آیا تا اول سپتامبر توافق صلح به دست می‌آید؟

تلاش‌های دیپلمات‌های امریکایی برای رسیدن به یک توافق پایان جنگ با گروه طالبان، ادامه دارد. دیپلمات‌های امریکایی پیوسته تأکید دارند که تا اول سپتامبر سال جاری میلادی یک توافق صلح در افغانستان به دست بیاورند. گفته می‌شود که امریکایی‌ها می‌خواهند در همین ماه جولای سندی را با گروه طالبان امضا کنند که بر اساس آن طالبان یک سری تعهدات را می‌پذیرند و روی مکانیزم اجرایی آن با واشنگتن به توافق می‌رسند و در مقابل امریکا یک جدول زمانی را برای خروج تدریجی نیروهای ناتو از افغانستان اعلام می‌کند. سفیر خلیل‌زاد پیوسته تأکید می‌کند که توافق پایان جنگ و رسیدن به صلح در افغانستان مستلزم گفت‌وگو‌های میان‌افغانی و آتش‌بس است. وزیر خارجه‌ی امریکا به صراحت گفته است که تا اول سپتامبر باید توافق صلح کامل به دست بیاید. منظور او این است که تا آن تاریخ باید گفت‌وگوهای میان‌افغانی هم به نتیجه برسد و به نحوی ختم جنگ و روند حل سیاسی کلید بخورد.

اما سوال مهم این است آیا محمداشرف‌ غنی و متحدان سیاسی او هم به این زمان‌بندی امریکایی‌ها پابند خواهند بود؟ آیا او هم قبول دارد که باید تا اول سپتامبر، چیزی به دست بیاید؟ به نظر نمی‌رسد که آقای غنی و متحدان سیاسی‌اش به تاریخی که امریکایی‌ها تعیین کرده‌اند، ‌متعهد بمانند. آقای غنی هم محاسبات خودش را دارد. او به این باور است که گفت‌وگوی اصلی باید بین حکومت و طالبان صورت بگیرد. در دوحه مذاکره‌ی میان‌افغانی صورت گرفت. آقای غنی قبلاً مخالف هر نوع مذاکره‌ی میان‌افغانی بود. او تصور می‌کرد که اگر گفت‌وگو حکومت‌محور نباشد، مورد بهره‌برداری انتخاباتی رقیبان او قرار می‌گیرد و در نهایت به سود افغانستان تمام نمی‌شود.

نشست اخیر دوحه با توجه به نگرانی‌های غنی و ملاحظات طالبان به گونه‌ای تنظیم شد که در آن همه به ظرفیت شخصی خودشان شرکت کنند و آدم‌های مهم دسته‌های انتخاباتی در نشست نباشند. آقای غنی هم آدم‌های نزدیک به خودش را به دوحه فرستاد. اما موضع او در حال حاضر این است که گفت‌وگوی اصلی باید بین طالبان و حکومت صورت بگیرد و به نتیجه برسد. آقای غنی به صراحت گفته است که چیزی را  که سیاست‌مداران بیرون از حکومت با گروه طالبان فیصله کنند، نمی‌پذیرد. موضع او در حال حاضر این است که اداره‌ی موقت را نمی‌پذیرد.

طالبان هم در حال حاضر موضع‌شان این است که یک حکومت انتخابی را قبول ندارند. آنان پیوسته بر «نظام اسلامی» تأکید می‌کنند، ‌اما تعریف مشخص از نظام اسلامی نداده‌اند. نظام اسلامی تعریف روشنی که همه روی آن توافق داشته باشند،‌ ندارد‌، اما از قرایین برمی‌آید که منظور گروه طالبان از نظام اسلامی یک حکومت غیر‌انتخابی است که مشروعیتش را از دین می‌گیرد. این نوع حکومت برای دیگر نیروهای سیاسی افغانستان قابل قبول نیست. سفیر خلیل‎زاد در یکی از مصاحبه‌هایش گفته بود که راه حل، ترکیبی از افکار طالبان و ارزش‌های جمهوری است. طالبان یک پیش‌نویس برای قانون اساسی حکومت شان در سال ۱۹۹۸ تهیه کرده بودند. شاید از نظر برخی از سیاست‌مداران و دیپلمات‌ها، راه حل ترکیبی از قانون اساسی کنونی با پیش‌نویس قانون اساسی طالبان باشد. اما پرسش مهم این است که به چه صورت این ترکیب صورت می‌گیرد؟ آیا طالبان حکومت انتخابی را می‌پذیرند؟ آیا در موضع کنونی طالبان تغییر می‌آید؟ پاسخ این سوال‌ها را کسی نمی‌داند.

اما کسانی در درون حکومت افغانستان و شاید هم در بیرون حکومت پیشنهادهایی در مورد ایجاد ترکیبی از نظام طالبانی و نظم جمهوری دارند. مثلاً عمر داوودزی که قرار است سمت ریاست کمپین محمداشرف غنی را داشته باشد، در طرحی که برای حل سیاسی جنگ افغانستان نوشته، آورده است که ملا هبت‌الله آخوند‌زاده، رهبر طالبان، می‌تواند سمت مفتی اعظم افغانستان را به دوش بگیرد، شورای عالمان دینی را ریاست کند و این شورا صلاحیت اجرایی داشته باشد. مقصد او این است که رهبر طالبان صلاحیت بررسی مصوبات پارلمان را داشته باشد و اگر آنان را طبق شریعت نیافت،‌ ملغا کند. در نظم جمهوری نهادهای انتخابی صلاحیت کامل دارند و هیچ نهاد غیر‌انتخابی نمی‌تواند برای یک نهاد انتخابی تعیین تکلیف کند؛ اما بر اساس پیشنهاد آقای داوودزی برای رهبران طالبان سمت بالاتر از یک نهاد انتخابی داده شده است. ولی روشن نیست که دیگر نیروهای سیاسی این پیشنهاد را قبول می‌کنند یا نه. به نظر نمی‌رسد که بقیه‌ی نیروهای سیاسی افغانستان از جمله متحدان محمداشرف‌ غنی، این پیشنهاد را قبول کنند. به عنوان مثال آقای عبد‌رب‌الرسول سیاف که یکی از متحدان سیاسی آقای غنی است، ‌هیچ یک از رهبران طالبان از نظر دانش دینی صاحب صلاحیت نمی‌داند. به نظر نمی‌رسد که او و دیگر رهبران مذهبی‌ای که در ساختن نظم جمهوری نقش داشتند‌، ‌سمت مفتی اعظم را برای یکی از رهبران طالبان قبول کنند.

واقعیت دیگر این است که طالبان حتا اگر انتخابات را بپذیرند، برای خودشان سمت‌های غیر‌انتخابی هم می‌خواهند. بسیاری از سیاست‌مداران کابل‌نشین و افغانستان‌شناسان خارجی به این باور اند که در یک انتخابات سراسری،‌ رقابتی و شفاف، طالبان رأی زیادی نمی‌آورند. شاید به همین دلیل است که رهبران این گروه به صورت علنی انتخابات را تأیید نمی‌کنند. هم‌فکران طالبان در کشورهای منطقه از جمله جمعیت‌العلمای پاکستان و سازمان جمعیت‌العلمای هند که تشکل‌های دیوبندی هستند، انتخابات را پذیرفته‌اند و در انتخابات‌های پارلمانی آن کشورها شرکت می‌کنند. مولانا سمیع‌الحق، یکی از ایدیولوگ‌های طالبان و مهتمم مدرسه‌ی اکوره ختک پاکستان، سال‌ها عضو مجلس سنای پاکستان بود و طالبان پاکستانی را برای شرکت در انتخابات سراسری در پاکستان دعوت می‌کرد. طالبان افغانستان هم می‌توانند با استناد به جمعیت‌العلمای هند و پاکستان، سربازان عادی‌شان را به شرکت در انتخابات قانع بسازند،‌ اما باور مسلط این است که این گروه در انتخابات‌ چانسی ندارد و در فرآیند حل سیاسی خواستار سمت‌های غیر‌انتخابی است. بقیه‌ی نیروهای سیاسی و حکومت اشرف‌ غنی هم روشن نیست که چه نوع سمت‌های غیر‌انتخابی را حاضر اند که با طالبان توافق کنند. انتخابات ریاست جمهوری هم پیش‌رو است و هر حکومتی که در نتیجه‌ی این انتخابات روی کار بیاید،‌ مصلحت‌ها و منافع خودش را در نظر خواهد گرفت. با توجه به این پیچیده‌گی‌ها، به نظر نمی‌رسد که یک توافق جامع صلح تا اول سپتامبر به دست بیاید.

Comments are closed.