خشونت بر زنان افغان در سه مرحله؛ این آتش چگونه خاموش می‌شود؟

 فرشته آویژه، فارغ ادبیات انگلیسی

اگر خشونت‌هایی که بر زنان می‌شود را فهرست کنیم، شاید در این مقال نگنجد، اما اگر بخواهیم خشونت بر زنان را در جریان زنده‌گی‌شان به چند مرحله تقسیم کنیم، می‌شود در سه بخش مورد بررسی‌اش قرار داد. خشونت در زنده‌گی زنان، می‌تواند شامل این سه مرحله شود.

  • کودکی تا ازدواج
  • ازدواج تا پایان جوانی
  • پیری و خشونت‌ورزی بر زنان دیگر

از کودکی تا ازدواج

در کودکی به دختران کم‌تر توجه می‌شود، وقتی اندکی بزرگ شدند، بیش‌تر به عنوان خدمتکار به کار گرفته می‌شوند تا سریال مادران‌شان را تکرار کنند و همه‌چیز گذشته را که اکثریتش بد و خشونت‌زا است، بپذیرند.

کودکان پسر حق رفتن به بیرون را دارند، حق دارند بروند کورس بخوانند، اما کودکان دختر اکثراً از این حقوق انسانی محروم‌اند. کودکان پسر حتا در همین کابل، بالای‌شان از سوی خانواده خرج بیش‌تر می‌شود، به مکتب‌های خصوصی شامل ساخته می‌شوند و از مزیت‌ها و فرصت‌های بیش‌تر برخوردار اند، اما کودکان دختر را یا نمی‌گذارند درس بخوانند و یا اگر بگذارند نیز، در مکتب‌های دولتی شامل‌شان می‌کنند و در نزدیک به همه‌ی موارد، خبری از آموزش‌های جانبی مانند کورس‌ها، دست‌رسی به محیط بیرون و آشنایی با محیط و جامعه، برای‌شان نیست.

این عوامل در این مرحله، باعث می‌شود که دختران آماده‌ی زن‌شدن و مادرشدن شوند و به راه‌های رشد ظرفیت‌های‌شان نتوانند فکر کنند و برنامه بریزند.

حاکمیت پسران بر دختران، استفاده‌ی برده‌سان از کودکان دختر، تبعیض بر کودکان دختر در ارایه‌ی فرصت‌ها مانند نداشتن آموزش‌های جانبی و مانع شدن از آنان در آشنایی با محیط و شناخت بیرون و جامعه، همه باعث می‌شود که به موجوداتی در قفس بدل شوند و تنها چیزی را که یاد بگیرند، کارهای سنگین خانه است. کارهایی که مردان آن را کار نمی‌شمارند و مزدی در مقابل ندارد.

این دلایل، عامل‌های پی‌ریزنده‌ی خشونت بر زنان است. در این مرحله، کودکان دختر یاد می‌گیرند تا خشونت را بپذیرند و خاموش بمانند. هم‌چنان کودکان پسر عملاً یاد می‌گیرند که «خواهر» یعنی خدمتکار، خواهر یعنی جان‌داری که هم کار می‌کند و هم اگر اهانتش کنی و بزنی‌اش، خاموش است.

ازدواج تا پایان جوانی

دوره‌ی آماده‌گی پذیرش خشونت که مرحله‌ی اول بود، سپری می‌شود و دختران جوان می‌شوند. مرحله‌ی دوم، که سخت‌ترین مرحله‌ی پذیرش خشونت از سوی زنان است، با ازدواج آن‌ها آغاز می‌شود. این وضعیت، زمانی که ازدواج اجباری باشد، دشوارتر می‌شود. خشوهایی که اکثراً وظیفه‌های‌شان خشونت‌ورزی است و این را همه می‌دانند.

در برخی از روستاهای ولایت‌های شمال‌شرقی کشور، رسمی هست که در شب اول عروسی، داماد عروس را با بسیار بی‌رحمی لت‌وکوب می‌کنند. حتا در برخی از روستاها مروج است که در زیر تشک شاخه‌چوب‌هایی آماده می‌باشد و در شب اول عروسی، عروس از سوی داماد با آن چوب‌ها لت‌وکوب می‌شود. به این روش در این روستاها، نام «سیاست‌شاندن» داده شده است. معمولاً اعضای خانواده و به ویژه خشو (مادر داماد) به داماد سفارش می‌کند که «باید سیاست‌ته سرش بشانی که سرت زور نشه، کتی‌ت زبان نکنه».

در دو مورد که در قریه‌ی ما نیز اتفاق افتاده بود؛ زمانی که دختر و پسری عروسی می‌کنند، زنان خانواده به داماد دستور لت‌وکوب کردن عروس در شب اول عروسی را می‌دهند: «تو باید سیاست را سر زن‌ات بشانی که نتانه در برابرت گپ بزنه»

معمولاً در این مرحله، جای برادرانی که خواهرشان را خدمتکار فکر می‌کردند را برادران شوهر می‌گیرند. خدمت‌رسانی به خواهران شوهر از موارد تازه‌ای است که عروس حس می‌کند، هم‌چنانی که این «ننو»ها معمولاً روی آتش‌افروزی و ایجاد مخالفت‌ها میان عروس و داماد نیز کار می‌کنند. اما سخت‌ترین جای ماجرا، فرمان‌روایی خشونت‌بار خشو (مادر داماد) است.

مرحله پس از ازدواج، دشوارترین و دوزخی‌ترین مرحله‌ی خشونت بر زنان در افغانستان است که ما بارها، گواه ده‌ها خبر خودکشی، خودسوزی، کشتار، بریدن بینی‌ها و سرها و زنده‌گی‌ها بوده‌ایم.

در این مرحله زنان به محرومیت‌های بیش از حد، افسرده‌گی، مشکلات روانی و معلولیت‌ها و ده‌ها نوع مشکلات دیگر دچار می‌شوند.

پیری و خشونت‌ورزی بر زنان دیگر

مرحله‌ی سوم، مرحله‌ی ارایه‌ی ثمر از کاشته‌هایی است که در بدن و روح زن توسط ماقبلی‌ها، زرع شده بود. در این مرحله زن، یکی از عامل‌های اجرای مرحله‌ی اول (رواداری تبعیض و خشونت بر کودکان دختر) و عامل اصلی مرحله‌ی دوم ( که روادارای تبعیض و تحریم و خشونت‌ورزی بر زنان جوان و تازه‌عروس می‌باشد) است.

زنان وقتی پا به سن می‌گذارند از مرحله‌ی دوم خشونت می‌گذرند. آن زمان دیگر وقتی است که انواع و اقسام آتش‌افروزی در بین زوج مورد نظر را آموخته‌اند و مرحله‌ی سوم، تکمیل‌کننده‌ی چرخه‌ی خشونت‌ورزی بر زنان از سوی انسان‌ها (شامل مردان و زنان) است.

اما چی باید کرد؟

برای از میان برداشتن خشونت بر زنان افغان، لازم است که هر یک از این مرحله‌ها آهسته‌آهسته از بین برده شود.

در مرحله‌ی اول، باید فرقی میان کودکان دختر و پسر گذاشته نشود. زمینه‌های آموزشی مورد نیاز به تمام کودکان خانواده یک‌سان فراهم شود. اگر فکر می‌شود که در بیرون از خانه کودکان دختر آسیب‌پذیر اند، باید این هم در نظر گرفته شود که کودکان پسر نیز آسیب‌پذیر اند. به جای محدودیت دختران، زمینه‌های کاهش آسیب‌پذیری‌شان باید فراهم گردد.

درک یک انسان از یک جامعه، در کنار آموزش، با دیدن، مطالعه کردن و بودن در یک جامعه به دست می‌آید. وقتی زمینه‌ها و فرصت‌های زنده‌گی و آموزشی دختران محدود باشد، مطمیناً زنان نسبت به مردان تواناتر ظاهر نمی‌شوند و ناتوان‌تر بار می‌آیند. هم‌چنان الزامیت‌های زنده‌گی معاصر و مدرن تقاضا می‌کند که دختران و پسران در خانواده، کارهای مساوی داشته باشند. کار شاق بر کودکان مجاز نیست، ولی کارهایی مثل هموار کردن بستر کودکان پسر توسط کودکان دختر، می‌تواند اساس پذیرش خدمتکاری و با ملاحظه‌ی رفتار دیگران با زنان خانواده، خشونت‌پذیری دانسته شود. این گونه رفتارها باید از میان برداشته شود تا شخصیت‌ها از هر لحاظ به صورت مساوی رشد کنند.

در مرحله‌ی دوم، مشکل اساسی ساختار خانواده است. معمولاً ازدواج‌های جبری، کم‌بود شناخت میان زوج‌ها پیش از ازدواج، اساس خانواده‌ای را شکل می‌دهد که خشونت در آن به جای این که زدوده شود، پرورش می‌یابد. ازدواج‌های زودتر از موعد، مشکلات اقتصادی و مصارف بلند عروسی و نگاه خدمتکارانگارانه به عروس، عامل‌های اساسی خشونت در مرحله دوم است.

در این مرحله، اگر شناخت میان زوج‌ها پیش از ازدواج کامل باشد، هزینه‌های عروسی کم‌تر باشد و مشکلات اقتصادی نداشته باشند و زوج‌ها بتوانند زنده‌گی جدا از خانواده (پدر و مادر و …) داشته باشند، راحت‌تر می‌باشند و در خانواده‌ها، به جای خشونت، محبت و مهربانی شکل می‌گیرد.

مرحله‌ی سوم با برداشتن مراحل اول و دوم، از بین می‌رود، اما زمانی در حدود چند دهه خواهد برد.

در آخر چیزی را که نباید از یاد ببریم، این است که در خشونت‌ورزی بر زنان، مردان و زنان به صورت تقریباً مساوی دست دارند و نمی‌شود زنان را مقصر ندانست.

تجلیل‌ها از هشتم مارچ و ارایه‌ی چهره‌ی عاری از خشونت در بیرون، بُعد ظاهری ماجرا بوده است و تقریباً آن را می‌شود نگاه بالا (جامعه‌ی جهانی و حکومت) به پایین (خانواده و عوامل خشونت) دانست.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن