بخش سوم و پایانی – روایت یووال نوح هراری از سرنوشت بشر در کتاب انسان خداگونه

مهدی شیرزاد

هراری از دو بخش عمده و اساسی در ساختار فیزیکی مغز بشر صحبت می‌کند. این دو قسمت، یکی شامل هوش انسانی می‌شود و دیگری شعور یا آگاهی انسانی را شکل می‌دهد. اگر به باور زیست‌شناسان تکیه شود، این سازوکار پیچیده مغز، کلیت زنده‌گی انسان خردمند را از سایر موجودات زنده تفکیک کرده است. هوش به انسان قدرت و توانایی بخشید که ابزارساز باشد و در کندوکاو طبیعت او را یاری رساند. زنده‌گی انسان‌ها همواره در گرو کارکرد منظم این بخش اساسی مغز بوده است. اگر در دوره‌های کهن، انسان خوراک‌جو و شکارچی بود، همین حصه مغز به یاری او شتافت؛ نکته‌هایی را برای انسان خردمند یاد داد، تا با استفاده از آن‌ها بتواند به آسانی شکار کند و یا خوراک مورد نظرش را به دست آورد. توسعه همین بخشی از مغز در سیر زمان فرصت‌های باور نکردنی را برای انسان‌ها فراهم کرد که انقلاب‌های شناختی، زراعتی، علمی و در این قرن انقلاب تکنولوژیکی – علمی را به منصه ظهور رسانده است. انسان خردمند با به کارگیری همین بخش مغز خود، بر دنیا مسلط شد و امروز به سرحد دیگری گام نهاده است.

در کنار هوش، شعور بخش دیگری از مغز آدمی، انسان، محیط، هستی و روابط میان تمامی این پدیده‌ها را تبیین و تحلیل می‌کند و در نهایت معنا می‌بخشد. هم‌چنان مفاهیم بزرگ و کاربردی در زنده‌گی بشر خلق می‌کند. خداوند، عدالت، اخلاق، فلسفه، اومانیسم، لیبرالیسم، سوسیالیسم و… همه مفاهیم و دنیای معناداری است که در درون آن انسان خردمند زیست معنادار خود را تجربه می‌کند. چشم‌انداز معرفتی را تعریف می‌کند و در ورای آن انسانیت را معنا می‌بخشد. سنخیت ژرف میان تمامی پدیده‌ها در عالم و هستی به سنجش گرفته می‌شود، زنده‌گی معنای انسانی را جست‌وجو می‌کند و این زیربافت‌های عمیق فکری و معنابخشی، دقیقاً در همان ناحیه‌ای از مغز به معنا مبدل می‌شود که به «شعور/آگاهی» معروف است. با این وصف، معنابخشی هستی و طبیعت نیز مربوط می‌شود به سازمان‌دهی و عملیات بنیادین مغز انسان خردمند. انسان خردمند قادر می‌شود، در کنار تسخیر دنیا و تسلط بر آن، به جهان معنا بدهد و به قول هراری با این کار پادزهری بی‌معنایی و بی‌قانونی هستی را از میان بردارد.

دو محور اساسی کتاب انسان خداگونه به‌صورت مختصر، در بخش‌های پیشین این مقاله تحلیل شد. اکنون در این یادداشت به محراق سوم کتاب مذکور پرداخته می‌شود. انسان خردمند کنترل را از دست می‌دهد. این موضوع سوم کتاب انسان خداگونه است که در قسمت اول این مقاله به هر سه محور اشاره شده است. از مطالعه کتاب انسان خداگونه هراری این برداشت می‌شود که سه پروژه بزرگ در قرن بیست‌ویکم میلادی روی دست انسان خردمند است. اول، تسلط بر مرگ و استمرار عمر بشر. دوم، قرار دادن محصولات دانش به جای انسان در تمامی امور. سوم، ارتقای انسان خردمند به مرتبه انسان خداگونه. اگر مجال مناسب باشد، این پروژه‌ها را به‌صورت دقیق بایست تبیین کرد. تردید دارم این‌که موفقیت اساسی در کمال این آرزوها میسر شود. بدین معنا که خیلی دشوار است، انسان و پیش‌رفت علم و تکنولوژی انسانی به جایی برسد که تمامی این خواست‌ها و امیال تحقق پیدا کند. هراری نیز با دیده شک می‌بیند و قید می‌کند که در ظرف زمانی قرن بیست‌ویکم این امکان شاید برای انسان خردمند فراهم نشود که تسلط بر پدیده مرگ را جشن بگیرد.

قرن بیست‌ویکم مملو است از پیش‌رفت‌های علمی – تکنولوژیکی در ابعاد مختلف. ترقی و توسعه علم به آن جاهایی رسیده است که در یک صد سال قبل باورش برای انسان‌ها سخت به نظر می‌رسید؛ اما امروز عملاً اتفاق افتاده است. وقتی در فراگرد تاریخ، زنده‌گی انسان‌ها بعد از طی کردن دوران دو انقلاب شگرف شناختی و زراعتی، در معرض انقلاب سومی، یعنی انقلاب علمی قرار می‌گیرد، دگرگونی‌های ژرف و عظیمی در روند زیست انسان خردمند واقع می‌شود. پیش‌رفت علوم مختلف در ساحات مختلف زنده‌گی چرخش‌های بی‌سابقه‌ای را خلق کرده است. هم‌چنانی که این توسعه علمی سیل‌آسا و نظام‌مند در سپهر زنده‌گی انسان خردمند رو به رشد است. «بنابراین، محتمل است که فناوری‌های نوین قرن ۲۱ انقلاب اومانیستی را صد و هشتاد درجه بچرخانند و اختیار و اقتدار را از انسان‌ها سلب کنند و به جای آن به الگوریتم‌های ناانسان قدرت بخشند.» (هراری: ۴۲۷، ۱۳۹۵)

نوسازی‌های ذهنی ناشی از انقلاب شناختی اول قلمرو «بین‌الاذهانی» در دست‌رس انسان خردمند گذاشت و او را به ارباب جهان بدل کرد. انقلاب شناختی دوم احتمالاً قلمروهای باورنکردنی تازه‌ای را در دست‌رس انسان خداگونه قرار می‌دهد و او را به فرمانروایی بر کهکشان می‌رساند. این اندیشه شکل بروز شده رویاهای دیرینه اومانیسم تکامل‌گرا است. (همان: ۴۳۷)

تفکر اومانیسم در فضای تاریخی‌ای تولد می‌شود که در آن جو انقلاب علمی زیرساخت‌های فکر و اندیشه انسان خردمند را دگرگون ساخته است. انسان در قالب باور اومانیستی این مجال را می‌یابد که بر داشته‌های انسانی خود بیش‌تر از هر وقت دیگر تمرکز کند. این توجه به ظرفیت‌های انسانی زمینه‌های تولد علم مبتنی بر تجربه و تعقل را فراهم آورد. در ساحه تفکر اومانیستی، عقل‌گرایی، آمپریسم، آزادی و در نهایت فن‌سالاری فرصت درخشش را یافت. انسان خردمند با توجه به اندیشه اومانیسم تکامل‌گرا امید را به زنده‌گی انسان‌ها القا کرد و چشم‌انداز علمی و تجربی را با راه و روند شک و تردید به جای یقین ترویج و نهادینه ساخت.

در چتر فکری اومانیسم، قدرت تعقل بشر در مسیری قرار گرفته است که هراری از آن به تبدیل شدن انسان خردمند به انسان خداگونه یاد می‌کند یا این‌گونه اشاره دارد که در نهایت انسان خردمند کنترل را از دست می‌دهد. در فصل کنونی تاریخ، پیش‌رفت علم و دست‌ساخته‌های بشر، به سویی در حرکت است که اگر بدبینانه نگاه کنیم، منتج به از دست دادن اقتدار انسان خردمند خواهد شد. علوم و تکنولوژی جدید در محور این بحث است که انسان و سایر موجودات زنده، الگوریتم هستند و زنده‌گی دقیقاً تعیین مناسبات ذرات و اطلاعات است. هرگاه این الگوریتم‌های زنده با داده‌ها و ذرات تشکیل شده آن به دقت در یک معادله علمی، تعیین رابطه شود، آن وقت است که حیطه فرمانروایی بر این الگوریتم‌ها به دست خواهد آمد. پردازش اطلاعات و یافتن داده‌های حیاتی، این زمینه را مساعد می‌کند تا این الگوریتم‌ها را با تمام معنا شناخت و در کنترل گرفت.

اما وقتی که زیست‌شناسان به این نتیجه رسیدند که موجودات زنده الگوریتم هستند، دیوار بین طبیعی و مصنوعی را بر چیدند و انقلاب کمپیوتری را از امری صرفاً مکانیکی به انقلاب زیستی بدل کردند و اختیار را از انسان سلب کردند و به الگوریتم‌های شبکه سپردند. در این فرایند، آشکار می‌شود که فرد چیزی نیست جز توهم دینی. واقعیت شبکه از الگوریتم‌های زیست شیمیایی/کمیایی و الکترونیک است، بدون حد و مرز مشخص و بدون کانونی به نام فرد. (همان: ۴۲۸)

این بحث هراری نشان می‌دهد که پیش‌رفت علمی و تکنولوژیکی قادر شده است که تمام جزئیات شخصیتی فرد و هم‌چنان علایق و تمایل وی را بدون این‌که بازگو کند، از روی بعضی اطلاعات و داده‌هایی که در محاسبه الگوریتمی بیولوژیک همان شخص به دست می‌آید، پیش‌بینی و تصور کند. هوش مصنوعی محصول علم جدید است و همین ظرفیت را پیدا کرده که خیلی از اموری را که انسان قادر به انجام آن بوده است، بهتر از انسان و بدون عیب عملی سازد.

هراری از پیش‌رفت و توسعه علم و تکنولوژی صحبت و از دو شرکت بزرگ گوگل و فیس‌بوک یاد می‌کند. «گوگل و فیس‌بوک دو غول فناوری هستند که به‌صورت مجانی دیتاهای بسیار مهم افراد را در اختیار دارند و مطابق آن و الگوریتمی که در اختیار دارند، می‌توانند جنبه‌های مختلف زنده‌گی بشر را خوب‌تر بشناسند. زمانی که گوگل و فیس‌بوک و سایر الگوریتم‌ها به پیش‌گویانی همه‌چیزدان بدل شوند، ممکن است به کارگزار و سرانجام حاکم و فرمانروا تبدیل شوند.» (همان: ۴۲۳)

هراری می‌نویسد: «ابزار کورتانای گوگل قادر است به نیابت فرد بخشی از کارهای عمده مورد نظر شخص را هماهنگی و اجرا کند. هم‌چنان دستگاه کندل شرکت امازون قادر است از روی کتاب خواندن فرد قسمت عمده سلایق و علایق شخص را بشناسد و برای شخص کتاب‌های جدید و مورد علاقه‌اش را پیشنهاد کند. کتاب یا اپلیکشن کندل، شخص را هنگام مطالعه کتاب متقابلاً مطالعه می‌کند.»

یووال نوح هراری کتاب انسان خداگونه را در سه نکته خلاصه می‌کند و بعد سه پرسش اساسی متناظر به همین سه نکته را مطرح می‌سازد. نکته اول: علم اکنون حول محور این عقیده فراگیر متمرکز می‌شود که موجودات زنده الگوریتم هستند و زنده‌گی یعنی پردازش اطلاعات. نکته دوم: هوش از شعور/آگاهی جدا می‌شود. نکته سوم: احتمالاً به‌زودی الگوریتم‌های فاقد شعور/آگاهی اما بسیار هوشمند ما را بهتر از خودمان خواهند شناخت. پرسش اول: آیا به راستی موجودات زنده الگوریتم هستند و زنده‌گی فقط پردازش اطلاعات است؟ پرسش دوم: کدام یک ارزشمندتر است؛ هوش یا شعور/آگاهی؟ پرسش سوم: زمانی که الگوریتم‌های فاقد شعور/آگاهی اما بسیار هوشمند ما را بهتر از خودمان بشناسند، چه بر سر جامعه و سیاست و زنده‌گی روزمره می‌آید؟

هراری با روایت گیرا و جذابی که دارد، کتاب انسان خداگونه را در تداوم کتاب انسان خردمند با سوالات سه‌گانه فوق به پایان می‌برد و راه برای تفکر و تعقل بیش‌تر را برای خواننده‌گان باز می‌گذارد. تاریخ بشریت از گردنه‌های مختلف و از دوره‌های متفاوتی گذر کرده است. شاید یکی از زاویه‌های دید و نوع نگاه به این فراگرد تاریخی همین دیدگاه و روایت هراری باشد. اما این بدین معنا نیست که هراری یگانه و آخرین کسی است که در این عرصه حرفی برای گفتن داشته باشد. خصلت خوب علم همین است که با یقین و باورهای جذمی فاصله دارد و طالب علم هم زمانی می‌تواند از چشمه‌سار علم جرعه‌ای نوشد که از جذم‌گرایی دور باشد.


بخش اول – روایت یووال نوح هراری از سرنوشت بشر در کتاب انسان خداگونه

بخش دوم – روایت یووال نوح هراری از سرنوشت بشر در کتاب انسان خداگونه

دکمه بازگشت به بالا