بی‌تفاوتی اجتماعی چیست؟

عبدالتواب عزیز

«اول سراغ کمونیست‌ها آمدند،

سکوت کردم؛ چون کمونیست نبودم.

بعد سراغ سوسیالیست‌ها آمدند،

سکوت کردم؛ چون سوسیالیست نبودم.

بعد سراغ یهودی‌ها آمدند،

سکوت کردم؛ چون یهودی نبودم.

سراغ خودم که آمدند، دیگر کسی نبود تا به اعتراض برآید.»

وقتی این سخنان مارتین نیمولر آلمانی را بخوانی، جامعه افغانستان در ذهنت تداعی می‌شود؛ جامعه‌ای که در آن «درد هر کس به خودش مربوط است.» رخدادهایی که روزانه شاهد آن هستیم، دالی بر این ادعا است. در مقابل چشمان همه سرقت صورت می‌گیرد؛ ولی هر کس به راه خودش می‌رود. بیچاره‌ترین‌ها لت‌وکوب می‌شوند، اما برای مردم بیش‌تر از یک اعلان تجارتی ارزش ندارد. فردی خلاف قانون عمل می‌کند، همه سکوت می‌کنند. در عوض، بزرگ‌ترین برخورد مردم با رخدادها، ثبت یک نوار تصویری برای شبکه‌های اجتماعی جهت جلب توجه دیگران است. ما این‌جا با ثروتمندانی مواجه هستیم که صدها مرکز تجارتی دارند؛ اما حاضر نیستند کوچه‌ متصل به خانه‌شان را آسفالت کنند. حالت موجود، نویسنده را بر آن داشته که به تحلیل و توضیح این وضعیت بپردازد.

لپیست ورنر، پدیده فوق را بی‌تفاوتی اجتماعی (Social apathy) تعریف می‌کند. او بی‌تفاوتی اجتماعی را در نقطه مقابل مشارکت اجتماعی – سیاسی قرار می‌دهد. به زبان ساده، بی‌تفاوتی حالتی است که در آن شاهدان و ناظران در کمک به افرادی که در یک موقعیت اضطراری قرار دارند و شدیداً نیازمند کمک هستند، مشارکت ندارند و با بی‌اعتنایی و بی‌تفاوتی از کنار آنان می‌گذرند.

چگونه بدانیم که دچار بی‌تفاوتی شده‌ایم؟

بی‌تفاوتی اجتماعی ویژه‌گی‌های متعددی دارد که یکی از مهم‌ترین آن‌ها فقدان هم‌دلی (Lack of Empathy) است. جوامعی که درگیر بی‌تفاوتی هستند، شهروندان آن توانایی هم‌دلی با نقش‌های در مراتب یا طبقه دیگر را ندارند. به عبارت فلکلور، اکثر مردم به این عبارت باور دارند: «دنیا را آب بگیرد، مرغابی را تا بند پایش.»

این ویژه‌گی را می‌توان به وضوح در جامعه افغانستان دید. به گونه مثال، گاهی شنیده می‌شود که فردی تصادف کرده و چون کنار جاده افتاده، کسی او را به شفاخانه انتقال نداده است. برای عده‌ای از تجاران کشور هر حادثه فرصتی ا‌ست تا بیش‌تر سرمایه جمع کنند. عدم توجه به محیط شهری نیز از همین‌جا منشا می‌گیرد. مردم فقط دوست دارند، برف بام خویش را پاک کنند؛ «مردم را خدا ببخشد». در این‌گونه محیط‌ها، مردم نمی‌توانند با دیگران همان‌طور برخورد کنند که دوست دارند باخودشان برخورد شود. برای همین، زباله‌های خود را در کوچه می‌ریزند. آلوده‌گی محیطی نیز مسأله عادی پنداشته می‌شود. پیامد دیگر فقدان هم‌دلی، توجه به منافع‌ شخصی قابل دسترس به جای منافع جمعی «ملی» است. مردم به طور فاجعه‌باری فقط دنبال منافع شخصی می‌روند و منافع جمعی را قربانی آن می‌کنند.

سایر ویژه‌گی‌های اساسی بی‌تفاوتی – خودگرایی فرصت‌طلبانه، بی‌توجهی به طرح‌های مدنی و عدم مشارکت در طرح‌های اجتماعی – سیاسی، نیز در جامعه به صورت وحشتناک رشد کرده است. بخشی از جوانان به این باورند که این کشور هرگز آباد نبوده است و آباد نمی‌شود، برای همین به رشوه‌ستانی، تقلب در کار، ریاکاری و عدم صداقت رو آورده‌اند. مردم علاقه‌مند اشتراک در نهاد مدنی و برنامه مدنی نیستد. کار رضاکارانه بیچاره‌ترین فعالیت شهروندان کشور است.

می‌توان ادعا کرد که اوضاع به گونه‌‌ای پیش رفته است که ما فکر می‌کنیم مسوولیت شهروندی وظیفه و مسوولیت دیگران است و وضعیت دیگران برای‌ ما اهمیت ندارد. حالت موجود، از ما انسان‌های منزوی ساخته است که حتا در مقابل بزرگ‌ترین تحولات بی‌تفاوت هستیم. نمونه واضح آن، اشتراک تعداد اندکی از مردم در انتخابات ریاست جمهوری و بی‌‌تفاوتی مردم در قبال نتایج آن بود.

در کل می‌توان گفت که بی‌تفاوتی موجود در افغانستان به دو صورت تبارز یافته است: سکوت و پاسخ نامناسب در قبال مسایل. به مسایل سیاسی نگاه کنید، مردم بی‌تفاوتی خود را به صورت حسی و حرکتی تبارز می‌دهند. در نوع اول، مردم عدم حساسیت در مورد مسایل را تجربه می‌کنند. پروسه صلح به کجا می‌رسد، تغییر در بل صرفیه برق و تغییر در قوانین شهری کم‌ترین دغدعه اکثر شهروندان را تشکیل می‌دهد. و یا عده‌ای به این مسایل نگاه گذرا دارند و به یک اعتراض مجازی بسنده می‌کنند. گاهی شهروندان از کنار این مسایل نمی‌گذرند؛ ولی در اولویت‌بندی خود دچار مشکل هستند. آن‌ها منفعت‌های کوچک شخصی را بر منافع بزرگ ملی اولویت می‌دهند. به طور مثال برای عده‌ای از افراد در کابینه و مجلس نماینده‌گان وضع مردم فرق نمی‌کند، منافع شخصی در اولویت قرار دارد.

احساسات فوق دو نوع پاسخ را به همراه دارد. اولین پاسخ، سکوت است. سکوت، بزرگ‌ترین رژه نظامی ما است. شاید بیش‌تر از هر موردی در تاریخ افغانستان، شهروندان بی‌تفاوتی را با سکوت تجربه کرده باشند. شهروندان در مقابل تغییرات و دست‌کاری‌ها سکوت کرده‌اند. سکوت گاهی جنبه تقدیرگرایی نیز دارد، مردم در مقابل پدیده‌ها خود را تسلیم شده می‌دانند و حتا در مقابل بدترین پدیده‌ها صبر پیشه می‌کنند و هرچه برسرشان می‌آید، آن را الهی تلقی می‌کنند.

اما پاسخ نوع دوم، واکنشی است. مردم دوست دارند، مقاومت کنند. مقاومت زمانی شکل می‌گیرد که احساس مشروعیت در مورد ساختار از بین می‌رود. در این حالت، مردم از قانون فرار می‌کنند، مالیات نمی‌دهند و دست به جنایت می‌زنند. تمامی این موارد در گذشته و زمان حال به وضوح در میان اقشار متفاوت جامعه دیده می‌شود. برجسته‌ترین مورد در این زمینه عدم پرداخت پول برق، صفایی و مالیات توسط بسیاری از ساکنان کابل است. اگر برخورد سطحی‌نگرانه با این قضیه داشته باشیم، می‌توان گمان کرد که جامعه نمی‎داند؛ اما واقعیت این است که جامعه می‌داند، ولی خود را به ندانستن زده است.

با توجه به توصیف فوق، بی‌تفاوتی را می‌توان شبیه حجره سرطانی توصیف کرد. اگرچه با یک حجره کار خودش را آغاز می‌کند؛ اما آهسته آهسته تمام بدن را فرا می‌گیرد و آن را از تمامی فعالیت‌های معنادار، محروم می‌کند. بی‌تفاوتی نیز از خرده مسایل شروع می‌شود و تا عمیق‌ترین و اساسی‌ترین مسایل به پیش می‌رود. بنابراین، باید چاره اندیشید، قبل از آن‌که روح انسانی جامعه بمیرد.

دکمه بازگشت به بالا