ترمپ رفت، اما ترمپیسم هم‌چنان باقی خواهد ماند

محمدهادی ابراهیمی

در نیمه روز بیستم جنوری، دونالد ترمپ، چهل‌وپنجمین رییس جمهور ایالات متحده‌ امریکا، واشنگتن را به مقصد فلوریدا ترک کرد. ترمپ در انتخابات ریاست جمهوری شکست خورد و با تمام سروصداهایی که راه انداخت؛ از ادعای تقلب گسترده گرفته تا استفاده از تمامی مجاری رسمی و غیررسمی برای تغییر نتیجه انتخابات، باز هم مجبور شد در مقابل دموکراسی تسلیم شود و قدرت را به گونه مسالمت‌آمیز به رییس جمهور منتخب امریکا، جو بایدن، تحویل دهد. او بدون این‌که در مراسم تحلیف رییس جمهور جدید شرکت کند، از واشنگتن رفت. ترمپ رفت، اما مرام و روشی که او از آن نماینده‌گی می‌کرد، به این زودی‌ها از بین نخواهد رفت و چه بسا که روز به روز رشد خواهد کرد. ترمپ نماد کاملی از پوپولیسم و عوام‌گرایی بود و این پوپولیسم، با رفتن او پایان نمی‌پذیرد. در این نوشته، تلاش شده است تا با تبیین خلاصه‌ای از مولفه‌های پوپولیسم براساس نظریات مارگرات کاوان، به بررسی تحقق این پدیده‌ها در منش ترمپ پرداخته و سپس با اشاره به عوامل ظهور پوپولیسم، نتیجه‌گیری شود که این پدیده با رفتن ترمپ از بین نخواهد رفت.

اندیشمندان سیاسی به تبیین و تعریف پوپولیسم پرداخته و تعریف‌های متفاوتی از این پدیده ارایه کرده‌اند. مارگارت کاوان پوپولیسم را به فلسفه و سبکی از سیاست تعریف می‌کند که در آن عقل و فضیلت مردم عادی (اکثریت خاموش) را بالاتر و مهم‌تر از عقل نخبه‌گان جامعه می‌داند. به باور او، پوپولیسم خشم و نفرت زیادی نسبت به وضعیت موجود جامعه و نخبه‌گان جامعه دارد؛ نارضایتی از عمل‌کرد سیستم سیاسی و اقتصادی حاکم، از جمله مهم‌ترین مولفه‌های پوپولیسم است. در پوپولیسم است که بانک‌های بزرگ، شرکت‌های چندملیتی، رسانه‌ها، نخبه‌گان سیاسی و اجتماعی و مقامات دولتی با بدبینی تعریف می‌شوند.

با توجه به مولفه‌هایی که در مورد پوپولیسم گفته شد، می‌توان ادعا کرد که ترمپ، نماد کاملی از پوپولیسم بود. او یک عوام‌گرا و پوپولیست تمام‌عیار بود. ترمپ تمام مولفه‌های یک رهبر پوپولیست را در خود جمع کرده بود؛ نگاه گذرا به سخنرانی‌ها و رفتارهای او، چه پیش از ریاست جمهوری و چه در دوران ریاست جمهوری‌اش، نشان می‌دهد که ترمپ به تمام این مولفه‌ها عمل می‌کرده است.

ترمپ همواره علیه وضع موجود موقف انتقادی می‌گرفت. او در کمپاین‌های انتخاباتی خود در سال ۲۰۱۶، تأکید می‌کرد که نسبت به سیستم حاکم در امریکا، چونان یک (خارجی) است. ترمپ با توصیف خود به عنوان یک خارجی، نشان می‌داد که نسبت به سیستم امریکا هیچ وابسته‌گی و حس تعلقی ندارد و خود را بیگانه معرفی می‌کرد. او بارها و بارها در کمپاین‌های انتخاباتی خود در سال ۲۰۱۶، به نخبه‌گان سیاسی حمله و با این حملات، نارضایتی خود از وضع موجود را اعلام می‌کرد. ترمپ در توییتی، هیلاری کلینتون را یک حقه‌باز توصیف کرد. حمله ترمپ به هیلاری کلینتون، جدایی از رقابتی که با او داشت، حاوی یک پیام دیگر نیز بود و آن پیامِ نارضایتی از سیستم حاکم امریکا بود؛ زیرا هیلاری کلینتون به عنوان کسی شناخته می‌شد که عملاً نماینده استبلشمنت و سیستم سیاسی امریکا بود و سال‌ها در دستگاه سیاست ایالات متحده فعالیت کرده بود. او، هیلاری را به عنوان یک نماینده از سیستم امریکا مورد نقد قرار می‌داد.

همین‌طور ترمپ از سیاست‌های نخبه‌گان حاکم انتقاد می‌کرد. انتقاد او بر یک فرد یا یک سیاست‌مدار مشخص نبود؛ انتقاد او از کل سیاست‌های حاکم بود. ترمپ با شعار «اول امریکا» تمام سیاست‌های خارجی ایالات متحده را مورد نقد قرار می‌داد. او تلاش می‌کرد با این شعار، نارضایتی مردم از سیستم امریکا را نشان دهد؛ سیستمی که به نظر ترمپ، در عرصه خارجی و بین‌المللی، مصارف بیهوده‌ای انجام می‌دهد. به همین جهت بود که ترمپ بودجه‌ وزارت خارجه امریکا را سی درصد کاهش داد، تا نشان دهد که سیاست‌های این وزارت، اضافی است. همین‌طور همواره دخالت ایالات متحده در جنگ‌های بیهوده را مورد انتقاد قرار می‌داد؛ بیهوده‌بودن جنگ افغانستان و عراق و وعده پایان‌دادن به این جنگ‌ها، شعار مهم انتخاباتی ترمپ در کمپاین‌های ۲۰۱۶ بود.

در مورد رسانه‌ها هم ترمپ دیدگاه انتقادی داشت. او با استفاده زیرکانه از واژه (Fake news) و یا رسانه‌ها/اخبار تقلبی، تلاش می‌کرد که رسانه‌های امریکا را مورد حمله قرار دهد. ترمپ چنین باور داشت که رسانه‌های ایالات متحده در خدمت سیستم سیاسی حاکم هستند و به آن‌چه برای مردم سودمند است، نمی‌پردازند. موضع‌گیری‌ها و رفتارهای جنجالی او در مقابل خبرنگاران متعدد، نمونه‌ای از موضع ترمپ در قبال رسانه‌ها بود.

رفتار ترمپ در قبال مهاجرین هم برخاسته از کنش‌های پوپولیستی او بود. ترمپ نماینده بومی‌گرایانی شده بود که باور داشتند، مهاجرین فرصت‌های شغلی را برای مردم بومی کشور از بین می‌برند. او در یکی از توییت‌های خود، مهاجرین مکزیکی را (قاتلان تجارت) خواند. دیوارکشی‌های ترمپ، نمونه کاملی از سیاست پوپولیستی و عوام‌فریبانه او در مورد مهاجرت بود.

با توجه به این مولفه‌ها و با مرور مختصر سخنرانی‌ها و کنش‌های ترمپ در عرصه‌ سیاست، می‌توان با قطعیت ادعا کرد که او نماد کاملی از پوپولیسم بود. ترمپ توانست با همین شعارهای عوام‌گرایانه خود به کاخ سفید راه پیدا کند و برای چهار سال بر مسند ریاست قدرت‌مندترین کشور جهان تکیه بزند و جهان را مضطرب و نگران سیاست‌های سلیقه‌ای و ناگهانی خود کند. گرچند ساختار دموکراسی امریکا توانست تا حدود زیادی قدرت ترمپ را محدود کند، اما باز هم با تمام محدودیت‌ها، او دموکراسی و ارزش‌هایی که رهبران ایالات متحده از آن سخن می‌زدند را زیرپا گذاشت. روی کارآمدن ترمپ تلنگری است برای دموکراسی‌ها؛ تلنگری که نشان می‌دهد میدان برای ظهور افراد پوپولیست باز شده است.

به باور سیمور لیپست، افزایش نارضایتی از سیستم سیاسی و اقتصادی و رشد نابرابر اقتصادی، مهم‌ترین عامل برای ظهور پوپولیسم و تمایل مردم به سیاست‌های پوپولیستی شمرده می‌شود. وقتی مردم از وضعیت موجود ناراضی باشند، به سمت گروه‌ها و جریان‌های افراطی متمایل می‌شوند. فرانسیس فوکویاما نیز در فصل (آدرس اشتباه) از کتاب اخیرش «هویت» به نقش شکاف اقتصادی ‌- ‌فرهنگی و نارضایتی اجتماعی در رشد جریان‌های افراطی و پوپولیسم ملی‌گرا، اشاره می‌کند. به باور فوکویاما، نارضایتی از شکاف‌های اجتماعی، باعث آن می‌شود که گروه‌های عوام‌گرای ملی‌گرا رشد کنند. گرچند به گفته‌ فوکویاما انتظار این است که شکاف‌های اجتماعی به رشد جریان‌های چپی بینجامد، اما ظاهراً این مسیر دچار «آدرس اشتباه» می‌شود و به ظهور پوپولیسم ملی‌گرا می‌انجامد.

همین عوامل در به قدرت رسیدن ترمپ نیز نقش موثری داشت، زیادشدن انواع شکاف‌ها در امریکا از جمله شکاف‌ اقتصادی، نارضایتی مردم از سیاست‌های هزینه‌آور ایالات متحده در عرصه بین‌الملل، نارضایتی مردم از بی‌کاری و تصور این‌که مهاجران و کارگران خارجی، موقعیت‌های کاری مردم بومی را تصاحب کرده‌اند، همه و همه باعث آن شد که شخصی مانند ترمپ بتواند از موقعیت به خوبی استفاده کند و با شعارهای عوام‌گرایانه خود، به این نارضایتی‌ها مسیر بدهد و خودش را به کاخ ریاست جمهوری برساند.

همین‌طور باید پذیرفت که با توجه به رشد روزافزون شکاف اقتصادی در دموکراسی‌های غربی و همین‌طور شکاف‌های فرهنگی، پوپولیسم و روی کار آمدن رهبران پوپولیستی چون ترمپ، همواره محتمل است. شاید ترمپ از قدرت کنار رفته باشد، اما باید توجه کرد که او، نه اولین پوپولیست بود و نه هم آخرین آن. هنوز هم احتمال ظهور رهبران پوپولیست در دموکرات‌ترین کشورهای جهان وجود دارد. چنان‌چه بسیاری از دموکراسی‌های غربی، با رشد روزافزون تمایل به جریان‌های پوپولیستی مواجه هستند؛ از حزب راست افراطی فرانسه گرفته تا سیاست‌های بوریس جانسون در بریتانیا.

لذا باید روی کارآمدن ترمپ را یک تلنگر بدانیم و آن را هشداری در قبال دموکراسی توصیف کنیم؛ هشداری که عملاً دموکراسی و ارزش‌های دموکراتیک را تهدید می‌کند. اگر ترمپ را نماینده‌ای از پوپولیسم بدانیم، باید گفت: درست است که ترمپ رفت، اما ترمپیسم هم‌چنان باقی خواهد ماند.

دکمه بازگشت به بالا