چرا رییس جمهور به شمال نمی‌رود؟

سادات

محمد اشرف غنی، نویسنده‌ی کتاب احیای دولت‌های شکست‌خورده، وزیر مالیه‌ی دولت مؤقت و انتقالی، نامزد کرسی سرمنشی ملل متحد، مسئول پروسه‌ی انتقال مسئولیت‌های امنیتی و اقتصاددان آمارگرا که قبل از این در دانشگاه نیویارک تدریس کرده و مشاور بانک جهانی نیز بوده، درست سه و نیم سال قبل در نتیجه‌ی انتخاباتی پر از تقلب و افتضاح و آنچه دوکتور سپنتا در کتاب سیاست افغانستان؛ روایتی از درون، آن را غم‌نامه‌ی فصل دموکراسی خوانده بود، به کرسی ریاست جمهوری تکیه زد، آقای غنی خواب ریاست جمهوری را در سال ۱۳۸۸ دیده بود، اما رویایش به واقعیت نپیوست. آقای غنی در نخستین گام به هدف زدودن گرایش‌های قومی و نگاه ملی به قضایای کشور، تخلص قومی‌اش (احمدزی) را کنار گذاشت. آقای غنی در انتخابات دور نخست و دور دوم سال ۱۳۹۳ با وجود داشتن یک تصویر مثبت و کمپاین‌های غیررسمی در زمان پروسه‌ی انتقال در ولایت شمال، در نتیجه‌ی قطب‌بندی‌های شدید  قومی انتخاباتی و جایگاه قوی رقیب سرسختش داکتر عبدالله در میان مردم شمال، نتواست آرای مورد قبول را از شمال به دست آورد و ستاد انتخاباتی‌اش به سختی در مناطق غیرپشتون مبارزه کرد تا رأی مردم را به دست آورد.

چهارسال قبل مردم شاد به این بودند که اقتصاددانی توسعه‌گرا و استاد دانشگاه که مودل‌های توسعه را می‌داند و وعده‌های اشتغال‌زایی به مردم داده بود، زمام امور را به دست گرفته است و با درنظرداشت پس‌منظر سیاسی و اکادمیک، ممکن به گوشه‌گوشه‌ی این کشور نگاه یکسان و متوازن داشته، بحث شمال و جنوب را به تاریخ بسپارد، وحدت ملی را در عمل تطبیق کند و گزینه مناسبی برای آینده‌ی افغانستان باشد، غافل از این که در دوره‌ی ایشان نگاه قومی در تمام سطوح دولتداری تعمیم می‌یابد و افرادی مانند مخکش در زیر ریش رییس جمهور دست به تهیه و تطبیق رهنمودهای قوم‌گرایانه می‌زدنند.

تخصص‌گرایی و شایسته‌سالاری در تعیینات سطوح مختلف دولتی که از تعهدات مهم  آقای غنی به مردم بود، نیز تعریف و مصادیق دل‌بخواه یافت، به گونه‌ای که امروز اکثریت سمت‌های مهم دولتی توسط افراد غیر‌متخصص و ناشایسته اداره می‌شود. به این ترتیب آقای غنی عرصه‌ی دولتداری را به «کچری قروت» سیاسی تقلیل داد. آمارگرایی در مسایل بازسازی و پروژه‌های توسعه‌ای، بدون درنظرداشت کیفیت و مؤثریت آن‌ها سبب شد که مردم در ابهام آماری از ظرفیت‌های این کشور قرار گرفته و مسئولان دولتی ضعف‌ها و ناکارایی‌های‌شان را با الفاظ و عبارت‌های آماری و ارقامی به موفقیت تبدیل کرده، به جان یکدیگر زنند.

در سه و نیم سال حکومتداری آقای غنی، فجایع و حوادث ناگواری در شمال افغانستان اتفاق افتاد. جغرافیای جنگ به شدت در این مناطق گسترش یافت. طالبان و سایر گروه‌های تروریستی با استفاده از دلایل و توجیحات مختلف دست به  به سربازگیری و شبکه‌سازی گسترده زدند. کندز دو بار به دست طالبان افتاد، داعش در ولایت سرپل به کشتار فجیع دست زد، نظامیان در بدخشان اسیر و کشته شدند، حادثه‌ی قول اردوی شاهین و کشتار بی‌رحمانه‌ی نظامیان افغان در اذهان همه تازه است، مادران زیادی سوگوار مرگ فرزندان‌شان بوده‌اند، این درحالی بود که نحوه‌ی حکومتداری آقای غنی و سرسختی‌اش در برخی مسایل، بسیاری از رهبران پشتون که با آب و تاب برایش کمپاین کرده بودند را ناراض کرد.

