جنگ‌های ناخواسته؛ چرا خاورمیانه بیش‌ از هر زمانی سوزان‌تر می‌شود؟

نویسنده: رابرت مالی - برگردان و خلاصه: فریداحمد صالح و حارث جبران

جنگ بزرگی که در حال رونق گرفتن است، ظاهراً هیچ کسی خواهانش نیست. دونالد‌ ترامپ در جریان کمپین‌های انتخاباتی خود به درگیری ایالات ‌متحده در جنگ‌های خاورمیانه مخالفت ورزیده بود و از زمان تکیه ‌زدن بر کرسی ریاست‌ جمهوری تا این دم لحن خود را تغییر نداده است. ایران نیز هیچ علاقه‌مندی‌ای به درگیری گسترده ندارد و می‌داند که پیروزی‌‌ای حاصلش نخواهد شد. اسرائیل از عملیات کالیبراسیون شده در عراق، لبنان، سوریه و غزه راضی است، اما از رویارویی بیش‌تر در هراس است؛ چون ممکن است این کشور را در معرض هزاران راکت قرار دهد. هم‌چنان عربستان سعودی مصمم به مقابله غیرنظامی علیه ایران است. با این‌ حال، شرایط جنگ همه‌جانبه در خاورمیانه نسبت به هر زمان دیگری آماده‌تر به نظر می‌رسد.

یک درگیری می‌تواند به هر دلیل و در هر مکانی رخ دهد. حمله چهاردهم سپتامبر بر تأسیسات نفتی عربستان سعودی را در نظر بگیرید. این حمله از نظر تئوری می‌توانست توسط یک گروه شورشی یمنی یعنی حوثی‌ها، به عنوان بخشی از جنگ آن‌ها با حکومت پادشاهی، صورت گرفته باشد و یا ممکن است توسط ایران، به عنوان پاسخی برای تضعیف کردن تحریم‌های ایالات‌ متحده انجام شده باشد، یا هم توسط یک گروه شبه‌نظامی شیعه تحت حمایت ایران در عراق صورت گرفته باشد. در این صورت اگر واشنگتن مصمم به اقدام نظامی علیه تهران باشد، می‌تواند به نوبه خود قصاص ایرانی‌ها علیه متحدان خلیجی ایالات‌ متحده، حمله حزب‌الله به اسرائیل یا یک عملیات شبه‌نظامی شیعه علیه پرسنل امریکایی در عراق را در قبال داشته باشد. به همین‌ ترتیب، عملیات اسرائیل علیه متحدان ایران در هر جای خاورمیانه می‌تواند یک واکنش زنجیره‌ای را در سطح منطقه ایجاد کند، زیرا هر اقدامی در هر نقطه‌ای از منطقه می‎تواند تأثیرات گسترده داشته باشد و سبب تجربه بیهوده یک بحران زود‌هنگام شود.

اما  وقتی صحبت از خاورمیانه می‌شود، قول معروف تیپ او ‌نیل، سیاست‌مدار بازنشسته امریکایی که گفته بود «تمام سیاست‌ها به ویژه سیاست‌های محلی، بین‌المللی هستند» این مسأله را واضح‌تر می‌سازد. به طور مثال، حوثی‌ها در یمن تا همین چندی پیش یک گروه شورشی نسبتاً غیرقابل تصور علیه یک دولت مرکزی ناتوان در فقیرترین کشور منطقه، به کانون اصلی رقابت ایران و عربستان تبدیل شده است و این ممکن است به یک محرک احتمالی برای درگیری‌های عمیق‌تر ارتش ایالات متحده مبدل شود. به همین‌سان سرکوب قیام مردمی توسط رژیم سوریه به یک تقابل بین‌المللی مبدل شده و چندین کشور را در آستانه جنگ قرار داده است. درگیری‌های داخلی در لیبیا نه تنها در مصر، قطر، عربستان سعودی، ‌ترکیه و امارات متحده عربی جنجال آفریده، که پای روسیه و ایالات متحده امریکا را نیز به میدان کشیده است.

خاورمیانه به قطبی‌ترین منطقه و به طور متناقض به یک‌پارچه‌ترین منطقه جهان مبدل گردیده است. این‌ ترکیب همراه با ساختارهای دولتی ضعیف، بازیگران قدرتمند غیردولتی و چندین تحول تقریباً هم‌زمان، باعث می‌شود که خاورمیانه یکی از بی‌ثبات‌ترین منطقه جهان باشد. به گونه‌ی مفصل‌تر، اگر وضعیت حاکم در منطقه به همین منوال باقی بماند، ممکن است ایالات متحده پاسخ خطرناکی به حملات پهپادهای حوثی‌ها بدهد و یا ممکن است اسرائیل عملیات ویژه‌ای بالای شبه‌نظامی‌های شیعه داشته باشد که هزینه آن برای تمام منطقه سنگین خواهد بود. در نهایت، این سؤال اساساً مطرح نیست که ایالات‌ متحده باید از منطقه خارج شود و یا یک تعامل دیپلماتیک یا نظامی را با تشدید یا کاهش اختلافات آن‌ها انتخاب کند، و یا این‌که هم‌سویی کامل خود را با یک ‌طرف به دنبال دست‌یابی به نوعی تعادل در نظر بگیرد.

 

کنش محلی، خیال منطقه‌ای

داستان خاورمیانه معاصر سلسله‌ای از اختلافات است. بازیگران جدیدی در این منطقه عرض‌ اندام کرده‌اند که برخی از آن‌ها برتری سطحی نسبت به دیگری دارند، اما هیچ یکی از این بازیگران کاملاً از صحنه خارج نشده است. امروز، سه شکاف مهم بین اسرائیل و دشمنانش، بین ایران و عربستان سعودی و بین بلوک‌های سنی رقیب تقاطع بالقوه و خطرناک را به وجود آورده است. مخالفان فعلی اسرائیل یعنی ایران، حزب‌الله، حماس و سوریه عمدتاً به اصطلاح محور مقاومت یاد می‌شوند. این مبارزه در مناطق سنتی کرانه‌های باختری و غزه و هم‌چنان در سوریه ـ جایی که اسرائیل به طور مرتب به نیروهای ایرانی و گروه‌های وابسته به ایران حمله می‌کند ـ‌ و نیز در فضای مجازی، در لبنان ـ جایی که اسرائیل با حزب‌الله تحت حمایت ایران روبه‌رو است، و حتا در عراق ـ جایی که طبق گزارشات، اسرائیل شروع به هدف قرار دادن متحدان ایران کرده است ـ انجام می‌شود.

برای دسته‌ای از کشورهای عربی جنگ اسرائیل و فلسطین توسط دو نبرد دیگر در حاشیه قرار گرفته است. عربستان سعودی رقابت خود با ایران را در اولویت قرار داده و هر دو کشور از شکاف شیعه و سنی برای بسیج حوزه‌های انتخابی خود بهره می‌گیرند، اما این جنگ در حقیقت برای نفوذ منطقه‌ای در عراق، لبنان، سوریه، یمن و کشورهای حوزه خلیج فارس توسط قدرت‌های سیاسی جهت داده شده است. سرانجام، شکاف دیگری بین سنی‌های مصر و عربستان سعودی وجود دارد و از طرف دیگر امارات متحده عربی با قطر و ‌ترکیه در حال رقابت قرار دارد. همان‌طور که حسین‌آقا و من در ماه مارچ در نیویورکر نوشته بودیم که این مهم‌ترین اختلافاتی است اگر حداقل تحت پوشش قرار بگیرد، چه در مصر، لیبیا، سوریه یا تونس باشد و چه تا نزدیکی سودان، هم جماعت سنی و هم نقش اسلام سیاسی را در معرض خطر قرار می‌دهد و می‌شود گفت این رقابت تا حد زیادی آینده‌ی منطقه را مشخص خواهد کرد.

اما باز هم وقتی صحبت از خاورمیانه می‌شود، با ‌همان نقل معروف تیپ او نیل، تمام سیاست‌های محلی می‌تواند یک مسأله بین‌المللی باشد، مواجه می‌شویم:

با استفاده از خطوط‌‌ گسل و راه‌های پیچیده، گروه‌های مختلف در بعضی مواقع به نیروهای خود می‌پیوندند و در بعضی مواقع با یک‌دیگر رقابت می‌کنند. عربستان‌ سعودی و امارات‌ متحده عربی در هم‌سویی با قطر و ‌ترکیه به دنبال سرنگونی بشار اسد بودند و از شورشیان سوری پشتی‌بانی می‌کردند. هرچند نظریات مختلفی در مورد انعکاس نقش مناسب اسلام‌گراها وجود دارد، اما این کشورها مواضع مخالف با مصر اتخاذ کردند. با این‌که دوحه و انقره سرمایه‌گذاری جدی‌ای برای ایجاد یک دولت تحت هدایت اخوان‌المسلمین کردند، ریاض و ابوظبی در تلاش سقوط آن بودند. قطر و ‌ترکیه از ایران می‌ترسند، اما از عربستان سعودی بیش‌تر در هراس هستند. حماس در مخالفت با اسرائیل طرف‌داری خود را از سوریه اعلام کرد، اما مخالفان سوریه و سایر اسلام‌گراها علیه اسد در خط نبرد بیرون شدند.

با این وجود از بسیاری جهات دیگر، خاورمیانه به عنوان یک فضای متحد عمل می‌کند. ایدئولوژی‌ها و جنبش‌ها در سراسر مرزها گسترش پیدا کرده است؛ در زمان‌های گذشته عرب‌گرایی، اما امروز اسلام سیاسی و جهادی. اخوان‌المسلمین دارای شعبات فعال در مصر، عراق، اردن، سرزمین‌های فلسطین، سوریه، ‌ترکیه، کشورهای حوزه خلیج فارس و شمال آفریقا است. جنبش‌های جهادی مانند القاعده و دولت اسلامی یا داعش از یک برنامه فراملی پشتی‌بانی می‌کنند که مرزهای کشور و ملت را به طور کلی رد می‌کند. هسته‌های اصلی شیعه‌ ایران در اعداد مختلف در لوانت و خلیج ‌فارس حضور دارند که اغلب به عنوان شبه‌نظامیان مسلح که به دنبال الهام گرفتن یا پشتی‌بانی از تهران هستند، سازمان یافته‌اند. عربستان سعودی در صدد گسترش وهابیت، یکی از اقلیت‌های اسلام‌گرا و متقبل شدن وجه مالی برای سیاست‌مداران و جنبش‌های منطقه است. رسانه‌هایی هم‌چون الجزیره قطر و العربیه عربستان سعودی، به منطقه دسترسی دارند و اختلافات بین اهل‌ سنت را تحت پوشش قرار می‌دهند. فلسطین آسیب‌دیده همان‌طور که اکنون به نظر می‌رسد، هنوز در سراسر منطقه طنین‌انداز است و می‌تواند شهروندان خود را به گونه‌ای بسیج کند که به طور معقول هیچ معادل جهانی نداشته باشد. حتا جنبش‌های فرعی هم‌چون ناسیونالیسم کردها که در چهار کشور گسترش یافته است، اهداف فراملی را ارتقا می‌بخشند.

بر این اساس، مبارزات محلی به سرعت اهمیت منطقه‌ای را به دست می‌آورد و از این رو سلاح، پول و پشتی‌بانی سیاسی از خارج جذب می‌کند. ممکن است حوثی‌ها مبارزه خود را در درجه اول با یمن فکر کنند، حزب‌الله ممکن است بر قدرت و سیاست در لبنان متمرکز شود، حماس ممکن است یک جنبش فلسطینی باشد که تمرکزش بیش‌تر به قضیه فلسطین باشد و گروه‌‌های مختلف مخالف سوریه ممکن است اهداف ملی را دنبال کنند؛ اما در منطقه‌ای که قطبی و یک‌پارچه باشد، این بازی‌گران محلی ناگزیر اند به قدرت‌های بزرگ‌تر مبدل شوند.

سرنوشت قیام‌های اعراب که از اواخر سال ۲۰۱۰ آغاز شده بود، این مسأله را به خوبی تعریف می‌کند. تونس ـ جایی‌ که تحرکات آغاز شده ـ باعث سرنگونی رژیم شد و واکنش خیلی سریع و بیش از حد غیرمنتظره در قبال داشت. هر شورش بعدی تقریباً لحظه‌‌به‌لحظه به یک امر منطقه‌ای و سپس بین‌المللی تبدیل می‌شد. در مصر، ثروت اخوان‌المسلمین و آینده اسلام ‌سیاسی در معرض خطر بود و عربستان سعودی، ‌ترکیه و امارات نیز در آن پرت شدند. به همین ‌ترتیب برای سوریه ـ جایی‌ که جنگ داخلی سه بار به جنگ منطقه‌ای تقابل اسرائیل با «محور مقاومت»، مبارزه ایران و عربستان و رقابت درون سنی، کشیده شد. سناریوی مشابهی در یمن نیز اتفاق افتیده است.

 

دولت‌های آشفته

در کنار قطبی شدن و ادغام در خاورمیانه، ساختارهای ناکارآمد دولت‌های آن یک عامل خطر دیگر را بازگو می‌کند. برخی دولت‌ها بیش‌تر به بازی‌گران غیردولتی شباهت دارند. دولت‌های مرکزی در لیبیا، سوریه و یمن فاقد کنترل بسیاری از قلمروها و جمعیت‌های خود هستند. متقابلاً، چندین بازی‌گر غیردولتی از جمله حماس، حوثی‌ها، کردها و دولت اسلامی قبل از سرنگونی‌شان به عنوان دولت‌های بالقوه فعالیت می‌کردند و این بازی‌گران غیردولتی علاوه بر ستیزه با دولت‌ها، غالباً باید با اسپویلرهای و یا رقیب‌های غیردولتی خود نیز دست و پنجه نرم کنند. در غزه، حماس با گروه‌های جهادی مبارزه می‌کند که بعضی اوقات به گونه‌ای رفتار می‌کند که حاکمیت آن را تضعیف می‌کند یا اهداف خود را در مغایرت قرار می‌دهد. می‌توان گفت حتا در حالت‌های کاربردی‌تر همیشه مشخص نیست که قدرت نهایی سیاست‌گذاری در کجا قرار دارد. به عنوان مثال شبه‌نظامیان شیعه در عراق و حزب‌الله در لبنان مشغول فعالیت‌هایی هستند که حاکمیت زیر نظر آن‌ها کنترل نمی‌شود، چه رسد به این‌که محکوم شود.

روابط ضعیف با بازی‌گران غیردولتی قدرتمند، شرایط ایده‌آل را برای مداخلات خارجی ایجاد می‌کند. این یک جاده دو‌طرفه است؛ کشورهای خارجی برای پیش‌برد منافع خود از گروه‌های مسلح سوءاستفاده می‌کنند و گروه‌های مسلح برای ارتقای دلایل خود به کشورهای خارجی رو می‌آورند. ایران تقریباً مطمئناً به حوثی‌ها و شبه‌نظامیان شیعه عراق کمک می‌کند، اما آیا آن‌ها را کنترل می‌کند؟ واحدهای حفاظت از مردم، جنبشی از مبارزان کرد در سوریه وابسته به حزب کارگران کردستان در ‌ترکیه است، اما آیا آن‌ها از فرمان آن حزب پیروی می‌کنند؟ این واقعیت که بازی‌گران غیردولتی هم به عنوان نیروهای نیابتی و هم بازی‌گران مستقل فعالیت می‌کنند، ایجاد مسوولیت‌پذیری در قبال خشونت یا جلوگیری از آن را در وهله اول سخت می‌کند. ایران ممکن است به اشتباه تصور کند که مسوول حمله هواپیماهای بدون سرنشین حوثی‌ها به عربستان سعودی، حمله جهاد اسلامی فلسطین به اسرائیل یا حمله شبه‌نظامیان شیعه عراقی نخواهد بود و از اهداف ایالات متحده به دور خواهد ماند. عربستان سعودی ممکن است اغراق‌آمیز ایران را برای هر حمله حوثی‌ها مقصر بداند، دقیقاً همان‌گونه که ایران ممکن است عربستان سعودی را به خاطر هرگونه حادثه خشونت‌آمیز در خاک خود که توسط گروه‌های مخالف داخلی انجام می‌شود، مقصر بداند. ایالات‌ متحده ممکن است متقاعد شود که هر شبه‌نظامی شیعه یک نماینده ایران است که دنبال تأمین منافع تهران می‌باشد.

 

ضریب تهدید

یک‌سری تحولات جهانی، منطقه‌ای و محلی باعث شده است تا این متغیرها حتا نامطمئن‌تر شود. تحولات جهانی در حال حاضر شامل چین، روسیه و ایالات ‌متحده امریکا است. پس‌لرزه‌ قیام‌های اخیر اعراب مخصوصاً برچیدن نظم منطقه‌ای و اشاعه کشورهای ناکام نیز وجود دارد که با تحولات سیاسی داخلی تشدید می‌یابد. هم‌چنین یک رهبری جدید غیر قابل ‌انعطاف در سعودی و یک رهبری غیرمعمول در ایالات‌ متحده امریکا سبب می‌شود که این تحولات یک حساسیت منطقه‌ای را ایجاد کند که در آن همه‌چیز دست‌به‌دست می‌شود و فرصت‌های دست‌یافتنی در آن سریعاً از دست می‌رود.

متحدان کلیدی ایالات‌ متحده امریکا هم‌زمان با اقتدار این کشور در هراس هستند، چون آن‌ها از سیاست‌های اداره ‌ترمپ دل‌واپسی داشته و سبب نگرانی آن‌ها شده است. رییس جمهور ‌ترمپ اولویت سیاست خود در حوزه خاورمیانه را ‌ترمیم و ازسرگیری روابط با مصر، اسرائیل، عربستان سعودی و امارات متحده عربی عنوان کرده است که در گذشته بین هم درگیر بودند. ‌ترکیبی از تشویق و تنبه، این مسأله را بهتر می‌تواند توضیح بدهد. به طور مثال، ریسک بی‌نظیر عربستان سعودی تحت رهبری محمد بن سلمان ولی‌عهد سعودی در ادامه جنگ عربستان در یمن، محاصره قطر، ربوده شدن نخست‌وزیر لبنان، قتل جمال خاشقجی،  هم‌سویی فعلی با واشنگتن را فرصتی زودگذر می‌داند، زیرا ‌ترمپ ممکن است در انتخابات بعدی برنده نشود و هم‌چنان او قادر به تغییر سیاست ناگهانی است که می‌تواند وی را برای دست‌یابی به توافق با ایران نزدیک کند و یا این‌که ایالات ‌متحده تمایل دیرینه‌ای دارد که خود را از گرفتاری‌های خاورمیانه خارج کند. این احساس در اسرائیل مشابه است. شرکای ایالات‌ متحده در منطقه از هر دو مزایای تصدی پست‌ ترمپ و محافظت وی در برابر یکی از محورهای ناگهانی، بهره می‌برند؛ نگرشی که اوضاع را روان‌تر و غیرقابل پیش‌بینی می‌کند.

در همین حال، گسترش نفوذ چین و روسیه باعث دل‌گرمی ایران شده است، اما ایران هنوز اعتماد کامل را از این دو کشور به دست نیاورده است. در صورت تشدید تنش‌ها بین تهران و واشنگتن، آیا مسکو با ایران هم‌سو خواهد بود یا این‌که در حاشیه ایستاده و از اختلال منطقه‌ای به دنبال منفعت خود خواهد بود؟ آیا چین تهدیدات و تحریم‌های امریکا را نادیده می‌گیرد و نفت ایران را خریداری می‌کند، یا در پی توافق‌نامه تجاری احتمالی مطابق خواست‌های واشنگتن، با امریکا خواهد بود؟ عدم اطمینان در مورد اهداف امریکا، می‌تواند حتا خطرناک‌تر باشد.

 

دو داستان پندآمیز

برای درک این‌که چگونه این متغیرها می‌توانند در آینده اثر متقابل داشته باشند، بهتر است ببینیم که چگونه دینامیک‌های مشابه در گذشته نزدیک در سوریه تعامل کرده است. عربستان سعودی و دیگران در تلاش اقدامی برای سرنگونی رژیم اسد بودند تا به عنوان فرصتی برای تغییر توازن قدرت منطقه‌ای از آن استفاده کنند. آن‌ها از اپوزیسیون غالب پشتی‌بانی کرده و به این ‌ترتیب به اتحاد دیرینه‌ی دمشق و تهران خاتمه دادند. ایران و حزب‌الله با هراس از این نتیجه، منابع با هزینه‌های سنگین انسانی را برای جنگ به نماینده‌گی از رژیم تدارک دیدند. اسرائیل نیز به دنبال عقب راندن حضور روزافزون ایران در مرزهای خود بود. قطر و ‌ترکیه از مجموعه گروه‌های شورشی اسلام‌گرا حمایت کردند و عربستان سعودی و متحدانش از دیگران حمایت کردند. روسیه که نگران تغییر جهت‌گیری سوریه و احساس‌ تردید امریکایی‌ها بود، فرصت حضور دوباره خود را در خاورمیانه دید و به مداخله پرداخت. روسیه مستقیماً با ایالات متحده و مدتی با ‌ترکیه در مغایرت قرار داشت. ‌ترکیه با ابراز نگرانی از چشم‌انداز نیروهای کردی وابسته به ایالات متحده و از داشتن پناهگاه امن آن‌ها در شمال سوریه، مستقیماً به مداخله پرداخت و در عین حال از گروه‌های مخالف عرب سوریه برای این‌که با کردها وارد جنگ شوند، نیز حمایت کرد.

با موجودیت سوریه‌ای پر‌تنش، ایجاد تنش‌ها و درگیری‌های ناخواسته منطقه‌ای، حتا زمینه را برای درگیری‌های بزرگ خطرناک‌تر می‌کند. ‌ترکیه بالای یک جنگنده روسی شلیک کرد، نیروهای امریکایی صدها عضو یک گروه شبه‌نظامی خصوصی روسی را در شرق سوریه کشتند، ‌ترکیه به کردهای تحت حمایت ایالات متحده حمله کرد و چشم‌انداز برخورد نظامی‌ ترکیه و امریکا را افزایش داد و اسرائیل صدها بار اهداف مرتبط با ایران را در سوریه هدف قرار داد.

قضیه سوریه هم‌چنین نشان می‌دهد که چرا برای ایالات ‌متحده امریکا دخالت در تنش‌های خاورمیانه این‌قدر دشوار شده است. در زمان دولت اوباما، واشنگتن از گروه‌های شورشی که هم‌زمان با رژیم اسد و داعش درگیر جنگ بودند، حمایت می‌کرد. واشنگتن ادعا می‌کرد که در پی تغییر رژیم نیست (علی‌رغم این‌که نیروهای شورشی را پشتی‌بانی می‌کرد که دقیقاً در پی تغییر رژیم بودند)، هم‌چنان اصرار می‌کرد که به دنبال ایجاد یک توازن برای منطقه نیستند (علی‌رغم تأثیر واضح آن برای سقوط اسد)، به همین‌سان می‌گفتند که مخالفان‌ ترکیه را تقویت نمی‌کنند (علی‌رغم حمایت آن‌ها از جنبش وابسته به کردها که دشمن مخرب ‌ترکیه محسوب می شود)، نیز می‌گفتند که به دنبال تضعیف روسیه نیستند (علی‌رغم وابسته‌گی‌هایی که مسکو با اسد داشت). اما ایالات‌ متحده مطمئناً نمی‌تواند گروه‌های شورشی را در حالی که خود را از اهداف خود دور می‌کند، عقب بیندازد. واشنگتن در یک بازی منطقه‌ای و بین‌المللی که ظاهراً نمی‌خواست هیچ ارتباطی با آن داشته باشد، به یک بازی‌گر اصلی تبدیل شد.

قضیه مشابهی در یمن نیز رخ داده است. از سال ۲۰۰۴، شمال کشور عرصه درگیری‌های مسلحانه بین حوثی‌ها و دولت مرکزی بود. مقامات دولت یمن در اوایل اشاره به کمک‌های مالی و نظامی ایرانی به شورشیان داشتند، درست همان‌طور که رهبران حوثی مدعی دخالت عربستان سعودی بودند. پس از آن‌که حوثی‌ها پایتخت را تصرف کردند و به سمت جنوب‌غرب در حرکت شدند، عربستان سعودی با‌ ترس از چشم‌انداز شبه‌نظامی تحت حمایت ایران که همسایه جنوبی خود را کنترل می‌کرد، واکنش نشان داد و این واکنش با ظهور محمد بن سلمان که به ایالات ‌متحده بی‌اعتماد بود، بزرگ‌تر شد تا به ایران نشان بدهد که روزهای گذشته به اتمام رسیده و قصد دارد تا مارک خود را در خانه بسازد. حوثی‌ها که در معرض فشار شدید قرار داشتند، به طور فزاینده‌ای برای کمک‌های نظامی به ایران روی آوردند و ایران با دیدن فرصتی کم‌هزینه، موظف به تقویت نفوذ خود و ضرب‌و‌‌شتم عربستان سعودی شد. واشنگتن، هنوز در میان مذاکرات درباره توافق هسته‌ای با تهران است، چیزی ‌که ریاض شدیداً مخالف آن است. واشنگتن احساس می‌کرد که دیگر نمی‌تواند شاهد بحران شکننده با متحد خلیج فارس خود باشد، به همین‌ دلیل هنوز در میدان مذاکرات درباره توافق هسته‌ای با تهران است؛ چیزی که ریاض به شدت به آن مخالفت می‌کند.

با وجود بیم از جنگ، واشنگتن به این ‌ترتیب حمایت خود را از پشتی‌بانی ائتلاف سعودی اعلام کرد، اطلاعاتی را با آن‌ها به اشتراک گذاشت، اسلحه تهیه نمود و پشتی‌بانی‌های دیپلماتیک فراهم کرد. مانند قضیه سوریه، دولت اوباما به دنبال محدود کردن اهداف ایالات متحده بود. این امر به دفاع از تمامیت ارضی سعودی می‌توانست کمک کند، اما به مبارزه ضد حوثی ریاض نمی‌پیوندید و یا درگیر یک نبرد ایرانی و سعودی نمی‌شد. مانند قضیه سوریه، این تلاش تا حد زیادی بیهوده بود. ایالات‌ متحده نمی‌توانست یک قسمت از جنگ را انتخاب کند، چون اگر با عربستان سعودی می‌بود، این بدان معنا بود که مخالف حوثی‌ها و علیه ایران خواهد بود.

 

آن‌چه در حال حاضر مهم است

در حقیقت هیچ یک از طرفین خواهان درگیری منطقه‌ای نیست و تا کنون همه در اکثر موارد توانایی‌های خود را برای جلوگیری از تشدد تنش‌ها به خرج گذاشته‌اند. به همین خاطر‌ نمی‌شود گفت فعلاً درگیری منطقه‌ای قریب‌الوقوع است. اما اگر اقدامات ‌ترتیب شده قبلی هم وجود داشته باشد، با توجه به متغیرهای منطقه، می‌تواند عواقب غیرعمدی و بزرگی را داشته باشد. به‌ طور مثال، حمله ایران در خلیج فارس، حمله اسرائیل در عراق یا سوریه که از خط قرمز نامشخص ایران عبور می‌کند، حمله موشکی حوثی‌ها که باعث کشتار یک امریکایی و یا اعراب می‌شود، یک شبه‌نظامی شیعه که سرباز امریکایی را در عراق می‌کشد و هم‌چنان یک برنامه هسته‌ای ایران که اکنون از محدودیت‌های توافق هسته‌ای پا بیرون گذاشته و از تحمل ایالات ‌متحده و اسرائیل فراتر رفته است. از این رو، به آسانی می‌شود تصور کرد که این حوادث چطور می‌توانند به مرزها گسترش یابند. هر طرفی در جست‌وجوی محلی است که در آن مزیت‌های بزرگ‌تر را می‌بیند.

با چنین خطرات مداوم، بحث در مورد این‌که ایالات‌ متحده باید تا چه اندازه از منطقه فاصله بگیرد و رد پای نظامی خود را کاهش دهد، مهم است. در صورت بروز هر یک از این سناریوها، ایالات متحده تقریباً مطمئناً خود را درگیر می‌کند، خواه این انتخاب استراتژیک باعث خروج از خاورمیانه شود یا خیر.

بنابراین پرسش مهم این است که ایالات متحده در چه نوع خاورمیانه باقی خواهند ماند و یا از چه نوع خاورمیانه جدا خواهد شد؟ یک منطقه قطبی‌ شده مواجه با شکاف‌ها که در آن اختلافات محلی بی‌اهمیت، از اهمیت بیش‌تری برخوردار است، در معرض خطر مداوم باقی خواهد ماند. به هر حال، تنش‌زدایی کاری نیست که ایالات‌ متحده بتواند به تنهایی خود انجامش دهد، اما حداقل می‌تواند از وخیم‌ شدن آن جلوگیری کند و از دادن اختیار عام‌و‌تام به شرکای خود بپرهیزد و یا هم از انجام اقدامات خصمانه‌تر خودداری کند. این به معنای پایان دادن به حمایت از جنگ در یمن و فشار آوردن بر متحدانش برای پایان دادن به درگیری‌ها خواهد بود. این به معنای محدود کردن تلاش‌های خود برای ورشکست کردن اقتصاد ایران خواهد بود. این به معنای پیوستن به یک توافق هسته‌ای و مذاکره برای توافق جامع‌تر با ایران خواهد بود. این به معنای متوقف کردن کمپین‌های مخرب علیه فلسطینی‌ها و در نظر گرفتن راه‌های جدید برای پایان دادن به اشغال فلسطین توسط اسرائیل خواهد بود. این به معنای مجبور نبودن بغداد برای انتخاب سمت خود بین تهران و واشنگتن خواهد بود. در نهایت این به معنای‌ ترغیب ایران و عربستان سعودی برای ایجاد معیار‌های اعتماد‌سازی در مورد امنیت دریایی، حفاظت از محیط زیست، امنیت هسته‌ای و شفافیت در مورد تمرینات نظامی خواهد بود.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن