پاسخ ارتش چه خواهد بود؟

فردوس کاوش

مهلتی که مولانا فضل‌الرحمان به عمران‌خان برای کناره‌گیری از قدرت داده بود، به پایان رسیده است. هنوز روشن نیست که استراتژی بعدی مولانا فضل‌الرحمان که یک موج مردمی متشکل از طالبان و معلمان مدرسه‌های دینی را به اسلام‌آباد آورده است، چیست. به نظر می‌رسد که مولانا فضل‌الرحمان و سازمان سیاسی او که پشتوانه‌ شبکه‌ای از معلمان و شاگردان مدرسه‌های مذهبی دیوبندی را دارد، به تحصن در اسلام‌آباد ادامه دهند؛ ولی سوال اصلی این است که ارتش پاکستان با این وضعیت چگونه مقابله می‌کند؟ وضعیت کنونی پاکستان معلول تصمیم‌گیری‌های ارتش و استبلشمنت آن کشور است. در انتخابات سال ۲۰۱۸ به گواهی سازمان‌های ناظر بر انتخابات، ‌ارتش در روند رأی‌گیری و شمارش مداخله نکرد، ولی فضا را به گونه‌ای ساخت که حزب تحریک انصاف عمران‌خان برنده شود.

اگر گفته‌های بلاول بوتو پسر بی‌نظیر بوتو و مریم نواز دختر نواز شریف در مورد انتخابات سال ۲۰۱۸ پاکستان و روی‌کارآمدن عمران‌خان را دربست بپذیریم، به این نتیجه می‌رسیم که ارتش پاکستان با حمایت از سازمان تحریک انصاف و تحمیل انزوای سیاسی بر مسلم‌لیگ و حزب مردم، خواسته است تضاد تاریخی الیت سیاسی و نظامی پاکستان را به نحوی حل کند؛ اما تحصن اخیر و موجی که مولانا فضل‌الرحمان به اسلام‌آباد آورده است، نشان می‌دهد که این تضاد به شکل دیگر دوباره سر برآورده است. واقعیت این است که هم‌آهنگی کنونی میان حکومت منتخب و ارتش پاکستان نه محصول یک تعامل خودجوش، که نتیجه‌ی مهندسی ارتش است. در سال ۲۰۱۴ که جنرال ظهیرالاسلام رییس سازمان آی‌اس‌آی بود و نوازشریف نخست‌وزیر، عمران‌خان یک موج مردمی را از پنجاب به اسلام‌آباد آورد و خواستار استعفای آقای شریف شد. آن زمان هواداران آقای شریف جنرال ظهیر‌الاسلام را متهم کردند که از جنبش ضد نواز شریفِ عمران‌خان حمایت می‌کند. در آن زمان حامد کرزی در ارگ به عنوان رییس‌ جمهور حضور داشت. او در همان زمان گفته بود که جنبش ضد نواز شریفِ عمران‌خان از سوی ارتش حمایت می‌شود. آن جنبش به دلیل وقوع حادثه‌ی تروریستی بر مکتب نظامی پشاور، متوقف شد و عمران‌خان منتظر ماند تا سال ۲۰۱۸ فرا برسد.

در آن زمان ارتش به رسانه‌های پاکستانی ابلاغ کرد که با نامزدان مشخص از حزب مردم و حزب مسلم‌لیگ نوازشریف مصاحبه نکنند. در همان زمان پرونده‌های فساد مالی نامزدان شاخته‌‌شده‌ی حزب مسلم‌لیگ در قوه‌ی قضایی به جریان افتاد و این حزب نامزدان توانا در بسیج رای‌دهنده‌گان را از دست داد. محدودیت بر رسانه‌ها برای پوشش مواضع حزب مردم و حزب مسلم‌لیگ پاکستان، تا حال برقرار است. یکی از رسانه‌های پاکستانی چندی قبل گفت‌وگویی با آصف زرداری، رییس‌ جمهور پیشین آن کشور و پدر بلاول بوتو رهبر کنونی حزب مردم پاکستان انجام داده بود که تا حال اجازه‌ی پخش نیافته است. این موضوع در کمپین ضد عمران‌خان مولانا فضل‌الرحمان بارها مطرح شد که حلقاتی در ارتش که حامی عمران‌خان هستند،‌ بر رسانه‌ها محدودیت وضع کرده‌اند و مانع فعالیت آزاد احزاب سیاسی می‌شوند. بلاول بوتو که در جمع هواداران مولانا فضل‌الرحمان سخن می‌گفت، اعلام کرد که حکومت عمران‌خان خاستگاه دموکراتیک ندارد و  نتیجه‌ی رقابت مشروع سیاسی نیست، ‌به همین دلیل است که حامیان او در نهادهای امنیتی پاکستان، مانع رسانه‌های آزاد و فعالیت احزاب شناخته‌شده می‌شوند.

اگر گفته‌های بلاول بوتو پسر بی‌نظیر بوتو و مریم نواز دختر نواز شریف در مورد انتخابات سال ۲۰۱۸ پاکستان و روی‌کارآمدن عمران‌خان را دربست بپذیریم، به این نتیجه می‌رسیم که ارتش پاکستان با حمایت از سازمان تحریک انصاف و تحمیل انزوای سیاسی بر مسلم‌لیگ و حزب مردم، خواسته است تضاد تاریخی الیت سیاسی و نظامی پاکستان را به نحوی حل کند؛ اما تحصن اخیر و موجی که مولانا فضل‌الرحمان به اسلام‌آباد آورده است، نشان می‌دهد که این تضاد به شکل دیگر دوباره سر برآورده است. واقعیت این است که هم‌آهنگی کنونی میان حکومت منتخب و ارتش پاکستان نه محصول یک تعامل خودجوش، که نتیجه‌ی مهندسی ارتش است. در سال ۲۰۱۴ که جنرال ظهیرالاسلام رییس سازمان آی‌اس‌آی بود و نوازشریف نخست‌وزیر، عمران‌خان یک موج مردمی را از پنجاب به اسلام‌آباد آورد و خواستار استعفای آقای شریف شد. آن زمان هواداران آقای شریف جنرال ظهیر‌الاسلام را متهم کردند که از جنبش ضد نواز شریفِ عمران‌خان حمایت می‌کند. در آن زمان حامد کرزی در ارگ به عنوان رییس‌ جمهور حضور داشت. او در همان زمان گفته بود که جنبش ضد نواز شریفِ عمران‌خان از سوی ارتش حمایت می‌شود. آن جنبش به دلیل وقوع حادثه‌ی تروریستی بر مکتب نظامی پشاور، متوقف شد و عمران‌خان منتظر ماند تا سال ۲۰۱۸ فرا برسد.

این بار مولانا فضل‌الرحمان در واکنش به انزوای سیاسی تحمیل شده بر خودش و دیگر رهبران سیاسی پاکستان موج ضد عمران‌خان را راه انداخته است. در این هیچ تردیدی نیست که احزاب مردم و مسلم‌لیگ مثل حزب کنگره در هند محبوبیت خود را از دست داده‌اند. یکی از عوامل این امر، فساد مالی نخبه‌گان این احزاب و سیاست خاندانی آنان است. آصف‌علی زرداری پرونده‌ی فساد مالی دارد و نواز شریف به حکم دادگاه عالی پاکستان به جرم عدم جلوگیری از فساد مالی به زندان افگنده شده است. مشکل دیگر این است که رهبری احزاب شناخته‌شده و مقتدر پاکستان خاندانی بوده است. حزب مردم پاکستان از ذوالفقار علی بوتو به بی‌نظیر بوتو و از او به بلاول بوتو به میراث رسیده است. غیر از خاندان بوتو، کسی دیگر نیست که در رهبری آن حزب قرار بگیرد؟ مولانا فضل‌الرحمان هم به گزارش برخی از رسانه‌های پاکستانی در پی آن است تا پسرش را به جای خودش در رهبری حزب بیاورد. حاکمیت خاندان شریف هم بر حزب مسلم‌لیگ بلامنازع است. در نبود نوازشریف برادر او از رهبری سرپرستی می‌کند و گفته می‌شود که در پایان کار سمت ریاست مسلم‌لیگ به مریم شریف دختر نوازشریف سپرده خواهد شد. این وضعیت از محبوبیت و میزان رأی این احزاب کاسته است، ولی رهبران احزاب شناخته‌‌شده‌ی پاکستانی انزوای کنونی‌شان را طبیعی نمی‌دانند. آنان به این باور اند که ارتش جلو تعامل خودجوش سیاسی را در پاکستان گرفته است.

موج اعتراضی مولانا فضل‌الرحمان و طلب استعفای عمران‌خان و مطالبه‌ی انتخابات زودهنگام هم معلول اقدامات ارتش در دست‌کاری فضای سیاسی پاکستان است. در وضعیتی که زرداری حتا اجازه‌ی مصاحبه ندارد و نواز شریف در زندان است،‌ روشن است که فضا برای مولانا فضل‌الرحمان فراهم شده است تا خودش را علم‌بردار ضد استبلشمنت بنمایاند. البته انتظاری که رای‌دهنده‌گان پاکستانی از عمران‌خان داشتند، هم برآورده نشده است. رای‌دهنده‌گان پاکستانی انتظار داشتند که در اقتصاد پاکستان بهبود چشم‌گیر بیاید و فساد مالی در مدت اندک از بین برود، ولی چنین اتفاقی نیفتاد. بهبود اقتصاد پاکستان تا حدی به بهبود روابط اسلام‌آباد با دهلی‌نو و کابل ارتباط دارد. تا اقتصاد پاکستان به جنوب آسیا و آسیای میانه وصل نشود، بهبود استراتژیک در آن رونما نمی‌شود. روابط پاکستان با دهلی‌نو و کابل پس از روی‌کارآمدن بیش‌تر از گذشته تیره شده است. این نارضایتی عمومی هم به مولانا فضل‌الرحمان زمینه داده است تا بیش‌تر سرباز‌گیری کنند. وضعیت به گونه‌ای است که بسیاری از رهبران سیاسی پاکستان نمی‌توانند انزوایی را که ارتش بر آنان تحمیل کرده است، بیش‌تر از این تحمل کنند. وضعیت وقتی پیچیده می‌شود که بخشی از ارتش هم در کنار مولانا فضل‌الرحمان و دیگر سیاست‌مداران به انزوا رفته، حضور داشته باشد.

پاسخ ارتش پاکستان به اولین تجربه‌ی دموکراسی این کشور، کودتای نظامی بود. با کشته شدن لیاقت‌علی خان، اولین نخست‌وزیر پاکستان، نوعی بی‌ثباتی سیاسی در پاکستان آمد که در آن عمر حکومت‌های پارلمانی بسیار کوتاه می‌بود. جنرال ایوب خان، اولین لوی درستیز پاکستان، علیه آن وضعیت کودتا کرد. ایوب خان مثل مشرف در سال‌ آخر حکومتش خیلی نامحبوب شده بود و جنبش خیابانی ضد حکومت او راه افتاده بود. در سال‌های آخر حکومت‌های ایوب خان و مشرف انتخابات نسبتاً دموکراتیک در پاکستان برگزار شد، ولی نتیجه‌ی هردوی آن‌ها حکومت‌هایی بود که با ارتش سازگار نبودند. ارتش نتیجه‌ی اولین انتخابات دموکراتیک پاکستان را که در آن حزب عوامی شیخ مجیب‌الرحمان بنگالی پیروز شده بود، ‌نپذیرفت و این امر به جدایی بنگله‌دیش از پاکستان انجامید. ذوالفقار علی بوتو با آن‌که حمایت ارتش را داشت، ولی جنرال‌ها از پیروزی او در انتخابات سال ۱۹۷۷ حمایت نکردند و ضیاءالحق در برابر او دست به کودتا زد. جنبش اعاده‌ی دموکراسی در پاکستان که پس از اعدام ذوالفقار علی بوتو به رهبری بی‌نظیر بوتو و برادرانش شکل گرفت، توسط ضیاء‌الحق بسیار بی‌رحمانه سرکوب شد. در آن زمان حزب فضل‌الرحمان از جنبش اعاده‌ی دموکراسی حمایت کرد و شاید به همین دلیل بود که ضیاءالحق در دوران حکومتش جماعت اسلامی را بیش‌تر از جمعیت‌العلما تقویت کرد. در آن زمان بی‌نظیر بوتو زندانی شد و برادرانش یک گروه شبه‌نظامی به نام ذوالفقار به وجود آوردند که دست به خراب‌کاری و ترور در پاکستان می‌زد. حکومت طرف‌دار شوروی در افغانستان، به آن گروه پناه داد. داکتر نجیب که در آن زمان رییس خاد حکومت حزب دموکراتیک خلق بود،‌ عملیات حمایت از ذوالفقار را زیر نظر داشت. با مرگ ضیاءالحق در اثر سانحه‌ی هوایی، ارتش اجازه داد که انتخابات دموکراتیک برگزار شود؛ ولی در سال ۱۹۹۹ بار دیگر ارتش پاکستان به رهبری مشرف کودتا کرد. این رویدادها نشان می‌دهد که پاسخ ارتش پاکستان همیشه به بحران سیاسی در این کشور، کودتای نظامی، ‌سرکوب و در مواردی هم باز کردن فضا  و زمینه‌سازی برای انتخابات رقابتی بوده است. اما ارتش این کشور هرگز اجازه نداده است که رهبران منتخب آن را کنترل کنند. در وضعیت کنونی روشن نیست که ارتش به جنبش مولانا فضل‌الرحمان و تقلای دیگر سیاست‌مداران این کشور برای گریز از انزوا چه پاسخی خواهد داد، اما ‌آن‌چه که جنبش فضل‌الرحمان آشکار ساخت، این است که مهندسی فضای سیاسی توسط ارتش پاکستان ناکام مانده است. اگر جنبش او سرکوب شود، احتمال آن زیاد است که چیزی شبیه طالبان پاکستانی از دل آن بروید، همان طوری که از دل سرکوب ضیاءالحق، ذوالفقار رویید. هیچ تردیدی نیست که جنجال‌های سیاسی پاکستان اثرات خودش را روی افغانستان هم دارد.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن