چرا امنیت تأمین نمی‌شود؟‌

گل‌رحمان فراز

ناامنی عوامل و دلایل مختلف و فراوان دارد. امنیت پدیده‌ای پهناور و سرنوشت‌ساز است که اساس زیست اجتماعی را تضمین می‌کند. به محض این‌که وضعیت امنیتی وخیم شد، به دست گرفتن کنترل کار سهل نیست. انکشاف همه‌ی امور زنده‌گی بسته‌گی مستقیم و مطلق به تأمین امنیت نسبی و کٌلی دارد. حس و اندیشه قدرت‌طلبی، حضور دشمنان بشریت، بشر برتری‌‌طلب و گفت‌وگوی تمدن‌ها… دلایل آغاز جنگ، ایجاد تنش و منشأی نبرد هستند. بشر از زمانی که به دنیا آمده و ایده‌ی مدینه فاضله و یا آرمان شهر را در ذهن پرورانده، فزون‌خواهی، برتری‌طلبی،‌ سرکشی، مرفه بودن و به چالش کشیدن را فرا گرفته است.

 

دلایلی که به نا‌امنی اشارات مستقیم دارند، قرار ذیل‌اند:

فعالیت ایدیولوژیک دشمنان: تا هنوز هر دشمنی که در سنگر نبرد با نیرو‌های ملی امنیتی افغان موضع گرفته، با انگیزه‌ی جهاد علیه دولت کنونی می‌جنگد. این انگیزه به آن‌ها نیرو می‌بخشد تا بر اهمیت زنده‌گی زیر چتر دولت کنونی خط بطلان کشیده و در مبارزه برای سرنگونی آن بکوشند. به دشمنان دولت طوری انگیزه داده می‌شود که کشته شدن‌شان در راه مبارزه با دولت فعلی درجه شهادت را در پی خواهد شد.

بی‌انگیزه بودن نیرو‌های دولتی: اکثر و بیش‌تر مخالفان دولت، فعالیت‌های ضد دولتی‌شان مبدای ایدیولوژیک ندارد. بی‌انگیزه بودن سربازانی که در صفوف نیرو‌های ملی امنیتی افغان مصروف خدمت عسکری‌اند، موجب شکست‌شان می‌شود. آن‌ها برای امرار معیشت و تأمین نفقه اولاد و خانواده‌های‌شان ایفای وظیفه می‌کنند؛ صرف نظر از این‌که در قبال ایجاد جامعه سالم مسوول‌اند. عشق دریافت معاش و امکانات دولتی در نیرو‌های امنیتی، فاصله آن‌ها را با پیروزی بیش‌تر می‌سازد.

عدم همکاری مردم با دولت: صرف نظر از این‌که مردم توان نظامی و قدرت دفاع از خویشتن را در مقابل دسیسه‌های دشمنان دولت ندارند، اما حد‌اقل کاری که می‌توانند به نفع دولت (که در زیر چتر آن زنده‌گی می‌کنند) انجام دهند، همانا اعتماد داشتن و اطلاع‌دهی به دولت از حضور و فعالیت دشمن در مناطق‌شان است. این امر باعث می‌‌شود تا دولت در شناسایی دشمن با مشکل مواجه نشود.

مداخله کشورهای همسایه: سیاست نا‌سالم حاکم در چندین دهه کشور ما، همسایه‌گان را حاکمان امور و راویان توان‌مند اوضاع افغانستان گردانیده است. این حاکمیت از حدش گذشته و بیگانه را صاحب امور کشور گردانیده است. تبریکی و تسلیت گفتن بزرگان سیاسی افغانستان به خوشی و غم بزرگان همسایه، بانی اصلی دخالت در امور سیاسی کشور و مداخله به امنیت داخلی است. کشور‌های همسایه با استفاده از فقر فرهنگی، تعلیمی و اقتصادی به تخریب افغانستان و برادر‌کشی این مردم می‌کوشند.

دخالت بزرگان سیاسی: از این‌که اکثریت قریب به اتفاق رهبران و بزرگان سیاسی کشور ما بسته‌گی با کشور‌های همسایه دارند و از آن‌جا از لحاظ اقتصادی تمویل می‌شوند،‌ در اکثر اتفاقات روزگار و حوادث کشور نمی‌توانند بی‌طرفی خویش را حفظ کنند. دخالت بزرگان سیاسی بیش‌تر به دلیل ناآگاهی ملت از عمل‌کرد و پلان شوم رهبران متعلق به غیر صورت می‌گیرد. عمل‌کرد بدون آگاهی آن‌ها موجب اغتشاش، شهرت رهبران و کاهش امنیت ملی می‌شود.

بیکاری: بیکاری معضل بزرگی است که پای آدم‌های بیکار را به محلات گوناگون باز می‌کند. حتا افراد تحصیل‌کرده زمانی که تحصیلات را تمام می‌کنند، برای امرار معیشت یا به صفوف نیرو‌های ملی امنیتی افغانستان می‌پیوندند، یا معتاد می‌شوند، یا به ایران برای کار می‌روند و یا به صفوف دشمنان دولت با کم‌ترین امتیاز می‌پیوندند.

کم‌کاری ارگان‌های امنیتی در برابر دشمنان دولت: دولت افغانستان و به خصوص ریاست عمومی امنیت ملی توانایی تفکیک دشمن از دوست و ردیابی فعالیت‌های دشمنان را ندارد. به کرات دیده‌ایم که جرایم سازمان‌یافته پی‌گیری نمی‌شود، عاملان جرم و قاتلان بدون پرس‌و‌جو در مناطق مختلف گشت‌و‌گذار دارند و اکثریت قضایا با رشوت یا خریده شده و یا به تعویق می‌افتد. این امر باعث تضعیف حاکمیت دولت، نارضایتی مردم و بارز‌سازی نقش مخالفان می‌شود.

حاکم بودن نظام فاسد و بی‌پرسان: نظامی که اساسش واسطه و رشوت‌ باشد، هیچ‌گاه نمی‌تواند عدالت اجتماعی را بین اتباع آن کشور تأمین کند. دوسیه‌های جرایم بزرگ یا معامله می‌شود و یا طوری اجراآت می‌شود که مراحل تحقیق و بازپرسی‌شان مصلحتی به پیش می‌رود. فساد و فساد‌پیشه‌گی ادارات دولتی مردم را از ساحه حمایت دولت دور ساخته و علاقه‌شان را برای پیوستن به گروه‌های مخالف بیش‌تر می‌سازد.

مذاکرات بی‌نتیجه صلح: مردم افغانستان همه پی برده‌اند که با صلح گفتن، دنیا امن نمی‌شود. سال‌ها است که پروسه صلح به شکل پروژه به پیش می‌رود. مذاکرات بی‌نتیجه صلح افغانستان،‌ آینده مرفه و انکشاف‌یافته برای این کشور را به‌سان رؤیا جلوه داده است. احدی را نمی‌توان یافت که به آینده سبز افغانستان امیدواری و نوید نشان دهد.

نبود پلان امنیتی برای ریشه‌کن‌سازی دشمن: تا هنوز اکثر پلان‌های اوپراتیفی،‌ عملیاتی، تخنیکی و تکتیکی ارگان‌های امنتیی کشور را مقابله برای نابود‌سازی نه، بلکه مبازره برای دفاع شکل می‌دهد. موضع اصلی نیرو‌های ملی امنیتی کشور را دفاع از مناطق تحت کنترل و در بعضی حالات عقب‌نشینی تکتیکی شکل می‌دهد.

بی‌اهمیت خواندن امنیت: امنیت نزد اکثر مردم از اهمیت خاص برخوردار نیست. در اکثر شعار‌ها صلح و استقرار آن جانشین امنیت و تأمین آن می‌شود. در اکثر حالات دیده‌ایم که دولت در بعضی مناطق قبل از این‌که به تأمین امنیت بپردازد،‌ به فکر اعمار تعمیرات آن‌جا است. شرکت‌های ساختمانی به خاطر نفع‌شان برای تأمین امنیت پروژه‌ها به طالبان و مخالفان دولت امتیاز پرداخت می‌کنند.

نبود برنامه‌های فراگیر آگاهی عامه: پخش تبلیغات و فعالیت‌های مخالفان دولت، بیش‌تر از تبلیغات ادارات دولتی است. اکثر فعالیت‌هایی که برای فراهم‌سازی کمک‌ها برای مردم از طرف حکومت در نظر گرفته شده و تطبیق می‌شود، هم‌رسانی نگردیده و مردم از تسهیل امکانات توسط دولت بی‌خبر اند.

ترس از مبارزه: مبارزه نتیجه تدریجی را در پی دارد. نتیجه مقابله و مبارزه به زودی مشهود نمی‌گردد. هرگاه افغانستان سابق را با افغانستان موجود مقایسه کنیم، قابل مقایسه نیست. هم‌چنان افغانستان مطلوب از افغانستان موجود متفاوت است. جرأت برای مبارزه و میل به تأمین امنیت و ریشه‌کن‌سازی فعالیت‌های دشمن، بستر رشد و تأمین امنیت را برای‌مان مهیا خواهد ساخت.

 

نتیجه‌گیری

اولین رکن اساسی مبارزه با دشمنان دولت را تربیه کردن نیروهای نظامی با‌انگیزه،‌ قدرت‌مند و صادق شکل می‌دهد. انگیزه، نیروی نظامی را صادق و متعهد به شعار خدا، وطن و وظیفه خواهد ساخت و مبارزه‌اش با دشمنان از روی وطن‌دوستی معین خواهد شد تا نیرو‌های امنیتی مسوولیت تأمین امنیت را به ذوق تمام و به عنوان یک وجیبه به پیش برند. پخش فعالیت‌های انجام شده و پلان شده دولت برای مردم هم می‌تواند مؤثریت خاص خود را داشته باشد و مردم را در مقابل حکومت حساس و حامی تربیه کند. سران دولتی باید در طرح پالیسی‌های بیرونی و داخلی نهایت کوشا باشند. ایشان باید روابط سیاسی را با کشور‌های جهان به خصوص کشور‌های همسایه و هم‌جوار به درستی حفظ کنند. طرح پلان آبادی، انکشافی، فرهنگی و اجتماعی می‌تواند کشور را به شکوفایی و بیکاران را به کار برساند. ارگان‌های دولتی باید مسوولیت را در ساحه مربوطه مسوولانه و آگاهانه انجام دهند. آلوده بودن سران ارگان‌های امنیتی و وزرات‌های کلیدی به فساد، اعتماد ملت را نسبت به کارکرد‌شان کمتر می‌سازد. فعالیت‌های آگاهانه سران مربوطه برای استقرار صلح هم می‌تواند برای تأمین امنیت کمک وافر کند. ایشان باید بدانند که کلید گفت‌وگو‌های صلح افغانستان با طالبان و پاکستان نه در قطر است و نه در روسیه. دولت باید آمار دقیق از دشمنان و پلان دقیق برای نابودی آن‌ها داشته باشد. این آگاهی، موجب ترس دشمنان و پیروزی دولت خواهد شد.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن