قسمت اول – طنز چیست؟

ابراهیم نبوی

طنز گونه‌ای از شوخ‌طبعی است. بنابراین، همه شوخی‌ها طنز نیست. اگر بخواهیم شوخ‌طبعی را از نظر ماهیت بررسی کنیم، به گونه‌های زیر می‌رسیم:

هجو: نوعی از شوخی است که در آن صفات ظاهری و باطنی کسی یا چیزی (مثلاً یک شهر یا یک قوم یا یک شغل) را برای تحقیر و تمسخر به صورت شعر یا نثر بیاوریم. بسیاری از آثار قاآنی یا شهاب ترشیزی هجو محسوب می‌شود و البته هجو گونه‌ای است ادبی و چون بی‌ادبانه است، نمی‌توان آن را کنار گذاشت.

هزل: نوعی از شوخ‌طبعی است که قصد نقد و اصلاح ندارد و فقط جهت سرگرمی گفته می‌شود. بسیاری از آثار ایرج میرزا یا حکایات اعراب در لطایف الطوایف یا نوادر راغب هزل است. در دوران ما به هزل، فکاهی یا فکاهه هم می‌گویند. در آثار بزرگانی مانند سعدی هزل وجود دارد و هزل به گمان من اصلاً چیز بدی نیست، نوعی شوخی است برای خنداندن دیگران، حداقل نود درصد نوشته‌های هفته‌نامه توفیق که در فاصله سال‌های ۱۳۳۷ تا ۱۳۵۰ خورشیدی در ایران منتشر می‌شد، هزل یا فکاهی است.

طنز: نوعی شوخ‌طبعی است که در آن از معایبی انتقاد شود به قصد اصلاح آن؛ البته طنزنویس کارش اصلاح کردن نیست، بلکه قصدش اصلاح است. به گمان من طنز چند خصوصیت دارد که آن را از گونه‌های دیگر شوخ‌طبعی جدا می‌کند.

  1. طنز نمی‌تواند انتقادی نباشد. انتقاد و اشکال گرفتن یک خصوصیت طنز است. برخی از اشخاص یا دولت‌ها وقتی که طنزی درباره آن‌ها گفته می‌شود، می‌گویند اگر انتقاد می‌کنی راه‌حلش را هم بگو. پاسخ این است که ای وزیر محترم! شما دارید پول می‌گیرید که راه‌حل پیدا کنید و من هم طنز می‌نویسم و احتمالاً پول هم می‌گیرم که معایب تو را بگویم.
  2. طنز با درشت‌نمایی یا کوچک کردن همراه است. عنصر اغراق یک خصوصیت طنز است، مثل کاریکاتور که دماغ عظیم وزیری را بزرگ‌تر می‌کشد، یا چشم ریزش را که به دماغ خروس شبیه است، کوچک‌تر. زمانی من در ایران طنز می‌نوشتم و به احمدی نژاد می‌گفتم کوتوله سیاسی. برخی ایراد می‌گرفتند که چرا می‌گویی کوتوله سیاسی؟ کوتوله‌ها ناراحت می‌شوند. من می‌گفتم کوتوله سیاسی یعنی این‌که این آدم قدش به اندازه مدیریت نگهبانی ریاست جمهوری است، او را نباید روی صندلی ریاست جمهوری نشاند. بنابراین، تحقیر قدرتمندان طنز است و هجو نیست. اصولاً هرکسی قدرت دارد؛ اعم از قدرت سیاسی، اجتماعی، دینی، هنری و یا هر قدرت دیگری که به شخص پول، قدرت و یا رسانه می‌دهد، قابل نقد و طنز و تمسخر است.
  3. طنز از نظر من باید تمیز باشد. من شخصاً معتقدم که طنزنویس نباید از فحاشی (حتا اگر درست باشد)، یا سکس و هم‌چنین اهانت به عرف مورد قبول اکثریت مردم، استفاده کند. البته اگر استفاده کرد، جرمی صورت نگرفته؛ ولی آدمی که می‌خواهد فحش بدهد، چه لزومی دارد طنز بنویسد؟ مثل این‌که شما هم از کسی انتقاد کنید، هم با سنگ به سرش بزنید. سنگ هم ممکن است گاهی لازم باشد؛ ولی اسم کسی که سنگ پرتاب می‌کند، طنزنویس نیست. شوخی‌های جنسی ممکن است مردم را بخنداند؛ ولی جلوی فکر کردن مردم را می‌گیرد و طنزنویس را از هدفش دور می‌کند.
  4. تفکر برانگیز بودن: طنز باید فکر آدم‌ها را به کار بیندازد. بسیاری از نوشته‌های سخیداد هاتف، نجیب‌الله دهزاد، احسان‌الله سلام و موسا ظفر و چندین و چند تن دیگر همیشه مرا به فکر می‌برد؛ اما با این‌که از هارون یوسفی و مدل مویش خوشم می‌آید و سلیقه‌اش را در پوشیدن لباس دوست دارم، ولی شعرهای طنزش انگار که سرود بچه‌های مکتب است، که چه؟ کیومرث صابری (گل آقا) که خدایش بیامرزد، می‌گفت: طنز یعنی وقتی می‌شنوی، بگویی: پدر سوخته، راست می‌گه! در واقع طنز باید آن بخش پنهان شده سیاستمدار، یا شخص مورد انتقاد، یا سیستم مورد انتقاد را نشان دهد.
  5. طنز موضوع رسانه‌ای است: این ویژه‌گی نیاز به توضیح کافی دارد. (البته من در مواردی که توضیح کافی لازم نداشت هم توضیح کافی دادم؛ ولی کار از محکم‌کاری عیب نمی‌کند.) طنز غالباً به مسائل سیاسی و اجتماعی برمی‌گردد و این‌گونه مسائل از زمانی موجودیت یافته است که رسانه گروهی مانند کتاب، روزنامه، رادیو، تلویزیون و اینترنت که با عموم مردم ارتباط می‌گیرد، وجود داشته باشد. بنابراین، طنز نوعی شوخ‌طبعی مربوط به دورانی پس از چاپ یا کهکشان گوتنبرگ است. البته در قرون گذشته طنز به همان معنای درست آن در آثار حافظ، مولانا، سنایی و جامی وجود داشته است؛ اما تنها معدودی از مردمان که توانایی خواندن کتاب – آن هم در قرون پیشین را داشتند، از آن برخوردار می‌شدند. در افغانستان و ایران پس از پدید آمدن چاپ، در افغانستان روزنامه انیس و سراج‌الاخبار و در ایران صور اسرافیل و نسیم شمال طنز به معنای امروزی به وجود آمده است.

طنز فاخر چیست؟ در ایران، در سال‌های اخیر به برخی از گونه‌های طنز، طنز فاخر گفته شده است. معلوم نیست که فاخری که در آن کسی فخر می‌کند و لابد کسی فخر می‌فروشد، چگونه اسباب طنز می‌شود. در تاریخ طنز پارسی غالباً طنزنویسان یا زندانی شده‌اند، یا تبعید خودخواسته یا تبعید دولت خواسته یا هم‌چون عشقی، طنزنویس ایرانی و عبدالرووف پائیز حنیفی افغان به دلیل نوشته‌های طنز جان‌شان را از دست داده‌اند. آنچه امروز در طنز پارسی رایج در ایران طنز فاخر نامیده می‌شود، نوعی طنزی است که در آن اثری از نقد و انتقاد از دولت و حکومت نیست. قدرتمندان و فریبکاران و دین فروشان به طنز گرفته نشده و صاحبان قدرت طنزنویس را تشویق کرده و او را ستوده‌اند. طنزی که قدرتمندان آن را ستایش و به آن فخر کنند، به ضرس قاطع، یا ضرس مقطوع یا هر نوع ضرس دیگری که دوست دارید، نامش را نمی‌توان طنز گذاشت.

در شماره دیگر به ابعاد دیگر طنز اشاره خواهم کرد و به خصوص به طنزهایی که هیچ فایده‌ای برای هیچ‌کس و هیچ ضرری برای هیچ‌کس ندارد، خواهم پرداخت.

شما را به خیر، ما را به سلامت.

دکمه بازگشت به بالا