جنگ افغانستان؛ امریکا در مسیر شوروی

منبع: فارن پالیسی

نویسنده‌گان: ساجن ام. گوهل و ویکتوریا جونز

مترجم: سیدجمال اخگر


عقب‌نشینی شوروی یک فاجعه بود. نسخه ایالات متحده نیز بسیار شبیه به آن به نظر می‌رسد.

گزارش گروه مطالعاتی افغانستان که در ۳ فبروری منتشر شد، تصویر تاریک از افغانستان را در ‌صورتی که ایالات متحده ۲۵۰۰ سرباز باقی‌مانده خود را قبل از وقت از آن کشور بیرون کند، نشان داده است. این گزارش هشدار می‌دهد که گروه‌های تروریستی فراملی که توانایی‌های خود را پس از حمله ائتلاف جهانی به رهبری ایالات متحده از دست داده بودند، در حال بازسازی اند و در مدت دو تا سه سال دوباره برای حمله به خاک ایالات متحده عملیاتی می‌شوند.

براساس توافق ناقص ۲۰۲۰ دوحه، دولت ترمپ قول داد که در ازای تعهد طالبان برای گفت‌وگوهای معنادار صلح با دولت افغانستان، همه سربازان امریکایی را از افغانستان بیرون کند؛ اما بدون گرفتن کدام تضمین برای توقف خشونت‌ها – از قضا پاکستان نقش اساسی در معامله دوحه داشت، ولی دولت افغانستان کاملاً از بحث‌ها کنار گذاشته شد.

هم‌چنان در این معامله از طالبان خواسته شد تا اطمینان دهند که خاک افغانستان توسط القاعده و یا سایر گروه‌های تروریستی به منظور هدف قرار دادن ایالات متحده یا متحدان آن مورد استفاده قرار نخواهد گرفت. طوری که انتظار می‌رفت، طالبان آشکارا این شرایط را نادیده گرفتند. آنان به روابط خود با القاعده پایان نداده‌اند و به همکاری خود ادامه می‌دهند. یک گزارش شورای امنیت سازمان ملل نشان می‌دهد که گروه طالبان حتا در جریان مذاکرات دوحه با این شبکه رای‌زنی داشته است.

حملات خشونت‌آمیز در افغانستان، با قتل‌های هدفمند مقامات دولتی و نظامی و هم‌چنین قتل روزنامه‌نگاران و فعالان جامعه مدنی، در حال افزایش است. طالبان تقریباً دو دهه پس از حملات یازدهم سپتامبر و سرنگونی‌شان در دسامبر ۲۰۰۱، اکنون بیش‌تر از هر زمان دیگر قوی‌تر هستند.

یک مورد قابل نگرانی واقعی این است که افغانستان یک‌بار دیگر طوری که در دهه ۱۹۹۰ بود، به محل پرورش بنیادگرایی مبدل شود. بیش‌تر این مورد به اقدامات بعدی دولت بایدن طی سال جاری بسته‌گی خواهد داشت. بیرون کشیدن عجولانه نیروهای امریکایی می‌تواند باعث جنگ داخلی شود، پیروزی را به طالبان تحویل دهد و دوباره باعث ظهور گروه‌های تروریستی شود که می‌توانند غرب را تهدید کنند.

اگرچه خروج جماهیر شوروی در سال ۱۹۸۹ از افغانستان در گزارش گروه مطالعاتی به طور گذرا ذکر شده است، اما درس‌های مهم و هشدارهای زیادی را برای ایالات متحده ارایه می‌دهد. می‌دانیم که درگیری کنونی با طالبان به اندازه اشغال‌گری شوروی تلخ نیست؛ اما طولانی‌تر از آن ادامه داشته است. اگرچه مقیاس آن متفاوت است؛ اما درک تجارب اتحاد جماهیر شوروی از افغانستان و پیامدهای خروج آن کشور، درس‌های مهمی در مورد استراتژی‌های خروج برای ایالات متحده ارایه می‌دهد.

چالش‌ها و عدم قاطعیت ایالات متحده و شوروی در چندین سطح، با هم شباهت چشم‌گیری دارد: سوال اینجا است که چگونه نیروهای خارجی از افغانستان بیرون شوند تا امنیت، توانایی و ظرفیت نیروهای افغان برای محافظت از مردم و استقامت و توانایی عمل‌کرد دولت آن کشور، پس از رفتن نیروهای خارجی زیر پا نشود؟

دولت بایدن می‌بیند که آشتی دادن جناح‌های افغان کار ساده‌ای نیست. شوروی‌ها نیز این را تجربه کرده بودند. عقب‌نشینی شوروی به عنوان بخشی از توافق‌نامه جینوا در سال ۱۹۸۸ بین افغانستان و پاکستان که زیر آن ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی، امضا کرده بود، رسمیت یافت. اگرچه افغانستان و پاکستان توافق کردند که حاکمیت یک‌دیگر را احترام می‌کنند، اما مسکو در انجام این همکاری با اسلام‌آباد مشکل داشت، درست مانند پس از رخدادهای نهم و یازدهم سپتامبر که ایالات متحده شاهد آن بود. رهبران اتحاد جماهیر شوروی در مورد نقش چالش‌برانگیز پاکستان بحث کردند: براساس صورت جلسه گفته شد که «نیروهای مرزی پاکستان عملاً در عملیات نظامی در خاک افغانستان شرکت می‌کنند. پاکستان منبع سلاح است و گروه‌های مسلح نیز بدون مانع از آنجا عبور می‌کنند.»

میخائیل گورباچف، دبیرکل اتحاد جماهیر شوروی در یک جلسه کمیته اجرایی حزب کمونیست اظهار داشت: «مصالحه در مفهوم وجود دارد و ما آن را تأیید می‌کنیم؛ اما در عمل مشکل حل نشده است.» مسکو مشتاق بود، نیروهای خود را در حالی از افغانستان بیرون کند که تهدیدات داخلی و خارجی برای امنیت، مدیریت شود. برنامه شوروی متمرکز بر استقرار یک رژیم دوستانه پایدار افغان و مصالحه سیاسی بود.

رهبران شوروی درک کردند که خروج آن‌ها آینده افغانستان را تعیین و میراث مداخله آن‌ها را تعریف می‌کند. جلسات افشا شده کمیته اجرایی حزب کمونیست تأیید کرد: «همه می‌فهمند که جنگ اصلی هنوز در پیش است.» یک هشدار پیش‌بینانه نیز وجود داشت: «در صورتی که بخت با دوستان افغان ما یاری نکند، بنیادگرایان اسلامی به احتمال قوی به قدرت می‌رسند.»

بین سال‌های ۱۹۸۹ و ۱۹۹۱، مسکو برای بالا بردن ظرفیت دولت افغانستان، امکانات مالی و سلاح را در اختیار افغان‌ها قرار داد که از یک مقدار آن در جنگ علیه مجاهدین که متشکل از افغان‌ها و جنگ‌جویان اسلام‌گرای عرب بودند و تحت حمایت ایالات متحده، پاکستان و عربستان سعودی به هدف بیرون راندن شوروی از افغانستان می‌جنگیدند، استفاده شد. بعدها از درون این تنظیم‌ها، طالبان ظهور کردند.

هدف این بود که از یک ارتش با ثبات افغانستان اطمینان حاصل شود. در یک ارزیابی، شش ماه پس از عقب‌نشینی اتحاد جماهیر شوروی، پیش‌رفت قابل ملاحظه‌ای در ارتش در سال ۱۹۸۹ ثبت شد: «خودکفایی، اعتماد به نفس، توانایی ارزیابی صحیح اوضاع توسط افغان‌ها که در زمان حضور نظامی ما در افغانستان با کمبود آن مواجه بودند، به وضوح قابل مشاهده بود.»

مسکو در اقدام غیرمعمول برای دولت متمرکز‌ تحت حمایت شوروی، از تحول قدرت در کابل برای ایجاد ثبات در افغانستان حمایت و دفتر کمیته اجرایی حزب کمونیست، اتحادیه‌های مستقل از جناح‌های قومی را ایجاد کرد. دقیقاً مانند افغانستانِ پس از یازدهم سپتامبر در زمان حامد کرزی، رییس جمهور پیشین، محمد نجیب‌الله، رییس جمهور وقت نیز لویه‌جرگه، شورای سنتی رهبران سیاسی، بزرگان قبایل و شخصیت‌های مذهبی افغانستان را فراخواند. اگرچه لویه‌جرگه در آن زمان هم مرجع رسمی تصمیم‌گیری نبود و اکنون هم نیست، اما تصمیم‌های آن براساس اجماع، نهایی و لازم‌الاجرا تلقی می‌شود.

اتحاد جماهیر شوروی در حال فروپاشی، از دولت نجیب‌الله به مدت سه سال پشتیبانی مالی و نظامی کرد. با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱، از حمایت مسکو کاسته شد و دولت نجیب‌الله نیز سقوط کرد. در سال ۱۹۹۲، مجاهدین کابل را تصرف کردند. این امر ‌برای ایالات متحده پیروزی تلقی می‌شد؛ زیرا نجیب‌الله تحت حمایت شوروی در سمت اشتباه جنگ سرد قرار داشت. در همین حال، تضاد منافع به‌زودی در میان گروه‌های قومی افغانستان – عمدتاً پشتون‌ها، تاجیک‌ها و اوزبیک‌ها افزایش یافت و آن‌ها در حالی که به طور هم‌زمان سعی داشتند، قدرت را از یک‌دیگر بگیرند، شروع به تقسیم خاک افغانستان در میان خود کردند. شهرهای بزرگ، به شمول کابل، به آوار تبدیل شد.

در این میان، گروهی از جنگ‌جویان آموزش دیده در مدارس پاکستان که جهاد خشن را تبلیغ می‌کرد، تحت رهبری یک روحانی پشتون به‌نام ملا محمد عمر،  ظهور کرد. طالبان خود را دانشجویان مذهبی که می‌خواهند به بی‌قانونی و جنگ در افغانستان پایان دهند، معرفی کردند. تنها در عرض دو سال، قبل از پیش‌روی ‌آن‌ها به سمت کابل در سال ۱۹۹۶، آنان شهرهای بزرگ را تصرف کردند و نجیب‌الله را در حضور مردم به شکل علنی به دار آویختند. تا سال ۲۰۰۱، آن‌ها حدود ۹۰ درصد از خاک افغانستان را تحت کنترل گرفتند. پنج سال رژیم وحشیانه آن‌ها یکی از تاریک‌ترین دوره‌های تاریخ افغانستان است که جنایات وحشتناک حقوق بشری، به‌ویژه علیه زنان را به همراه داشت. زن‌ ستیزی آن‌ها تا به امروز ثابت مانده است. افغانستان هم‌چنین به یک میدان بازی برای گروه‌های تروریستی مانند القاعده برای طرح حملات تبدیل شده بود.

امرالله صالح، معاون رییس جمهور افغانستان هشدار داد که ایالات متحده در دوحه بیش از حد میدان را به طالبان واگذار کرده است. او از چندین سوءقصد طالبان جان سالم بدر برده است. صالح هم‌چنین مقایسه مستقیمی بین تاکتیک‌های طالبان و گروه دولت اسلامی انجام داده و خاطر نشان کرده است که هر دو گروه برای هدف مشترک که همانا وادار کردن نظامیان غربی برای خروج از افغانستان است، همکاری می‌کنند.

اگرچه مداخلات شوروی و ایالات متحده متفاوت بود، اما آن‌ها با چالش‌های مشابهی روبه‌رو شدند. هر دو با تهدیدهای شورشیان، محدودیت دست‌رسی دولت مرکزی به مناطق روستایی و نفوذ متضاد پاکستان روبه‌رو شدند؛ جایی که هم مجاهدین و هم طالبان از پناهگاه‌های امن برخوردار بودند/هستند.

علی‌رغم این‌که اتحاد جماهیر شوروی در ابتدا اهداف بلند پروازانه‌ای را دنبال می‌کرد، اما مجبور بود، اهداف سیاسی خود را از تلاش نافرجام برای جلوگیری از فروپاشی و تسخیر افغانستان توسط بنیادگرایان رادیکال، کاهش دهد. امروز واشنگتن با معضل مشابهی (فقدان اراده سیاسی و نظامی برای حفظ مأموریت افغانستان)، روبه‌رو است. غالباً فراموش می‌شود که افغانستان پس از شکست طالبان پس از ۱۱ سپتامبر، یک دوره امنیت نسبی را تجربه کرد و تا سال ۲۰۰۵ شورشی به رهبری طالبان ظهور نکرد.

با این حال، در اواسط سال ۲۰۰۲، دولت جورج دبلیو بوش بیش‌تر توجه خود را به عراق صدام حسین معطوف کرد. با نادیده گرفتن افغانستان و توجه ایالات متحده به جنگ ناملایم عراق، طالبان با حمایت ارتش پاکستان دوباره سازمان یافتند.

اگر دولت بایدن دستور خروج کامل از افغانستان را صادر کند، این کشور می‌تواند مسیر پس از جنگ اتحاد جماهیر شوروی را دنبال کند و دوباره وارد یک جنگ داخلی تمام‌عیار گردد و به پناهگاهی تبدیل شود که تروریست‌ها در زمان برنامه‌ریزی حملات ۱۱ سپتامبر از آن استفاده کردند.

شکست طالبان دور از دست‌رس است و این گروه سوءنیت خود را بار بار نشان داده‌اند. با حضور چندین سازمان تروریستی، به شمول القاعده و دولت اسلامی در منطقه، این گروه‌ها احتمالاً مردم افغانستان را چنان در معرض وحشی‌گری، زن ستیزی و ستم‌گری قرار دهند که با زمان قبل از ۲۰۰۱ رقابت کند.

خروج ایالات متحده از افغانستان باید مشروط به قطع ارتباط طالبان با گروه‌های تروریستی و قطع خشونت علیه مردم افغانستان باشد. در عین حال، بسیار مهم است که واشنگتن پاکستان را به خاطر نحوه دخالت در امور داخلی افغانستان پاسخگو سازد. واشنگتن هم‌چنین نیاز به تعامل بهتر با متحدانش در ناتو، به شمول آلمان، ایتالیا و انگلستان که نقش مهمی در پیش‌رفت ارتش افغانستان داشته‌اند، دارد، به‌ویژه در شرایطی که کاهش سریع نیروهای امریکایی، بدون هماهنگی و مشورت با اعضای ناتو در دوره دولت ترمپ، اتفاق افتاد.

در یک پیش‌رفت مثبت، جو بایدن، رییس جمهور ایالات متحده در تلاش است تا اعتبار ایالات متحده را با متحدان اروپایی خود اعاده کند. به نظر می‌رسد، او قصد دارد که یک راه حل از طریق گفت‌وگو پیدا کند. دبیرکل ناتو، ینس استولتنبرگ اخیراً هنگامی که گفت این ائتلاف «قبل از زمان مناسب» از افغانستان خارج نخواهد شد، به چندجانبه‌گرایی بیش‌تر تأکید کرد. هیچ‌کس «جنگ‌های بی‌پایان را نمی‌خواهد»؛ اما خروج غیرمسوولانه نیز به همان اندازه غیر قابل توصیه است. ما باید مکث کنیم، به تاریخ نگاه کنیم و به جای خواب رفتن در یک فاجعه، با احتیاط پیش برویم.


ساجن ام. گوهل، مدیر امنیت بین‌المللی در بنیاد آسیا و اقیانوسیه است.

ویکتوریا جونز، یکی از بنیان‌گذاران و سردبیر مجله انت‌رزین است.

دکمه بازگشت به بالا
بستن