چرا حتا زنان در برابر همدیگر مغرضانه رفتار میکنند؟
تهمینه تومیریس

برای هر زنی که در عرصههای مختلف اجتماعی و سیاسی فعالیت میکند شاید بارها پیش آمده که از برخوردهای زننده زنان علیه خودش مایوس و ناامید شده باشد. این برخوردها که اغلب واکنش در برابر رفتار، گفتار و بعضا فعالیتهای شخص انتقاد شونده هستند عموما منشا علمی و منطقی ندارند، زیرا هدف اصلی چنین انتقادهایی فعالیتهای زن نه بلکه شخصیت وی است. برخی زنان این انتقادها را تاب میآورند و سکوت میکنند، برخی دیگر با رفتار مشابه زن انتقادکننده را تحقیر میکنند و چه بسا بعضا این تحقیرها خود نیز جنسیتی هستند و میتوانند اطلاق کلی به قشر زنان داشته باشند. ابتدا بایستی بتوانیم که نقد و نظر را از یکدیگر تفکیک کنیم، اگر از سایر نظرات صرف نظر کنیم میبینیم اکثر نقدها نه کارساز و کارآمد هستند نه بر بنیاد دادههای علمی و منطقی ایراد شدهاند. به صورت مشخص در افغانستان در موضعگیریهایی که زنان را مقابل همدیگر قرار میدهد کارهای بنیادی و پژوهشهای جدی صورت نگرفته است، باب است که در چنین شرایطی با گفتن جمله «حسادتهای زنانه» از کنار این معضل میگذریم و به همین اندک بسنده میشود. شاید با ریشه یابی مفهوم «حسادت» در سطح اجتماع بتوان اکثر این برخوردها را همان حسادتهای زنانه تلقی کرد اما خود این شیوه رفتاری ریشههای عمیق و البته ناخوانده دیگری دارد که به سه دسته عمده آنها را تقسیم میکنم.
۱ – مردسالاری
تعریف جامعه مردسالار صرفا رفتار ناشایست مردان، ظلم و خشونت از جانب جنس مذکر به صورت مستقیم علیه جنس مونث نیست؛ خشونتهای جنسیتی در جوامع مردسالار لایههای پنهانتر و البته مخربتر دیگری دارد. کشورهای خاورمیانه یا دقیقتر کشورهایی با نظامهای مردسالار مکان مناسبی برای مطالعه روی رفتارهای بهنجار و ناهنجار زنان است. یکی از اهداف عمده مطالعات جنسیت و زنان نه تنها ریشه کن سازی مردسالاری بلکه اصلاح رفتار زنان نسبت به یکدیگر نیز باید باشد. به طور کلی مردان در جوامع مرد سالار با استفاده از قدرتی که در اختیار داشتند مردانگی را در قالب یک صفت پسندیده نهادینه ساختند و در مقابل زنانگی را در قالب صفت جنس ضعیف و کینه ای در جامعه زنان نهادینه ساختند. مردان در چنین جوامعی به طور یقین به موفقیتهای بیشماری دست یافتند، تجربههای فراوانی در کسب و کار و تجارت به دست آوردند، آموزش درست دیدند و حاصل حضور فعال در اجتماع و در دست داشتن ابزارهای قدرت منجر به موفقیت آنان شد، اگر چه این موفقیت عادلانه نبود. در برابر زنان از تمامی امتیازات فوق محروم و کمکم به این باور رسیدند که مردان بهتر از زنان عمل میکنند. نهادینه شدن این فکر قرنها زمان برد، از همین رو اگر شما به دنبال یک وکیل برای حل منازعه تان هستید، ابتدا به دنبال یک وکیل مرد میروید تا زن، اگر به دنبال یک جراح مغز و اعصاب برای شخص عزیزتان که بیمار است هستید، قطعا پزشک مرد را انتخاب میکنید یا احتمالاً آنقدر که فلاسفه مرد را میشناسید زنان فیلسوف را جدی نمیگیرد یا هرگز از آثار آنان چیزی نخواندهاید. جوامع مردسالار به ذهنیتسازیهای منفی در زنان علیه زنان کمک شایانی کرد، با عرف ساختن دشنامهای جنسی زنانه، برچسبزدنهای اخلاقی به رفتار زنان، ترویج احادیث دینی که زنان را به خانهنشینی و پیروی از شوهر تشویق میکند، تلقی کردن امور نظامی و سیاسی به امور مردانه در عوض پرداختن به کارهای پیش پا افتاده و ساده را امور زنانه نامیدن، اغماض و بخشیدن مرد گناه کار اما زن را لکه ننگ نامیدن و در نهایت ناموس دانستن زنان و ایجاد حس مالکیت بر آنان. این مفاهیم اگر چه به مردان تصور این که ذاتاً موجودات برتری نسبت به زنان هستند را داد اما در زنان یک تصور منفی نسبت به توانمندی و قابلیتهای زنانه ایجاد کرد. شاید هر دختری یک بار از مادرش چنین جملاتی را شنیده باشد مثل ناموس مردی بودن، زن باعفت و پاکدامن، حجب و حیای زنانه، شرم دخترانه، کدبانو و زن خانه بودن، دختر آفتاب و مهتاب ندیده، و در برابر برای تعریف صفات زشت زنانه از کلماتی چون عفریته، زن پلید، مایه ننگ و بیآبرویی، زن نافرمان، بد اخلاق، روسپی و فاحشه، زن هرزه، زن بدکاره، زن شریک شیطان، مار خوشخطوخال، زن بیحیا و بیشمار توهینهای دیگری که از زبان زنان علیه زنان دیگر روزانه استفاده میشود. خالق چنین تعابیری اما جامعه مردسالار است نه زنان، ریشههای بسیاری از حسادتها در زنان برخاسته از دل چنین اجتماعی است. مردان در جوامع سنتی و مذهبی نورمهای اجتماعی را به گونهای تعریف کردهاند که بیشتر مردمحور و در عوض عمدتاً ضد زنگرایانه هستند، چه بسا اگر از زنی رفتاری سر بزند که فراتر از این نورمها و استانداردهای اجتماعی باشد به زن برچسبهای ضد اخلاقی زده میشود. سرکوب خواستها و امیال در دراز مدت باعث شکلگیری عقدههای درونی زیادی در ناخودآگاه زن میگردد، این عقدهها ناشی از تمامی امیال و خواستههایی است که زن در طول زندهگی خود آنها را به اجبار یا خودخواسته سرکوب و واپس زده است. زنانی که خودخواسته نیازهای درونی و خواستههایشان را سرکوب میکنند خود تبدیل به بخشی از سیستم مردسالار میشوند، به عنوان مثال رفتار بسیاری از زنان در پوزیشن مادرشوهر و عروس، زنانی که تن به سرکوب میدهند با حسرت ناشی از، از دست دادن زندهگی میکنند و برخی دچار این بدگمانی میشوند که مبادا زنی دیگر حق شان را خورده باشد. این بدگمانیها نیز اندکاندک شکل حسادت به خود میگیرند و باعث میشود از زنان موفق، زنانی که در اجتماع حضور پررنگی دارند منزجر شویم. اینجاست که دسیسه سازی برای زنان فعال، بدنام ساختن آنها، عمومی ساختن روابط خصوصی زنان در شبکههای اجتماعی و غیره تبدیل به نقدی غیر تخصصی و مغرضانه میشود علیه زنان که بعضا مردان مشوق اصلی این گونه رفتارها در اجتماع هستند. از طرف دیگر مردسالاری در شکلگیری عدم اعتماد به نفس کافی در زنان نقش بارزی داشته، کاترین نیکولس در یکی از پژوهشهای خود از یک تجربه شخصی در مورد نابرابریهای جنسیتی چنین میگوید: «پس از پایان نگارش رمانم چند فصل آن را به پنجاه انتشاراتی که عمدتا توسط زنان مدیریت میشدند فرستادم و فقط دو پاسخ مثبت دریافت کردم برای ارسال باقی فصلها، بار دیگر همان رمان را به پنجاه ناشر دیگر تحت عنوان یک مرد فرستادم و هفده پاسخ مثبت دریافت کردم برای نشر کتابم.» قطعاً این روایت یک زن در کشور شرقی و سنتی نیست، اما از تاثیر مستقیم مردسالاری بر اذهان زنان و مردان میگوید، پس بهتر است همین حالا از خود بپرسید اخرین کتابی که از یک زن خواندید کی بود و اخرین کتابی که از یک مرد خواندید کی بود؟
۲ – آموزش و پرورش
پرورش کودکان عمدتا توسط مادران انجام میشود و آموزش در نهادهای آموزشی دولتی-خصوصی به شکلگیری شخصیت افراد کمک میکند، حالا باید به نقش مادر در پرورش و نقش مؤسسات آموزشی در جوامع مردسالار پرداخت. قرنها سلطه مردانه بر کلیه امور اجتماعی، سیاسی و نظامی در وجهه نخست به قیمت خانهنشینی زن تمام شد، این خانهنشینی تبعات مخرب پرورشی و آموزشی دختران توسط مادران را به دنبال داشت. زنان خانهنشین تحت سلطه مردان شیوههای پرورشی غلط را روی دست گرفتند، در چنین شیوههای تربیتی دختران به دستهبندیهای مختلفی بدل و مادران باعث شدند به صورت ناخواسته و ندانسته به تداوم پدرسالاری کمک کنند. نحوه پرورش دختر و پسر در کانون خانواده در جوامع مردسالار هیچ شباهتی به همدیگر ندارد، عاملان اصلی در روشهای تربیت دختران اما مادران نیستند زیرا مادران خود تحت قیود همسر و پدر خانواده قرار دارند، از این رو زن به صورت کلی در چنین جوامعی هیچ عاملیتی ندارد و افسار خانواده به صورت محسوس یا نامحسوس در دستان مرد است. دختر به دنیا آوردن در این جوامع خود یک عیب بزرگ پنداشته میشود، مادری که به خاطر زاییدن دختر تحقیر میشود، تهدید به طرد شدن میشود خواهناخواه در درونش حس بیزاری نسبت به فرزند شکل میگیرد، این موضوع البته میان همه زنان عمومیت ندارد، اما حتما هر یک از شما با مادرانی سرخوردهاید که با افتخار، با افاده، با غرور و شوق خاصی از پسران شاخ شمشادشان تعریف و تمجید میکنند در حالی که دختران شان در آشپزخانه مشغول پختوپز هستند. مادران از کودکی پسران را تشویق به شجاعت، نترس بودن، همت داشتن، غیرت داشتن، دلیر بودن، نازک دل نبودن، مرد بودن و … میکنند، پسر از همان کودکی واقف است که آزاد است هر جا برود، تا هر ساعت که خواست بازی کند، که هر چه خواست بپوشد و هرگز گریه نکند زیرا گریه کردن کار آدمهای ضعیف است. دختران اما بالعکس یاد میگیرند که سنگین باشند، خاله بازی کنند و عروسکهایشان را بخوابانند، یاد میگیرند چطور جارو کنند و در آشپزخانه کنار دست مادر بایستند و آشپزی آنها را تماشا کنند. در بزرگسالی این زنان ندانسته در برابر زنانی که خانهدار خوب نیستند، لباسهای آزادتر میپوشند و در دفترها با مردان سر و کله میزنند، دچار حسادت میشوند، حسادتی که ناشی از تربیت ناعادلانه و اشتباه والدینشان است. دختری که در کودکی شجاعت برادر و قلدریهایش را در محل دیده، دختری که در کودکی از برادر کوچکتر حتا حساب برده، طبیعتاً در بزرگسالی به توانمندی همجنسان خودش شک میکند و هوش زنان را زیر سوال میبرَد. این دسته از زنان میدانند که رهبری و مدیریت جامعه بایستی در دست مردان باشد، بعضاً حتا دختران خودشان را دختر مردم خطاب میکنند و بسیاری از زنان چنین میپندارند که «دخترم با دامن پاک برود خانه شوهر دیگرش به ما مربوط نیست»، یا حتا از مادرکلانهایتان حتماً شنیدهاید که گفتهاند «زنی که سایه شوهر بالای سرش نباشد.»، ریشه این برخوردهای مغرضانه بعد از آنکه برخاسته از جامعه مردسالار است سر دیگرش به تربیت نادرست مادران و پدران مان برمیگردد. اکثر دختران جوان در خانواده حتا نمیتوانند به سلیقه خود لباس بپوشند، اگر برادر موبایل دارد دختر اما مجاز به داشتن آن نیست، اگر پسر میتواند برای خودش دوست دخترانی دستوپا کند دختر اما هرگز نمیتواند با همان جسارت با پسری دوست شود، پسر اگر میتواند به کشور دیگری برای ادامه تحصیل برود، دختر اما باید قید درس خواندن را بزند، در این شیوههای تربیتی نادرست اگر چه پدران بیشتر از همه مقصر هستند اما مادران نیز متاسفانه شانه از مسوولیتهای بیشتر خالی میکنند و به همین قناعت میکنند که فقط پسرانشان پیشرفت کنند.
۳ – زنان در خدمت سیستم مردسالار
این دسته از زنان که حاصل تربیت اشتباه در یک جامعه مردسالار هستند عموما سادهترین روش را برای تخلیه عقدههای درونی و سرکوبهای دراز مدت و تسلی خاطر در پیش میگیرند. بدترین شیوه ای که میتوانند از آن استفاده کنند ایجاد اخلال در امکان راحتی و آسایش برای زنان دیگر است. شاید بهترین نمونه برای این دسته بندی زنانی باشند که در پارلمان افغانستان بزرگترین موانع را برای توشیح قانون منع خشونت علیه زنان ایجاد کردند. مدل دیگر برای ارائه این تعریف به بیان سادهتر زنانی است که هراس دارند عموم زنان به قدرت و آزادی بیشتری دست یابند و این همهگیری قدرت میان زنان به قدرت اندک آنان در سطح اجتماع لطمه وارد کند. بخش اعظم شخصیت چنین افرادی بر پایه منافع شخصی، عطش قدرتطلبی، زن هراسی، عدم اعتماد به زنان، بعضا نفرت از زنان قدرتمند و در نهایت در اختیار و خدمت سیستم مردسالار بودن است. بر خلاف تصور عموم اتفاقا باید از حضور چنین زنانی در اجتماع آگاه بود و روشهای صحیح برخورد با آنان را فرا گرفت. سیستم مردسالار برای تقویت دستگاههای خودش به تولید و پرورش چنین افکاری نیاز دارد تا بتواند از آن به عنوان سد دفاعی در برابر سایر زنان استفاده کند. قرار دادن زنان در برابر زنان در پشت پرده به موفقیتهای بیشتر مردان در سایر زمینهها میانجامد در حالی که مردان رفتارهای زنانه را «خالهزنکی» تعبیر میکنند و سعی میکنند از این چنین برخوردهایی فاصله بگیرند، زنان در خدمت سیستم مردمحور با دامن زدن به مشکلات عمده زنان در سطح اجتماع با تصور این که جایگاه قدرت خودشان تضمین شده است، به فمینیسم توهین میکنند، آزادیهای زنان را زیر سوال میبرند، برابری جنسیتی را به چالش میکشند و هر زنی خارج از دایره نورمهای اجتماعی را هرزه خطاب میکنند. در این گروه زن هراسی دانسته و خودآگاه صورت میگیرد، دلیل عمدهاش هم حفظ جایگاه خود در اجتماع است. زن هراسی نه تنها در این دسته چه بسا در دو دسته دیگر نیز متاسفانه وجود دارد. مثلا شما هراس دارید از این که همسرتان با یک زن فهیم و آزاداندیش معرفی شود، شما هراس دارید با همسرتان به مهمانیهای مختلط بروید، هراس دارید دوستانتان با همسرتان صمیمی شوند، هراس دارید دختر خالهتان بیشتر به چشم همسرتان دیده شود تا خودتان، هراس دارید از دستآوردهای صمیمیترین دوستتان برای همسرتان تعریف کنید، هراس دارید همسرتان مادرش را بیشتر از شما دوست داشته باشد و …
در نتیجه بررسی اثرات مردسالاری در جوامع، نحوه آموزش و پرورش کودکان، نحوه برخورد با زنان دارای افکار جنسیتی ما را بیشتر با این واقعیت آشنا میکند که زن هراسی، برخوردهای مغرضانه با زنان، تخریب زنان موفق در اجتماع برخاسته از دیکتاتوریهای مردانه طی قرون گذشته است که امروزه شاخههای گسترده و پراکنده ای در اجتماع دارد. باید یاد بگیریم پیش از آن که زنان را به خاطر حسادت یا حسرتهایشان ملامت کنیم به ریشههای شکلگیری این افکار و رفتارهای نابهنجار بپردازیم، میزان قدرت و سهم داشتن زنان و مردان در مراجع بالای حکومتی و اجتماعی بسنجیم و البته که نسبت به واقعیت اجتماع نیز هوشیار و تیزبین باشیم. تصور من این است که مورد اول و دوم نقش به مراتب عمدهتری را در شکلگیری رفتارهای ضدزنگرایانه بازی میکنند تا مورد سوم، چه بسا مورد سوم خود حاصل اجتماعی است که قرنها زنان را به انقیاد کشانیده. بنابراین اگر قرار است زنی را هرزه بنامید به این فکر کنید که هرزه ساخته و پرداخته چه کسانی است و چرا فقط به زنان اطلاق میشود، اگر قرار بر این است که نسبت به زنان مدیر و رییس حسادت کنید به دنبال عوامل این بروید که چرا شما امروز در آن موقعیت قرار ندارید و خانوادهتان چه محدودیتهایی را برای پیشرفت شما به عنوان یک زن اعمال کردند، به این فکر کنید که چرا برادرتان سهم بیشتری نسبت به شما داشت و چرا دختر زاییدن مادرتان را خجالت زده میکرد. بروید به دنبال سرنگونی پایههای سیستم مردسالار.






