طالب کی است و چه می‌خواهد؟

تلاش‌ها برای رسیدن به یک راه‌حل سیاسی در افغانستان شدت گرفته است. تب نشستن به میز مذاکره با طالبان چنان شدید است که کسی متوجه روش‌هایی که برای رسیدن به این هدف در پیش گرفته شده، نمی‌شود. همان‌طور که ۸صبح نوشت، تلاش‌هایی که برای مذاکره با طالبان صورت می‌گیرد مبتی بر یک تعریف دقیق از طالبان و هدف استراتژیک آنان نیست. هیچ یک از بازیگران در افغانستان در مورد چیستی طالب و خواست استراتژیک آنان توافق نظر ندارند. همه‌ی بازیگران می‌پذیرند که راه‌حل در افغانستان، دوام جنگ نیست بلکه رسیدن به یک توافق سیاسی است. اما هر نوع مذاکره و توافقی، مسبوق به شناخت دقیق از طالبان و هدف استراتژیک آنان است. اما بازیگران کنونی که عبارت از جامعه جهانی، امریکا، پاکستان، دولت افغانستان‌اند، در مورد طالبان و خواست استراتژیک آنان توافق نظر ندارند. هیچ یک از طرفین به‌صورت روشن نگفته‌اند که طرف مقابل‌شان، یعنی طالبان، کی است و خواست و هدف اصلی‌اش چیست؟ آیا جنگ طالبان، معطوف به بقا و شریک شدن در قدرت است، یا معطوف به اشغال افغانستان و تشکیل مجدد امارت طالبی؟ هم‌چنین در مورد حامیان طالبان نیز نظریات روشنی ابراز نمی‌شود.

در برخی از محافل منطقه‌ای و بین‌المللی از طالبان به عنوان نمایندگان سیاسی یکی از اقوام افغانستان نام برده می‌شود. این محافل تصور می‌کنند که یک حوزه کلان قومی در افغانستان، به عدالت دسترسی ندارد، ظلم و ستم بر آن تحمیل شده است و به حقوقش دسترسی ندارد.

تا زمانی‌که همه بازیگران در مورد چیستی طالب و خواست استراتژیکش به تعریف دقیق و مورد توافق نرسند، تلاش‌هایی که برای راه‌حل سیاسی جنگ افغانستان صورت می‌گیرد، ناکام می‌ماند. دلیل این‌که تا حال تلاش‌های مذاکره، به‌جایی نرسیده است نیز همین است، یکی طالبان را گروهی جدا از القاعده تعریف می‌کند، دیگری آنان برادران ناراضی می‌داند، دیگری آنان را نماینده بخشی از مردم افغانستان می‌خواند. در چنین وضعیتی، بسیار دشوار است که تلاش‌هایی که برای رسیدن به راه‌حل سیاسی صورت می‌گیرد، به‌جایی برسد.
به‌نظر می‌رسد که در حال حاضر سه نوع تعریف و شناخت از طالبان ارایه می‌شود.

طالبان نماینده سیاسی یک قوم

در برخی از محافل منطقه‌ای و بین‌المللی از طالبان به عنوان نمایندگان سیاسی یکی از اقوام افغانستان نام برده می‌شود. این محافل تصور می‌کنند که یک حوزه کلان قومی در افغانستان، به عدالت دسترسی ندارد، ظلم و ستم بر آن تحمیل شده است و به حقوقش دسترسی ندارد. بر مبنای این دید، به همین دلیل طالبان در این حوزه قومی، پایگاه اجتماعی نیرومند دارند.
طرفداران این نظریه می‌گویند که طالبان برای احقاق حقوق این حوزه قومی می‌جنگند و تا زمانی‌که این حوزه قومی به حقش نرسد، جنگ ادامه می‌یابد. نظامیان پاکستان و برخی از سیاست‌مداران این کشور، به‌شدت طرفدار این نظریه هستند. جنرال پرویز مشرف حاکم نظامی پیشین پاکستان، از مبلغان شناخته‌شده‌ی این نظریه است. او در مقاله‌ای که چندی پیش در فارین پالیسی نوشت، از آن‌چه که سلطه اقلیت‌ها در دولت افغانستان خواند، انتقاد کرد و گفت که طالبان، محصول این امراند.
امرالله صالح، رییس پیشین امنیت ملی کشور می‌گوید که جنرال‌های پاکستانی آرزو دارند که روزی همه جهانیان این نظریه را بپذیرند که طالبان نمایندگان یکی از اقوام افغانستان استند. شماری از نظریه‌پردازان وطنی خارج‌نشین نیز این نظریه را در رسانه‌های جهانی تبلیغ می‌کنند. اما این نظریه مبتنی بر اطلاعات کاذب است. طالبان بیشترین زیان را به پشتون‌های افغانستان وارد کرده‌اند. این گروه چه در زمان حاکمیت‌شان و چه در ده‌سالی که از شورش‌شان می‌گذرد، زمینه ویرانی روستاهای پشتون‌نشین را فراهم کردند و مکتب‌های آن‌ها را به آتش کشیدند.
هم‌چنین سران قبایل پشتون، به‌وسیله طالبان ترور شده‌اند. روند ترور سران قبایل پشتون از زمان آغاز شورش طالبان در سال ۲۰۰۵ تا حالا ادامه دارد و روند صعودی را می‌پیماید. چند سال پیش یکی از روزنامه‌های چاپ کابل، نام‌های سران قومی ترور شده ولسوالی معروف ولایت قندهار را منتشر کرد که رقم درشتی را نشان می‌داد. وقتی در یک ولسوالی وضعیت چنین باشد، روشن است که در سراسر ولایات جنوبی، اوضاع چگونه است. این واقعیت‌ها نشان می‌دهد که نظریه نمایندگی طالبان از یک قوم، بسیار بی‌پایه و به دور از واقعیت است، اما متاسفانه شماری از محافل بین‌المللی با سماجت بر آن تاکید می‌کنند. اگر با طالبان بر این مبنا مذاکره شود و چنین فرض شود که آنان نمایندگان سیاسی یک قوم‌اند، صلح به‌میان نمی‌آید. به‌دلیل این‌که چنین چیزی واقعیت ندارد.

طالبان گروه نیابتی پاکستان

نظریه دیگری که در مورد طالبان وجود دارد این است که آنان به نیابت از ارتش و استخبارات پاکستان، در افغانستان می‌جنگند. این نظریه عمر درازی دارد. برای اولین بار دولت مجاهدان در سال ۱۳۷۴ طالبان را گروه نیابتی پاکستان خواند. در آن زمان شماری از جنرال‌ها و سیاست‌مداران پاکستانی از جمله جنرال نصیرالله بابر، وزیر داخله در کابینه بانو بی‌نظیر بوتو، به‌صراحت در مصاحبه‌شان با رسانه‌ها اعلام کردند که طالبان فرزندان آنان هستند. از مولانا فضل‌الرحمان و مولوی سمیع‌الحق نیز، چنین جملاتی نقل شده است. وقتی طالبان کنترول کابل را به‌دست گرفتند، مخالفان‌شان، در جبهه متحد نیز آنان را گروهی می‌دانستند که به نیابت از ارتش پاکستان در کابل حکومت می‌کنند. جبهه ضدطالبان در آن زمان می‌گفت، دلیل عمده مقاومت مسلحانه آنان این است که طالبان، مستقل نیستند، بلکه به نیابت ارتش پاکستان، افغانستان را اشغال کرده‌اند و می‌خواهند، اهداف استراتژیک پاکستان را در کشور تطبیق کنند.
با آغاز شورش مجدد طالبان در سال ۲۰۰۵ و اوج‌گیری آن، موضع رسمی دولت افغانستان این بوده است که پایگاه‌ها و آموزشگاه‌های طالبان در خاک پاکستان است. در حال حاضر همه جهانیان این واقعیت را پذیرفته‌اند که رهبران طالبان و پایگاه‌های آنان در پاکستان است. پاکستان نیز همه منابع و امکانات خود را در اختیار طالبان قرار داده است. کویته، کراچی و پشاور، شهرهای عمده پاکستان، از طالبان میزبانی می‌کند و مناطق قبایلی پاکستان، محل آموزش جنگجویان و انتحاری‌های طالبان است. این واقعیت‌ها نشان می‌دهد که ارتش پاکستان در موضع حمایت از طالبان قرار دارد. بنابراین نظریه‌ای که می‌گوید طالبان به نمایندگی از استخبارات و ارتش پاکستان، در افغانستان می‌جنگند، مبتنی بر اطلاعات دقیق است.
فرماندهان ناتو، سازمان‌های استخباراتی کشورهای عضو ناتو و محافل اکادمیک و رسانه‌ای غرب، همه و همه می‌پذیرند که روابط ارگانیک میان ارتش پاکستان و طالبان وجود دارد. در صورتی‌که طالبان، به نیابت از ارتش پاکستان در افغانستان بجگند، دیگر هیچ دلیل منطقی، مذاکره با آنان را توجیه نمی‌کند، در آن صورت باید با جنرال‌های پاکستانی مذاکره شود. باید جنرال‌های پاکستانی توضیح بدهند که به چه دلیل پروژه طالب را ایجاد کرده‌اند و از جان مردم افغانستان و جهان چی می‌خواهند؟

طالبان گروه افراطی خشن غیرقابل کنترول

نظریه دیگری که این روزها مطرح شده است، می‌گوید که طالبان یک گروه ایدیولوژیک مسلح و افراطی غیرقابل کنترول است که در مناطق قبایلی میان افغانستان و پاکستان، پایگاه دارند و حالا به یک پدیده جهانی تبدیل شده‌اند. طرفداران این نظریه می‌گویند که هیچ ساختار رسمی‌ای در پاکستان مانند ارتش و آی‌اس‌آی طالبان را کنترول نمی‌کنند. به باور طرفداران این نظریه طالبان مستقل‌اند، هم در افغانستان می‌جنگند و هم در افغانستان. کسانی‌که به این نظریه اعتقاد دارند، می‌گویند که طالبان متکی به آی‌اس‌آی نیستند، بلکه طالبان پاکستانی، برای آنان، در خاک پاکستان، عمق استراتژیک فراهم کرده است.
این نظریه تازه شکل گرفته است و عمر زیادی ندارد. اگر واقعیت همین باشد، در آن صورت، امکان هیچ نوع مذاکره و توافق سیاسی با این جریان وجود ندارد. باید شورای امنیت سازمان ملل متحد، مجوز صادر کند تا پایگاه‌های آنان، در مناطق قبایلی، توسط نیروهای مشترک بین‌المللی و قوای نظامی افغانستان و پاکستان از میان برداشته شود. این نظریه‌ها نشان می‌دهد که تا هنوز توافق‌نظر در مورد ماهیت طالبان و خواست استراتژیک‌شان نزد بازیگران مهم جهانی ومنطقه‌ای وجود ندارد و تا زمانی‌که چنین توافقی حاصل نشود، تلاش‌ها برای رسیدن به یک راه‌حل سیاسی، به نتیجه نمی‌رسد.

دکمه بازگشت به بالا