آقای غنی در دوران حکومتداری‌اش بارها به ولایات عمدتاً پشتون‌نشین در شرق و جنوب افغانستان رفت. روز استقلال را در جلال‌آباد تجلیل کرد. پروژه‌های توسعه‌ای را در پکتیا، لوگر و قندهار افتتاح کرد، این در حالی است که از یک سال به این سو با وجود حوادث ناگوار مانند کشتار غیرنظامیان در میرزا اولنگ توسط داعش به هیچ ولایت شمال نرفته است و سفر به مزارشریف پس از حادثه‌ی قول اردوی شاهین آن هم تحت تدابیر شدید امنیتی در یک محل نظامی بدون دیدار با اقشار مختلف مردم و شنیدن مشکلات آن‌ها نمی‌تواند سفر ولایتی تعریف شود.

وقوع حوادث ناگوار و بی‌سابقه مانند افتادن کندز در دست طالبان آن هم دو بار، تمایل نداشتن دولت به راه‌اندازی عملیات‌های پاک‌سازی شمال از مخالفین و پیچیده شدن اوضاع امنیتی، تبعید ناخواسته‌ی جنرال دوستم، اطاعت نکردن عطا محمد نور از دستور و فرمان‌های دولت مرکزی و همکاری و ایستادن مردم شمال در کنار آقای نور در ماراتون سه ماه اعتراض و مقاومت در برابر فرمان برکناری‌اش،   باعث شده است مردم شمال در مورد چگونه‌گی حکومتداری، انحصار و قوم‌گرایی اطرافیان آقای غنی شک و تردید داشته و از دولت فاصله بگیرند. این امر را رییس جمهور و حلقه‌ی پیرامونی‌اش نیک می‌دانند که با آن همه بی‌مهری‌های گذشته و نگاه قومی و سمتی، نمی‌شود به ساده‌گی اعتماد مردم غیرپشتون شمال را در انتخابات آینده‌ی ریاست جمهوری جلب کرد، مگر با استفاده از امکانات دولتی و تقلب‌های گسترده و ترکیب قومی تکت انتخاباتی.

آقای غنی و همکارانش از همین حالا تا یک سال بعد، خود را به انتخابات آماده می‌کنند، روشن است که  همه رفتارها بوی سیاسی و انتخاباتی می‌دهند. دعوت جنرال دوستم که خود یکی از بانک‌های رأی خوانده می‌شود به افغانستان و پایان اختلاف با عطا محمد نور درراستای آماده‌گی‌های انتخاباتی تفسیر می‌شود، اما بزرگان حوزه‌ی شمال با آن همه حمایت وسیع مردمی، به عقلانیت سیاسی نرسیده‌اند، آن‌ها حامل واقعی آرمان‌های مردمی نبوده و به ساده‌گی تن به معامله‌ها داده‌اند.

سفرهای ولایتی رییس جمهور غنی به ولایت جنوب بیشتر از این که کاری باشد، سیاسی است. آقای غنی تلاش می‌کند جایگاه و پایگاه سیاسی‌اش را تقویت کرده، پشتوانه‌ی قوی برای انتخابات آینده داشته باشد و به تکت انتخاباتی‌اش که مسلماً ترکیب قومی در آن نقش مهمی دارد، می‌خواهد نشان دهد که پشتون‌های جنوب با وجود نارضایتی برخی از شخصیت‌های سیاسی این حوزه از کارکردهای او، بازهم در کارزارهای انتخاباتی با آقای غنی همسو بوده و گزینه‌ی بهتر از او سراغ ندارند، در چنین وضعیتی بعید نیست که یک تعداد از رهبران شمال که رقبای سرسخت آقای غنی در گذشته بودند، از خانه نشینی به ستوه آمده و در یک ائتلاف سیاسی به ستاد انتخاباتی آقای غنی بپیوندند.

Comments are closed.