چرا برادران ناراضی، راضی نمی‌شوند؟

ضامن علی عرفانی

در ذهن اکثر ما شاید این موضوع به عنوان یک پرسش اساسی مطرح باشد که گروه طالبان از مردم افغانستان چه می‌خواهد؟ چرا پیشنهاد شورای عالی صلح و صدای ارگ را نمی‌شنود؟ چرا با وجود تلاش‌های داخلی و خارجی هنوز نتوانسته‌ایم ستون‌های دموکراسی و حقوق بشر را در این مرز و بوم نصب کنیم؟ هر روز شاهد باز و بسته شدن دروازه‌های صلح استیم. از سویی هم، طالبان بدون کوچکترین تغییری به حملات‌شان ادامه می‌دهند و هر روز تعدادی را سر می‌برند، برخی را سنگسار می‌کنند و برخی را تیرباران. از این رو، این نوشته تلاشی است برای پاسخ‌دادن به این پرسش‌ها و همچنین علل نارضایتی‌های برادران ناراضی که مدت‌ها است با مردم و نظام کنونی سر ستیز دارند.
پس از شکست قشون سرخ شوروی و درگیری‌ها میان مجاهدین، گروهی موسوم به «طالب» در ۱۰ اکتبر ۱۹۹۴ با شعار مبارزه علیه ظلم و تطبیق شریعت در افغانستان اعلام موجودیت کرد.
طالبان به این باور بودند و استند که با تشکیل امارت اسلامی، جامعه‌ای خواهند ساخت عدالت‌محور و پیشرفته در امور مادی و معنوی، به نحوی که جهانیان با دیدن تطبیق شریعت به اسلام اشتیاق پیدا کنند و دین اسلام در جهان گسترش پیدا کند. در حالی که در مدت پنج سال خلافت یا حکومت این گروه در کابل، نه تنها به هیچ یک این آرمان‌ها دست نیافته‌ایم، که تمام داشته‌های خویش را نیز از دست دادیم و به جای آن خون و نفرت به جهان صادر کردیم. از میان آن چه که طالبان و همفکران این گروه به عنوان خواست‌شان مطرح می‌کنند و تحقق آن موجب رضایت آن‌ها می‌شود، دست‌کم چند نکته‌ی اساسی است که هرکدام به صورت جداگانه توضیح داده خواهد شد.
اول: «رضایت الله» طالبان پیش از این که به فکر رضایت خلق باشند به راضی کردن خداوند می‌اندیشند. در واقع «رضایت الله» معروف‌ترین اصطلاحی است که بر سر زبان این گروه قرار دارد و هر نوع مشکلات مردم را در پرتو رضایت خدا حل و فصل می‌کند. در حالی که معلوم نیست آن چه طالبان می‌خواهند همان چیزی است که خداوند می‌خواهد یا برداشت‌ها و رضایت‌های خودشان است که بنام رضایت خدا بر مردم تحمیل می‌کنند؟ مردم خوب به یاد دارند که در زمان حکومت طالبان وقتی مردم از نبود امکانات ‌زنده‌گی شکایت می‌کردند، این‌ها به نماز و عبادت دعوت می‌کردند و می‌گفتند: رزق و روزی از جانب خداوند است، جز الله از هیچ کسی نباید کمک خواست و کمک خواستن از غیر خدا شرک است. اما انسان‌های امروز به دنبال رضایت خودشان می‌باشند و در غم خود‌ مانده‌اند تا در این چند روزی از ‌زنده‌گی، حد اقل خوراک خوب، پوشاک بهتر و مسکن مناسب داشته باشند. به همین خاطر است که در اکثر کشورها، نظام انسان‌محور به جای نظام خدا‌محور نشسته است. تمام تلاش حکومت‌های امروزی روی این موضوع متمرکز است که با ارایه‌ی خدمات و تأمین امنیت بتوانند رضایت شهروندان را به دست آورند. معنی دموکراسی هم همین است که دیگر خداوند را بگذاریم که خودش از خود دفاع کند، بگذاریم خودش آنچه را دوست ندارد نابود و آنچه را رضایت‌بخش می‌داند تقویت کند. به تعبیر معروف، ما اول دکمه‌های یخن خود را ببندیم و بعد به یخن خدا بچسبیم. در واقع تا زمانی که مردم افغانستان به این خواست ناممکن طالبان لبیک نگویند، چشم به رضایت این گروه هم نداشته باشند که به عنوان یک حزب سیاسی کنار بیایند و صلح کنند.
دوم: «حق الله» نیز از اصطلاحاتی است که از زبان این گروه همواره شنیده می‌شود. یعنی قبل از این که به حقوق بشر بیندیشند در پی دفاع از حق و حقوق خداوند اند. به اندازه‌ای روی حق الله تأکید دارند که حق الناس را به فراموشی سپرده‌اند. از همین رو تمام قوت‌شان را برای تحقق آن به کار می‌برند تا در حق خداوند ظلم نشود. در حالی که بشر در حدی نیست که نسبت خداوند ظلم کند و طالبان بیایند خواهان حقوق الله شوند، ستم کردن به خداوند ممکن نیست، حتا اگر آدمیان حقوق او را رعایت نکنند. از سویی هم، انسان‌های امروز در پی حقوق خودشان (حقوق بشر) استند. حکومت امروز در برابر تک تک شهروندان مسئول است تا از حقوق بشر به صورت مساوی و بدون در نظرداشت نژاد، مذهب، دین، قوم و زبان دفاع کند. انسان‌های امروز به این باوراند که اگر قرار باشد خداوند بالای ما حقوقی داشته باشد، پس توانایی آن را نیز دارد که از حقش دفاع کند. نیاز نیست که ما به جای او بنشینیم و نزاع کنیم. در حالی که معلوم نیست حقوق او چیست و از ما چه می‌خواهد؟ آیا آن چه را طالبان از ما می‌خواهند دقیق همان چیزی است که خدا می‌خواهد؟ بزرگترین رهبر این گروه همان ملا محمد عمر بود که هیچ نوع تحصیلات عالی و سند علمی ‌نداشت. پس چطور ممکن است که ۲۹ میلیون نفوس افغانستان از یک ملای مسجد پیروی کنند و صدای او را صدای خدا باور کنند؟ اگر تمام مردم افغانستان حق الله را هم به جا آورند؛ پنچ وقت نماز بخوانند، روزه بگیرند، زکات بپردازند و حج بروند تا هم طالبان راضی شوند و هم حق الله ادا شود، آیا مشکل کنونی افغانستان حل خواهد شد؟ آیا عبادت‌های اجباری مردم، جای خوراک، پوشاک و نیاز‌های اولیه‌ی انسان را می‌گیرد؟ معلوم است که خواست طالبان با خواست مردم هیچ سازگاری ندارد.
سوم: «ثبوت الله» یکی از شعار‌های طالبان اثبات خدا «لا اله الاالله» می‌باشد که با رنگ سیاه، روی پارچه‌ای سفید نوشته شده است و تلاش دارند که مردم را با تحمیل قرائت آن، زیر چرچم سفید رنگ‌شان آورده، مطیع سازند و هرگونه انتقاد را ذبح شرعی کرده، مهر کفری بزنند. این گروه معتقد اند که بدگویی آن‌ها کفر است، زیرا این امر بدبینی نسبت به سنت خدا و رسول خدا است. در حالی که این نوع فکر در عصر امروز منتفی شده است. انسان‌ها بر سر این مسئله جنگ‌های سختی را سپری کرده‌اند، صفحات تاریخ پر از جنگ‌های مذهبی و دینی بوده که دو طرف در آن تلاش کردند تا با زور، زر و تذویر ثابت کنند که خدای‌شان حق است. اما هیچ‌کدام به صورت بنیادی مؤفق نشدند. این نزاع‌ها، انسان‌های امروز را به این نتیجه رسانیده که دیگر جنگ بر سر عقیده بس است. آدمی ‌بر‌تر از عقیده است. بنا بر این برای جلوگیری از خون‌ریزی، اصول و مقرراتی را وضع کرده‌اند تا کسی به خاطر تفاوت عقیده و برداشتش از خدا کشته نشود. این موضوعی نیست که چهار نفر طالب بیایند با تبلیغ و جبر مردم را باورمند کنند. باور و یقین چیزی نیست که برکسی تحمیل شود، ممکن کسی در ظاهر به خاطر ترس، عقاید دیگری را بپذیرد، اما تا زمانی که دلایل قانع‌کننده‌ای دریافت نکند، هرگز تسلیم نخواهد شد، اما این گروه نه تنها خود‌شان را برای رسیدن به خدا می‌کشند، که جان دیگران را نیز با عناوین شرک و کفر می‌گیرند.
در واقع طالبان زمانی راضی می‌شوند که مردم افغانستان جهان را از دید این گروه ببیند؛ خدا را چنان بشناسد که این‌ها می‌شناسند؛ سنت رسول را چنان باور کند که این‌ها باور کرده‌اند. این بزرگترین چالشی است که راه را برای رسیدن به صلح و رضایت طالبان دشوار و حتا ناممکن کرده است.
با بررسی و شنیدن شعار‌های «رضایت الله، حق الله، ثبات الله» به این نتیجه می‌رسیم که صلح و مصالحه با طالبان، برای انسان‌های امروز نه تنها مشکل که ناممکن است. پافشاری بر سر تحقق این آرمان‌ها، مردم را هر روز از دین گریزان‌تر و بدبین‌تر می‌کند، زیرا نسل امروز نظام و حکومتی را می‌پذیرند که حد اکثر رضایت شهروندان را داشته باشد. حکومتی را می‌خواهند که خود‌شان در آن حاکم باشند. به همین خاطر است که توده‌ها و دولت‌مردان همه از دموکراسی و تحقق اصول آن سخن می‌زنند. نه این که از خدا بیزار باشند، بلکه سخنان رژیم طالبانیسم را به حیث سخنان خدا قبول ندارند و آن را به دور از شأن یک خالق و تفسیر‌های شخصی می‌دانند. در افغانستان پیروان مذاهب مختلف و حتا از ادیان دیگر همچون هندوئیسم نیز ‌زنده‌گی می‌کنند، پس هیچ امکان ندارد که تمام مردم باور‌های‌شان را رها کرده، آن چه را طالبان و سرداران این گروه شعار می‌دهند، قبول کنند. از سویی هم، طالبان بدون تحقق موارد فوق تن به مذاکره نخواهند داد و برای دست یافتن به این آرمان‌ها جنگ را ادامه می‌دهند. برای رفع این معضل، راه حلی وجود ندارد، مگر این که اعضای این گروه به یک آگاهی برسند و با علوم جدید و فرامدرسه‌ای مسلح شده، متوجه شوند که آن چه را مدعی‌ اند، ثبوت ناشدنی، برداشت شخصی و غیرمنطقی است.

Comments are closed.