طالبان و صف‌آرایی‌های درون‌تیمی؛ از تعامل تا تقابل

مختار نگاه

پس از فروپاشی نظام جمهوریت‌، گروه طالبان پس از بیست‌ سال جنگ مسلحانه در برابر حکومت افغانستان، یک‌ بار دیگر توانستند به پیروزی برسند و حاکمیت کشور را به ‌دست گیرند. ابعاد این فروپاشی تا حالا که کمتر از یک ‌سال از آن زمان می‌گذرد، در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. اکثراً کارشناسان امور در این مدت، روایت‌های ناهم‌سانی را در پیوند به چگونه‌گی سقوط نظام به خورد مردم می‌دهند. اما واقعیت امر این است که شهروندان کشور پس از بیست ‌سال تجربه‌ دموکراسی نیم‌بند، خواسته یا ناخواسته زیر سایه‌ حاکمیت طالب گیر افتاده‌اند و با چشمان باز این عقب‌گرد تاریخی را تماشا می‌کنند. بی‌هیچ تردیدی سقوط جمهوریت، آسیب‌های کلانی را بر در و پیکر جامعه افغانستان وارد کرده است و بخش اعظم شهروندان با تسلط این گروه بر شهرها و روستاها، کار و زنده‌گی‌شان را از دست داده و راه و مسیر مهاجرت اختیار کرده‌اند. از آن‌جایی‌ که شهروندان کشور از گذشته‌های دور با نام و سیمای این گروه رادیکال آشنا هستند، ترجیح داده‌اند به کشورهای دور و نزدیک پناهنده شوند تا از اعمال فشار آن‌ها به ‌دور باشند. این در حالی ا‌ست که اکثراً در وضعیت بد اقتصادی قرار دارند.

در حال حاضر افغانستان از جمله کشورهایی‌ است که بیشترین مهاجر را در سطح منطقه و جهان دارد و اکثریت مطلق این مهاجران پس از سرنگونی نظام، توسط این گروه مجبور به ترک کشور شده‌اند و با مشکلات فراوانی دست‌و‌پنجه نرم می‌کنند. در آخرین مورد دیده شده است که یک تعداد از مهاجران افغان در اسلام‌آباد، با برپایی خیمه‌های تحصن دست به اعتراض‌های مدنی زده‌اند و با شعار«Save Us»  از حکومت پاکستان و جامعه جهانی خواستار آن شده‌اند تا به مشکلات آن‌ها رسیده‌گی کنند.

پایه‌های لرزان حکومت‌داری و  عدم تعادل در گزینش

گروه طالبان در امور حکومت‌داری دچار تزلزل است. مخصوصاً در این ۱۰ ‌ماه گذشته با چالش‌های فراوانی روبه‌رو گشته و اکثراً از ادارات حکومتی به‌عنوان مهمان‌خانه‌های شخصی استفاده می‌کند. عدم حضور و مشارکت زنان در ساختار اداره‌های دولتی، نبود افراد شایسته، مجرب و مختصص‌، گزینش‌ بر‌اساس قوم، قبیله و زبان و حذف اداره‌های پالیسی‌ساز از بدنه‌ نظام، از جمله‌ مهم‌ترین عامل‌هایی به ‌حساب می‌آید که سبب فلج‌ شدن برخی از اداره‌های حکومتی شده است و سطح نارضایتی مردم را در برابر عملکرد این گروه به بلندترین حد ممکن رسانده است. این در حالی ا‌ست که در برخی موارد دیگر، حتا دیده شده است که تعدادی از کارمندان حکومت پیشین‌، به ‌بهانه‌های مختلف مورد آزار‌و‌اذیت قرار می‌گیرند و شکنجه می‌شوند. هم‌چنان نوارهای دیداری‌ای‌ که در این اواخر در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست می‌شود، نشان‌دهنده‌ آن ا‌ست که نیروهای طالبان در برابر اقوام غیر‌پشتون عقدمندانه برخورد می‌کنند و با جبر و اکراه از آن‌ها اعتراف اجباری می‌گیرند. از سوی دیگر، عدمِ حضور زنان در تصمیم‌گیری‌های کلان سیاسی و وضع محدودیت در برابر پوشش آن‌ها از نشانی وزارتی به ‌نام «امر به معروف و نهی از منکر»، عدم حق دسترسی دانش‌آموزان دختر بالاتر از صنف ششم به مکاتب، عدم حق ‌سفر زنان بدون محرم، جلوگیری از ورود زنان کارمند به ادارات حکومتی و جداسازی صنف‌های درسی دختران و پسران در مراکز آموزشی و دانشگاه‌ها نیز از جمله عوامل درشتی به ‌حساب می‌آید که سطح نارضایتی مردم و جامعه جهانی را در برابر این گروه تندرو اسلام‌گرا و مذهبی چند برابر کرده است.

عدم مؤثریت کمیسیون ارتباط با شخصیت‌های افغان

از قراین و شواهد چنین بر‌می‌آید که تأسیس و ایجاد هم‌چون کمیسیون‌ها در ساختار حکومت، نتیجه‌محور نبوده است و اغلباً مردم کارکردهای این کمیسیون‌ها را در تضاد با منافع علیای کشور می‌دانند. از آن‌جایی‌ که بحث فراگیری نظام و مشارکت سیاسی همه اقوام درمیان است، اساس‌گذاری چنین نهادهای کوچک در قالب تشکیلات بسیط و در غیاب حضور همه اقوام، به ‌هیچ ‌روی نمی‌تواند پاسخگو باشد. «کمیسیون ارتباط با شخصیت‌های افغان» طالبان نیز در جهت برگشتن شخصیت‌های سیاسی و اراکین بلندرتبه دولت پیشین، هیچ‌گونه ابتکاری را در زمینه انجام نداده و کارکرد آن‌ هم‌چنان نتیجه مطلوبی را در قبال نداشته است. بیشترینه آن‌هایی‌ که با هماهنگی و تماس اعضای این گروه به کشور برگشته‌اند، یا با گروه طالبان رابطه‌ قبلی داشته‌اند و یا هم متعلق به یک قوم خاص می‌شوند که فساد مالی را نیز در کارنامه دارند.

گروه طالبان این روزها بیش از هر زمان دیگر در کنار سایر مشکلات به ‌میان آمده، درگیر اختلافات درون‌تیمی خود است و بیشترینه چالش‌های فرا‌راه این گروه، از آن‌جا سرچشمه می‌گیرد که شبکه منتصب به حقانی‌ها به نماینده‌گی از حوزه جنوب‌شرق که اکثریت مطلق اعضای آن‌ها را تندروان رادیکال تشکلیل می‌دهند و طی بیست ‌سال پسین با ایجاد رعب و وحشت بیشترین حملات انتحاری را در شهرها و ادارات حکومتی انجام داده‌اند و شاخه‌ متعلق به ملا برادر که از دسته‌ طالبان قسماً اعتدال‌گرا به حساب می‌آید و به نماینده‌گی از حوزه جنوب بر خویشتن جای و جایگاه درست کرده است، هر یک به‌گونه‌ جداگانه تلاش دارد تا بیشترین سهم را در تقسیم قدرت از آن خود کند. روی ‌هم ‌رفته دامنه این اختلافات در حال گسترش است و دیر یا زود ممکن است این دو گروه، از کنارهم دور شوند و در برابر هم قرار بگیرند. یکی از عوامل دیگری که در آینده‌ می‌تواند بستر سرنگونی نظام طالبان را فراهم کند، همانا رانده‌ شدن افراد خودی غیر‌پشتون است که بی‌دلیل از بدنه نظام طالبان دور می‌شوند و رفته‌رفته سنگر اختیار می‌کنند تا علیه طالبان بجنگند. حالا اگر طالبان با دید و دیدگاه سلطه‌جویی و برتری‌‌طلبی قومی به‌ پیش بروند، بی‌هیچ تردیدی، سنگر مخالفان سیاسی آن‌ها خواسته یا ناخواسته تقویت می‌شود و صف دشمنان آن‌ها طویل‌تر، که این خود نیز در آینده برای بقای طالب خطرناک و دردسرساز خواهد بود.

از آن‌جایی ‌که گروه طالبان بدون خواست و اراده‌‌ جمعی مردم و در عدم برگزاری انتخابات، قدرت را با زور تفنگ در اختیار گرفته‌ است، در بعد خارجی آن‌چنان که می‌بایست، خوب عمل نکرده‌ است. تا حالا که حدوداً بیشتر از ۱۰ ماه از عمر حکومت‌داری‌اش می‌گذرد، هیچ‌ کشوری در قسمت به ‌رسمیت شناختن آن‌ اقدام نکرده است و در آینده هم، چنین امری بعید به‌ نظر می‌رسد؛ چون تأمین روابط با کشورها بسته‌گی به رأی و نظر عموم شهروندان دارد.

در یک جمع‌بندی کلی می‌توان گفت که گروه طالبان با عملکردهای کمتر از یک‌ساله‌ خویش یک ‌بار دیگر ثابت کرده است که فاقد هر گونه برنامه سیاسی ـ اجتماعی است و در امور حکومت‌داری خوب نیز موفق نبوده‌ است. همچنان هیچ ‌دورنمایی را در برابر خواست‌های برحق شهروندان ندارد و با سرکوب منتقدان و مخالفان سیاسی، می‌خواهد با زور میله‌ تفنگ و تهدید به زندان، حکومت کند. این در حالی ا‌ست که سطح رضایت‌مندی اکثریت شهروندان در برابر کارکرد طالبان به ‌پایین‌ترین حد ممکن تنزل کرده است و اکثریت مطلق باور دارند که با زور می‌شود بر اریکه قدرت تکیه زد، اما نمی‌شود حکومت کرد.

دکمه بازگشت به بالا