چرا ناتو کامیاب نشد؟

فردوس کاوش

روزنامه‌ی انگلیسی‌زبان واشنگتن‌پست چاپ امریکا گزارش‌ها و اسناد محرمانه‌ی دولت امریکا را منتشر کرده که نشان می‌دهد نظامیان و دیپلمات‌های امریکایی سال‌ها پیش به این باور بودند که  در تلاش‌های‌شان برای مهار شورش طالبان و با‌ثبات‌سازی افغانستان ناکام مانده‌اند. این اسناد نشان می‌دهد که به رغم مصرف وجه‌ نقدی  بالغ بر یک تریلیون‌ دالر و هزینه‌ی انسانی فراوان، ثبات در افغانستان تأمین نشد و شورش طالبان ادامه یافت. برمبنای همین اسناد بیش از ۶۲ هزار نیروی نظامی افغانستان،‌ ۴۲ هزار نفر از جنگ‌جویان طالب و ۴۳ هزار غیر‌نظامی در ۱۸ سال اخیر در افغانستان کشته شده‌اند، ‌اما نتیجه‌ی این هزینه‌ی سنگین انسانی آن چیزی نبود که دولت‌مردان امریکایی و اروپایی انتظار داشتند. روشن است که هزینه‌ی بزرگ انسانی این جنگ را افغانستان  پرداخته است. بیش از صدهزار نظامی و غیر‌نظامی که همه شهروند افغانستان بودند، در ۱۸ سال گذشته‌ کشته شده‌اند، ولی آرمان بزرگ همه‌ی شهروندان افغانستان که عبارت از ایجاد یک دولت کارا و تأمین آرامش و ثبات است، به دست نیامد. این واقعیت تلخ مایه‌ی سرخورده‌گی  و ناامیدی بزرگ است. سوال مهم این است که چرا ناتو و ایالات متحده امریکا به رغم این هزینه‌های گزاف انسانی و مالی، نتوانستند در مهار شورش طالبان و با‌ثبات‌سازی افغانستان موفق شوند؟

این امر عوامل و دلایل زیادی دارد. در همین اسنادی که واشنگتن‌پست منتشر کرده، آمده است که ایالات متحده در برهه‌های مختلف استراتژی روشن در افغانستان نداشت. برخی از نظامیان و دیپلمات‌های امریکایی بر مبنای اسنادی که واشنگتن‌پست منتشر کرده، گفته‌اند که شماری از بلندپایه‌گان امریکایی به این باور بودند که مأموریت آنان بدل کردن افغانستان به یک دموکراسی کارا و مرفه شبیه کوریا است، ولی عده‌ای دیگر تصور می‌کردند که امریکا باید صرف به تأمین ثبات و پایان جنگ در افغانستان فکر کند. سرازیر ‌کردن بی‌رویه‌ی پول در افغانستان هم یکی از عوامل ناکامی ذکر شده است. تردیدی نیست که سرازیر کردن مثلاً ۱۰۰ میلیارد دالر به کشوری که تا چند سال قبل مجموع درآمد دولت آن به یک میلیارد دالر نمی‌رسید، اشتباه بزرگ بود. افغانستان ده سال قبل ظرفیت هضم ۱۰۰ میلیارد دالر را نداشت و به همین دلیل بود که فساد گسترش یافت و دستگاه دولت نتوانست استراتژی کارای اقتصادی طراحی کند.

با این حال، موفق نشدن تلاش‌های ناتو و ایالات متحده در افغانستان به رغم مصارف گزاف و هزینه‌های مالی فراوان، معلول دو علت است که به صورت واضح در اسناد منتشر شده در واشنگتن‌پست نیامده است. علت اول پاکستان است. وقتی شورش طالبان در سال ۲۰۰۴ کلید خورد، روشن بود که این گروه قلمرو پاکستان را به عنوان عقبه‌ی استراتژیک استفاده می‌کند. استیوکول، روزنامه‌نگار امریکایی، در کتاب  اخیرش آورده است که امریکا در سال ۲۰۰۷ درک کرد که سازمان سازمان استخبارات پاکستان (آی‌اس‌آی) استراتژی قتل با هزار زخم را در یک قالب دیگر برای شکست ایالات متحده و ناتو در افغانستان طراحی کرده است.

این استراتژی در شروع دهه‌ی هشتاد برای زمین‌گیر کردن شوروی در افغانستان طراحی شده بود. به نوشته‌ی جنرال محمد‌یوسف در رساله‌ی سپاهی گم‌نام، آی‌اس‌آی در شروع دهه‌ی هشتاد شعبه‌ای در زیر‌مجموعه‌ی این سازمان به نام «بیروی افغان» درست کرد که وظیفه‌ی آن حمایت استراتژیک از چریک‌های ضد شوروی در افغانستان به هدف به زانو درآوردن ارتش سرخ بود. جنرال محمدیوسف از سال ۱۹۸۳ تا ۱۹۸۷ رییس همین شعبه‌ی «بیروی افغان» بود و عملیات‌های چریک‌های ضد شوروی را طراحی می‌کرد. استیوکول در کتابش آورده است که در سال ۲۰۰۷ برای مقام‌های امریکایی روشن شد که آی‌اس‌آی «بیروی افغان» را در قالب «ریاست اس» به یک شکل دیگر بازسازی کرده است. به نوشته‌ی استیوکول، هدف استراتژیک «ریاست اس» حمایت از شورش طالبان در افغانستان به منظور زمین‌گر کردن ناتو است.

وقتی یک شورش در جایی کلید می‌خورد، چریک‌ها ناگزیر هستند که برای گرم نگه‌داشتن میدان نبرد، ‌یک عقبه‌ی امن استراتژیک داشته باشند. قلمرو پاکستان برای طالبان در ۱۸ سال گذشته حیثیت این عقبه‌ی استراتژیک را داشت/دارد و ناتو نتوانست این مشکل را حل کند. اگر کشورهای ناتو پاکستان را وادار می‌کردند که اجازه ندهد قلمرو و نهادهایش در اختیار طالبان باشد، شورش مهار می‌شد. ولی ناتو و ایالات متحده موفق به توقف بازی دوگانه‌ی پاکستان نشدند. پاکستان ظاهراً به این نتیجه رسیده بود که حمایت کامل و استراتژیک از نظم سیاسی پس از سال ۲۰۰۱ در افغانستان و همکاری بی‌‌عیب‌و‌نقص با ناتو در نهایت به لحاظ راهبردی به سود هند است. اگر ایالات متحده می‌توانست رفتار و پالیسی پاکستان را تغییر دهد، هیچ نیاز نبود که در سال ۲۰۱۰ شمار نیروهای نظامی‌‌اش در افغانستان را به صد هزار نفر برساند. پس از ختم عملیات آزادی پایدار که منجر به فرار رهبران القاعده از افغانستان و سقوط حکومت طالبان شد، کل نیروهای امریکایی در افغانستان به چند صد نفر نمی‌رسید. وقتی شورش طالبان در سال‌های ۲۰۰۴ کلید خورد و در سال‌های بعدی گسترش یافت، این ذهنیت در همه‌جا قوت گرفت که امریکا پول و نیروهای نظامی کافی به افغانستان نفرستاده است و به همین دلیل است که طالبان برگشته‌اند. اما این ارزیابی بسیار ناقص بود. واقعیت این بود که امریکا رفتار و پالیسی ارتش پاکستان را نتوانسته بود تغییر دهد. ارتش پاکستان به رغم سابقه‌ی همکاری ۵۰ ساله با ارتش امریکا، پس از سال ۲۰۰۱ بازی دوگانه را در افغانستان در پیش گرفت و امریکا موفق به تغییر رفتار جنرال‌های پاکستانی نشد. امریکا بیش‌تر با معلول جنگید تا با علت. شوروی هم با همین مشکل دچار بود.

علت دیگر موفق نشدن تلاش‌های امریکا و نیروهای بین‌المللی در مهار شورش طالبان این بود که ناتو یک روایت واضح، قابل فهم و مرتبط از مأموریت این سازمان در افغانستان برای اهالی دهکده‌های جنوب افغانستان نداشت. این نظریه را توماس جانسون، مشاور سابق ناتو در مبارزه با شورش‌گری، در کتابش توضیح داده است. شورش طالبان در آغاز در دهکده‌های دور‌دست جنوب کلید خورد. طالبان برای اجرای شبیخون، ‌بمب‌گذاری،‌ حمله‌ به گشت‌های ناتو و تخریب تأسیسات حکومتی، به همکاری اهالی دهکده‌های دور‌دست مناطق جنوبی افغانستان نیاز داشتند. این گروه روایتی برساخت که بر مبنای آن طالبان یک نیروی مذهبی است و با یک نیروی «نامسلمان» که «سرزمین مسلمانان را اشغال کرده است» می‌جنگد تا وجیبه‌ی مذهبی خود را ادا کند. طالبان روایت «جهاد»، ‌«شهادت»، ‌«اشغال» و «جنگ برضد صلیبی‌ها» را در سال‌های اول شورش‌شان توانستند به اهالی دهکده‌های جنوبی بفروشند، ولی ناتو نتوانست روایت بازسازی و دموکراسی‌سازی را به جهان ذهنی روستایی‌های افغانستان به ویژه اهالی دهکده‌های جنوبی و شرقی وارد کند. روایت بازسازی و دموکراسی‌سازی و نظم جمهوری، ‌در شهرها با مخالفت جدی روبه‌رو نشد و حتا مورد حمایت قرار گرفت؛ اما این روایت‌ها در روستاها قابل فهم نبود. ناتو، ‌دولت افغانستان و دیگر نیروهای همکار با آنان نتوانستد خلق یک روایت قابل فهم، ‌واضح، مرتبط و جذاب برای اهالی دهکده‌ها جنوبی و‌ روستایی‌ها را به سود داعیه‌ی حکومت بسیج کنند و هیچ خاستگاه توده‌ای برای گروه طالبان باقی نگذارند. سیاست‌مداران پشتون مثل حامد کرزی، ‌اشرف‌ غنی یا دیگران هم نتوانستند صاحب چنان کاریزمایی شوند که بتوانند با تمام اهالی دهکده‌های جنوبی اتصال عاطفی ایجاد کنند و آنان را برضد داعیه‌ی طالبان بسیج سازند. این ناکامی‌ها سبب شد که دامنه‌ی نفوذ طالب‌ها تا روستاهای ولایات شمالی برسد و برای موجودیت نظام جمهوری اسلامی افغانستان تهدید بیافریند.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن