آینده‌ی مبهم صلح

حبیب حمیدزاده

برای حل منازعه‌هایی چون منازعه کنونی افغانستان، سه گزینه وجود دارد: استفاده از قوه‌ی قهریه که در آن طالب چنان سرکوب شود که وادار به تسلیم شدن یا حداقل وادار به گفت‌و‌گو برای پذیرفتن صلح در کشور شود. در این گزینه هدف غلبه نظامی و پیروزی ارتش در میدان نبرد است. دوم، مذاکره رو در روی طرف‌های جنگ برای صلح. این در شرایطی است که دیگر غلبه نظامی یک طرف جنگ امکان‌پذیر نیست. سوم، ترکیبی از این دو گزینه: هم‌زمان که طالبان مورد حمله قرار می‌گیرند، دروازه‌های گفت‌و‌گو و مذاکره یا همان دیپلماسی فعال دولت جاری باشد. منازعه‌ی موجود افغانستان به بن رسیده است. پیروزی دولت یا طالب با گزینه نظامی ناممکن است؛ یعنی نه طالب بسیار ضعیف و شکننده است و نه دولت کابل قادر است منازعه و شورش‌گری موجود را از راه نظامی خاتمه ببخشد. برای شکست دادن شورش‌گران در میدان نبرد، نیاز به موجودیت دولت قدرت‌مند است؛ دولتی که ضمن ارایه خدمات اجتماعی برای شهروندان، عملیات‌های نظامی موازی با طالبان انجام بدهد. به عقیده آگاهان نظامی و سیاسی، برای داشتن نیروی موثر که دولت نسبتا قدرتمند به آن متکی باشد، ۲۰ نیروی نظامی برای ۱۰۰۰ فرد ملکی نیاز است؛ یعنی شش‌صد هزار سرباز و پولیس برای تامین امنیتی با جمعیت سی میلیونی نیاز است. افغانستان در حال حاضر تنها نیمی از این نیروی مورد نیاز را دارد. افغانستان ضمن این‌که نیروی کافی و تجهیزات لازم را ندارد، صاحب دولت به شدت فاسد است. خدمات اجتماعی دولت کابل زیاد چشم‌گیر نیست و این وضعیت به سود طالبان است. در پهلوی این‌ها، عدم اتحاد سیاسی نیروهای ملی چالش دیگر برای دولت کابل است. اما طالبان از حمایت محلی-قبیله‌ای و منطقه‌ای خوبی برخوردار شده‌اند و امضای توافق‌نامه صلح با ایالات متحده‌ی امریکا، به گونه‎ای به طالبان مشروعیت بخشیده و در نتیجه این نیروها را در وضعیت بهتری قرار داده است. انگیزه طالبان برای ادامه جنگ هم‌چنان به قوت روزهای اول خود پابرجا است. با توجه به نکات بالا، پیروزی یکی از طرف‌های جنگ کنونی افغانستان در میدان نبرد محتمل نیست. چنین است که هر دو طرف برای مذاکرات صلح اعلام آماده‌گی کرده‌اند. اما آیا نیروهای طالب خواهان صلح در افغانستان استند؟

تغییر سیاست دولت امریکا در قبال طالبان سردرگمی و نگرانی را برای مردم افغانستان بار آورده است. ایالات متحده امریکا برای نابود کردن تروریسم به افغانستان لشکرکشی کرده بود. امریکا تا قبل از امضای توافق‌نامه صلح با طالبان، از گروه طالبان و شبکه حقانی به اسم و هویت هراس‌افگن، تروریست و وحشی یاد می‌کرد؛ اما حالا طالبان را تروریست و هراس‌افگن نمی‌خواند. اکنون طالبان را در جایگاه برابر با دولت کابل قرار داده است. در حمله روز سه‌شنبه طالبان بر یک شفاخانه در غرب کابل که در آن زنان در حال زایمان و کودکان تازه تولد شده کشته شدند و حمله مرگ‌بار بر مراسم تشییع جنازه یک فرمانده پولیس در ننگرهار، ارگ ریاست جمهوری طالبان را عامل آن حملات دانست. وزارت داخله، ریاست امنیت ملی و مشاور شورای امنیت نیز طالبان را مسوول حمله دانستند. اما ایالات متحده شاخه خراسان داعش را مسوول این دو حمله می‌داند. حتا مسوولان سیاست خارجی ایالات متحده از دولت‌مردان افغانستان و طالبان خواسته‌اند که عامل رویدادهای خونین اخیر را به پنجه قانون و عدالت بسپارند. این نگاه به طالبان، چیزی نیست جز قباحت‌زدایی از تروریست‌ها و برابر دانستن طالبان و دولت. این رویکرد تازه ایالات متحده امریکا به معنای فراموش کردن جنایت طالبان و نادیده گرفتن خون صدها هزار قربانی‌ای است که این نیروهای بنیادگرا طی سال‌های زیاد از مردم افغانستان گرفته‌اند. ترمپ در تازه‌ترین اظهارات خود اشاره کرده است که «سرانجام افغان‌ها باید از کشورشان پاسبانی کنند.» او افزوده است که امریکا نمی‌خواهد نقش پولیس را در افغانستان داشته باشد. از نظر مردم افغانستان و نیروهای سیاسی کشور، این اظهارات به معنای شانه خالی کردن از مسوولیت‌هایی است که در پیمان امنیتی «کابل -واشنگتن» و دیگر موافقت‌نامه‌های میان کابل و واشنگتن توافق شده است. دولت افغانستان و دولت امریکا تعهد و پیمان برای مبارزه علیه هراس‌افگنی تروریسم-طالبان بسته بودند.

از نظر مردم افغانستان طالبان شر مطلق‌اند. این گروه با تمام ارزش‌های جهان‌شمول، مثل دموکراسی، حقوق بشر و برابری میان همه‌ی انسان‌ها مخالف‌اند. در سطح داخلی این گروه قانون اساسی افغانستان، آزادی زنان، آزادی بیان و مطبوعات و دیگر ارزش‌هایی که محصول بیست سال فعالیت نسل جدید افغانستان است را قبول ندارند. در مذاکرات طالبان با امریکایی‌ها و طرف افغانستان در مسکو، دوحه و اسلام‌آباد، نماینده‌گان طالبان در مورد شرکت در انتخابات بحث نکرده‌اند. انتخابات و حمایت از روندهای دموکراتیک در آجندای طالبان نبوده و نیست. برای همین حمایت از طالبان یا صلح و هرگونه توافقی با طالب در غیاب مردم افغانستان که قربانی جنایت‌های و ترورهای طالبان قرار گرفته‌اند، ‌به معنای حمایت از جنایت و ترورهای بی‌شمار این گروه است.

محمد‌اشرف غنی، به ارتش کشور فرمان داده است که شمشیرهای‌شان را از غلاف بیرون بکشند و قدرت نهان خود را به دشمن نشان دهند. غنی به ارتش دستور داده است که از حالت دفاعی به حالت تعرضی دربیاید. طالبان هم در اعلامیه‌ای به دولت هشدار داده‌اند که پس از این «مراکز فرماندهی حملات تعرضی ارتش دیگر مصون نخواهد بود.» این گروه در ۲۵ ثور ساختمان «حفظ تاسیسات» ارتش را مورد حمله انفجاری قرار داد. حالا نگرانی در تفاوت دیدگاه‌های کابل و واشنگتن در مورد طالبان و پروسه صلح میان دولت و طلبان است. اظهارات متفاوت و متضاد کابل و واشنگتن در برابر طالبان، تلاش‌های اندک کشورهای منطقه و جهان را برای آوردن صلح نقشی بر آب می‌کند. صلح با طالبان نیازمند همکاری طرف‌های جنگ، کشورهای منطقه و کشورهای ذی‌نفوذ در سیاست افغانستان مثل ایالات متحده امریکا، روسیه و چین است. اعلام حالت تعرضی ارتش علیه طالبان، به معنای از سرگیری جنگ و دور زدن پروسه صلح است که این برای ایالات متحده‌ی امریکا و دیگر کشورهایی که در پروسه صلح افغانستان همکاری می‌کنند، قابل قبول نیست. هم‌چنان عدم کاهش خشونت‌ها علیه غیرنظامیان و نظامیان از جانب طالبان به این معنا است که این گروه خواهان صلح با دولت کابل نیست و خواب پیروزی و غلبه بر افغانستان را فقط از راه نظامی می‌بیند. آن‌چه روشن است، این است که توافق دوحه به طور صریح نقض شده است. طالبان در ماه‌های پس از آن توافق دست به حمله‌ها و جنایت‌های شنیعی زده‌اند و دولت هم در جاهایی از سرکوب آنان دریغ نکرده است. در صورتی که طرف‌های جنگ همین‌گونه موارد توافق شده در توافق‌نامه دوحه را نقض کنند، فرصت پیش‌آمده برای آوردن صلح از دست می‌رود. مردم افغانستان که قربانی اصلی این جنگ و جنایت استند، انتظار دارند که دولت و طالب به آتش‌بس و شروع مذاکراتی که برای مردم وعده داده بودند، اقدام کنند.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن