نسبت بی‌کاری و جرم در بستر فرهنگی و اجتماعی

عبدالمعین معین

معمولا شهرهای کلان و پایتخت‌ها جاهای پر سر وصدایی هستند. به خصوص در کشورهایی که هنوز راه طولانی توسعه را نپیموده‌اند. کابل نیز یکی از پایتخت‌های پر جمعیت و پر سر و صدا می‌باشد که در دل آن هزاران راز نهفته است.

وقتی به کابل نگاه می‌کنم، از آلوده‌گی‌های صوتی و محیطی گرفته که نه سر می‌گذارد و نه نفس، تا غبار فقر و ناداری که در سیمای شهروندان نشسته است و ضجه‌های کودکان خیابانی را که در کنار پیاده‌روهای پر رفت و آمد و حاشیه‌های شهر، خاطر هر انسانی را پریشان می‌سازد. این همه، چیزی جز اندوه و درد را در پایان روز به ساکنانش نمی‌‎دهد. در این میان، نوعی سرگردانی در میان جوانان را می‌توان یافت که از نظر اغلب، ناشی از بی‌کاری و عدم اشتغال است. شاید هیچ چیزی به اندازه بی‌کاری در تولید جرم و جنایت و خطاهای اخلاقی تاثیرگذار نباشد. در واقع انسان بی‌کار، به مرور زمان هویت شهروندی خود را می‌بازد و تمامی ارزش‌های معنوی خود را در معرض نابودی می‌بیند و جامعه خویش را جایی برای ساختن آینده نمی‌بیند. نه نصیحت‌های پدرانه و نفرین‌های مادرانه برایش مهم می‌نماید و نه موعظه‌های عالمان و استادان دردهایش را تسکین می‌دهد. در آن صورت یا از جامعه منزوی می‌شود و به طرف اعتیاد و کارهای خلاف رو می‌آورد یا دچار امراض روحی و روانی می‌شود و تا پای خودکشی پیش می‌رود، و یا کشور دیگری را برای زنده‌گی بهتر بر می‌گزیند که هر سه مورد در کشور ما تجربه شده است.

آن‌چه قابل تامل است، موج سرخورده‌گی در میان شهروندان، به خصوص جوانان است که با افزایش نرخ بی‌کاری نسبتی منطقی دارد و سبب شده است تا زنده‌گی عادی و روزمره آن‌ها را تهدید کند. بی‌کاری در جوامع سنتی، پیش از این‌که یک مسأله اقتصادی باشد، یک پدیده اخلاقی و فرهنگی به شمار می‌رود که به ننگ و عار از آن تعبیر می‌شود. در گذشته‌ها و شاید تا اکنون نیز هم، وقتی شخصی (مرد) قصد ازدواج می‌کرد، مهم‌ترین چیزی که در هنگام خواست‌گاری مطرح می‌شد این بود که این جوان آیا کار می‌کند یا خیر؟ و این‌که شغلش چیست؟ این دست از پرسش‌ها بیان‌گر اهمیت و ضرورت کار در بین خانواده‌ها، به عنوان منبع معیشت و رفاه اجتماعی همیشه مطرح بوده است. به عبارتی میان کار، فرهنگ و اجتماع رابطه معناداری وجود دارد که به فرد امکان رسیدن به منزلت اجتماعی را فراهم می‌کند. به سخن دیگر، هر فرد در عصر مدرن، واحد مالی به شمار می‌رود و باید برای بقای یک زنده‌گی مسوولانه و مؤثر، به تولید سرمایه از راه کار، تلاش و فعالیت‌های مشروع مبادرت بورزد و آینده خود را تضمین و تامین کند. چنان‌چه گفتم کار در جامعه ما نه تنها یک ضرورت اقتصادی که بیش‌تر به عنوان یک ارزش فرهنگی و اجتماعی لحاظ شده است. در واقع رخ کار در هر جامعه‌ای، به خصوص در شهرهای کلان و پایتخت‌های پرجمعیت، با سایر شهرها و مناطق متفاوت است و عوامل مختلفی وجود دارد که نظم و امنیت آن را تهدید می‌کند. از جانبی جرم، نیز به عنوان یک پدیده بازدارنده، با ابعاد گوناگون، از نظر شکل، موضوع و قلمرو، در هر جامعه‌ای وقتی اتفاق می‌افتد سبب اختلال در نظام اجتماعی می‌شود و جسم و روان شهروندان را با تهدید روبه‌رو می‌سازد. از نظر من، جرم یک مسأله عمومی است که نیازمند تدوین یک برنامه جامع امنیتی در سطح ملی است. باور دارم که افزایش جرایم، به خصوص در شرایط غیرعادی و جنگ، یک تهدید جدی در برابر حاکمیت ملی محسوب می‌شود که قابل نگرانی جدی برای دولت‌ها است.

واضح است که عوامل مختلفی در تولید جرم نقش بازی می‌کنند که باید مورد بررسی و تدقیق مستمر قرار گیرند. علت‌های روانی، اقتصادی و فرهنگی می‌تواند سبب وقوع گونه‌های مختلف جرم شود و ذهنیت مجرمانه را تقویت کند. با این وجود، از جانبی این بدیهی است که هر چه بی‌کاری (عدم مشاغل و فعالیت‌های درآمد‌آور مشروع) در جامعه افزایش یابد، در یک نسبت معکوس، سبب افزایش تبه‌کاری، دزدی، و جرایم دیگر به عنوان شغل‌های نامشروع و غیر‌قانونی می‌شود. یکی از عواملی که همواره عموم جامعه به آن اشاره می‌کنند، بی‌کاری است. استدلال هم این است که بی‌کاری سبب تنگ‌دستی، بی‌نوایی و ناداری می‌شود که از علل اصلی پیدایش جرم در جامعه شمرده می‌شود. در واقع، بی‌کاری یکی از علت‌های بیماری‌های جسمی و روانی نیز گفته شده است که تاثیرات روانی، سوء رفتاری و اخلاقی در فرد به جا می‌گذارد. در این‌جا من به عوامل مختلفی اشاره می‌کنم که در کنار بی‌کاری، می‌تواند سبب افزایش وقوع جرم در هر جامعه‌ای شود.

  • نابسامانی‌های فردی و اجتماعی؛
  • تهدید رشد جمعیت؛
  • کمبود منابع غذایی؛
  • کمبود تخصص؛
  • کاهش سرمایه و سرمایه‌گذاری؛
  • عدم آگاهی در مورد مسوولیت‌های شهروندی؛
  • کمبود زیرساخت‌های رفاهی جامعه مانند:ترانسپورت، صحت، مسکن، غذا و….

این‌ها از عوامل تهدید کننده‌ای است که بیش از هر جا، مانع رشد شهرهای کلان شده و سبب محرومیت‌های اجتماعی و حاشیه‌نشینی می‌شود. به هر صورت، کار به عنوان یک منبع درآمد، روی استندردهای زنده‌گی‌ ما تاثیر مستقیم دارد و ما را قادر می‌سازد تا بتوانیم اسباب زنده‌گی آرام و مرفه را برای خود و دیگران فراهم سازیم و آینده نسل‌های بعدی را نیز تضمین کنیم. از نظر اعتقادی نیز، کار، نوعی عبادت است که بشر را وامی‌دارد تا راه عمران و آبادانی مادی و معنوی را در زنده‌گی خود بپیماید تا به سعادت دنیوی و اخروی برسد.

من در این نوشته چند پرسش مطرح می‌کنم که چه رابطه‌ای میان نرح جرم و بی‌کاری وجود دارد؟ و آیا کار می‌تواند سبب کاهش جرم در جامعه شود؟

جدا از تقلا برای دریافت پاسخ به این پرسش‌ها، جا دارد تا ابتدا کار را به عنوان یک عامل کلان در نظر بگیریم که همه اقشار جامعه و مسوولان حکومتی از نبود و یا کمبود آن رنج می‌برند و در برابر آن نمی‌توانند بی‌تفاوت باشند.

 وقتی از ده جوان در یک باشگاه ورزشی پرسیدم که بزرگ‌ترین مشکل شما چیست؟ بسیاری با لبخندی پر از نیش و کنایه گفتند که معلوم است؛ بی‌کاری. سپس ادامه دادند…. من دریافتم که بی‌کاری چقدر می‌تواند سبب انحرافات اخلاقی و فرهنگی در جامعه شود و اگر در رفع و دفع آن تلاش نشود، هیچ ضمانتی وجود ندارد که این جوان ورزش‌کار، فردا به یک خلاف‌کار حرفه‌ای تبدیل نشود. بی‌کاری از نظر من نیز فقط یک موضوع و دغدغه اقتصادی و شغلی نیست. همان‌طور که باور دارم کار یک پدیده فرهنگی و اجتماعی است که در نبود آن، جامعه به سمت انحرافات کشانیده می‌شود و آن را در خلای ارزشی و اخلاقی قرار می‌دهد و ممکن سبب رونق خود‌کشی‌ نیز بشود.  وقتی ما کار می‌کنیم در واقع عمل فرهنگی و اخلاقی انجام داده‌ایم که می‌تواند روان اجتماعی را به آرامش برساند و ذهنیت ما را در برابر مسوولیت‌های اجتماعی تقویت کند. کار، محصول ذهنیت مسوولیت‌پذیر است که ما را قادر می‌سازد تا در قسمت زنده‌گی خود و دیگران بی‌تفادت نباشیم. مطالعات من نشان می‌دهد که نتیجه کار مساوی به خود کار است. بدین مفهوم که وقتی کاری انجام می‌شود، زمینه کار دیگری را مساعد می‌سازد. در واقع، با انجام کار، کار دیگری تولید می‌شود و زمینه مشارکت مردم در پروسه‌های ساخت و ساز را نهادینه می‌سازد. از جانبی حس مسوولیت‌پذیری ما در برابر خود و دیگری نیز تقویت می‌یابد که به یقین کار یکی از عوامل مهم در تامین نظم و امنیت جامعه به حساب می‌آید.

جا دارد تا به نتایج و قابلیت‌های ناشی از کار در جامعه اشاره کنم که نهایت ارزنده و حایز اهمیت است.

  • انگیزه ما را برای زنده‌گی کردن افزایش دهد؛
  • تسهیلات زنده‌گی ما بیش‌تر می‌شود؛
  • حس مالکیت را در ما افزایش می‌دهد؛
  • به ما انگیره و نیرو می‌بخشد؛
  • سبب اعتماد اجتماعی می‌‎شود؛
  • حس هم‌کاری با دیگران و مسوولیت‌پذیری را در ما نهادینه می‌سازد؛
  • سبب تولید ارزش‌های فرهنگی می‌شود؛
  • اخلاق مدنی و اجتماعی ما را تقویت می‌کند؛
  • فرایند توسعه اقتصادی را سرعت می‌بخشد.

حالا تصور می‌کنیم به هر دلیلی اگر ما بی‌کار باشیم و نتوانیم به قابلیت‌هایی که ناشی از کار بود، دست بیابیم چه اتفاقی می‌افتد؟

در این نوشته قصد تعریف جرم و بی‌کاری را ندارم و از آن می‌پرهیزم؛ چون می‌دانم به اندازه کافی از زبان استادان حقوق و اقتصاد و داخل کتاب‌ها تعریف‌های زیادی را شنیده‌اید و خوانده‌اید. چنان‌چه گفته شد، جرم، یک پدیده اجتماعی است که امکان وقوع آن بعید نیست. فقر، محرومیت، جنگ، فساد، عدم آموزش و پرورش و…، از عوامل عمده وقوع اعمال مجرمانه‌ای است که نظام اجتماعی و حقوقی جامعه را تهدید می‌کند که باید به صورت راهبردی با آن به مبارزه برخاست. پرسش دیگری که در ذهنم رخنه کرد این است که چگونه و با چه روش‌هایی می‌توانیم با جرم مبارزه کنیم و چه نهادی و یا بهتر بگویم چه نهادهایی در این راستا مسوولیت دارند؟ از نظر من، پیش از آن‌که با جرم بخواهیم مبارزه کنیم، بهتر است تا جرم را با ابعاد گسترده به عنوان یک عامل ناامنی در مقیاس ملی در نظر بگیریم و با آن به مبارزه برخیزیم. ما باید به روش‌شناسی مبارزه با جرایم وقعی بگذاریم و به صورت راهبردی و هدفمند منابع ملی و افکار عمومی را در برابر آن بسیج کنیم. پس به این نتیجه می‌رسیم که بی‌کاری به عنوان یکی از علت‌های اساسی وقوع جرایم جنایی در جامعه است که مسوولان این بخش باید توجه جدی خود را در این راستا مبذول بدارند. پس دریافتیم که بی‌کاری، یکی از علت‌های مهم وقوع جرایم در جامعه است و از جانبی واضح است تا زمانی که به ریشه‌ها و علت‌های اجتماعی جرم نپردازیم و به صورت روشمند با آن مقابله نکنیم، محال است که بتوانیم در امر مبارزه با جرایم به نتیجه برسیم.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن