جنگ در عصر امپراتوری؛ آیا صلح ممکن است؟

ابومسلم خراسانی

در تبیین پیچیده‌گی‌های سیاسی – نظامی دنیای جدید، نظریه‌ها و تیوری‌های متفاوتی وجود دارد که هرکدام بخشی از این پیچیده‌گی‌ها را آفتابی کرده و مدعی تبیین روابط سیاسی – امنیتی در عصری است که مانوئل کاستلز آن را «عصر اطلاعات» نامیده‌ است. انتونیونگری و مایکل هارت، دو نئومارکسیست ایتالیایی در تبیین نظام جهانی و روابط قدرت و سیاست، نظریه امپراتوری را مطرح کرده‌اند که با وضعیت فعلی دنیای کنونی هم‌خوانی بیش‌تر دارد. آن‌ها ‌مدعی‌اند که در دنیای کنونی، نظام «امپراتوری» حاکم است که از لحاظ بافت ‌قدرت، ساختار سیاسی و بُعد نظامی، تفاوت‌ها و شباهت‌هایی با نظام امپراتوری دنیای باستان دارد.

نگری و هارت باور دارند که نظام حاکم بر جهان از یک مثلث تشکیل شده است که در رأس آن امریکا به عنوان تک قدرت هژمونی دنیا قرار دارد. ذکر این نکته مهم است که نگری و هارت این حرف را زمانی مطرح کردند که قدرت‌های شرقی مانند چین و روسیه، توان آن‌چنانی در مقایسه با امریکا نداشتند. در بدنه این مثلث، شرکت‌های نفتی چندملیتی و در قاعده آن سازمان‌های بین‌المللی قرار دارند که همواره در سیاست‌های کلان خود از نظام امپراتوری و در رأس آن از امریکایی‌ها فرمان می‌برند.

امریکایی‌ها که در رأس این امپراتوری پنهان بر جهان حکم می‌رانند، برخلاف امپراتوری‌های قدیم در صدد بومی کردن قدرت‌های محلی، ایجاد ارتش‌های مزدور و احترام به حاکمیت‌های بومی و محلی هستند، به شرط آن‌که این قدرت‌ها حاکمیت امپراتوری را لحاظ و از سیاست‌های کلان آن در جهان حمایت کنند. برای همین، امپراتوری تلاش می‌کند که در تمام مناطق استراتژیک دنیا حضور نظامی داشته باشد. این حضور می‌تواند به شکل حضور ارتش خود، یا ارتش‌های مزدور بومی و یا هم گروه‌های ضد قدرت باشد که خود، آن‌ها را برای توجیه حضورش در کشورهای دیگر ایجاد کرده‌ است.

مسأله جنگ و امنیت در روزگار حاکمیت امپراتوری خیلی پیچیده و چندلایه است. جنگ در این روزگار از ماهیت متعارفش خارج شده و جنگ‌های میان‌دولتی و ارتش‌های رسمی به گونه‌ چشم‌گیری کاهش یافته است. اما این به معنای آرامش و قطع جنگ نیست. امپراتوری‌ای که در راس آن امریکایی‌ها قرار دارند، جهانی ا‌ست به شدت امنیتی و پولیسی‌شده که ناامنی در تمام جوانب انسان رسوخ کرده است. در این عصر، جنگ‌های درون‌ملتی به گونه‌ چشم‌گیری افزایش یافته است و ناامنی زنده‌گی انسان را تهدید می‌کند. امپراتوری خود در خلق این ناامنی‌ها نقش اساسی دارد و خلق این ناامنی‌ها را متضمن قدرت نظامی – سیاسی خود در دنیا می‌داند. در واقع، این ناامنی‌ها دست امپراتوری را برای حضور و نمایش قدرت سخت نظامی باز می‌کند و آن را به مثابه پولیس بین‌الملل ارتقا می‌دهد.

مفهوم دیگری که نگری و هارت بر آن تاکید کرده‌اند، پدیده گروه‌های ضد قدرت و امنیتی شدن جهان در روزگار امپراتوری است. آن‌ها در کتاب دیگرشان، تحت عنوان «انبوه خلق؛ جنگ و دموکراسی در عصر امپراتوری» به تبیین ماهیت جنگ‌هایی می‌پردازند که بعد از جنگ جهانی دوم و صعود امریکا به عنوان قدرت هژمونی جهان، رخ داده است. آن‌ها باور دارند که گروه‌های تروریستی مانند القاعده و طالبان که متأثر از ایدئولوژی القاعده‌اند؛ گروه‌های ضد قدرت برای امپراتوری هستند که قدرت نظامی – سیاسی امریکا را افزایش داده‌ و توجیه‌گر حضور آن‌ها در مناطق استراتژیک و مهم جهان‌اند.

این گروه‌ها ممکن است گاهی سرکشی پیشه کنند و از سیاست‌های جهانی امپراتوری پا فراتر بگذارند؛ اما آنچه که مهم است، نقش موثر آن‌ها در توجیه حضور امپراتوری و تبدیل شدن امریکا به عنوان پولیس بین‌الملل است؛ به گونه‌ای که این کشور، یک روز در پاکستان و روز دیگر در عراق عملیات نظامی اجرا می‌کند. یک روز سر از کوه‌های کنر برمی‌آورد و روز دیگر در قلب اروپا عملیات نظامی سازمان‌دهی می‌کند که توجیه‌گر حضور و عملیاتش، همین گروه‌های ضد قدرت‌اند. طالبان، القاعده و داعش را می‌شود در زیر مجموعه این گروه‌ها تعریف کرد و نقش آن‌ها در قدرتمند شدن امریکا را برشمرد.

جنگ‌های درون‌دولتی و جهان پولیسی‌شده‌ کنونی، بیش‌تر برای به دست آوردن پول است که توسط تولیدکننده‌گان و فروشنده‌گان اسلحه راه‌اندازی می‌شود. اگرچه این دیدگاه اندکی توطئه‌باورانه است؛ اما نگری و هارت باور دارند که ناامنی‌های کنونی برای اهداف سیاسی – اقتصادی خلق می‌شود. در نظر بگیرید که هر تولیدکننده برای محصولاتش به بازار نیاز دارد و یا در صورت نبود بازار، باید این بازارها خلق شود تا محصولات آن‌ها به فروش برسد. امروز تجارت اسلحه یکی از سودآورترین تجارت‌های جهانی است که بازار آن‌ کشورهای عقب‌مانده یا آنچه لوتار بروک، دولت‌های شکننده می‌گوید، است.

اگر یک گلوله در کوه‌پایه‌های بدخشان و کنر به مصرف می‌رسد، پول آن به جیب غول‌های غربی و کشورهایی می‌رود که اسلحه تولید و آن را وارد بازار‌های جنگ در کشورهایی مانند افغانستان می‌کنند. یک رابطه مستقیم بین تجارت و تولید اسلحه و بازارهای فروش و استفاده آن در دنیا وجود دارد. به نظر می‌رسد که در چهل سال گذشته، افغانستان بازار خوب فروش اسلحه در دنیا بوده است. در همین مورد، جنرال یوسف، عضو سازمان استخباراتی پاکستان که از پیکار مجاهدین علیه روس‌ها حمایت کرده است، می‌گوید که چگونه کشورها سلاح‌های کهنه و بیکاره‌شان را به مجاهدین افغان می‌فروختند و چگونه بار کشتی‌های بزرگ سلاح و تجهیزات، وارد افغانستان می‌شد.

با این چشم‌انداز، رسیدن به توافق صلحی که بتواند جنگ را کاهش دهد و زمینه‌های صلح را در افغانستان فراهم کند، مبهم است. گروه طالبان، یک جنبش خودجوش و مردمی نیست؛ بلکه می‌توان آن را در زیرمجموعه گروه‌های ضد قدرت امپراتوری تعریف کرد که در شکل‌گیری و تقویتش پاکستان به عنوان متحد امپراتوری نقش اساسی داشته است. طالبان برای جنگ ساخته شده‌اند، نه برای صلح و قطع جنگ. در صورت قطع جنگ، دو طرف از نگاه اقتصادی فرو می‌ریزند؛ در نخست جیب دلالان اسلحه و فروشنده‌گان و تولیدکننده‌گان آن‌ خالی می‌شود و در قدم دوم، اقتصاد جنگی طالبان که از راه جنگ تأمین می‌شود و فرماندهان و رهبران این گروه از راه جنگ به ثروت و قدرت رسیده‌اند، با خطر مواجه می‌شود. جنگ افغانستان برای کارگزاران آن مفاد بیش‌تر دارد و از این‌رو، چشم‌انداز قطع آن مبهم است. این جنگ برای فروشنده‌گان اسلحه و جنگ‌جویان آن سود فراوان دارد و از سویی هم قدرت امپرتوری را افزایش داده و توجیه‌کننده اعمال و رفتار پولیسی آن است.

تمام این شواهد و قراین، هرچند توطئه‌باورانه است؛ اما می‌رساند که جنگ در عصر امپراتوری نظر به سود سیاسی و اقتصادی‌ای که دارد، مولفه همیشه موجود خواهد بود و در خوش‌بینانه‌ترین حالت، اندکی فروکش خواهد کرد، ولی با پیچیده‌گی‌های جدید ادامه خواهد یافت. دنیایی که امپراتوری خلق کرده، دنیایی‌ است به سود سیاسی – اقتصادی او و هرگز این دنیا را تغییر نخواهد داد. هرچند ممکن است که ابعاد و زمین این جنگ را گاهی نظر به اولویت‌های سیاسی‌اش تغییر دهد و دست به خلق گروه‌های جدید بزند. نگری و هارت می‌پرسند که مگر بن‌ لادن در کمپ‌های امریکایی‌ها به عنوان امپراتور جهان امنیتی‌شده فعلی آموزش‌های نظامی ندیده بود؟ مگر در مبارزه علیه روس‌ها، آن‌ها با هم همکاری نمی‌کردند؟ جهان امپراتوری خیلی پیچیده و مبهم و تحلیل آن به صورت کلی دشوار است. جنگ و سیاست و امنیت و اقتصاد، در این جهان چنان درهم تنیده است که تفکیک آن‌ها دشوار به نظر می‌رسد.

دکمه بازگشت به بالا