چرا طالبان با آموزش دختران مخالف‌اند؟

شهاب

با برقراری دوباره سلطه طالبان، اتفاق‌های وحشتناک و فاجعه‌بار پرشمار و ‌پیهمی در افغانستان رخ داده است. وقوع این اتفاق‌های وحشتناک و فاجعه‌بار قابل ‌پیش‌بینی بود، چرا که نام طالب همواره تداعی‌گر بدویت، عقب‌گرایی، ظلم و انواع تبعیض است. مردم به درستی از قبل می‌دانستند که بازگشت طالبان انواع بدبختی و فلاکت را با خود به همراه می‌آورد. تعجب‌آور نبود که مردم برای فرار از حاکمیت طالبان، خود را حتا از بال‌های هواپیماهای امریکایی آویختند و صحنه‌های تکان‌دهنده و شوک‌آور را در حافظه تاریخ حک کردند.

یکی از این اتفاق‌ها که واکنش‌های مداوم جامعه بین‌المللی را نیز در پی داشته، اقدام طالبان برای بستن دروازه‌های مکاتب به روی دختران است. در تازه‌ترین مورد، پس از آن‌که دختران بالاتر از صنف ششم در مناطقی از ولایت پکتیا برای چند روز توانستند به مکتب بروند، مقامات طالبان دست به کار شدند و از رفتن آنان به مکتب جلوگیری کردند. این اقدام طالبان آن‌چنان غافل‌گیر‌کننده و نیز غیرقابل‌قبول بود که موجب شد شماری از دانش‌آموزان دختر در آن ولایت دست به راه‌پیمایی بزنند. طبق معمول، طالبان با بدترین شیوه نسبت به موضوع رفتن دختران پکتیایی به مکتب واکنش نشان دادند. این گروه به بازداشت برخی از مسوولان آن مکتب‌ها و همچنین عده‌ای از مظاهره‌کنندگان اقدام و دانش‌آموزان دختر را مجبور کرد از پشت درهای مکتب به خانه‌های‌شان برگردند.

 این حادثه برای هزارمین بار این حقیقت را برملا کرد  که در آینده نزدیک، قرار نیست گروه طالبان در مورد جلوگیری از آموزش دختران بالاتر از صنف ششم تجدید نظر کند. با آن‌که در میان طالبان، افرادی وجود دارند که با این رویکرد طالبان سر ناسازگاری دارند، ولی تصمیم‌گیری به دست آنانی است که حضور معنادار زن در جامعه را خلاف آموزه‌های دینی و فراهم‌آورنده اسباب شر و فتنه می‌پندارند. پرسشی که به میان می‌آید، این است که انگیزه‌های طالبان در جلوگیری از آموزش دختران چیست و آنان برای این کار ضد حقوق بشری خود چه توجیهاتی دارند؟

احتمالاً یکی از انگیزه‌ها این است که طالبان می‌خواهند از اهرم ممنوع‌سازی آموزش دختران برای امتیاز‌گیری از جهان بهره ببرند. آنان به این تصورند که می‌توانند از این حربه برای مجبور ساختن کشورهای خارجی برای به رسمیت‌شاختن رژیم‌شان کار بگیرند. آنان در مذاکرات خود با غربی‌ها می‌توانند بگویند که به دختران اجازه تعلیم و تحصیل را می‌دهند و در مقابل، حکومت‌شان را به رسمیت بشناسند و تحریم‌ها را بردارند. طالبان در مواردی در استفاده از این حربه موفق بوده‌اند. ادعاهایی وجود دارد مبنی بر این‌که یونیسف با طالبان در پنجشیر توافق کرده‌ است که به آنان ۳۰۰ پایگاه نظامی معیاری و مجهز بسازد، اما در مقابل، طالبان از برخی ساختمان‌های مکاتبی که از آن‌ها به عنوان پایگاه نظامی استفاده می‌کنند، بیرون می‌شوند. ایراد کار این است که جامعه جهانی ظاهراً حاضر است چشم بر جنایت‌های دیگر طالبان ببندد، مشروط بر این‌که طالبان به دختران اجازه مکتب رفتن بدهند. نهادهای بین‌المللی به این نکته توجه ندارند که کیفیت آموزش به اندازه اصل آموزش دارای اهمیت است و باید از آن غفلت صورت نگیرد. اگر طالبان به دختران اجازه آموزش دهند، اما محتوای آموزش ارزش‌های مرد‌سالارانه و تبعیض‌آمیز داشته باشد، بازهم ما باید از باز شدن درهای مکاتب احساس خوش‌حالی کنیم؟

یکی از دلایل مخالفت طالبان با آموزش عصری دختران این است که آنان می‌دانند آموزش به شیوه مدرن، رهایی‌بخش و آگاهی‌دهنده است و باورها و رفتارهای مرد‌سالارانه را به چالش می‌کشد. آنان دوست دارند که زنان به طرزی که آنان می‌خواهند، زندگی کنند و اطاعت و احترام از مرد را در همه مراحل زندگی‌شان سرلوحه کار قرار دهند. طالبان عملاً نشان داده‌اند که با رفتن دختران نوجوان و جوان به مدارس دینی که در این روزها در افغانستان در هر کوچه مشغول فعالیت می‌کنند، مخالفت و خصومتی ندارند. هزاران دختر در مناطق مختلف کشور در مدارس دینی سرگرم آموزشند و از آن‌جایی که اکنون درهای مکاتب بسته است، این مدارس رونق بیشتری یافته‌اند. طالبان از فعالیت زنانی که عقاید و باورهای طالبانی را تبلیغ و تکرار کنند، هراسی ندارند. ترس‌شان فقط از ناحیه زنانی است که مثل طالبان فکر نکنند و زیست‌جهان آنان را نامطلوب و نخواستی بدانند.

از آن گذشته، رژیم طالبان همانند سایر رژیم‌های تمامیت‌خواه جهان، تعریف‌های ویژه خود را از وظایف اقشار و طبقات مختلف جامعه دارد. از نظر طالبان، زن وظیفه دارد فرزند بزاید و نفوس امت حضرت محمد را افزایش دهد. به همین جهت است که مشاهده می‌کنیم افراد طالبان سرگرم ازدواج با یک زن، دو زن، سه زن و چهار زن‌اند. فراگیری دانش‌ها و مهارت‌های مختلف، زن را از وظیفه اصلی‌اش باز می‌دارد. زنی که همانند مرد در صحنه جامعه حضور یابد و نقش‌آفرینی کند هرگز تن به انزوا نخواهد داد و حاضر نخواهد شد کل زندگی‌اش را به زاییدن یا آشپزی به شوهرش اختصاص دهد. طالبان فکر می‌کنند که برای اجرای برنامه‌های‌شان به مردان نیرومند و عظیم‌الجثه نیازمندند و باید زنان برای‌شان در تولید نسل همکاری کنند. یکی دو هفته پیش، طالبان به خطیبان مساجد در سراسر افغانستان دستور داده بودند که درباره «اهمیت و فضیلت جهاد» سخنرانی کنند و مردم را به آمادگی به آن فرابخوانند. اگر قرار به جهاد کردن باشد، زنان به دلیل ضعف جسمانی در مقایسه به مردان، برای این کار مناسب نیستند. پس لازم است زنان به کار دیگری اشتغال یابند؛ زاییدن مردانی که جهاد‌گر باشند و از عهده بستن، کشتن، خون‌ریزی و خشونت برآیند.

نکته دیگر این است که رژیم طالب رژیم سرکوب‌گر و مبنای کارش بر ضعیف‌سازی قدرت مردم و مهار کردن شورش‌های احتمالی استوار است. زنان هم بخشی از مردم‌اند و قدرت این را دارند که رژیم‌های سرکوب‌گر را با چالش‌ها مواجه کنند. تصور گروه طالبان این است که می‌تواند صدای زنان را به آسانی خاموش کند، چرا که زنان آسیب‌پذیر‌ترند. در این بین، سنت‌ها و ارزش‌های مرد‌سالارانه به کمک طالبان می‌آیند و کارشان را در به حاشیه بردن زنان آسان می‌کنند. شاید افراد پرتعدادی در جامعه افغانستان وجود داشته باشند که با سرکوب زنان مشکلی نداشته باشند و حتا با آن موافق باشند. طالبان با سرکوب زنان می‌خواهند از یک‌سو قسمتی از نیروی اجتماعی‌ای که ممکن است درد سر برای‌شان ایجاد کند را به انزوا بکشانند و از جهت دیگر، بخشی از افکار عامه را به سوی خود جلب کنند.

مخالفت با آموزش دختران ممکن است ریشه در انگیزه‌های دینی داشته باشد. بعضی از طالبان از روی انگیزه‌ها و دلایل دینی حاضر نیستند به دختران اجازه آموزش دهند. عبدالحکیم حقانی، قاضی‌القضات طالبان که گفته می‌شود یکی از مخالفان سرسخت آموزش زنان است، در کتابی که پس از بازگشت طالبان منتشر کرد، برای آموزش دختران قیدها و شرط‌های دست‌و‌پاگیری وضع کرده، به حدی که آموزش دختران مخصوصاً آموزش عصری آنان را عملاً منتفی کرده است. عبدالحکیم حقانی برای مخالفتش با آموزش زنان، به زعم خود دلایل و مستندات دینی ارایه می‌کند. توجیه دینی طالبان برای این اقدام، آنان را در موضع ضعف قرار داده و حتا صدای برخی طرفداران این گروه را نیز بلند کرده است. ملایی در هرات که طرفدار طالبان است، مخالفان آموزش دختران در میان طالبان را به مناظره فرا‌خواند، اما هیچ کسی حاضر نشد در جواب او چیزی بگوید. در حال حاضر، به جز افغانستان هیچ کشور دیگری در میان کشورهای اسلامی با آموزش دختران چنین برخوردی نمی‌کند. طالبان دینداری‌ای را به نمایش می‌گذارند که غریب است و نمونه‌ای در جهان ندارد.

حق تعلیم و تحصیل از حقوق اساسی و غیرقابل‌مناقشه برای زنان و مردان است. فقط در فضایی که رژیم سرکوب‌گر و عقب‌اندیشی همچون رژیم طالبان حکمرانی کند، ممکن است موضوع آموزش مردان و زنان به مسأله‌ای جنجالی و بحث‌برانگیز تبدیل شود. جوامع دیگر از این مرحله عبور کرده‌اند و به مباحث تازه می‌پردازند. دو دو دهه‌ای که دموکراسی نیم‌بند در کشور حکم‌فرما بود (۲۰۰۱-۲۰۲۱)، زنان و دختران توانستند گام‌های بلندی در جهت احقاق حقوق پای‌مال‌شده خود بردارند و حضور و هیمنه خود را در عرصه‌های مختلف تحمیل کنند. آنان عملاً ثابت کردند که چیزی از مردان کم ندارند و قادرند در هر زمینه‌ای خوش بدرخشند. با بازگشت طالبان، همه آن دستاوردها بر باد رفت و اساسی‌ترین حقوق زنان  نقض شد. این حادثه نکته‌ای را یک‌بار دیگر گوشزد کرد که اگر حواس‌مان نباشد و از آن‌چه در پیرامون ما اتفاق می‌افتد، غفلت کنیم، این احتمال وجود دارد که هر لحظه نیروهای شر و اهریمنی، شبیخون بزنند و زمام امور را در دست گیرند. در ادامه همه چیز را به حالت اول برگردانند و مردم مجبور باشند سیزیف‌وار از نو شروع کنند.

دکمه بازگشت به بالا