ابتذال اعتراض و تکثیر سنت طالبانی

سنت طالبانی بر حذف مطلق زنان از حوزه عمومی استوار است و هم‌اکنون زنان به‌گونه کامل از سپهر عمومی حذف شده‌اند. آنان حق آموزش، تحصیل، کار، لباس پوشیدن و ظاهر شدن در اجتماع را به گونه قطعی از دست داده‌اند و در قلمرو حاکمیت طالبان، زنان «سیاه‌سران بی‌اجر و مواجب» بیش نیستند. زنان در رسانه‌ها مجهز با قوانین طالبانی ظاهر می‌شوند، ولی این کمینه هم برای افراطیون و دارنده‌گان این تفکر بدوی، پذیرفتنی نیست. رژیم طالبان حاضر نیست در مقابل تمام فشارهای داخلی و خارجی، از حکم عقیده و سنت بدوی خویش بگذرد. بربنیاد همین باور به زنان دستور می‌دهند که چهره‌شان را به‌گونه کامل بپوشانند. در دانشگاه‌ها برای زنان و دختران گفته‌اند که در صنف‌ها نیز ماسک بزنند تا استادان روی‌شان را نبینند. طالبان در دروازه‌های دانشگاه‌ها کفش‌های آنان را زیر ذره‌بین می‌گیرند که رنگ تیز نداشته باشد، سر حجاب سیاه کمربند بسته نکنند و قیدک موی در زیر چادر نبندند که سرشان را شبیه «گودی» می‌سازد و تاکید می‌کنند که این کار غربی‌ها است. در حالی که خودشان برخلاف باورهای اسلامی به سبک غربی‌ها از مرگ رهبرشان یادبود به عمل می‌آورند، میز را شبیه آن‌ها با گل می‌آرایند، کتابچه خاطرات می‌گذارند و لحظه‌ای هم سر در گریبان فرو نمی‌برند که این سنت در کجای عقاید جهادی آن‌ها نهفته است. در چنین فضا و وضعیتی، مردان از کابل تا واشنگتن ماسک می‌زنند و ناخواسته عملی را انجام می‌دهند که طالبان می‌خواهند. ماسک سیاه پوشیدن مردان و زنان در حمایت از خبرنگاران زن در واقع تکثیر ابتذال و سنت طالبانی است که با توجه به باورها و برداشت‌های سطحی از اعتراض در جامعه ما صورت می‌گیرد. در حالی که اعتراض، شورش و نافرمانی است. منطق و خرد آن را رهنمون می‌کند و احساسات به گسترده‌گی و تکثیر این بیداری عقل، کمک می‌کند و به طور معمول این نوع اعتراضات برمبنای شعور جمعی صورت می‌گیرد. اما استدلال طرف‌داران ماسک پوشیدن، این است که این، نوعی همدردی و همگرایی با زنانی است که در شرایط سخت و طاقت‌فرسای کنونی کار رسانه‌ای می‌کنند و از تلاش در سنگر آزادی بیان دست نمی‌کشند. این افراد را عقیده بر آن است که با این کارشان در کنار حس همدردی با زنان، نوعی عملکرد طالبان را نیز به تمسخر می‌گیرند و نشان می‌دهند که این رفتار در واقع مورد حمایت کلیت جامعه افغانستان نیست. ممکن ماسک پوشیدن مردان نوع همدردی با زنان تلقی شود، ولی انجام این عمل توسط زنان، به معنای تایید کار طالبان است. زنان با این رفتار، کاری را انجام می‌دهند که طالبان می‌خواهند. طالبان می‌گویند که حجاب کردن و ماسک زدن کسانی که از نظر این گروه بی‌حجاب‌اند، حتا برای یک‌بار و یک ساعت هم که صورت بگیرد، آنان نتیجه کارشان را می‌بینند و عمل درست را انجام داده‌اند. از سوی دیگر، اعتراضی که از بیداری و بیزاری نشات می‌گیرد، باید در کنش متقابل قرار بگیرد، نه در تکثیر و بازتولید عملی که در مقابل آن اعتراض صورت می‌گیرد. از طرف دیگر، هر اعتراض باید معنامند و متکی بر اصول و معیار صورت بگیرد و ریشه‌های عملی را که باعث زایش اعتراض شده است، مورد انکار و نقد قرار بدهد، نه این‌که آن عمل دوباره بازتولید و نشر گردد. کاری که از سوی شماری از کاربران شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌ای صورت گرفته است، در راستای ساده‌سازی و سطحی‌نگری «محدودیت علیه زنان» است. وقتی طالبان حکم به پوشاندن صورت کرده، معترضان نباید صورت‌شان را بپوشانند، چون شبیه‌سازی مجدد، پای اعتراض را می‌لنگاند و از ماهیت اعتراض می‌کاهد و درمانده‌گی بیشتر را به نمایش می‌گذارد. در حالی که اعتراض به خاطر نفی دستور طالبان صورت گرفته است، و باید برخلاف کنش و نیت طالبان عمل شود.

میلان کوندرا، یکی از داستان‌نویسان مطرح و بزرگ جهان، یک مقوله‌ معروف دارد، به نام «جذابیت انکارناپذیر ابتذال». کوندرا معتقد است که بسیاری از انسان‌ها تمایل عجیبی به چیزهای سطحی و دم‌دستی دارند؛ به مضامین کلیشه‌ای، امور سطحی و نخ‌نمایی می‌پردازند که با احساسات و شعور آن‌ها بازی کند. از نظر کوندرا، این سطح از فهم و شعور در کلیت جامعه مطرح است و ربطی به نخبه‌گان یا توده‌ها ندارد. کوندرا می‌گوید، ابتذال دو سر دارد؛ آن‌هایی که آن را تولید می‌کنند و کسانی که آن را مصرف می‌کنند. از همین رو، تا زمانی که مصرف ابتذال وجود داشته باشد، عرضه آن نیز ادامه خواهد داشت. طالبان در بیش از هشت ماه گذشته، پیوسته ابتذال را توسط مردم همه‌گانی ساخته‌، در راستای تقویت آن کوشیده و بدسلیقه‌گی و جزم‌اندیشی‌شان را از زبان مردم بیان کرده‌اند. این ابتذال‌اندیشی و سطحی‌نگری و تکثیر عمل طالبانی در جامعه نهادینه شده و تاریخ دراز در این سرزمین دارد. مولوی در دفتر چهارم مثنوی حکایتی جالب از دباغی که در بازار عطاران از بوی مشک بیهوش شد، دارد. بیان آن حکایت با کنش و واکنش امروزی نسبت به زنان خالی از فایده نخواهد بود:

«آن یکی افتاد بیهوش و خمید

چونکه در بازار عطاران رسید

بوی عطرش زد ز عطاران راد

تابگردیدش سر و بر جا فتاد».

مولوی در این داستان، قصه مردی دباغ را حکایت می‌کند که از بوی مشک بیهوش شده و غش کرده است. خداوندگار بلخ می‌گوید، روزی یک مرد در حال عبور از بازار عطاران بود. در میانه بازار، وقتی بوی عطر به مشام او می‌رسد، بیهوش می‌شود و بر روی زمین می‌افتد. مردم به گِرد او جمع می‌شوند تا ببینند که چه مشکل برایش ایجاد شده است. هرکسی به قدر توان تلاش می‌کند، علت غش کردن این مرد را بداند. هرکس به طریقی برای درمان او سعی می‌کند، اما هیچ‌کدام کارساز نمی‌افتد. یکی نبض او را می‌گیرد و دیگری گلاب بر صورتش می‌پاشد و آن دیگری عود و عنبر می‌سوزاند، اما این درمان‌ها هیچ سودی نمی‌رساند. وضعیت مرد بدتر و بدتر می‌شود و تا ظهر بیهوش می‌ماند. همه درمانده می‌شوند. مولوی در ادامه این داستان می‌گوید:

«پس خبر بردند خویشان را شتاب

که فلان افتاده است آن‌جا خراب

یک برادر داشت آن دباغ زفت

گربز و دانا  بیامد زود تفت

اندکی سرگین سگ در آستین

خلق را بشکافت و آمد با حنین».

سرانجام مردم شهر از درمان مرد عاجز گشتند و به خانواده‌اش خبر بردند. پیغام را به برادرش رساندند. برادر او گفت، من درد او را می‌دانم. برادرم دباغ است و کارش پاک کردن پوست حیوانات از مدفوع و کثافات. او به بوی بد عادت کرده، مغزش پر از بوی سرگین و مدفوع است و با استشمام بوی خوب عطرها بیهوش شده است. سپس کمی سرگین بدبوی سگ برداشت و به بازار آمد. مردم را کنار زد و بالای سر برادرش نشست و آن مدفوع بدبوی را جلو بینی او گرفت و چند لحظه بعد مرد دباغ به هوش آمد. بنابراین، تا زمانی که درک روشن‌گرانه و تبارشناسانه از منابع و تاثیرات اعتراض وجود نداشته باشد و کنش‌های بیدارگر و کارساز جایگزین واکنش‌های سردرگم و سرکوب‌شده نشود، با واکنش‌های آشفته‌حالی، نباید اعتراض را به ابتذال کشاند و سنت طالبانی را از کابل تا واشنگتن تکثیر کرد. اگر اعتراضی در کار است و توانایی اعتراض وجود دارد، به قول سهراب: «چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید.»

دکمه بازگشت به بالا