سه روایت از دو رویداد تروریستی؛ قربانیان حملات کوثر دانش و دانشگاه کابل انتظار تأمین عدالت را می‌کَشند

آسیه حمزه‌ای

در میان یادداشت‌ها، یادداشتی را پیدا می‌کنم که از اوایل ماه عقرب است. در آن نوشته بودم: «فرید فرزند حسن‌علی/ ۱۸ ساله/ کوثر دانش/ زخمی در شفاخانه جناح، انگار با قلمی دیگر چند روز بعد نوشته شده بود… جان باخت.» دلم یک‌باره فرو می‌ریزد. یادم از عزاداری سنگین و تلخ مادرش می‌آید، از حسن‌علی پدرش و آن‌همه درد که می‌گفت‌: «یک‌جای طاقت این‌همه درد را ندارم.»

روایت اول: حسن‌علی پدر فرید

مبایل را برمی‌دارم و زنگ می‌زنم. هنوز صدای حسن‌علی درد دارد، می‌گوید: «دخترم، چه بگویم. همیالی در راه ثبت احوال نفوس هستم، قریب به شش ماه تیر شده، از یک طرف می‌گن نام فرزند خوده بیایین در وزارت شهدا ثبت کنین، از یک طرف دگه هیچ‌کسی ما ره درک نمی‌کنه.» می‌‌پرسم چرا. ادامه می‌دهد: «شش ماه است که فرید در حادثه کورس کوثر دانش جان باخته، پنج ماه است در دهلیزهای ادارات دولتی سرگردان که نامش ره ثبت شهدا کنیم. هیچ‌کسی به کار ما رسیده‌گی نمی‌کنه؛ حتا کوچک‌ترین احترام به عنوان یک شهروند یا پدر داغ‌دیده به مه نمی‌شه. دولت د قصه ما نیست. از صبا روز می‌ترسم… بسیار می‌ترسم.»

حسن‌علی در ادامه حرف‌هایش از نگرانی‌های وضعیت فعلی صلح می‌گوید. بغض می‌کند و خانه‌اش را خانه عزا و ماتم همیشه‌گی توصیف می‌کند. از این می‌گوید که دست‌کم روزی دو بار هنوز که هنوز است، از غم نبودن جوان ۱۸ ساله‌اش می‌گرید. از همسرش می‌گوید، مادر فرید که همواره در فراق پسرش می‌گرید. از کتابخانه کوچک فرید که راوی تلاش‌های او برای رفتن به دانشگاه است، اما بعد مرگش در سوم عقرب و حادثه مرکز آموزشی کوثر دانش، حجله عزاداری شد. اهل خانه دور کتابخانه کوچک او می‌گردند و می‌گریند و هنوز یاد فرید آسمان این خانه کوچک در برچی را بارانی می‌کند.

حسن‌علی فقط می‌گوید: «نگرانم، با این حالتی که پیش روی است. صلح گپی نمادین بیش نیست. یک ‌بار زخم تروریستان را خورده‌ایم، اگر صلح نشود، چه تضمینی است که باز ما مردم ملکی قربانی نشویم؟ چه خاک بر سر کنیم؟»

روایت دوم: محمدراشد برادر محمدراهد

دوازدهم عقرب سال گذشته بود، چاشت و چند دقیقه مانده به دوازده ظهر. در چشم به هم زدنی ستاژ قضایی دانشگاه کابل غرق در خون شد. بر دانشجویان سال چهارم اداره پالیسی و عامه حمله شد و یکی از دانشجویانی که در لحظات نخست جان باخت، محمد‌راهد امین بود؛ جوان خوش‌سیمایی که در شبکه‌های اجتماعی به نشر ویدیوهای انگیزشی معروف شده بود.

حالا بعد از گذشت حدود ۶ ماه از آن حادثه هولناک، محمدراشد، برادر راهد، نگران است.

محمدراشد می‌گوید: «طالبان عامل کشتار برادرم هستند، هر‌چه هست همین‌ها هستند. آن‌ها در نشست صلح اشتراک نخواهند کرد، چون از ریختن خون مردم بی‌گناه سیراب نشده‌اند. هنوز خون می‌خواهند، هنوز خون ما را می‌مکند. در میز مذاکره حاضر نمی‌شوند، چون فتح‌الفتوح می‌خواهند؛ همان نظام امارتی که حقوق بشر در آن هیچ جایی ندارد. طالب دشمن آموزش است، دشمن آبادی است.»

او در ادامه از نگرانی‌های خود و خانواده‌اش روایت می‌کند. راشد می‌گوید: «گفتند شش نفر که در طراحی حملات دانشگاه کابل دست داشته‌اند را دستگیر و اعدام می‌کنند، اما هنوز از اعدام خبری نیست. ما نگرانیم و تامین عدالت می‌خواهیم. نگرانیم که اگر هفت هزار زندانی طالب را آزاد کنند، آن شش نفر هم در میان‌شان باشند. ما را زنده نمی‌مانند. ما همه‌جا علیه‌ آن‌ها شهادت داده‌ایم که باید اعدام شوند. نگرانیم و آیا کسی هست که به نگرانی و تامین عدالت خانواده‌های قربانی جنگ اهمیت بدهد و بپردازد؟»

روایت سوم: نعمت‌الله پدر احسان‌الله

می‌گوید: «در حمله تروریستی به مرکز آموزشی کوثر دانش فقط پسرم را از دست ندادم، تمام خانواده‌ام را از دست دادم. هیچ‌کدام دیگه آدمای قبلی نشدیم… مُرده‌ایم، مرده‌های متحرک.»

نعمت‌الله، پدر احسان‌الله جوان است که رویای پرشور رفتن به دانشگاه در سر داشت و در حمله سوم عقرب به آموزشگاه کوثر دانش، کشته شد. احسان‌الله نازدانه خانواده بود و بعد مرگش همه از هم پاشیدند. مادرش هنوز خوب نیست و داکتران تشخیص داده‌اند که به تکلیف روانی جدی دچار شده است. دو خواهرش بدتر از دیگران هستند. نعمت‌الله می‌گوید: «شاگردان اول نمره مکتب بعد مرگ برادرشان شده‌اند آخرین نمره. در خانه ما کم‌تر کسی حرف می‌زند، همه در سکوتیم، همه داغ‌دار.»

نعمت‌الله از جامعه‌ جهانی و حکومت افغانستان تامین عدالت می‌خواهد. او تاکید دارد که صلح در هر مسیری پیش برود، نباید عدالت انتقالی برای قربانیان جنگ به فراموشی سپرده شود. «مذاکرات دوحه که آغاز شد، خوش‌بین بودیم، گفتیم صلح بیاید، امنیت بیاید و در وطن خود زنده‌گی کنیم. با چنین شرایطی، امیدها بر‌باد رفت. اگر صلح نیاید، چه خواهد شد؟»

پدر احسان‌الله از بی‌توجهی دولت گلایه دارد. او از جلسه دو ماه پیش لوی‌سارنوالی در مرکز کوثر دانش می‌گوید، از این‌که آمدند، حرف‌ها را شنیدند، از تامین عدالت سخن گفتند، اما هیچ خبری نیست که نیست.

می‌گوید: «تا مادامی که صلح نشود، ما می‌میریم. پسرم را گرفتند، دخترانم را هم خواهند گرفت. به چه امید ببندیم؟»

با توجه به طولانی و پیچیده شدن روند مذاکرات صلح افغانستان، نگرانی‌های عموم مردم افغانستان به ویژه قربانیان و بازمانده‌های جنگ بیش‌تر شده است. هر‌چند کمیسیون مستقل حقوق بشر و نهادهای ذی‌ربط در رابطه با دادخواهی حقوق قربانیان جنگ بارها اعلامیه‌هایی صادر کرده‌اند، اما قربانیان جنگ صدور اعلامیه‌ را کافی ندانسته و دلهره‌های جدی در رابطه با آینده مبهم جنگ و صلح، عدالت انتقالی و مساله مهم رسیده‌گی به جنایات جنگی و نقض گسترده حقوق بشر دارند. برخی از بی‌توجهی حکومت نسبت به آن‌ها گلایه دارند، برخی نگران آزادی هفت هزار زندانی طالب هستند و برخی دیگر می‌گویند اگر جنگ تشدید شود و صلح نیاید، باز هم ما می‌میریم، ما غیرنظامیان، ما مردم ملکی. به راستی چه خواهد شد؟

دکمه بازگشت به بالا