چرا مردم از سیاست‌های دولت حمایت نمی‌کنند؟

سیدپرویز هاشمی  

چه چیز سبب می‌شود که مردم افغانستان حمایت همه‌جانبه و یا حمایت چندان از سیاست‌های دولت نکنند؟ چرا نرخ فرار مالیات در کشورمان بسیار بالا است؟ چرا با وجودی که اکثر مردم نیرو‌های امنیتی خودمان را واقعاً دوست دارند، به خاطر مساعدت مالی به آنان به شماره ۱۴۱۴ به تماس نمی‌شوند؟ چرا مردم کم‌ترین اشتراک را در انتخابات‌ها داشتند؟ و ده‌ها سوال دیگر.

عوامل متعدد دست‌به‌دست هم داده تا این اوضاع به وجود بیاید، اما یک عامل مشترک و اساسی در تمام آنان وجود دارد که تاثیر قابل ملاحضه، آن هم از دید سیاسیون و دولت مردان پنهان مانده و هم توجه اندیشمندان به آن معطوف نشده که آن عامل عبارت از اعتماد است. اعتماد متقابل میان مردم و دولت، که ما در این نوشته عوامل تشدیدکننده و نتایج آن را هم از حیث اقتصادی و سیاسی بحث می‌کنیم.

واژه‌ی اﻋﺘﻤﺎد ﮔﺮﭼﻪ ﺑﻪ ﻇﺎﻫﺮ ﺳﺎده اﺳﺖ، اﻣﺎ در ﺧﻮد ﺑﺎر ﻣﻌﻨﺎﯾﯽ ﺳﻨﮕﯿﻨﯽ دارد. اﻋﺘﻤﺎد ﯾﮑﯽ از ﻣﺆﻟﻔﻪ‌ﻫﺎی ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ‌ی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ارﺗﺒﺎط ﺗﻨﮕﺎﺗﻨﮕﯽ ﺑﺎ اﺣﺘﺮام، اﻃﻤﯿﻨﺎن، ﺟﺎﻣﻌﻪ‌ﭘﺬﯾﺮی، اﻧﺴﺠﺎم اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ و ﺟﺎﻣﻌﻪ‌ی ﻣﺪﻧﯽ دارد (ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ‌ی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ را ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪ ساده می‌توان مشارکت به خاطر افزایش رفاه عنوان کرد). ﻣﻔﻬﻮم ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ در واﻗﻊ ﭘﻞ ارﺗﺒﺎﻃﯽ ﺟﺪﯾﺪی ﺑﯿﻦ اﻗﺘﺼﺎد، ﺟﺎﻣﻌﻪ‌ی ﺷﻨﺎﺳﯽ و ﻋﻠﻮم ﺳﯿﺎﺳﯽ اﺳﺖ. سرمایه‌ی اجتماعی که اعتماد از بارزترین مولفه‌های آن است می‌توانند باعث هم‌بسته‌گی ملی، اشتراک مردم در مسایل عمومی، نگرانی درباره دیگران و نیز سبب انسجام ملی شود. از مهم‌ترین آفت و آسیب در فضای اقتصادی کشور، غیرقابل پیش‌‌بینی بودن اقتصاد است که در شرایط نبود اعتماد متقابل میان دولت مردم به وجود آمده است.

در ضمن اعتماد متقابل میان مردم-دولت به طور اخص رواﺑﻂ اﻋﺘﻤﺎد را می‌توان در ﭼﻬﺎر ﺣﻮزه ذیل نیز ﺗﻘﺴﯿﻢ کرد: ـ اﻋﺘﻤﺎد ﺷﻬﺮوﻧﺪان ﺑﻪ ﺷﻬﺮوﻧﺪان دﯾﮕﺮ ـ اﻋﺘﻤﺎد ﺷﻬﺮوﻧﺪان ﺑﻪ افراد ﺳﯿﺎﺳﯽ ـ اﻋﺘﻤﺎد افراد بانفوذ ﺑﻪ یک‌دیگر ـ اﻋﺘﻤﺎد افراد بانفوذ ﺑﻪ شهروندان .

اسباب بی‌اعتمادی

متاسفانه در سال‌های اخیر سال‌به‌سال از اعتماد متقابل میان مردم و حکومت کاسته شده است، که سبب آن نیز عمل‌کرد‌های حکومت و سیاسیون بوده است. ﺑﯽ‌ﺣﺮﻣﺖ ﺷﺪن ﻗﺎﻧﻮن ﺗﻮﺳﻂ ﻣﻘﺎﻣﺎت ﺣﮑﻮﻣﺘﯽ، ﺑﯽ‌ﺛﺒﺎﺗﯽ ﺳﯿﺎﺳﯽ و اﻗﺘﺼﺎدی، ﺗﻐﯿﯿﺮات ﻣﺪاوم ﻗﻮاﻋﺪ و روﯾﻪ‌ﻫﺎی رﺳﻤﯽ دولت افغانستان، ﻓﺴﺎد ﻣﻘﺎﻣﺎت، ﺗﺒﻌﯿﺾ‌ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻣﯿﺎن ﺷﻬﺮوﻧﺪان روا داشته، ناﺻﺪاﻗﺘﯽ ﻣﺴوﻮﻻن و… ﻫﻤﻪ ﻣﻮﺟﺐ ﺷﮑﺎف ﺑﯿﻦ ﺟﺎﻣﻌﻪ و ﺣﮑﻮﻣﺖ افغانستان و حتا ﺑﯿﻦ اﻓﺮاد جامعه شده است .

دستگاه قضایی افغانستان از اعتماد مردم برخوردار نیست. برای این که قوه قضایی به اندازه‌ی کافی مستقل نیست، رشوه و پارتی‌بازی در دستگاه قضایی بسیار رایج است؛ آیین دادرسی عادلانه‌ای وجود ندارد. در ضمن، بازی‌های سیاسی حکومت وحدت ملی بیش‌تر از پیش سبب شکسته‌شدن اعتماد مردم به دولت شده است، دور نمودن جنرال دوستم از حکومت، تطبیق نکردن کامل موافقت‌نامه وحدت ملی از سوی اشرف غنی، و بیش‌تر از همه ازهم‌پاشیدن تیم صلح و اعتدال به رهبری جناب حنیف اتمر و پیوستن دوباره آن با اشرف غنی به عنوان وزیر خارجه، سبب شده که مردم این واقعات را یک بازی سیاسی بخوانند، خوب به هر روی، آیا این پدیده یک پی‌شامد غیر مترقبه بوده یا یک بازی سیاسی و انتخاباتی، ولی این واقعات شدیداً اعتماد مردم را نسبت به حکومت ضعیف ساخته است، که نتایج آن هم نیز از جمله اشتراک کم‌تر مردم در انتخابات، و اشتراک کم‌تر مردم در گردهم‌آیی و تظاهرات پساانتخابات که این دو مثال ملموس و ده‌ها مثال دیگر حاکی از کاهش اعتماد هرچه بیش‌تر مردم به سیاسیون و به خصوص حکومت افغانستان است.

این عوامل سبب بروز بی‌اعتمادی در میان مردم افغانستان شده که این ﺑﯽ‌اﻋﺘﻤﺎدی ﺑﺮ روی اﺣﺴﺎس وﻓﺎداری اﻓﺮاد اثرﮔﺬارده و ﺑﺎﻋﺚ شده ﺣﺲ وﻓﺎداری از ﻣﺮﺣﻠﻪ خانواده، ﺧﻮﯾﺸﺎوﻧﺪان، ﻗﺒﯿﻠﻪ، و… در میان ملت افغانستان ﻓﺮاﺗﺮ ﻧﺮود .

ارتباط اقتصادی و اعتماد

در جوامع توسعه‌یافته، هم‌بسته‌گی بالایی میان سطح اعتماد و رشد اقتصادی وجود دارد. ولی متاسفانه بی‌اعتمادی مردم به دولت افغانستان چرخ اقتصاد را در همه زمینه‌ها معیوب کرده و کارکرد صحیح سیاست‌ها را عقیم ساخته است. در رابطه با نمونه‌ی تجربی، تاثیر اعتماد بر توسعه و رشد اقتصادی، پائول زاگ و استیو ناک (۲۰۰۱) در مقاله‌ای تحت عنوان «اعتماد و رشد اقتصادی» بر مبانی نظرسنجی در کشورهای مختلف نتایج این پژوهش نشان می‌دهد اعتماد تا حد زیادی بر رشد اقتصادی کشورها موثر است. بررسی‌ها نشان می‌دهد، برای هر ۱۵ درصد افزایش اعتماد، نرخ رشد حدود یک درصد به طور میانگین افزایش می‌یابد.

ﻧﮏ و ﮐﯽ فر در ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت‌شان ﭘﯽ ﺑﺮده‌اﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﯿﻦ رﺷﺪ اﻗﺘﺼﺎدی و اﻋﺘﻤﺎد راﺑﻄﻪ ﻣﺴﺘﻘﯿﻤﯽ وﺟﻮد دارد. اﻋﺘﻤﺎد ﻣﺘﻘﺎﺑﻞ ﺑﯿﻦ اﻓﺮاد ﯾﮏ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﺎ ﺳﻬﻮﻟﺖ ﺑﺨﺸﯿﺪن ﺑﻪ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ‌ﻫﺎی اﻗﺘﺼﺎدی ﻣﻮﺟﺐ اﻓﺰاﯾﺶ ﮐﺎراﯾﯽ در اﻗﺘﺼﺎد ﻣﯽ‌ﺷﻮد .در جوامعی که میان دولت و مردم اعتماد موجود است، دولت و جامعه مکمل هم‌دیگر اند که در آن جامعه نظم اجتماعی و رشد اقتصادی نیز خیلی امکان‌پذیر است. جوامعی با اعتماد بالاتر، دولت‌هایی دارند که بهتر کار می‌کنند و با احتمال بیش‌تر قوانین‌شان را عادلانه‌تر پیاده می‌کنند و این باعث تقویت کارآیی اقتصادی و تولید ثروت می‌شود.

بی‌اعتمادی و فرار مالیاتی

از آن‌جایی که مالیات دادنی است و نه گرفتنی؛ اخذ مالیات و نظارت بر دریافت آن نیز از مهم‌ترین سیاست‌های اقتصادهای پیش‌رفته در تامین مالی دولت است. خوب پس سوال این‌جا است، چرا در کشور ما نرخ فرار مالیاتی در سطح بسیار بالایی قرار دارد؟ پاسخ خیلی ساده است، ریشه اصلی چنین رویدادهای در بی‌اعتمادی مردم به دولت گره خورده است، بی‌اعتمادی به نظام مالیاتی شاید یگانه عامل نباشد، اما بدون شک از بارزترین عوامل آن است. دولت پول حاصل از مالیات را چگونه صرف می‌کند؟ چقدر از آن واقعاً برای رفاه عامه در افغانستان مصرف می‌شود؟ آیا مردم افغانستان نتیجه آن را می‌بینند؟ آیا دولت در مدیریت بودجه‌اش دقت کافی دارد؟ پس اگر چنین است چرا همواره اخباری در مورد اختلاس‌های کلان و فساد‌های مالی نشر می‌شود؟ بله مردم افغانستان در مورد مسأله مالیات و مصرف کردن درست آن در جهت منافع جامعه تردید دارند، به بیان دیگر اعتماد کافی به دولت ندارند. بنا بر این ترجیح می‌دهند تا جای ممکن از پرداخت مالیات فرار کنند.

بی‌اعتمادی و توسعه سیاسی

راﺑﻄﻪ‌ی اﻋﺘﻤﺎد ﺑﻪ ﻋﻨﻮان یک ﻣﺆﻟﻔﻪ از ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ‌ی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺑﺎ ﺗﻮﺳﻌﻪ ﺳﯿﺎﺳﯽ، راﺑﻄﻪ‌ای ﻣﺘﻘﺎﺑﻞ اﺳﺖ. ﺑﯽ‌اﻋﺘﻤﺎدی ﯾﮑﯽ از ﻣﻮاﻧﻊ ﻣﻬﻢ ﺗﻮﺳﻌﻪ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺑﻪ ﺷﻤﺎر ﻣﯽ‌آﯾﺪ ﮐﻪ از ﻃﺮﯾﻖ اﯾﺠﺎد ﻣﻮاﻧﻊ و ﻣﺸﮑﻼت در اﺟﺮای ﺳﯿﺎﺳﺖ‌ﻫﺎ و ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ‌ﻫﺎ، ﺗﻀﻌﯿﻒ ﻫﻤ‌ﺒﺴته‌گی ﻣﻠﯽ و اﺣﺴﺎس وﻓﺎداری و ﻋﺪم ارﺗﺒﺎﻃﺎت ﺻﺤﯿﺢ ﺳﯿﺎﺳﯽ اثر ﻣﻨﻔﯽ ﺑﺮ ﻣﺸﺮوﻋﯿﺖ ﻧﻈﺎم دارد. ﻫﻤﻪ دوﻟﺖ‌ﻫﺎ به وﺟﻮد اﻋﺘﻤﺎد ﺑﯿﻦ دوﻟﺖ و ﺷﻬﺮوﻧﺪان، وﺟﻮد ﺗﻔﮑﺮ ﻋﻘﻼﻧﯽ در اداره اﻣﻮر ﮐﺸﻮر و ﻧﻈﻢ‌ﭘﺬﯾﺮی ﺟﺎﻣﻌﻪ، ﻧﯿﺎز دارﻧﺪ ﺗﺎ ﺳﺒﺐ ﮐﺎرآﻣﺪی ﺟﺎﻣﻌﻪ و دوﻟﺖ‌ﻫﺎ ﺷﻮﻧﺪ.

از آن‌جایی که اﺣﺴﺎس هم‌بسته‌گی اساس یک کشور است و هم‌چنان ﯾﮏ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﺑﺮای ﻣﺮدم ﻣﺸﺮوﻋﯿﺖ دارد ﮐﻪ ﺑﻪ آن اﻋﺘﻤﺎد داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﻗﺒﻞ از اﯾن‌که ﯾﮏ ﻧﻈﺎم ﺑﺨﻮاﻫﺪ ﻫﺮ ﻋﻤﻠﯽ در ﺧﺼﻮص ﺗﻐﯿﯿﺮات ﺳﺎﺧﺘﺎری سیاسی در ﺟﺎﻣﻌﻪ اﻧﺠﺎم دﻫﺪ ﺑﺎﯾﺴﺘﯽ ﻣﯿﺰان و درﺟﻪ اﻋﺘﻤﺎد میان جامعه و دولت را افزایش دهد.

ﺑﯽ‌اﻋﺘﻤﺎدی و ﻧﺎاﻣﻨﯽ، ارﺗﺒﺎط ﻣﺘﻨﺎﻇﺮ دارﻧﺪ و ﻫﺮ دوی آن‌ها ﺑﺮ روی ﮐﺎرﮐﺮدﻫﺎی ﻧﻈﺎم ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺗﺄﺛﯿﺮ ﻣﻨﻔﯽ ﻣﯽ‌ﮔﺬارﻧﺪ. در ﺣﻘﯿﻘﺖ ﻣﯽ‌ﺗﻮان ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺑﯽ‌اﻋﺘﻤﺎدی ﻣﺮدم افغانستان ﺑﻪ ﻗﺎﻧﻮن و ﺳﯿﺎﺳﺖ‌ﻫﺎ، ﺑﯽ‌اﻋﺘﻤﺎدی ﺑﻪ ﺧﻮد دوﻟﺖ اﺳﺖ ﮐﻪ نتایج آن تشدید ناامنی و هرج‌ومرج در شهر است. ﻣﺎﻧﻊ دﯾﮕﺮی ﮐﻪ ﺑﻪ واﺳﻄﻪ‌ی ﺑﯽ‌اﻋﺘﻤﺎدی در روﻧﺪ ﺗﻮﺳﻌﻪ‌ی ﺳﯿﺎﺳﯽ افغانستان اﯾﺠﺎد ﻣﯽ‌شده، نبود ﻫمﺒﺴته‌گی ﻣﻠﯽ اﺳﺖ .

ایجاد اعتماد

ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﺗﻤﺎﻣﯽ اﺧﺘﻼﻓﺎت را ﻧﻤﯽ‌ﺗﻮان از ﻣﯿﺎن ﺑرد ولی سوال اساسی این است، حال که جامعه ما با مشکل نبود اعتماد مواجه است، فرآیند اعتمادسازی چگونه و از چه کانالی باید آغاز به کار کند؟ در راستای اعتمادسازی میان دولت و مردم، خود دولت، افراد با نفوذ سیاسی و اجتماعی، و نهاد‌های غیر دولتی نقش بارز دارند. هم تقویت هم تخریب و سرمایه‌های اجتماعی از افراد با نفوذ آغاز می‌شود، ﺗﺼﻤﯿﻤﺎﺗﯽ ﮐﻪ ﻫﺮ ﯾﮏ از ﮔﺮوه‌ﻫﺎی بانفوذ ﺣﺎﮐﻢ ﯾﺎ افراد ﺻﺎﺣﺐ ﻧﻔﻮذ اجتماعی در ﯾﮏ ﺟﺎﻣﻌﻪ اﺗﺨﺎذ ﻣﯽ‌ﮐنند، دقیقاً ﺑﺮ روی رﻓﺘﺎر ﺗﻮده ﻣﺮدم ﺗﺄﺛﯿﺮ ﻣﯽ‌ﮔﺬارد و نوع ﻧﮕﺮش و رﻓﺘﺎر آﻧﺎن را شکل ﻣﯽ‌دﻫﺪ. دولت در اﯾﻦ ﻓﺮآﯾﻨﺪ ﺳﻌﯽ ﺑﺮ اﯾﻦ کند ﮐﻪ ﻣﺮدم را از ﺣﺎﻟﺖ ﺑﯽ‌ﺗﻔﺎوﺗﯽ ﺧﺎرج ﮐﻨﻨﺪ و پاسخ‌گویی بیشﺘﺮ هم به نیاز ﻣﺎدی و معنایی جامعه باشد. به طور کلی شکل‌گیری اعتماد در جامعه و سیستم اقتصادی به نحوه تصمیم‌سازی و سیاست‌های دولت بازمی‌گردد.

در ارﺗﺒﺎط ﺑﺎ دوﻟﺖ افغانستان ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽ‌رﺳﺪ ﮐﻪ ﺷﺎﺧﺺ‌ﻫﺎی زﯾﺮ ﺑﯿشﺘﺮﯾﻦ ﻧﻘﺶ را در اﻓﺰاﯾﺶ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ (اعتماد) دارد. الف: اﻓﺰاﯾﺶ ﮐﺎرآﻣﺪی دولت، ب: ﮐﺎﻫﺶ ﻓﺴﺎد، ج: رﻓﻊ مشکلات ﺳﺎﺧﺘﺎری، د: ﮔﺴﺘﺮش ﻣﺸﺎرﮐﺖ واﻗﻌﯽ ﻣﺮدم، هـ: ﻗﺎﻧﻮن‌ﻣﻨﺪسازی ﻧﻈﺎم، و: اﻓﺰاﯾﺶ ﮐﺎراﯾﯽ در ﭼﺎرﭼﻮب ﻧﻈﺎم اداری.

نقش نهاد‌های غیر دولتی، مانند رسانه‌ها در راستای آگاهی‌دهی، جلوگیری از تنش‌ها و وحدت‌بخشیدن می‌تواند خوب باشد.

بناً بر اساس مطالب فوق، می‌توان نتیجه گرفت، اعتماد بستری است که سرمایه‌گذاری در آن رشد اقتصادی، جلوگیری از هدر رفت منابع، توسعه‌ی سیاسی و توسعه تولید و اشتغال را برای کشورها به ارمغان آورده است و انجام اموری که بی‌اعتمادی مردم نسبت به دولت را افزایش دهد نتیجه‌ای جز انحراف رفتار جامعه از مسیر رشد اقتصادی و توسعه‌ی سیاسی نخواهد داشت.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن