آیا دولت‌سازی امریکا در افغانستان به نقص واشنگتن بود؟

فردوس کاوش

به نظر می‌رسد که سخنان جو بایدن در مورد دولت‌سازی امریکا در افغانستان ناشی از بی‌اطلاعی و پیش‌فرض‌های کاذب اورینتالیستی است. جو بایدن معاون رییس‌جمهور ایالات متحده در زمان اوباما، که در حال حاضر یکی از نامزدان حزب دموکرات این کشور در انتخابات ریاست جمهوری است، در یک مناظره‌ی درون‌حزبی گفت که افغانستان هرگز یک کشور یک‌پارچه نخواهد شد و او از همان آغاز مخالف ملت‌سازی در این کشور بود. سیاست‌شناسان امریکایی به این باور اند که وقتی سیاست‌مداران این کشور از ترکیب ملت‌سازی استفاده می‌کنند، مرادشان همان دولت‌سازی است. پس از ۱۱ سپتامبر این باور در ایالات متحده و کشورهای دیگر قوت گرفت که دولت‌های ورشکسته که قلمرو آن به دست گروه‌های گوناگون می‌افتد و جمعیت آن پراکنده می‌شود، زمینه‌ی رشد گروه‌های تروریستی را فراهم می‌کند. در قلمروی که یک دولت مدرن حاکم است و جمعیت ساکن آن از طریق شاهراه‌ها، نظام آموزشی، نظام قضایی و دستگاه بروکراسی کارا به هم وصل‌اند، هیچ زمینه‌ای برای جهادیسم نمی‌مانَد تا در آن‌جا پایگاه‌سازی کند و آن را برای حمله به ایالات متحده به کار ببرد. به همین دلیل بود که ایالات متحده برای نهادسازی در افغانستان پول خرج کرد.

ایالات متحده پول مصرف کرد تا افغانستان صاحب قانون اساسی شود و این قانون تمام جمعیت ساکن در کشور را شهروندان یک جمهوری واحد تعریف کند. واشنگتن مقادیر هنگفت وجه نقد را صرف اعمار شاهراه‌های افغانستان کرد تا جمعیت کشور به هم وصل شوند و از راه گسترش تجارت و مبادله‌ی آزاد ،اقتصاد عقب‌مانده‌ی روستایی به اقتصاد مدرن پولی تحول کند. کشورهای عضو ناتو مصارف بازسازی ارتش و پولیس ملی افغانستان را هم پرداختند تا وجه نهادی و قهری دولت ساخته شود تا بتواند به بخش کلانی از قلمرو افغانستان تسلط داشته باشد و حداقل بیش‌تر جمعیت کشور را زیر پوشش قرار دهد. البته پس از سقوط طالبان اجماع سیاسی در داخل افغانستان نیز شکل گرفت و همه‌ی نیروهای سیاسی یک نظام سیاسی مبتنی بر مشارکت شهروندان را که اساس آن مشروعیت انتخاباتی است اساس گذاشتند.

حساب‌دهی دموکراتیک و تفکیک قوا هم شاخصه‌های دیگر این نظام سیاسی است. پارلمان قدرت اجرایی حکومت را مهار می‌زند و رسانه‌های غیر دولتی هم با افشای موارد فساد و اطلاع‌رسانی حساب‌دهی دموکراتیک را تحقق می‌بخشند.  به این ترتیب افغانستان پس از سقوط طالبان در تیوری یک دموکراسی انتخاباتی است. درست است که در عمل مشکلاتی جدی دارد و تا حال نتوانسته است یک انتخابات بدون نقص و قابل قبول برای همه برگزار کند. اما شورش گروه طالبان کل پروژه‌ی دولت‌سازی افغانستان را دچار مشکل کرد. گسترش شورش طالبان و ناتوانی نیروهای داخلی و خارجی در مهار آن سبب شد که هر سیاست‌مدار غربی این ناکامی را تبیین کند و برای آن علتی بتراشد. جو بایدن اظهار عقیده می‌کند که اصلاً کل پروژه‌ی دولت‌سازی امریکا در افغانستان اشتباه بود. او از منظر منافع ایالات متحده می‌گوید که واشنگتن صرف باید به کشتن دشمنانش در افغانستان اکتفا می‌کرد و به دولت‌سازی نمی‌پرداخت. اما حتا از منظر منافع ایالات متحده هم که نگاه کنیم حرف جو بایدن منطق قابل دفاع ندارد.

در این هیچ تردیدی نیست که مبارزه بر ضد دشمنان امریکا در افغانستان، طولانی‌ترین جنگ تاریخ ایالات متحده است. اما بار این جنگ در هر مرحله برای ایالات متحده سبک و برای افغانستان سنگین شده است. در سال ۲۰۱۰ که تازه اوباما و جو بایدن در امریکا به قدرت رسیده بودند، شمار نظامیان امریکایی در پاسخ به گسترش شورش طالبان در افغانستان گسترش یافت. یک سال بعد از آن تعداد نظامیان امریکایی در افغانستان به بیش‌تر از صدهزار تن رسید. اما امروز ماموریت جنگی امریکا در افغانستان پایان یافته است و شمار نظامیان آن در افغانستان به ۱۵ هزار نمی‌رسد. تازه جنرال اسکات میلر فرمانده کل نیروهای ناتو در افغانستان می‌گوید که او حتا با کاهش هزاران سرباز دیگر هم می‌تواند ماموریت ناتو را بدون نقص در افغانستان ادامه دهد. پس از سال ۲۰۱۴ شمار تلفات نیروهای ناتو و امریکایی در افغانستان در مقایسه با سال‌های پیش از آن بسیار کاهش یافته است. واقعیت این است که در حال حاضر بار اصلی جنگ به دوش نیروهای امنیتی افغانستان است. اگر دولت‌سازی/ملت‌سازی در این کشور صورت نمی‌گرفت و نهادهای دولتی افغانستان ساخته نمی‌شد، ‌ایالات متحده نمی‌توانست دامنه‌ی این جنگ را برای خودش کوچک کند. جنگ نیروهای امنیتی افغانستان در حال حاضر به سود منافع امنیتی ایالات متحده نیز است.

واقعیت دیگری که نباید فراموش شود این است که سابقه‌ی تشکیل دولت مدرن در افغانستان به قرن ۱۹ می‌رسد. این طور نیست که ایالات متحده در این دیار آغاز‌گر دولت‌سازی باشد. پس از مرگ دوست محمدخان پسران او به جان هم افتادند. در سال ۱۹۶۸ شیرعلی خان یکی از پسران او به برادرانش غالب شد و قدرت را به دست گرفت. شیرعلی‌خان به گواهی بسیاری از افغانستان‌شناسان اولین دولت‌ساز در تاریخ افغانستان معاصر است. شیرعلی خان اساس ارتشی را اساس گذاشت که سربازان و صاحب‌منصبان آن از جامعه استخدام می‌شد و فرماندهان آن رابطه‌ی خویشاوندی با پادشاه نداشتند. این ارتش قدرت حکومت را نهادمند می‌ساخت و آن را از وابسته‌گی به نیروهای قبایلی و سربازان مزدور می‌رهانَد. در زمان حکومت عبدالرحمان خان افغانستان، بخشی از نظام جهان‌شمول دولت‌های مدرن ویستفالیایی شد. ورود افغانستان به خانواده‌ی دولت‌های مدرن معلول عالم‌گیر شدن تمدن غربی و رقابت‌های قدرت‌های بزرگ وقت بود. واقعیت این است که از سال ۱۹۰۰ تا ۱۹۷۸ افغانستان به استثنای سال ۱۹۲۹ از ثبات نسبی امنیتی برخوردار بود. این ثبات معلول مشروعیت دودمانی و سنتی خاندان حاکم، دولت‌سازی و اجماع نوشته و نانوشته‌ی قدرت‌های بزرگ در مورد افغانستان بود. پس از سال ۱۹۷۸ اجماع قدرت‌های بزرگ و مشروعیت دودمانی از میان رفت. قدرت‌های بزرگ در دهه‌ی ۸۰ با حمایت از نیروهای راست و چپ افراطی فرایند بی‌ثباتی افغانستان را کلید زدند که در نهایت منجر نابودی وجهه نهادی دولت در سال ۱۹۹۲ شد. حادثه‌ی یازده‌ی سپتامبر هم ریشه در فروپاشی نهاد دولت در افغانستان داشت. پس از خروج نیروهای شوروی از افغانستان، کشورهای عضو ناتو حل سیاسی جنگ افغانستان را جدی نگرفتند، پول‌های هنگفت برای بازسازی اقتصاد و نهادهای دولتی اختصاص ندادند و  اجازه دادند که هزاران جنگ‌جوی داخلی و خارجی قلمرو افغانستان را استفاده کنند. بهای این بی‌تفاوتی را ایالات متحده در ۱۱ سپتامبر پرداخت.

نکته‌ی دیگر این است که ایالات متحده تنها قدرتی نیست که در این دیار دولت‌سازی کرده باشد. انگلیسی‌ها در قرن ۱۹ و روس‌ها در قرن ۲۰ هم در افغانستان به نحوی مشغول دولت‌سازی بودند. روس‌ها از سال ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۹ به تقویت‌بخشی نهادهای دولتی کمک می‌کردند. آن‌چه که به نام برنامه‌های پنج ساله‌ی داوودخان معروف است به کمک روس‌ها اجرا شد. منظور این است که تلاش برای نهادسازی در افغانستان سابقه‌ی بیش‌تر از یک قرن دارد که تا حدودی موفق هم بوده است. تردیدی نیست که نهاد مدرن دولت از روابط و مناسبات سنتی این جغرافیا برنخاسته بود و به همین دلیل در تضاد با نیروهای سنتی و قدرت‌های محلی واقع شد. تضاد جامعه‌ی سنتی/ نیروهای محلی و دولت در پژوهش‌های دکتر یعقوب ابراهیمی، توماس بارفیلد و شماری دیگر از افغانستان‌شناسان حوزه‌ی امریکای شمالی توضیح داده است. بر مبنای همین پژوهش‌ها قبل از کودتای هفت ثور دولت‌مردان  راه‌های هم‌زیستی دولت مدرن و قدرت‌های محلی را پیدا کرده بودند و دولت هم از طریق گسترش نظام آموزشی مدرن در نقاط بسیار دور دست نفوذ می‌کرد. شکی نیست که تمرکزگرایی شدید دولت به جنجال تاریخی مرکز و قدرت‌های محلی کمکی نکرده است، ولی با وجود آن امکان یک پارچه نبودن افغانستان یک ادعای کاذب است. حتا در اوج جنگ و بحران هم هیچ نیروی سیاسی- نظامی داعیه‌ی تجزیه‌ی فزیکی افغانستان را مطرح نکرده است. دولت‌سازی زمان مصاحبان تجربه‌ی نسبتاً موفق بود و توانسته بود که بیش‌تر نقاط کشور را از طریق اعمار شاهراه‌ها و گسترش نظام آموزشی به هم وصل کند. ثمره‌ی دولت‌سازی پس از سال ۲۰۰۱ را هم در شهرهای به وضوح دیده می‌توانیم. سطح سواد، میزان حمایت از دموکراسی و حمایت از حقوق و آزادی‌های زنان در شهرها و مناطق زیر کنترل دولت بسیار بالا است. مهار نشدن شورش طالبان معلول همکاری پاکستان با این گروه و ضعف‌های دولت افغانستان و نیروهای ناتو بود. اما جوبایدن بدون توجه به  واقعیت‌های پیچیده بسیار به ساده‌گی می‌گوید که حمایت از روند دولت‌سازی افغانستان را یک‌پارچه نمی‌سازد. به نظر می‌رسد که برخی از سیاست‌مداران امریکایی قبل از مطالعه  و مشورت با افغانستان‌شناسان هم‌وطن‌شان در مورد افغانستان اظهار نظر می‌کنند. اگر قبل از اظهار نظر مطالعه کنند، پیش‌فرض‌های اورینتالیستی‌شان تعدیل می‌شود.

دکمه بازگشت به بالا
بستن