روایت ناتمام دختران کابل

مریم سادات

ما دختران کابل که از نسل نو افغانستان نماینده‌گی می‌کنیم، درست در همین دو دهه پسین، بعد از سقوط دوره اول حاکمیت طالبان، خودمان را شناختیم و رشد کردیم. با کمک جامعه جهانی شرایطی فراهم شد که به رغم دشواری‌های فراوان، مکتب و دانشگاه رفتیم. آموختیم و آموزش دادیم. از سیاست تا اقتصاد و از هنر تا ورزش، چهره جدیدی از افغانستان به جهان مخابره کردیم. در بخش‌های مهم دولتی و خصوصی حضور فعال داشتیم و در بازسازی و نوسازی کشورمان سهم فعال گرفتیم.

هر روزی که می‌گذشت، برای فردای بهتر امید تازه به دل می‌کاشتیم و به گشایش افق‌های جدید امیدوار بودیم. در متن آرزوهای پرشور، نابودی فقر و محرومیت زنان را در ذهن‌مان تصویرسازی می‌کردیم تا زنان کشورمان را در صف زنان کشورهای توسعه‌یافته ببینیم. بیست ‌سال برای ما پر از تلاش و تحمل دشواری‌های فراوان بود. تلاش برای ساختن و رسیدن، تحمل زحمت برای نو آفریدن و نو شدن. در این بیست سال فرصتی خلق و جایگاه نسبی برای ما فراهم شد تا در ساختار جامعه‌ای به‌شدت زن‌ستیز که به آن تعلق داریم، نقش‌آفرین سرنوشت و روزگارمان باشیم. جایگاه و موقعیت‌مان آسیب‌پذیر بود؛ اما همین جایگاه نیم‌بند نیز به آسانی و بدون زحمت به دست نیامده بود.

ما برای به دست آوردن این حضور سبز و با افتخار، سختی‌های زیادی را تحمل کردیم و قربانی‌های بی‌شماری را پرداختیم؛ از فرخنده که در آتش جهل سوختانده شد تا رخشانه که زیر ضربات سنگ‌های سنگین مردان وحشی جان داد و همین‌طور صدها زن و دختر دیگری که به دور از چشم رسانه و در گم‌نامی قربانی شدند. افراطیت لجام‌گسیخته، هدفی جز تحقیر زنان و تمدید محرومیت آنان نداشت/ندارد و ما در برابر این هیولای زن‌ستیز مقاومت کردیم. ما به امید فردای بهتر نفس می‌کشیدیم. زمانی که در مجالس و محافل خصوصی و فرهنگی باهم جمع می‌شدیم، از آروزهای شیرین و فرداهای روشن و از درخشش ستاره‌های اقبال‌مان صحبت می‌کردیم و از خوشی سرشار می‌شدیم.

افغانستان داشت پیش‌رفت می‌کرد و در مجامع جهانی بیرق سه‌ر‌نگ‌مان در اهتزار بود و ما خوشحال بودیم که دیگر زنان را کسی جنس دوم نمی‌پندارد و در حکومت‌ها حق خود را بر مبنای جنسیت نه، بلکه بر مبنای توانایی و ظرفیت به دست آورده بودیم. دموکراسی، حقوق شهروندی، آزادی‌های مدنی و احترام به حقوق انسانی از تجربه‌هایی بود که کم کم در ساختار جامعه‌مان نهادینه می‌شد. هرچند فضا برای دختران جوان و زنان چندان مساعد نبود، اما به رغم نابه‌سامانی‌ها و ناهنجاری‌ها، برای تحقق آرزوهای‌مان مبارزه می‌کردیم.

من یک دور به عنوان جوان‌ترین نماینده مردم در ساختار نهاد قانون‌گذاری کارم را آغاز کردم. مبارزه در جهت حق‌خواهی کار ساده و آسان نبود. ما در برابر یک دیدگاه تند زن‌ستیزانه قرار داشتیم و این دیدگاه در واقع هنجار غالب بر مناسبات اجتماعی بود. ما در برابر این هنجار زن‌ستیزانه ایستادیم، تحقیر و توهین شدیم؛ اما مقاومت کردیم. دادخواهی ما دادخواهی انسانی بود. ما صدای محرومیت و مظلومیت نصف جامعه بودیم. به هر مقام و تریبونی که دست یافتیم از محرومیت و بیچاره‌گی نصف جامعه سخن گفتیم، از تحقق عدالت اجتماعی نوشتیم و از انسانیت و کرامت انسانی گپ زدیم. در هر مقام و موقعیتی که بودم، تلاش کردم که صدای مردم باشم و با استفاده از تمام فرصت‌های ممکن، تلاش کردیم که وضعیت اسفبار جامعه دچار تغییر و تحول شود و زمینه‌های هرچند کم‌رنگ برای تحقق عدالت اجتماعی فراهم گردد. تردیدی نیست که کم‌وکاستی‌های فراوان در کار بود؛ اما به رغم این کم‌وکاستی‌ها ما نسبت به خود و مردم خود صادق بودیم.

یک‌باره اما با اتفاقی روبه‌رو شدیم که نمی‌دانستیم چگونه رخ داده است. روزی که یک همکار جوانم را کشتند، خانواده‌ام دیگر موافق نبود که در حکومت کار کنم؛ اما من با اشتیاق کامل به وظیفه برگشتم. آن روز فضای ارگ دیگر بوی هیجان و امید نمی‌داد و من یک آرامش قبل از توفان را احساس کردم. نمی‌خواهم در این مورد چیزی بنویسم.

با روایت یک تعداد هر روز قضایا روشن‌تر می‌شود که چگونه همه‌چیز فروپاشید. واقعیت این است که این فروپاشی یک داستان غم‌انگیز و چندفصلی است که یک شب و یک روز اتفاق نیفتاد. و اما من و طیف بزرگی از خانم‌های سیاستگر دیگر که کارهای سیاسی و اجتماعی می‌کردیم، رویاهای شیرین چندین ساله‌مان را از دست دادیم و با چشم سر دیدیم که همه آروزهای‌مان خاکستر شد. آخرین و سخت‌ترین انتخاب برای هرکدام ما دست کشیدن موقت از فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی بود/است. مثل ما هزاران دختر در افغانستان بی‌سرنوشت هستند و مکتب و دانشگاه نمی‌روند؛ آینده مبهمی که در انتظار ما است و ما بی‌خبر از سرنوشتی که برای ما رقم زده می‌شود.

بلی! ما در بی‌سرنوشتی نفس می‌کشیم. اما به رغم این بی‌سرنوشتی یک‌بار دیگر تعهد می‌کنیم، در هر جا که هستیم، صدای مردم‌مان باشیم. ما نمی‌گذاریم، رویای شیرین یک نسل که با خون و قربانی‌های زنان آبیاری شده است، نابود شود. ما متوقف نمی‌شویم. ما ادامه خواهیم داد. شاید تلاش‌های ما اندکی آهسته باشد اما پیوسته خواهد بود و هر کسی که از هر کجایی زیر این آسمان کبود با تلاش‌های انسانی ما همراه شود، نور چشم ما خواهد بود. برای موفقیت این تلاش‌‌ها به بازاندیشی و درست‌اندیشی ضرورت داریم. باید درست اندیشید و قدم‌های محکم گذاشت. تردیدی نیست که این فصل سیاهی و تباهی یک روزی به آخر می‌رسد. زنان افغانستان یک روزی به جایگاه و شأن انسانی‌شان دست خواهند یافت؛ اما تحقق این آرزو مستلزم تلاش و درست اندیشیدن است. خوب است که از ملامت و سلامت بگذریم و برای جبران کمبودی‌های خود دست به کار شویم.

اکنون که در بحبوحه یک عقب‌گرد تاریخی قرار داریم، بگذارید که از یک جای درست آغاز کنیم. این آغاز پایان یک فصل سیاه خواهد بود.

جهان باید یک‌بار دیگر افغانستان و زنان این سرزمین را حمایت کند تا این روایت تلخ و چهره تاریک افغانستان سبز و روشن شود.

دکمه بازگشت به بالا