به کجا می‌رویم؟

فردوس کاوش

موافقت‌نامه‌ی ایالات متحده و طالبان در کابل ابهام و اضطراب بیش‌تر خلق کرده است. نگرانی عمده این است که ایالات متحده در آینده چگونه موضع‌گیری خواهد کرد و روند حل سیاسی چگونه مسیر خواهد یافت. طالبان غیر از دوام جنگ و تشدید خشونت‌ها، ابزار فشار دیگری ندارند. طالب یک جنبش اجتماعی پرطرف‌دار و پیش‌رَو نیست که در افکار جمعی داخل و خارج طرف‌دار داشته باشد و این امر ایالات متحده را وادار به مذاکره و توافق با این گروه کرده باشد. ابزاری که طالبان را توانایی بخشیده است ماشین جنگی و خشونت‌ورزی آنان است. چیزی که امریکا را وادار کرد پای توافق‌نامه‌ی ختم جنگ با طالب امضا کند، قدرت طالبان در راه‌اندازی حمله‌های انتحاری، بمب‌های کنار جاده و حمله‌های سبز بر آبی بود. بیش‌تر تلفات نیروهای امریکایی ناشی از همین سه تاکتیک طالبان است.

روشن است که طالبان برای راه‌اندازی حمله‌های انتحاری و بمب‌های کنار جاده نیاز به شبکه‌ای از حامیان در قریه‌ها و شبکه‌های مخفی حمایتی در شهرها داشتند. در برخی از دهکده‌های جنوبی و شمالی، طالبان حامیان جدی دارند و همین حامیان در روشن نگه‌داشتن ماشین جنگی آنان کمک کردند. طالبان از طریق روایت‌هایی که برای این جنگ بر ساختند، توانستند به بسیار آسانی به دنیای ذهنی روستایی‌هایی که در برخی از دهکده‌های جنوب و شمال ساکن اند، نفوذ کنند. مشکل اصلی امریکا، ناتو و حوزه‌ی نظام جمهوری این بود که نتوانستند روایت بازسازی، حکومت انتخابی و توان‌مندسازی زنان را به زبان روستایی‌ها ترجمه کنند، قابل فهم بسازند و با ابزارهایی که برای ده‌نشین‌ها آشنا هستند، آن را به خورد روستایی‌ها بدهند. به همین دلیل بود که نهادهای دولتی نتوانستند به دهکده‌های دوردست، سلطه‌ی دولت را اعمال کنند. ناگفته نمانَد که کشورهای عضو ناتو هم نتوانستند به حمایت پاکستان از طالبان پایان دهند. اگر پاکستان در نقش عقبه‌ی راهبردی طالبان قرار نمی‌گرفت، امروز امریکا نیاز نداشت که طالبان را تا سرحد یک دولت و متحد خودش ارتقا دهد. این ناکامی سبب شد که مذاکره با طالب و حل سیاسی جنگ در دستور کار امریکا و کشورهای عضو ناتو قرار بگیرد.

در حال حاضر امریکا حل سیاسی جنگ افغانستان را یکی از اهداف مهم سیاست خارجی خودش قرار داده است. کشورهای اتحادیه‌ی اروپا و دیگر اعضای ناتو نیز به دنبال حل سیاسی‌اند و سازمان ملل متحد هم تلاش می‌کند که در روند حل سیاسی کمک کند. اما با توجه به انعطاف‌ناپذیری طالبان و از سرگیری‌ حمله‌های آنان علیه نیروهای داخلی این ذهنیت قوت گرفته است که سناریوی سال ۱۹۷۵ ویتنام در افغانستان تکرار نشود. این نگرانی حتا در رسانه‌های امریکایی نیز بازتاب یافته است. این نگرانی را برخی از مواد موافقت‌نامه‌ی امریکا و طالبان نیز تقویت کرده است. در یکی از بندهای این موافقت‌نامه آمده است که امریکا از این به بعد با طالبان و حکومت اسلامی پس از توافق صلح دوست خواهد بود. در همین موافقت‌نامه آمده است که حکومت اسلامی پس از توافق صلح، از دل مذاکرات بین‌الافغانی بیرون خواهد آمد. در موافقت‌نامه هیچ اشاره‌ای بر لزوم انتخابی بودن حکومت اسلامی پس از توافق صلح، نشده است و حتا کمک امریکا به این حکومت مشروط به مشروعیت انتخاباتی آن نشده است. بند دیگر همین موافقت‌نامه می‌گوید که ایالات متحده در آینده علیه استقلال و تمامیت ارضی افغانستان اقدام نمی‌کند. چرا باید چنین تضمین امنیتی را امریکا به طالبان بدهد؟ از نظر طالب‌گرایان، این بند موافقت‌نامه به معنای آن است که امریکا در صورتی که طالبان کابل و دیگر شهرهای افغانستان را اشغال کنند، علیه آنان اقدام نظامی نخواهد کرد.

در موافقت‌نامه‌ی طالبان و امریکا هم‌چنان آمده است که گروه طالبان از صدور ویزا، پاسپورت و دیگر اسناد مسافرت مشروع به اعضای القاعده خودداری می‌کند و به خارجی‌هایی که در قلمرو آنان حضور دارند به اساس قوانین جهانی مهاجرت رفتار می‌کند. این بندها با آن بخش موافقت‌نامه که گروه طالبان را یک دولت رسمی و مشروع نخوانده است، در تضاد است. چرا باید طالبان قبل از مذاکره‌ با جمهوری اسلامی افغانستان و توافق روی یک نقشه‌ی راه برای گذار به ثبات، از ایالات متحده تضمین امنیتی بگیرند؟ موضوع جالب دیگر این است که طالبان جنگ با القاعده را از امریکا اجاره گرفته‌اند. بر مبنای موافقت‌نامه‌ای که دو طرف امضا کرده‌اند، طالبان قبول کرده‌اند که در بدل خروج نیروهای امریکایی از افغانستان با القاعده مبارزه کنند. وزیر خارجه‌ی امریکا پذیرفته است که موافقت‌نامه‌ی واشنگتن با طالبان، اسناد اجرایی محرم هم دارد که به اساس اصل محرمیت اسرار نظامی افشا نمی‌شود. روشن است که در آن اسناد در مورد مکانیسم مبارزه‌ی طالبان با دشمنان امریکا موارد مشخص آمده است. بارنت روبین افغانستان‌شناس امریکایی در مقاله‌ای که قبل از امضای موافقت‌نامه‌ی امریکا و طالبان منتشر کرد، آورده بود که سازمان اطلاعات مرکزی امریکا/سیا و طالبان یک مرکز مشترک مبادله‌ی معلومات استخباراتی برای مبارزه با تروریسم می‌سازند. نگرانی عمده در حال حاضر این است که اداره‌ی ترمپ در نهایت در بدل تضمینی که طالبان برای مبارزه با القاعده و دشمنان امریکا می‌دهند، از تکرار سناریوی سال ۱۹۷۵ ویتنام در افغانستان چشم‌پوشی کند.

سناریوی مطلوب برای اهل دانش و پژوهش افغانستان و امریکا الگوی کلمبیا بود. چند ماه پس از آغاز گفت‌وگوهای سفیر خلیل‌زاد با طالبان، چند مرکز دانشگاهی در امریکا شماری از چهره‌های رسانه‌ای و برخی از فعالان جامعه‌ی مدنی را به کلمبیا بردند تا آنان را با مراحل حل سیاسی جنگ آن کشور آشنا سازند. نیروی شورشی کلمبیا شبه‌نظامیان چپی فارک بودند که پس از ۵۰ سال با دولت مرکزی آشتی کردند. در سال ۲۰۱۶ قرارداد آشتی در آن کشور امضا شد. در سال ۲۰۱۷ سطح خشونت در آن کشور بسیار کاهش یافت و از شمار تلفات کاست. بسیاری از ناظران اوضاع به این باور اند که جنگ داخلی کلمبیا با امضای توافق صلح در سال ۲۰۱۶ پایان یافت و این امر زمینه را برای توسعه‌ی بیش‌تر اقتصادی و سیاسی در آن کشور فراهم ساخت. کلمبیا آهسته‌آهسته به سمت خودکفایی اقتصادی و امنیتی در حرکت است. ولی وضعیت امروز نشان‌دهنده‌ی آن است که سناریوی کلمبیا زمینه‌ی تحقق در افغانستان ندارد. گروه طالبان حتا حالا که با ایالات متحده توافق پایان جنگ امضا کرده است، به طبل خون‌ریزی و افزایش خشونت می‌کوبد و برای آغاز مذاکره شرط رهایی زندانیان را وضع می‌کند. این امر بهانه‌جویی برای دوام جنگ است.

اما سناریوی بسیار ترسناک و فاجعه‌بار که کشورهای منطقه و جهان هم از پیامدهای آن مصون نمی‌مانند تکرار آن چیزی است که در سال ۱۹۷۵ در ویتنام جنوبی اتفاق افتاد. ایالات متحده قبل از آن در پاریس با شورشیان مورد حمایت ویتنام شمالی توافق صلح امضا کرد و نظامیانش را از آن‌جا بیرون ساخت، ولی سه سال بعد شورشیان مورد حمایت ویتنام شمالی تمام قلمرو ویتنام جنوبی را به تصرف خود درآورند و تمام آنانی را که تصور می‌کردند با امریکایی‌ها همکاری کرده بودند، اعدام کردند. تازه شورشیان مورد حمایت ویتنام جنوبی، حمایت گسترده‌ی داخلی داشتند و در مقایسه با طالبان یک جنبش پیش‌رَو بودند. در آن زمان افکار عمومی جهان طرف‎دار شورشیان مخالف امریکا در ویتنام جنوبی بود. نگرانی عمده این است که حکومت ترمپ در بدل ضمانت‌هایی که از طالبان گرفته است در برابر تکرار سناریوی ویتنام در افغانستان بی‌تفاوتی اختیار کند. اگر ایالات متحده بی‌تفاوتی اختیار نکند، چنین چیزی در افغانستان تکرار نخواهد شد.

برخی از صاحب‌نظران امریکایی سناریوی لبنان را هم برای افغانستان پیش‌بینی کرده‌اند. بر اساس این پیش‌بینی طالبان در نقش حزب‌الله در آینده‌ی افغانستان عمل خواهند کرد، طوری که به مناطقی که حالا کنترل دارند، تسلط خواهند داشت، در رأس دولت قرار نخواهند گرفت ولی نفوذ گسترده در تعیین رییس دولت، وزیران و پالیسی حکومت خواهند داشت. برای این که حل سیاسی جنگ به سود افغانستان رقم بخورد، لازم است که همه‌ی نیروهای جمهوری‌باور متحد شوند. این یگانه راه تامین منافع افغانستان است.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن