«چه کسی کشور را بازسازی کند؟»؛ تردید تحصیل‌کرده‌گان میان رفتن و ماندن

نویسنده: اسکات پترسون

مترجم: ذبیح بهادر

منبع: کریستین ساینس مانیتور


تردید میان رفتن و ماندن برای عایشه به یک روند عادی تبدیل شده است. در حالی که طالبان در اوایل آگست سراسر افغانستان را تصرف کردند، عایشه هر روز خود را در حال خداحافظی با یک دوست جوان و تحصیل‌کرده دیگر می‌دید که از کشور فرار می‌کرد. یک روز قبل از تصرف کابل توسط نیروهای طالبان، یکی از دوستان در حال خروج از عایشه پرسید که او چه زمانی می‌رود؟ با این حال، وقتی در یک رستورانت می‌نشستند، عصبانی می‌شد و می‌گفت که کشور را ترک نمی‌کند.

عایشه، فارغ‌التحصیل دانشگاه، می‌گفت: «ما نباید کشور خود را هنگامی که بیش از هر زمان دیگری به ما نیاز دارد، رها کنیم. شما فقط در یک کشور دیگر حیف می‌شوید».

چرا ما این را نوشتیم؟

حتا برخی از آن افغان‌هایی که می‌دانستند باید وطن خود را ترک کنند، با این احساس که با انتخاب تبعید به کشور خود خیانت می‌کنند، مبارزه کردند. آنان چگونه این معضل اخلاقی را برطرف کردند؟

او [عایشه] از آن زمان تصمیم خود را تغییر داده است؛ زیرا می‌ترسد که به عنوان یک زن تحصیل‌کرده زیر چتر حکومت طالبان سکوت کند. بنابراین، او به دنبال راهی برای خروج از کشور است. عایشه می‌گوید: «این، یکی از سخت‌ترین انتخاب‌هایی است که من تا به حال تجربه کرده‌ام».

عبیدالله بهیر، مدرس عدالت انتقالی در دانشگاه امریکایی افغانستان، که از یک خانواده سیاسی اسلام‌گرا است، خود را ملزم به انتخاب دیگری دانست. آقای بهیر می‌گوید: «من فکر کردم که اگر بتوانم دو جهان بسیار متفاوتی که به آن تعلق دارم را آشتی دهم، شاید برای افغانستان نیز یک چنین فرصتی وجود داشته باشد.» او در حال حاضر تصمیم گرفته‌ است که در افغانستان بماند.

تسلط سریع طالبان بر افغانستان سبب فرار بی‌سابقه بهترین و درخشان‌ترین مغزها از افغانستان شد؛ زیرا ده‌ها هزار نفر از آن‌ها ماه گذشته از کابل تخلیه شدند. اما بسیاری از کسانی که داوطلبانه ماندند، در حال حاضر بین تمایل شخصی برای فرار به جای امن و احساس تعهد برای خدمت به کشورشان، دچار مشکل شده‌اند.

عایشه می‌گوید: «شما در این پارادوکس قرار دارید. احساس می‌کنید که با رفتن‌تان به کشور خود خیانت می‌کنید. با این حال، اگر کشور را ترک نکنید، این‌جا حیف می‌شوید. شما این‌جا هیچ‌چیزی به حساب نمی‌آیید».

او می‌افزاید: «من از سکوت می‌ترسم، از این‌که برایم اجازه صحبت داده نشود. من از محو شدن در این کشور می‌ترسم».

«بهترین‌ها و درخشان‌ترین‌ها» رفتند

پیروزی طالبان رویاهای نسلی از افغان‌ها را که امیدوار بودند به پایان ۴۰ سال جنگ کمک کنند و فرصت نابود شده خود را وارد دوران مدرن کنند، درهم شکست و آنان اکنون با آینده نامعلوم روبه‌رو هستند. خروج آنان مدیریت کشور را دشوارتر می‌کند؛ زیرا تخصص و دانش فنی در این‌جا از بین می‌رود.

دل‌شکسته‌گی ناشی از آن در آلبانی آشکار است؛ جایی که چند صد نفر از ۱۲۲ هزار افغانی که توسط ایالات متحده تخلیه شدند، پیش از آغاز زنده‌گی جدیدشان در امریکا، مورد استقبال قرار گرفته‌اند. یکی از معینان سابق کابینه افغانستان که از کابل فرار کرده است، می‌گوید: «من این‌جا افرادی را از وزارت مالیه، بانک مرکزی، وزارت دفاع ، USAID (آژانس توسعه بین‌المللی ایالات متحده)، سفارت ایالات متحده، رسانه‌ها و سازمان‌های بین‌المللی می‌بینم». او پس از این‌که با دو فرزند خردسالش مورد حمله قرار گرفت، اکنون در آلبانی حضور دارد.

افغان تحصیل‌کرده در ایالات متحده و محقق سابق فولبرایت که اعضای خانواده‌اش هنوز در افغانستان با خطر مواجه هستند و نمی‌خواهد نامش فاش شود، می‌گوید: «آنان بهترین و برخی از درخشان‌ترین افراد افغانستان بودند». این مقام سابق پیش‌بینی می‌کند که عدم حضور آنان «بر توانایی مقامات جدید در کابل برای ایجاد یک دولت کارآمد تأثیر می‌گذارد».

افغان‌های تخلیه‌شده وارد فرودگاه تیرانا در آلبانی می‌شوند (۲۷ آگست ۲۰۲۱). برخی با این احساس که با فرار از طالبان به کشور خود خیانت می‌کنند، دچار مشکل شده‌اند.

پس از سقوط کابل، رهبران طالبان از افغان‌های تحصیل‌کرده خواستند که بمانند و در بازسازی کشور کمک کنند. آنان وعده عفو عمومی دادند و گفتند که «هیچ‌کس شب‌ها دروازه‌های خانه شما را نخواهد کوبید» تا در پی انتقام‌گیری باشد. با این حال، افغان‌ها می‌گویند که فعالان، روزنامه‌نگاران، مقامات سابق و هر کسی که با سازمان‌های ایالات متحده و غرب ارتباط داشته‌اند -افرادی که طالبان آن‌ها را در طول چند سال شورش خود به طور معمول تهدید می‌کردند- هنوز از سوی طالبان با رویکرد بررسی خانه‌به‌خانه هدف قرار می‌گیرند.

با این وجود، شماری از افغان‌ها با ماندن‌شان در برابر فرار مغزها مبارزه می‌کنند، به این امید که آنان بتوانند پل ارتباطی بین جهان‌بینی طالبان سخت‌گیر و شهروندان عادی باشند.

بهیر، استاد دانشگاه، می‌گوید: «برخی از ما مجبور شدیم روی طالبان شرط‌بندی کنیم، چرا که گزینه دیگری نداریم». او می‌گوید که شماری از مردم، افغانستان را ترک می‌کنند و شمار دیگر می‌مانند؛ اما افرادی که می‌مانند، در انکار زنده‌گی می‌کنند، گویا که طالبان قدرت را به دست نگرفته‌اند. بهیر افزود: «اما حقیقت این است که آنان این‌جا هستند و تنها راه پیش روی تلاش برای تسهیل انتقال و آشتی همین است. بدیهی است که شرط‌بندی بسیار دشواری است؛ زیرا شرایط هر روز تغییر می‌کند و امید ما هم‌چنان متزلزل است».

چه کسی کشور را بازسازی می‌کند؟

شماری از افغان‌ها حاضر نیستند تاوان تردید روی طالبان را بپردازند. یک فرد ۱۹ ساله که از یک مکتب در کابل فارغ شده است، می‌گوید که رویایش را برای شامل شدن در دانشگاه امریکایی از دست داده است: «البته که من به عنوان یک جوان می‌خواهم کشور خود را بسازم و باعث افتخار خانواده و مردمم باشم. من می‌خواهم تغییر ایجاد کنم».

«اگر همه بروند، پس چه کسی می‌ماند که کشور را آباد کند؟» مرد جوان تعجب می‌کند و می‌گوید: «این سوال همیشه به ذهن من خطور می‌کند. اما افغانستانی که من در آینده می‌بینم، با آن‌چه طالبان می‌بینند، کاملاً متفاوت است. اگر بخواهم که آن را تغییر دهم و اگر بخواهم که افغانستان بهتر باشد، طالبان به آن اهمیتی نمی‌دهند».

وی می‌افزاید: «طالبان در افکار و عقاید متفاوت هستند و همه چیزهایی که آنان به آن باور دارند، با ما در مغایرت قرار دارد». او اکنون امیدوار است که در بورسیه دانشگاهی در هند پذیرفته شود.

یکی از فعالان حقوق زنان در شمال‌غربی شهر هرات در حالی که مخفی شده بود و راه امن برای فرار می‌یافت، به همین نتیجه رسیده است. دوستان او توسط طالبان بازداشت شده‌اند و وی نیز از جست‌وجوی خانه‌به‌خانه برای فعالانی مانند او خبر دارد.

خانواده‌اش از وی خواست تا اسناد زیادی که هنگام همکاری با سازمان‌های امریکایی دریافت کرده بود را بسوزاند. به گفته او، در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود، اسناد را پنهان کرد. از نظر او، آنان دو دهه تلاش می‌کردند که زنان را توان‌مند کنند؛ اما دیگر چنین کاری در زمان طالبان امکان‌پذیر نیست و او بدیل دیگری به جز ترک کشور نمی‌بیند.

او می‌گوید: «وقتی من فعال بودم، وقتی مشغول فعالیت بودم، زنده بودم. این سه ماه گذشته، انگار من فقط نفس می‌کشم. نمی‌توانم کاری برای خود و جامعه‌ام انجام دهم. مثل این‌که من زنده نیستم». وی افزود: «من می‌دانم همه کسانی که کشور را ترک کرده‌اند، هنوز قلب‌شان در افغانستان است و همه به این فکر می‌کنند که چگونه می‌توانیم برگردیم و به کشور عزیزمان کمک کنیم. من فکر می‌کنم آنان چاره‌ای ندارند، جز زنده ماندن [در خارج] یا ماندن در این کشور…، البته ساکت و پنهان برای یک عمر».

دکمه بازگشت به بالا