چرا مردم رأی می‌دهند و چرا با برآیند رأی آن‌ها کلنجار می‌روند؟

مجیب خلوت‌گر

انتخابات امروزه بهترین شیوه‌ی انتقال قدرت به گونه‌ی مسالمت‌‌آمیز حساب می‌شود. از سوی دیگر مشارکت یا هم‌پوشی سیاسی که معقول‌ترین نوع هم‌پوشانی در قدرت و ‌جابه‌جایی آن است، در زمان کنونی، تنها با انتخابات ممکن است. به باور عبدالمطلب عبداله، عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی ایران و مولف اثر مهم علمی «تحلیل رفتار رای‌دهی»، مردم هدف‌مندانه در سه چتر معنایی در این هم‌پوشانی سیاسی که نامش انتخابات است و بارزترین نمود آن فرآیند رای‌گیری می‌باشد، سهم می‌گیرند:

۱- بر مبنای تکرار کنش افراد دیگر در جامعه، که در یک روی‌کرد جامعه‌شناختی قابل واکاوی است. به بیان ساده‌تر، جامعه‌شناسان به این باور اند که قسمتی از گروه‌های رای‌دهنده، فقط به خاطر پیروی از دیگران رأی می‌دهند.

۲- بر مبنای انگیزه‌های سیاسی – روانی که بیش‌تر در چارچوب فرهنگ سیاسی قابل واکاوی و مطالعه است. اگر ساده بگوییم، روان‌شناسی سیاسی بدین باور است که گروهی از رای‌دهنده‌گان را انگیزه‌های سیاسی – روانی پای صندوق‌های رأی می‌برد. البته باید گفت که در این گروه، می‌توان ارزش‌هایی را نیز تعریف کرد که افراد به خاطر حفظ آن در فرایند رأی‌دهی /رأی‌گیری سهم می‌گیرند.

۳- و با انگیزه‌های عقلانی – اقتصادی که در چارچوب اقتصاد قابل بررسی است. یا اگر ساده بیان شود، بنا بر تفکر اندیشمندان ماده‌گرای غرب، گروهی از رای‌دهنده‌گان را منافع مادی‌شان پای صندوق‌های رای می‌کشانَد.

در افغانستان اما انگیزه‌های سهم‌گیری در انتخابات، نیم‌بندی از هر سه گزینه است. به بیان دیگر مردم از دیگران در جامعه‌ی قومی و یا تباری و یا ایدیولوژیک خویش تقلید کرده و در فرآیند انتخابات سهم می‌گیرند. این سهم‌گیری به دلیل پیروی نکردن از اجتماع حقیقی، فقط، در چارچوب جامعه‌شناختی قومی، قابل بررسی است.

در بعد روانی – سیاسی، روح نپخته‌ی جامعه‌ی سیاسی کشور، سهم‌گیری مردم را از دید روانی – سیاسی در ابهام معنایی سیاست قرار داده و روان مردم بیش‌تر از این‌که سیاسی باشد، سیاسی، پنداشته می‌شود. در حالی که کنش به ظاهر سیاسی، در حقیقت واکنش قومی، قبیله‌ای و یا تباری است.

انگیزه‌های عقلانی – اقتصادی که بیش‌تر معنای رفتار عقلانی در برابر منافع ملی و سود فردی است، در این‌جا بیش‌تر، با منافع فردی و یا در خوش‌بینانه‌ترین حالت با منافع گروهی، نمود پیدا کرده و دلیلی برای رای‌دهی مردم می‌شود. منافع ملی در این‌جا قطعاً قابل بحث نمی‌تواند باشد.

اگر از این سه بیان بالا نتیجه بگیریم، این خواهد بود که نه همه، ولی بیش‌ترینه سهم‌گیری در رای‌دهی در افغانستان، به خاطر هم‌پوشی معقول در جا‌به‌جایی یا سهم‌گیری در قدرت نیست. بلکه بیش‌تر هدف تغییر یا جا‌به‌جایی قدرت به نفع تبار، قوم و یا گروه است.

در کفه‌ی دیگر این میزان، اما  کسانی هستند که با برآیند رای مردم، در تعامل تغییر یا جابه‌جایی قدرت دخیل‌اند. همان‌گونه که متاسفانه انگیزه‌های اکثریت رای‌دهنده‌گان بر مبنای سه محور تعریف شده‌ی علمی قابل تعریف نیست، مبنای تعامل مدیریت برآیند رای‌ها نیز در هیچ گوشه‌ای از فرضیه‌های علوم سیاسی – اجتماعی نمی‌گنجد.

در کشورهایی که مردم‌سالاری، حتا به گونه‌ی نسبی تجربه می‌شود، تعامل در مدیریت رای مردم بر مبنای ارزش‌هایی چون بی‌طرفی، عدالت، انصاف، صداقت، دوری جستن از تعصب و… صورت می‌گیرد. سامانه‌های مدیریت انتخابات و رای مردم، با توجه به رعایت ارزش‌های ذکر شده، قابل اعتمادترین نهادها شمرده می‌شود. افراد در مدیریت این‌نهادها با تجربه‌گرفتن ارزش‌های بالا، کوشش می‌کنند، جایگاه انسانی – مدنی بالاتری در اجتماع‌شان پیدا کنند. بیش‌تر کوشش می‌شود از این جایگاه به عنوان خدمت به مردم و ملت استفاده شود.

اما آن‌چه در افغانستان اتفاق می‌افتد، کم‌ترین شباهت را با معیارها و ارزش‌های تعریف شده دارد.

ارزش‌هایی به نام ملت، منافع ملی، بی‌طرفی، عدالت، انصاف، صداقت، دوری از تعصب و… در سامانه‌های مدیریتی انتخابات وجود ندارد.

فرصت‌های کاری در این نهادها، یا برای اقوام بابا می‌سازد، یا برای تبارها جناب و صاحب. این نهادها جای‌گاهی برای نمایش قدرت قومی، زبانی و تباری استفاده می‌شوند و این به معنای بی‌اعتبار کردن ارزش‌های این نهادها، به عنوان سامانه‌های ملی است.

به دلیل دوری از ارزش‌مداری در این نهادها، مداخله‌های قدرت‌ها چه داخلی ‌و چه خارجی در این سازمان‌ها، موجه جلوه کرده، گروه‌های قومی – تباری با حضور و مداخله‌ی قدرت در این سازمان، اگر به نفع گروهی‌شان باشد، مباهات ورزیده و حق را در مداخله‌ای می‌دانند که به داد منافع‌شان برسد.

این جا است که حیثیت، جایگاه و ارزش نهادهای مدیریتی انتخابات تنزل یافته و اعتبار جامعه از آن‌ها می‌رود که به صفر تقرب کند.

در یک دید عینی، امروزه گفتمان غالب در مورد کمیسیون مستقل انتخابات و سامانه‌ی پیوست آن، کمیسیون شکایات انتخاباتی، این است که این نهادها، در دست حکومت و به گونه‌ی ویژه ارگ ریاست جمهوری، به عنوان یک ابزار استفاده می‌شوند. قسمتی از ‌این گفتمان اما، به این صراحت دارد که کمیشنرانی هم هستند که خلاف این جریان حرکت می‌کنند. در ‌این روی‌کرد، آن کمیشنران در گوشه‌ی این جغرافیا خیانتکار و در گوشه‌ای البته، قهرمان‌اند.

کما این‌که، آن‌جا که اینان خیانت‌کار اند، هم‌قطاران‌شان که هم‌جهت خواست قدرت عمل کنند، قهرمان‌اند. در آن‌جایی که اما آن کمیشنران قهرمان‌اند، هم‌قطاران‌شان بی‌هیچ شکی، خیانتکار اند و دشمن.

این وضعیت باعث شده است که با رای‌های مردم، کلنجار بروند و رای واقعی مردم در برابر رأیی که ادعا می‌شود تقلبی است، به پشیزی نارزد. در چنین وضعیتی، این مردم‌اند که قربانی داده‌اند و قربانی می‌دهند. مضاف بر آن، این گروه کوچکی است که بیش‌ترینه سود را می‌برد، گروه چند ده نفری حاکم.

آن‌چه نیاز است، شاید از هر چه بیش‌تر و در شرایط کنونی، تحول فکری مردم از گرایش‌های قومی – تباری – زبانی، به تفکر ملی و انسانی – مدنی‌محور باشد.

این مردم هستند که اعتباربخش نهادهای مدیریت انتخابات‌اند و زمینه‌ساز گذار کشور از جامعه‌ی قوم‌محور و تبارگرا به جامعه‌ی مدنی و ارزش‌محور.

این مردم‌اند که به راه‌کار انتخابات به عنوان ابزار انتقال قدرت و یا جا‌به‌جایی مسالمت‌آمیز آن اعتبار می‌بخشند و آن را زمینه‌ساز پاسخ‌گو شدن ارکان قدرت می‌سازند.

اگر مردم انگیزه‌ی رای‌دهی‌شان ارزش‌های تعریف شده و قبول شده باشد، هیچ قدرتی در هیچ نهادی توانایی کلنجار رفتن با نتیجه‌ی رای آن‌ها را نخواهد داشت. خداوند چه زیبا می‌فرماید که «همانا خداوند حال قومی را تغییر نمی‌دهد تا آن که آنان حال خودشان را تغییر دهند.»

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن