چرا حمله به منزل برادر

فردوس کاوش

حمله به منزل ملا عبدالغنی برادر در شهر کویته و بمب‌گذاری چندی قبل در یکی از مساجد آن شهر به هدف قتل ملاهبت‌الله آخوند را می‌توان بروز شکاف‌هایی – هرچند اندک- در صفوف طالبان تفسیر کرد. مذاکره با ایالات متحده و رویدادهای مرتبط به آن، شکاف‌های اندک گروه طالبان را رو کرده است. به نظر می‌رسد که رهایی ملا عبدالغنی برادر از حبس و قرار گرفتن او در جایگاه رهبری گروه طالبان، برخی از نارضایتی‌های قبایلی و درون‌گروهی را به میان آورده است. ملا عبدالغنی برادر مثل حامد کرزی پوپل‌زایی است، ‌اما نیروی اصلی جنگی طالبان در قندهار و هلمند را قبایل نورزی و اسحاق‌زی تشکیل می‌دهند. مولوی ذاکر قیوم فرمانده ارشد نظامی گروه طالبان که مدتی ریاست کمیسیون نظامی شورای کویته را به دوش داشت، ‌اسحاق‌زایی است. ملا اخترمحمد منصور رهبر قبلی گروه طالبان هم اسحاق‌زایی بود. قبیله‌ی نورزی هم بیش‌ترین جنگ‌جو را در صفوف طالبان دارد و رهبر کنونی طالبان نیز به آن متعلق است. علی‌زایی‌ها تا جایی با گروه طالبان همکار اند. بعید نیست که این قبایل و طالبان مربوط به آنها، به رهبری آقای برادر بر این سازمان راضی نباشند. علاوه بر این شکاف‌های درون‌گروهی دیگر هم شاید در میان طالبان موجود باشد. یکی از این شکاف‌ها شاید در مورد روابط این گروه با القاعده بروز کرده باشد.

آخندزاده رهبر کنونی طالبان در خفا به سر می‌برَد، ولی ملابرادر آخندزاده می‌تواند سفر کند و در رسانه‌ها ظاهر شود. احتمال آن زیاد است که برخی از جنا‌ح‌های طالبان در پی آن باشند که ملا هبت‌الله آخندزاده بیش‌تر فعال شود و نقش برادر را کم کند. ملابرادر قبلاً در پاکستان زندانی بود. آی‌اس‌آی با زندانی کردن ملابرادر او را از حلقه‌ی رهبری طالبان دور ساخته بود. پاکستان با زندانی کردن ملابرادر و پخش تصاویر او این رهبر طالبان را تحقیر کرد. اسلام‌آباد هیچ حاضر نشد که ملابرادر را به حکومت حامد کرزی تحویل دهد. حال روشن نیست که روابط ملابرادر با پاکستان چگونه است؟ آیا هیات حاکمه‌ی پاکستان دوست دارد ملابرادر را در رأس طالبان ببیند یا نه؟ از آن جایی که ملابرادر در قطر زنده‌گی می‌کند، به درستی واضح نیست که آیا آی‌اس‌آی اهرم فشاری علیه شخص او دارد یا نه؟

مشکل این است که سردسته‌های نظامی طالبان در مناطق مختلف با جنگ‌جویان القاعده همکاری دارند. قتل عاصم عمر یکی از سران القاعده در موساقلعه‌ی هلمند نشان می‌دهد که نیروهای جنگی طالبان در دهکده‌های جنوبی، هنوز هم اعضای القاعده را میزبانی می‌کنند. از امکان به دور نیست که برخی از سردسته‌های نظامی طالبان در مناطق مختلف روابط بسیار عمیق شخصی و خویشاوندی با جنگ‌جویان القاعده ایجاد کرده باشند. شاید در برخی از دهکده‌ها طالب‌ها هنوز هم کمک‌های مالی و آموزشی از جنگ‌جویان القاعده دریافت کنند. رابطه‌ی سردسته‌های محلی طالبان با جنگ‌جویان القاعده تاریخ بسیار طولانی دارد و برخی از اعضای القاعده در این باره کتاب نوشته‌اند.

اما برخی از مذاکره‌کننده‌گان طالبان در قطر – و شاید از جمله هم شخص ملابرادر- خیلی دیر است که جنگ‌جویان القاعده را ندیده‌اند و با آنان روابط هم ندارند. برای آنان شاید بسیار ساده است که ادعا کنند، دیگر نمی‌خواهند با القاعده سروکار داشته باشند، اما این امر برای سردسته‌های محلی طالبان به این ساده‌گی نیست. ملا محمدعمر حکومت و نیروی نظامی‌اش را فدای القاعده کرد. ملا محمدعمر با آن که ادعا می‌شود هیچ چیزی در مورد حمله‌ی تروریستی ۱۱ سپتامبر نمی‌دانست و القاعده او را در برابر عمل انجام شده قرار داد، نخواست علیه بن‌لادن اقدام کند. مصطفا حامد، یکی از نزدیکان بن‌لادن نوشته است که ملامحمدعمر قبل از ۱۱ سپتامبر به القاعده توصیه کرده بود که بهتر است به جای امریکا، اسراییل را بزند. به نوشته‌ی او، ملا محمدعمر این طور برداشت کرده بود که در صورت حمله‌ی القاعده به اسراییل، ‌نیروی نظامی اسراییل توان حمله‌ی هوایی بر طالبان را ندارد. اگر این ادعا درست باشد، دیده می‌شود که القاعده توصیه‌ی ملامحمد عمر را جدی نگرفت.

یک گزارش‌گر پیشین تلویزیون الجزیره و شماری از شاهدان دیگر، گواهی می‌دهند که از شروع سال ۲۰۰۱ همیشه از سران القاعده می‌شنیدند که امریکا به افغانستان لشکرکشی می‌کند و سازمان آنان برای آن روز آماده‌گی می‌گیرد. رهبران القاعده از همان زمان ادعا می‌کنند که هدف آنان از راه‌اندازی حمله‌ی ۱۱ سپتامبر کشاندن پای امریکا به «باتلاق افغانستان» بود. این‌ها نشان می‌دهد که القاعده بدون این‌که ملا محمدعمر و دیگر رهبران طالبان را در جریان بگذارد، ‌برنامه‌ی خود را دنبال می‌کرد. با وجود آن هم ملا محمدعمر و ملا اخترمحمد منصور، ‌داعیه‌ی القاعده را نکوهش نکردند. اگر فردا مثلاً به جنگ‌جویان عادی طالبان گفته شود که علیه القاعده عمل کنند یا جنگ‌جویان مرتبط به القاعده را از مناطق زیر سلطه‌ی‌شان خارج کنند، این سوال نزد طالب‌های مسلح عادی ایجاد خواهد شد که چرا ملامحمد عمر در زمان حیاتش این دستور را نداده بود و آیا این امر مشروع است؟ کسی نمی‌تواند انکار کند که این سوال شکافی را در میان بخش‌هایی از طالبان ایجاد کرده است. آن دسته از رهبران طالبان که در قطر مستقر اند پروای القاعده را شاید نداشته باشند ولی جنگ‌جویان عادی این گروه به احتمال زیاد به مبارزه با القاعده هیچ گاهی راضی نمی‌شوند. شاید حمله به منزل ملابرادر در کویته با همین شکاف‌ها مرتبط باشد. احتمال آن است که بحث جانشینی ملاهبت‌الله آخوندزاده نیز از همین حالا شکاف ایجاد کرده باشد.

آخوندزاده رهبر کنونی طالبان در خفا به سر می‌برَد، ولی ملابرادر آخوندزاده می‌تواند سفر کند و در رسانه‌ها ظاهر شود. احتمال آن زیاد است که برخی از جنا‌ح‌های طالبان در پی آن باشند که ملا هبت‌الله آخوندزاده بیش‌تر فعال شود و نقش برادر را کم کند. ملابرادر قبلاً در پاکستان زندانی بود. آی‌اس‌آی با زندانی کردن ملابرادر او را از حلقه‌ی رهبری طالبان دور ساخته بود. پاکستان با زندانی کردن ملابرادر و پخش تصاویر او این رهبر طالبان را تحقیر کرد. اسلام‌آباد هیچ حاضر نشد که ملابرادر را به حکومت حامد کرزی تحویل دهد. حال روشن نیست که روابط ملابرادر با پاکستان چگونه است؟ آیا هیات حاکمه‌ی پاکستان دوست دارد ملابرادر را در رأس طالبان ببیند یا نه؟ از آن‌جایی که ملابرادر در قطر زنده‌گی می‌کند، به درستی واضح نیست که آیا آی‌اس‌آی اهرم فشاری علیه شخص او دارد یا نه.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن