوشیدن دریشی و بستن نیکتایی هم مشکلی نخواهد داشت. این آزادی البته تا این سرحد نخواهد رسید که به طور مثال افکار حاکم طالبانی در رسانه‌های جمعی به چالش کشیده شود و مورد موشکافی نسل نو قرار گیرد یا مثلاً یک نفر طالب با یک نفر باورمند ارزش‌های آزادی‌خواهانه در یک برنامه تلویزیونی به طور آزاد به بحث و گفت‌وگو بپردازند.

در خصوص زنان،‌ گرچه نماینده‌گان طالبان در مورد حق تحصیل و کار زنان واکنش‌های انعطاف‌پذیری داشته‌اند، اما نشانه‌ای وجود ندارد که نشان دهد این تغییر درونی است و براثر تکامل فکری و روشن‌گری در این خصوص به وجود آمده است، بل فقط به خاطر جلب حمایت جهانیان و گروه‌های مطرح زنان در کشور در نظر گرفته شده می‌تواند. شاید حق تحصیل با جدایی مرد و زن در تمام سطوح و با مراعات حجاب مجاز پنداشته شود، اما کار زنان به عرصه‌های خاص محدود خواهد بود و نقش اصلی زن همان مراقبت از امور داخل منزل پنداشته خواهد شد.

طالبان در امور انفاذ قانون و قضا به جدیت خویش کما فی‌السابق ادامه خواهند داد. این نه تنها به تجربه سال‌های حاکمیت‌شان برمی‌گردد، بلکه غنی شده با تجربه سال‌های واپسین نیز خواهد بود که در ساحات حاکمیت‌شان آن را تمرین کرده‌اند. از طرف دیگر این بخشی از حکومت‌داری طالبان بیش‌ترین محبوبیتی را در میان عوام کشور حتا در بین خیلی از مخالفان طالبان دارد.

چنین رژیمی در سازگاری با اقتضائات امریکا و هم‌پیمانان غربی‌اش از کشوری مانند افغانستان است. تحت چنین نظامی مثلاً حتا به طور نمادین هم دیگر کسی به خاطر حقوق فلسطینیان علیه اسراییل و به خاطر مظالم ایالات متحده در یک کشور خاور میانه و مسایلی از این قبیل در این اقلیم صدایی بلند نخواهد کرد؛ چون این نوع تحرکات می‌تواند به مثابه صدمه زدن به پیمان صلح با امریکایی‌ها تعبیر گردیده و پی‌گرد قانونی در پی داشته باشد. افغان‌هایی که حتا مسلمانان میانمار هم از همدردی‌شان محروم نیستند، دیگر اجازه چنین تحرکات مدنی و صلح‌آمیز را از طریق حاکمان طالب از آدرس امریکا خواهند گرفت. در این صورت افغانستان کشوری خواهد بود دارای دیکتاتوری نیرومند و با‌ثبات، اما عدالت و پیش‌رفت به عنوان آرمان باقی خواهند ماند.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن