چرا هر انتخابات ریاست جمهوری به بحران می‌رود؟

فردوس کاوش

به نظر می‌رسد که بحث آرای بایومتریک شده و بدون بایومتریک اساس بن‌بست سیاسی و انتخاباتی قرار گرفته است. بیش‌تر نامزدان رقیب آقای محمداشرف غنی بر ضرورت ابطال آرای بدون بایومتریک تاکید دارند. عبدالله،‌ نبیل و حکمتیار که نامزدان مشهور به حساب می‌آیند، خواستار ابطال آرایی هستند که بایومتریک نشده است. اما متحدان آقای غنی خواستار شمارش آرای بدون بایومتریک نیز هستند. یکی از سخنگویان دسته‌ی انتخاباتی محمداشرف غنی با لحن بسیار محتاطانه گفته است که اگر کمیسیون مستقل انتخابات به آرای بایومتریک نشده هم اعتبار بدهد، این دسته آن را می‌پذیرد. آقای مسلم‌یار رییس‌ مجلس سنا ضمن عذرخواهی از حواعلم نورستانی رییس کمیسیون مستقل انتخابات بر موضع قبلی‌اش تاکید کرده و گفته است که آرای بایومتریک نشده هم باید حتماً شمرده شود. شمردن آرای بایومتریک نشده خلاف پالیسی‌ کمیسیون مستقل انتخابات است. کمیسیون مستقل انتخابات پالیسی‌ای وضع کرده بود که بر اساس آن به آرای بایومتریک نشده اعتبار نمی‌دهد.

حال این انتباه به وجود آمده است که اگر به آرای بایومتریک نشده اعتبار داده نشود، ‌از میزان رای آقای غنی کاسته خواهد شد. آقای عبدالله که بر رأی بایومتریک شده تاکید دارد، حتماً به این نتیجه رسیده است که اگر صرف آرای بایومتریک شده مطابق به پالیسی کمیسیون مستقل انتخابات اعتبار داده شود، نتایج در نهایت به سود او رقم خواهد خورد. به وضوح دیده می‌شود که جنجال بایومتریک بیش‌تر سیاسی است تا فنی. از این نوع موضع‌گیری‌ها هم روشن می‌شود که بن‌بست پس از انتخابات شکل گرفته است و اگر کمیسیون مستقل انتخابات یک نامزد را به عنوان رییس‌جمهور منتخب اعلام کند، ‌نامزد پیشتاز دیگر آن را نمی‌پذیرد. اگر کمیسیون از میان غنی و عبدالله یکی را به عنوان رییس‌جمهور منتخب اعلام کند، دیگری آن را نمی‌پذیرد. وقتی نتیجه پذیرفته نشود همان بحران سیاسی انتخابات سال ۲۰۱۴ تکرار می‌شود.

ادعای پیروزی نامزدان هم ادامه دارد. آقای امرالله صالح معاون اول دسته‌ی انتخاباتی غنی در یادداشتی نوشته است که کمپ سیاسی آنان حاضر است تمام سیاست‌مداران و چهره‌های پرنفوذ دسته‌های انتخاباتی دیگر را که انتخابات را نبرده‌اند، بپذیرد. این یادداشت آقای صالح نشان می‌دهد که دسته‌ی انتخاباتی آقای غنی یقین کامل دارد که انتخابات ریاست جمهوری را برده است و حال وقتش است که چهره‌های پرنفوذ دسته‌های دیگر را هم برای توسعه‌ی قاعده‌ی سیاسی حکومت آینده جذب کند. همین ادعا را دسته‌ی انتخاباتی عبدالله عبدالله دارد. به نظر نمی‌رسد که داکتر عبدالله نتیجه‌ای را بپذیرد که بر اساس آن محمداشرف غنی رییس‌جمهور اعلام شود. این نشانه‌ها حاکی از آن است که چهارمین انتخابات ریاست جمهوری افغانستان هم با بحران سیاسی روبه‌رو شده است. در انتخابات ریاست جمهوری اول که در ۲۰۰۴ برگزار شد‌، حامد کرزی و محمدیونس قانونی نامزدان پیش‌تاز بودند. در آن زمان آقای قانونی هم به صورت بسیار جدی ملاحظه داشت ولی بعداً خودش اعلام کرد که برای سلامت کشور و نظام جام زهر می‌نوشد و نتیجه‌ی انتخابات ریاست جمهوری را می‌پذیرد. اگر در آن زمان میانجی‌گری و فشار جامعه‌ی جهانی نبود، همان انتخابات اول هم به بحران رفته بود. انتخابات‌های ۲۰۰۹ و ۲۰۱۴ هم به بحران رفت. بعد جان کری هر دو انتخابات را میانجی‌گری کرد. حتا در همان سال ۲۰۰۹ بحث ایجاد پست صدر اعظمی/ریاست اجرایی مطرح بود. این امر در انتخابات سال ۲۰۱۴ تحقق یافت.

واقعیت دیگر این است که در چهار انتخابات اخیر اکثریت موثر پشتون‌ها و فارسی‌زبان‌ها به دو کاندیدای رقیب رأی می‌دهند. هیچ دیده نشده است که یکی از نامزدان رأی فراقومی بیاورد. اشرف غنی در انتخابات سال ۲۰۱۴ هم رأی پشتون‌ها را به دست آورده  بود و در انتخابات کنونی هم از ولایت‌های جنوبی رأی گرفته است. با آن که داکتر عبدالله متحدان پشتون شناخته شده دارد، ولی نتوانسته است که در ولایت‌های پشتون‌نشین رای قابل توجه بیاورد. این وضعیت انتخابات و سیاست افغانستان را کمونالیستی و هویتی می‌سازد، به همین دلیل خیلی خطرناک است. وقتی بحران انتخابات به مرحله‌ی تقابل غیر برگشت گذار کند، ‌خیلی خطرناک می‌شود. متاسفانه سه انتخابات به بحران رفت ولی قشر سیاسی افغانستان راهی برای حل ریشه‌ای مشکل انتخابات پیدا کرده نتوانست. سوال مهم این است که چرا هر انتخاباتی که در دو دهه‌ی اخیر برگزار شده، به بحران کشیده شده است؟ چرا سرانجام هر انتخاباتی بحران سیاسی است؟ چرا در هر انتخاباتی جامعه قطب‌بندی می‌شود و رای پشتون‌ها و فارسی‌زبان‌ها به دو نامزد رقیب می‌رود؟ چرا در هیچ انتخاباتی نامزدان مطرح نتوانسته اند فراتر از مرزبندی‌های زبانی رأی بیاورند؟

این سوال‌های بسیار جدی است و ضرور است که قشر سیاسی افغانستان روی آن فکر کند. در نشست بن که نظم پساطالبان را در افغانستان رقم زد، نوعی سلسله‌‌مراتب سیاسی و قومی هم به صورت نانوشته رقم خورد که بر اساس آن در تیم‌های مطرح همیشه یک پشتون رییس‌ تکت است و شهروندان اقوام غیر پشتون در مقام معاون حضور می‌یابند. محمداشرف غنی به این باور است که باید  یک معاون دیگر هم برای ریاست جمهوری ایجاد شود و یک اوزبیک‌تبار هم در تکت وارد شود. او به تکت مربع باور دارد و گمان می‌کند که یک تکت مربع می‌تواند مشکل را حل کند. ولی به نظر می‌رسد که تکت مربع و حتا سلسله‌مراتب سیاسی و قومی نانوشته‌ی پس از بن هم مشکل را حل نکرده است. اگر نامزدان انتخابات ریاست جمهوری هم‌تبار می‌بودند و هر کدام رای کشورشمول می‌آوردند، بحران سیاسی ناشی از انتخابات هم مشکل جدی نبود و خطر تقابل قومی را در پی نداشت. ولی در حال حاضر وضعیت به گونه‌ای است که احتمال روندا و لیبیا شدن می‌رود. لازم است که برای حل این مشکل چاره‌ای اساسی اندیشیده شود. اگر چاره‌ی اساسی به این مشکل اندیشیده نشود، ‌در هر انتخابات ریاست جمهوری، بحران سیاسی خطرناک را تجربه می‌کنیم. همیشه خارجی‌ها در دسترس نیستند تا میانجی گری کنند و مشکل حل شود. اگر خارجی‌ها از میانجی‌‌گری دست بکشند یا یکی از طرف‌ها به میانجی‌گری خارجی تن ندهد، بحران به مرحله‌ی خطرناک می‌رسد. نیاز است که صنف سیاسی افغانستان به این مشکل چاره‌ای اساسی بیابند. یک راه حل شاید این باشد که قدرت حکومت مرکزی بین رییس‌جمهور و یک نخست‌وزیر به نحوی به اشتراک گذاشته شود. نوعی شراکت/تشریک/ به اشتراک گذاری قدرت/ «پاور شیرینگ» میان رییس جمهور و یک صدراعظم به وجود بیاید یا این که بین رییس‌جمهور و معاون/معاونانش قدرت به اشتراک گذاشته شود و هر کدام دارای صلاحیت‌های تعریف شده باشند. در پنج سال گذشته فرصتی بود تا به این مشکل از طریق تعدیل قانون اساسی رسیده‌گی می‌شد، ‌ولی حکومت وحدت ملی ناکام ماند و ما دوباره شاهد تکرار وضعیت سال ۲۰۱۴ هستیم.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن