گذار از توافق اول و بن‌بست در توافق دوم؛ اشتباهاتی که بن‌بست آفرید‌

خان‌محمد نویسا

در توافق‌نامه امریکا و طالبان تحت رهبری رییس جمهور ترمپ، واقعیت‌های سیاسی جامعه افغانستان کم‌تر انعکاس یافته بود. طرح خروج سربازان امریکایی از افغانستان که در توافق‌نامه، اول ماه می ۲۰۲۱ ذکر شده بود، بر‌اساس بررسی‌های تیم موظف اداره رییس جمهور بایدن چهار ماه به تعویق افتاد که نشان‌دهنده مشکلات در تطبیق این بخش از توافق‌نامه بود. تصمیم رییس جمهور ترمپ در مورد خروج زود‌هنگام نیروهای امریکای از افغانستان، باعث شد که نگرانی از یک بحران سیاسی در میان شهروندان این کشور افزایش یابد و گراف امیدواری طالبان نسبت به تسلط بر قدرت سیاسی از طریق نظامی را هم‌چنان بالا ببرد. طالبان با وجودی که در تطبیق مواد توافق‌نامه با امریکا چندان متعهد نماندند و خشونت‌ها را بعد از این توافق کاهش ندادند، اما هم‌چنان با تاکید بر زمان خروج نیروهای امریکایی از افغانستان بر‌اساس توافق‌نامه، نشست استانبول را که در ۲۴ اپریل ۲۰۲۱ برگزار می‌شد، تحریم کردند و این نشست تا زمان نامعین به تعویق افتاد. هر‌چند ابعاد تاریک و مبهم پروسه صلح افغانستان هنوز باقی است و راه درازی برای رسیدن به صلح در افغانستان پیش رو قرار دارد‌، اما این مقاله نقاطی را برجسته می‌کند که نویسنده آن را به حیث اشتباه در جریان مذاکرات مرتبط با پروسه صلح افغانستان دریافته است.

آزادی ۵۵۰۰ زندانی‌ طالبان از سوی دولت افغانستان یک اشتباه بود که متاسفانه به وقوع پیوست. آزاد شدن این جمع کلان از اعضای گروه طالبان، برای این گروه غرور کاذب خلق کرد و آن‌ها خود را در برابر بزرگ‌ترین نیروهای نظامی جهان برنده احساس کردند و تبلیغات استخباراتی در درون این گروه هم آن‌ها را عوامل شکست امریکا تعریف می‌کردند. بسیاری از زندانی‌های رها شده طالبان با افتخار ویدیوهای‌شان را در شبکه‌های اجتماعی نشر می‌کردند و از پیروزی ایدیولوژیک اسلامی در برابر امریکا و دولت افغانستان سخن می‌گفتند. بسیاری از این رها شده‌ها، بنیادگراهای اسلامی با گرایش القاعده و سایر گروه‌های تروریستی بودند که بعد از رهایی‌شان دوباره به صفوف جنگ علیه دولت افغانستان پیوستند و به جبهات قبلی‌شان برگشتند. آن‌ها نه تنها برای افغانستان مشکل‌ساز شدهف بل از لحاظ ایدیولوژیک ظرفیت بالقوه‌ای برای تهدید جهانی را نیز در خود دارند. رهایی آن‌ها نه تنها به کاهش خشونت کمک نکرد، بلکه صفوف طالبان طولانی‌تر شد و انگیزه اعضای گروه طالبان بر پیروزی جنگ ایدیولوژیک‌شان را قوی‌تر ساخت.

توافق با طالبان به شکلی که اداره ترمپ امضا کرده‌، نه تنها به پیروزی یک‌طرفه طالبان می‌انجامد، بل می‌تواند انگیزه قوی را برای دیگر گروه‌های تروریستی جهت پیروزی‌شان از طریق ایجاد خشونت مخابره کند که تهدیدات بیش‌تر تروریستی را برای آینده افغانستان و جهان با خود خواهد داشت. این رهایی نتوانست تسهیل‌کننده روند مذاکرات بین‌الافغانی در دو هه باشد و در نوع برخورد طالبان با دولت هیچ نوع تغییرات قابل مشاهده‌ای ایجاد نشد. حال، طالبان از امریکا خواسته‌اند که متباقی ۷۰۰۰ زندانی‌شان نیز از زندان‌های افغانستان رهایی یابند تا در نشست ترکیه اشتراک کنند. این گروه علاوه بر این‌که نشست استانبول را مرتبط به خارج ساختن نام بعضی از رهبران‌شان از لیست سیاه می‌داند، تاکید می‌کند که رهایی کامل زندانی‌های این گروه بخشی از توافقی است که با امریکا صورت گرفته است. حال سوال اساسی این است که آیا رهایی کامل زندانی‌های طالبان کمکی به نشست‌های مذاکرات ملی و بین‌المللی صلح افغانستان می‌کند یا خیر؟ شواهد اما بر عملی‌سازی تعهدات از سوی طالبان هم‌چنان مثبت نیست.

عجله اداره ترمپ برای رسیدن سریع به توافق با طالبان، بخشی دیگر از اشتباهاتی بود که به وقوع پیوست. عجله امریکا و تعیین تاریخ خروج نیروهایش از افغانستان، اطمینان جدی در جبهه طالبان جهت پیروزی از راه نظامی را ایجاد کرد. طالبان با در‌نظرداشت شرایط خروج نیروهای امریکایی، مخابره‌های نوید‌بخش سریع پیروزی را برای جنگ‌جویان‌شان در جبهات جنگ انتقال می‌دادند. البته این تجربه اول از تعیین زمان خروج نیروهای امریکایی از افغانستان نبود، بل باری در سال ۲۰۱۴ رییس جمهور اوباما نیز خروج نیروهای امریکایی از افغانستان را اعلام کرد که باعث ایجاد امید پیروزی و انسجام بیش‌تر جبهات جنگ طالبان شد. اشتباه ۲۰۱۴ یک بار دیگر در سال ۲۰۲۰ تکرار شد که باعث غرور کاذب طالبان شد و اعتماد‌شان بر پیروزی از راه نظامی را قوی‌تر ساخت. با درک شرایطی که اداره ترمپ برای طالبان به وجود آورد، طالبان تا حدی پیش‌ رفتند که حتا نماینده‌های مذاکره‌کننده صلح افغانستان در قطر را جدی نگرفتند و هیچ‌گاهی فراتر از تشریفات نوع برگزاری جلسه، با آن‌ها وارد گفت‌وگو نشدند، تا این‌که مذاکرات در دوحه به بن‌بست رسید و سرنوشت مذاکرات صلح افغانستان هم‌چنان پا‌در‌هوا ماند. اکنون طالبان برعکس جبهات جنگی‌شان را تجهیز کرده و حملات‌شان را افزایش داده‌اند.

مساله دیگر، بزرگ‌نمایی طالبان توسط اداره ترمپ بود که توسط شخص رییس جمهور ترمپ نشانه رفت. ترمپ در یکی از سخنانش نسبت به جنگ افغانستان گفت: «ما می‌توانیم این جنگ را با کشتن ده میلیون انسان افغانستانی به پایان برسانیم». این یک اشاره دیپلماتیک از سوی رییس جمهور ترمپ نسبت به طالبان بود که عقبه ده میلیونی طالبان را نشان می‌داد. این یک بزرگ‌نمایی غیر‌قابل پیش‌بینی از طالبان بود که مبنای واقعی نداشت و هیچ نهاد تحقیقاتی تا هنوز صحت این ادعا را تایید نکرده است. طالبان با این نوع رفتارهای جهانی در برابرشان، خود را در موقعیت برتر نظامی یافتند و با برداشت‌شان از وضعیت شکننده امنیتی دولت افغانستان، از کنار تمام واقعیت‌های سیاسی افغانستان تا اکنون بی‌اعتنا گذشته‌اند. این بی‌اعتنایی را در گفت‌وگوهای بین‌الافغانی به صورت واضح می‌توان دید. اما گزارش‌های واقعی استخباراتی و رسانه‌ای نشان می‌دهد که تعداد جنگ‌جویان این گروه در میان ۵۰ تا ۶۰ هزار تن در نوسان است که بسته‌گی به شرایط و تلفات جنگی در میدان جنگ دارد.

مساله جدی دیگر که نسبت به گروه طالبان به عنوان یک خوش‌بینی مطلق در جریان مذاکرات امریکا و طالبان نگاه شده است، متحد بودن طالبان به عنوان یک گروه بنیادگرا با ایدیولوژی اسلامی است. در حالی که گروهک‌های مختلف با دیدگاه‌ها و مقاصد مختلف به این گروه پیوسته‌اند و متحد بودن آن‌ها بسته‌گی به شرایطی دارد که بسیار هم می‌تواند شکننده باشد. بخشی از ساختار بدنه طالبان را ایدیولوژیست‌های بنیادگرای اسلامی تشکیل می‌دهند که باور بنیادگرایانه اسلامی دارند و برای آن می‌جنگند. آن‌ها باور دارند که افغانستان مورد تهاجم و اشغال کشورهای غیر‌اسلامی قرار گرفته است و مکلفیت دینی دارند تا در برابر آن‌ها و نیروهای افغان که توسط آن‌ها تربیت شده‌اند، بجنگند. به باور این بخش از طالبان، اسلام در خطر است و آن‌ها تنها کسانی‌اند که می‌توانند آن را نجات بدهند. این بخش از طالبان در میان جنگ‌جویان این گروه در اقلیت‌اند، اما نقش مهم و اثرگذار آن‌ها در میدان جنگ و جذب نیروهای جدید، کلیدی و حیاتی است. بسیاری از اعضای این بخش از طالبان از مدرسه‌های بنیاد‌گرای پاکستان می‌آیند و هم‌چنان تعدادی نیز از مدرسه‌های بنیادگرای تازه‌تاسیس در جغرافیای تحت کنترل طالبان در خاک افغانستان جذب این گروه می‌شوند. موفقیت گفت‌وگوهای صلح طالبان با دولت افغانستان، باعث انشعاب این بخش از بدنه طالبان خواهد شد. برداشت این بخش از طالبان به تمام مسایل ایدیولوژیک، بنیادگرا و تندروانه شبیه القاعده و دیگر گروه‌‌های تروریستی است. حمله‌کننده‌های انتحاری، موتر‌بمب و سایر حملات خشن تلفات‌آور، بیش‌تر توسط این بخش طالبان یا جذب می‌شوند و یا هم از افراد شامل در این کته‌گوری‌اند. انشعاب این بخش از طالبان دو سناریو را قابل تصور می‌سازد؛ یا این گروه انشعابی با یکی از گروه‌های تروریستی فعال در منطقه می‌پیوندد و یا این‌که به نام طالبان صادق و یا هم تحت نامی جدید جنگ خویش را در برابر دولت ادامه می‌دهد. این بخش از طالبان راضی نمی‌شوند، مگر با ایجاد حکومت مطلق دینی مطابق با خوانش آن‌ها از دین.

تعدادی دیگر از این گروه که نمی‌توانند به پروسه صلح بپیوندند، جنگ‌جویان خارجی مستقر در افغانستان هستند که در محلات تحت کنترل طالبان مسکن‌ گزیده‌اند و در جنگ‌ها با طالبان همکاری دارند. این جنگ‌جویان تعلیمات نظامی پیش‌رفته‌تری دارند و در بسیاری از موارد تعلیمات و مشورت‌‌ها به اعضای جدید طالبان به آن‌ها سپرده می‌شود. آن‌ها به دلایل موانع و تهدیدات قانونی که در برابر‌شان قرار دارد، قادر به برگشت به کشورهای‌شان نیستند و هم‌چنان روابط بین‌المللی افغانستان با کشورهای منطقه، اجازه نمی‌دهد تا آن‌ها بعد از توافق صلح دولت با طالبان در این کشور حضور داشته باشند. این بنیادگراهای خارجی هر کدام برای کشورهای‌شان نظام سیاسی اسلامی می‌خواهند و تا تحقق آن به جنگ‌های‌شان ادامه می‌دهند و این مساله باعث طرد شدن آن‌ها از کشورهای‌شان شده است. آن‌ها از کشورهای آسیای میانه، عرب، چچین و دیگر کشورهای همسایه برای یک جنگ ایدیولوژیک اسلامی و هم‌چنان پناه گرفتن از ترس گرفتاری توسط حکومت‌های‌شان به افغانستان آمده‌اند و برای طالبان می‌جنگند و با گروه‌های مختلف تروریستی در منطقه روابط دارند. این بخش از همکاران بین‌المللی طالبان هیچ راهی جز تداوم جنگ برای بقای‌شان در افغانستان ندارند. آن‌ها یا باید کشته شوند و یا ساحه‌ای امن برای‌شان از طریق جنگ ایجاد کنند. اقلیت بودن آن‌ها در میان طالبان باعث می‌شود که نتوانند جنگ‌های‌شان را به صورت مستقل به پیش ببرند و به این دلیل آن‌ها در صورت توافق صلح طالبان با دولت، با سایر گروه‌های تروریستی فعال در منطقه یک‌جا خواهند شد.

بخشی دیگر از ساختار جنگ‌جویان طالبان را کسانی تشکیل می‌دهند که با فعالیت در این گروه منافع اقتصادی خود را جست‌وجو می‌کنند. آن‌ها نگاه تجارتی به عضویت در این گروه دارند و درآمد از مسیر قاچاق مواد مخدر‌، مواد معدنی و آثار باستانی با استفاده از نفوذ‌شان در میان گروه طالبان جزو مهم‌ترین واقعیت‌هایی است که به این بخش از طالبان نسبت داده می‌شود. این‌ تیم از جمله بزرگ‌ترین تمویل‌کننده‌های منابع مالی طالبان به شمار می‌رود. موفقیت طالبان در توافق صلح، خود بخشی از تهدیدات بالقوه برای منافع این بخش از اعضای طالبان شمرده می‌شود. این بزرگ‌ترین دلیل این اعضای طالبان برای حمایت نکردن از مذاکرات صلح با دولت است و آن‌ها فقط به منافع مالی‌شان از راه قاچاق می‌اندیشند.

علاوه بر آن‌چه از بدنه ساختار نظامی طالبان در بالا تذکر یافت، بخشی دیگر این گروه برای حفاظت از خود و خانواده‌های‌شان در یک رقابت قبیله‌ای به طالبان پیوسته‌اند. افغانستان جامعه‌ای با ساختار به شدت قبیله‌ای است و رقابت‌ها و خصومت‌های قبیله‌ای در اکثر موارد باعث درگیری‌های شدید میان قبیله‌ها می‌شود. طالبان به صورت دوام‌دار با استفاده از شکاف اجتماعی میان اقوام و قبیله‌ها، سربازگیری کرده‌اند. آن‌ها در اکثر موارد توانسته‌اند با حمایت از یکی از طرف‌های درگیر، نفوذ‌شان را در ساحه افزایش بدهند. این گروه از بدنه طالبان تا اطمینان لازم جهت حفاظت از آن‌ها در رقابت‌های قبیله‌ای‌شان به دست نیاورند، پیوستن‌شان به پروسه صلح دشوار به نظر می‌رسد.

بعضی دیگر از جنگ‌جویان این گروه به دلیل کسب معاش ماهانه از سوی طالبان، برای این گروه می‌جنگند که با توافق پروسه صلح و جذب شدن آن‌ها در صفوف نیروهای امنیتی، می‌توانند دست از خشونت‌های تروریستی بکشند.

بخشی دیگر از جنگ‌جویان این گروه را کسانی تشکیل می‌دهند که براساس اجبار برای طالبان می‌جنگند. طالبان زمانی که قریه و یا محلی را تصرف می‌کنند، مردم محل را به سرباز دادن مجبور می‌سازند و این بخش، از اولین داوطلبان خواهند بود که در صورت توافق صلح طالبان با دولت، اسلحه‌ خویش را بر زمین می‌گذارند.

با توجه به آن‌چه از ساختار بدنه طالبان تذکر رفت، پیوستن یک‌دست این گروه به پروسه صلح کار دشوار به نظر می‌رسد و تصور از موضع واحد آن‌ها نسبت به صلح افغانستان هم خیلی خوش‌بینانه و دور از واقعیت است.

از جهت دیگر، تعهدات پاکستان نسبت به مبارزه در برابر تروریسم، بر جنگ افغانستان تاثیرات بنیادی دارد. امروز اکثر کشورهای دور و نزدیک پاکستان را به حمایت و پناه دادن به گروه‌های تروریستی متهم می‌کنند؛ اما این کشور با استفاده از گروه‌های تروریستی، استراتژی‌های امنیتی خود در منطقه را دنبال می‌کند. رهبران بسیاری از گروه‌های تروریستی فعال در منطقه در شهرهای بلوچستان، پیشاور و کراچی پاکستان به صورت آزاد و بدون کوچک‌ترین ترس رفت‌و‌آمد دارند. اسامه بن لادن، رهبر القاعده، در یک ساحه محافظت شده امنیتی در پاکستان در ماه می سال ۲۰۱۱ میلادی کشته شد و اختر‌محمد منصور، رهبر پیشین طالبان، در این کشور مورد هدف نیروهای امریکایی قرار گرفت و جان داد. آن‌ها اگر توسط نیروهای امریکایی هدف قرار نمی‌گرفتند، ممکن تا اکنون جدی‌ترین حملات تروریستی در جهان را رهبری می‌کردند. به دلیل حمایت‌ پاکستان از گروه‌های تروریستی، اداره ترمپ این مساله را در استراتژی امنیت ملی خویش که در دسامبر ۲۰۱۷ منتشر شد، در بخش جنوب آسیا به صورت واضح انعکاس داد و بعد کمک ۳۰۰ میلیون دالری نظامی کشورش به پاکستان را در سپتامبر ۲۰۱۸ تعلیق کرد. با وجود تمام این فشارهایی که بر پاکستان وارد شد، این کشور به حمایت‌ از فعالیت گروه‌های تروریستی در خاکش ادامه داد و مدرسه‌های مذهبی بنیادگرا هنوز در خاک این کشور انتحاری تولید می‌کند.

به تازه‌گی طالبان بعضی مدارس دینی بنیادگرا را در خاک افغانستان ـ در قلمرو تحت کنترل طالبان ـ ایجاد کرده است. هدف پاکستان از انتقال چنین مدارس به افغانستان این است که فشارهای بین‌المللی به دلیل فعالیت مدارس تروریست‌پرور در خاک پاکستان بر این کشور را کم‌تر بسازد. هدف دوم که با ساختن این‌گونه مدارس دنبال می‌شود، جذب آسان‌تر کودکان است که در این اواخر رفتن‌شان به این مدارس در پاکستان کاهش یافته است. موجودیت دولت با‌اقتدار در افغانستان تا زمانی برای پاکستان غیر قابل تحمل است که مشکل خط مرزی دیورند میان دو کشور به صورت بنیادی حل شود. مشکل خط دیورند بارها میان رهبران دو کشور مورد بحث قرار گرفته و پاکستان آن را به عنوان تهدید استراتژیک در برابر امنیت ملی خود تعریف کرده است. به صورت خلاصه استراتژی امنیتی پاکستان حمایت از جنگ گروه‌های تروریستی در افغانستان است. حتا بعد از توافق صلح طالبان با دولت افغانستان نیز پاکستان بدیل‌های جدی برای طالبان در میان دیگر گروه‌های تروریستی دارند تا جنگ خاتمه‌یافته طالبان را در این کشور ادامه بدهند. با نگاه بنیادی به عوامل تداوم جنگ در افغانستان، ختم جنگ در کشور نیازمند بحث بنیادی برای حل مشکل خط مرزی دیورند است.

در یک نتیجه‌گیری می‌توان گفت که مذاکرات صلح اداره رییس جمهور ترمپ با طالبان مطابق به واقعیت‌های جنگ مبنی بر اطلاعات دقیق استخباراتی نبود. مذاکرات ۱۸ ماهه امریکا و طالبان انگیزه جدی برای این گروه خلق کرد. شکل‌گیری این غرور کاذب برای طالبان که تا حدی قابل فهم هم است، باعث شد تا در مذاکرات بعدی که نماینده‌هایی از افغانستان اشتراک داشتند، از سوی طالبان جدی گرفته نشود که تا اکنون بعد از ۱۵ ماه هنوز بن‌بست در مذاکرات به صورت واضح قابل رویت است و گراف خشونت‌ها از سوی طالبان هم‌چنان در حال اوج‌گیری است. قابل پیش‌بینی است که طالبان انتظار خروج کامل نیروهای خارجی و تنها ماندن نیروهای امنیتی افغانستان در میدان جنگ را می‌کشند.

دکمه بازگشت به بالا