طالبان و توهم فرمان‌روایی در افغانستان

امید کمال

طالبان در نقاط مختلف افغانستان پیش‌روی دارند و ساحات زیادی را تحت تسلط خود درآورده‌اند. این در حالی ا‌ست که حکومت جمهوری اسلامی افغانستان پیش‌رفت‌های طالبان را جدی نمی‌داند و نقاط تحت حاکمیت آن‌ها را از نگاه استراتژیک کم‌اهمیت می‌داند. حکومت افغانستان همواره اعلام کرده است که نیروهای امنیتی و دفاعی براساس سنجش‌های نظامی از قسمت‌هایی از اراضی عقب‌نشینی تاکتیکی کرده‌‌اند. مسوولان امنیتی می‌گویند که نیروهای ارتش توجه‌شان را بالای نقاط حساس و استراتژیک معطوف کرده‌اند. با وجود تلاش‌های طالبان، این گروه تاهنوز نتوانسته است مرکز هیچ‌یکی از ۳۴ ولایت افغانستان را تحت تسلط خود درآورد. اما پیش‌رفت‌های طالبان در ولایات مختلف در دو ماه اخیر که به دنبال اعلام برنامه خروج کامل نیروهای امریکایی و سازمان پیمان اتلانتیک شمالی «ناتو» از افغانستان صورت گرفته، تشویش‌هایی را در میان مردم و حکومت افغانستان و کشورهای منطقه و جهان خلق کرده است. با توجه به این تحولات، پرسش‌هایی در رابطه به احتمال تسلط کامل طالبان بر افغانستان، آینده کشور و راهکارهایی برای کاهش و یا ختم جنگ جاری میان دولت افغانستان و گروه طالبان مطرح است. این نوشته کوتاه، تلاش می‌کند تا پاسخ‌هایی را در زمینه ارایه کند. به ‌منظور ساده‌سازی، موضوع، تحت سه عنوان فرعی به ‌طور فشرده به کنکاش گرفته شده است و جمع‌بندی کوتاهی را به دنبال دارد.

ناپایداری طالبان

طالبان با وجود قدرت‌گیری‌های برق‌آسای اخیر خویش، ظرفیت حفظ همیشه‌گی قدرت و حکومت‌داری را در افغانستان ندارند. این گروه از زمان ظهورش تاکنون در سه مرحله در افغانستان حضور داشته‌ است. در مرحله تکوین و رشد که دربرگیرنده پنج سال حکومت‌داری طالبان در قسمت‌هایی از افغانستان در اواخر سال‌های ۱۳۷۰ می‌شود، این گروه با پیروی از شیوه حکومت‌داری بدوی به اثبات رساند که لایق حکومت‌داری نیست و بقا ندارد. جامعه به زندان ساکت مبدل شده بود. افراد بی‌خبر از نبض جامعه و فاقد صلاحیت علمی عنان قدرت را به‌ دست داشتند و حکومتِ شلاق را به پیش می‏بردند. خبری از حقوق اساسی اتباع، جامعه ‌مدنی، احزاب سیاسی و رسانه‌های جمعی آزاد نبود. فقر و بی‌کاری بیداد می‌کرد و مردم افغانستان مانند یخ‌بندان‌های قاره انترکتیکا از تعاملات جهانی به دور بودند. طالبان در آن دوره، ظلم، وحشت، نقض فاحش حقوق ‌بشر، عقب‌گرد، بی‌سوادی، بی‌باوری به حقوق زنان و اقلیت‌ها، شلاق‌، سیاست زمین‌ سوخته و سرکوب دیگراندیشان را از خود به‌جا گذاشتند.

مرحله دوم زمانی فرا می‌رسد که طالبان بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و حمله امریکا به افغانستان از ساحه‌ دید ناپدید می‌شوند و در پناه‌گاه‌های امن قرار می‌گیرند. این مرحله از میانه سال ۲۰۰۳ شروع می‌‌شود و الی اوایل سال ۲۰۲۰ را دربرمی‌گیرد. طالبان در آن پناه‌گاه‌ها آهسته و پیوسته به کمک حامیان همیشه‌گی‌شان، به ویژه پاکستان، به تجدید قوا می‎‌پردازند و حملات پراکنده‌ای را در مقابل دولت جمهوری اسلامی افغانستان انجام می‌دهند. شدت و نظم حملات آن‌ها از اواخر سال ۲۰۰۶ بیش‌تر می‌شود و جنگ‌جویانش در بعضی از جاها حضور می‌یابند. در این مرحله، طالبان قسمت‌هایی از روستاهای افغانستان را اشغال می‌کنند و برای یک روز مرکز ولایت کندز را نیز تحت تسلط خویش درمی‌آورند. طالبان در مرحله حضور قسمی خود در افغانستان، به خشونت، سرکوب، تخریب تأسیسات عام‌المنفعه، حملات انتحاری، آماج قرار دادن مساجد، تالارهای عروسی و اماکن تحصیلی و ورزشی روی می‌آورند و به تحجرگرایی خود هم‌چنان ادامه می‌دهند.

مرحله سوم، حضور نسبتاً گسترده طالبان در افغانستان بعد از امضای موافقت‌نامه دوحه میان این گروه و امریکا در اوایل سال ۲۰۲۰ آغاز می‌شود و تاکنون ادامه دارد. در این موافقت‌نامه امریکا می‌پذیرد که در ازای آغاز مذاکرات طالبان با دولت جمهوری اسلامی افغانستان، قطع رابطه طالبان با سایر گروه‌های تروریستی، به‌ویژه القاعده و اطمینان از این‌که افغانستان دوباره تهدیدی برای امریکا و متحدانش قرار نمی‌گیرد، حاضر است که تمام قوای نظامی خود را از افغانستان بیرون کند. آقای جو بایدن، رییس‌ جمهور امریکا، با وجود عدم پای‌بندی طالبان به تعهدات مندرج موافقت‌نامه، تاریخ خروج تمام قوای خود را ۱۱ سپتامبر ۲۰۲۱ اعلام می‌کند. طالبان با توهم این‌که بزرگ‌ترین قدرت نظامی دنیا، یعنی امریکا را شکست داده‌اند، انگیزه جنگی بیش‌تر می‌گیرند و حامیان بیش‌تر در منطقه پیدا می‌کنند. حملات آن‌ها در نقاط مختلف افغانستان ادامه می‌یابد و مراکز بیش‌ از ۱۸۰ ولسوالی‌ از مجموع ۳۸۸ ولسوالی را تصرف می‌کنند. در این مرحله، در روش جنگی طالبان اندک تغییری رونما می‌شود و بیش‌تر به حملات هدفمند و قتل عالمان دین، مدافعان حقوق ‌بشر، ژورنالیستان و اهل خبره متمرکز می‌شوند. طالبان در ساحات تحت حاکمیتش، آیین خودساخته دینی و سنتی خود را تطبیق می‌کنند. آزادی به هر تعبیر و مفهومی، سرکوب می‌شود. نکاح اجباری، اخذ جبری یک دهم محصولات «عُشر»، شلاق زدن، کشتارهای گروهی، آزار و اذیت و قتل افراد عام به‌ شمول هنرمندان و طنزپردازان محلی، تحمیل شیوه منحصربه‌فرد روش زنده‌گی مانند گذاشتن ریش بلند برای مردان، تحمیل پوشش‌های طالبانی برای زنان و عدم‌ اجازه بیرون ‌شدن زنان بدون محرم از خانه‌های‌شان، از جمله شرایط حاکم در ساحات تحت تسلط طالبان است. طالبان در این مرحله، نظر به مراحل قبلی بی‌رحم‌تر، خشن‌تر و پرمدعا شده‌اند.

طالبان در خطای بزرگی قرار دارند که گویا امریکا را در افغانستان شکست داده‌اند و این کشور مانند اتحاد جماهیر شوروی در دهه ۱۹۹۰ میلادی محکوم به ناکامی است. مقایسه حضور اتحاد جماهیر شوروی و امریکا در افغانستان و جنگ این دو قدرت بزرگ به ‌ترتیب با مجاهدین و طالبان، معقول به نظر نمی‌رسد. مجاهدین در جریان جنگ ‌سرد از حمایت امریکا و سایر کشورهای غربی برخوردار بودند و به هدف براندازی حکومت کمونیستی تحت حمایت اتحاد جماهیر شوروی در افغانستان، جنگ می‌کردند. اکنون صف‌کشی‌های ایدئولوژیک مانند زمان جنگ‌ سرد وجود ندارد و حمایت تعدادی از کشورهای همسایه و منطقه از طالبان به آن هدف نیست. این کشورها در کنار قرار دادن طالبان به ‌حیث مهره‌های ادامه جنگ نیابتی خود، اهداف محدود مانند مقابله به افراط‌گرایی مذهبی، جدایی‌طلبی و مقاصد اقتصادی را دنبال می‌کنند. طالبان به دستور و حمایت دیگران در حرکت‌اند. این گروه نه برنامه سنجدیده‌شده‌ از خود دارد و نه از حمایت وسیع جهانی برخوردار است. به همین ‌منوال، حکومت وقت افغانستان به رهبری داکتر نجیب‌الله تحت فشارهای داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی قرار داشت و اتحاد جماهیر شوروی نیز حمایت خود را از آن متوقف کرده بود. این در حالی ا‌ست که دولت جمهوری اسلامی افغانستان یک نیروی قوی دارد و از حمایت وسیع منطقه‌ای و جهانی برخوردار است و ایالات متحده امریکا و سایر شرکای بین‌المللی‌اش متعهد هستند تا حمایت‌های خود را از این دولت ادامه دهند.

تصمیم ایالات متحده امریکا مبنی بر خروج از افغانستان، بیش‌تر از این‌که یک تصمیم سنجیده‌شده دولت این کشور باشد، تصمیم افراد خاصی در تعدادی از نهادهای آن است.  تصامیم سیاست ‌خارجی امریکا محصول نتایج سیاسی یا چانه‌زنی میان رهبران آن در موقف‌های دولتی است. این نوع ارزیابی سیاست ‌خارجی امریکا از مدل بوروکراتیک سیاست ‌خارجی که توسط آقای گراهام الیسون در سال ۱۹۶۹ مطرح شده بود، اتخاذ شده ‌است. آن‌ عده از اشخاصی که از قدرت بیش‌تر مذاکره، چانه‌زنی، لابی و قرابت برخوردار هستند، نفوذ بیش‌تری در تصمیم‌گیری‌ها دارند. اشخاص مذکور از جایگاه و منزلت اداره خود با توجه به سایر ادارات، موقف‌گیری و تلاش می‌کنند تا منابع به اداره آن‌ها تخصیص یابد. سیاست‌ خارجی به مثابه میدان بازی می‌ماند. در این میدان، هر کسی تلاش دارد، به گونه‌ای در تصمیم‌گیری نقش بازی کند تا خود و تیمش را برنده سازد. این نوع بررسی سیاست‌ خارجی امریکا احتمالاً مخالفان زیادی داشته باشد؛ ولی با ارزیابی سیاست‌ خارجی این کشور در مقاطع مختلف، این مدل برای نگارنده معقول به‌ نظر می‌رسد. نظریات آقای دونالد رامسفیلد، وزیر دفاع اداره بوش، از ابتدای حمله امریکا به افغانستان در اتخاذ تصامیم نهایی این کشور نقش بسزایی داشت. با وجود مخالفت‌های دیگران و به‌ویژه آقای کالین پاول، وزیر امور خارجه وقت امریکا، تصامیم اتخاذشده این کشور متأثیر از دیدگاه آقای رامسفیلد بود. وی بر حضور کم‌رنگ قوای امریکایی بعد از حمله به افغانستان، عدم گسترش حضور قوای خارجی بیرون از کابل و چرخش دیدگاه امریکا به کشورهای دیگر «محور شرارت»، به‌ویژه عراق، تأکید و موقف‌گیری شدید می‌کرد. این امر سبب شد تا تحرکات شورشیان در ساحات خارج از کابل با مرور زمان افزایش یابد و توجه و منابع بیش‌تر امریکا به قیمت بدتر شدن وضعیت افغانستان به عراق معطوف شود.

تصمیم خروج نیروهای امریکایی از افغانستان، هم‌مانند سایر تصامیم در سیاست ‌خارجی این کشور، محصول چانه‌زنی مسوولان در اداره جو بایدن بود. با وجود این‌که وزارت دفاع، فرمان‌دهی مرکزی «سنتکام»، آژانس اطلاعتی «سیا» و تعداد دیگری از نهادهای امنیتی امریکا مخالف خروج کامل نیروهای خارجی از افغانستان بودند؛ ولی دولت جدید تصمیم گرفت تا قوای خود را از این کشور خارج کند. این نهادهای مهم امنیتی گمانه‌زنی‌ها در مورد عواقب خروج کامل نیروهای خارجی و قطع کمک‌های عملیاتی از قوای امنیتی و دفاعی افغانستان را قبل از وقت می‌دانستند و بر ادامه حمایت‌های حداقلی تأکید داشتند. ولی نظریات شخص آقای جو بایدن و آنتونی بلینکن، وزیر امور خارجه او، در تصمیم‌گیری نهایی خروج قوای امریکایی از افغانستان نقش عمده‌ای داشت. به‌ همین ترتیب، وزیر امور خارجه آقای دونالد ترمپ که موافقت‌نامه‌ دوحه را با طالبان امضا کرد، نیز موفق شد تا نظریات مخالف سایر نهادها، به‌ویژه نهادهای امنیتی را کنار بزند. آقای بایدن از زمانی که در سال ۲۰۰۹ معاون رییس ‌جمهور بارک اوباما بود، مخالف حضور گسترده نظامی امریکا در افغانستان بود و جناج بزرگی را در داخل اداره اوباما تشکیل داده بود تا رییس ‌جمهوری را متقاعد سازد که نیروهای امریکایی را از افغانستان خارج کند. در آن زمان نیز آقای بلینکن به ‌حیث دست‌یار خاص آقای بایدن فعالیت می‌کرد و با ایجاد ائتلاف‌ها و ارایه پیشنهادات، همواره تلاش داشت تا نظریات آقای بایدن به کرسی بنشیند.

با توجه به میراث طالبان در هر سه مرحله حضورش در افغانستان، این گروه نمی‌تواند در افغانستان حضور دوام‌دار و مطلق داشته باشد. مردم تحت حاکمیت آن‌ها با مشکلات متعددی روبه‌رو هستند و با گذشت هر روز قیام‌های مردمی علیه آن‌ها آغاز می‌شود. مردم افغانستان، به‌‌ویژه جوانان‌، دیگر آن جوانان ۲۵ سال قبل نیستند. این نیروی با انرژی و آشنا با تکنولوژی و اطلاعات، از حقوق و آزادی‌های فردی و عمومی تا جایی آگاه‌ است و حضور دوباره طالبان را به نفع خود نمی‌بیند. همین‌طور، ایالات متحده امریکا هنوز هم در افغانستان منافعِ دارد و نمی‌تواند این کشور را در جنگ تنها بگذارد. احتمال تبدیل ‌شدن دوباره افغانستان به لانه تروریسم بین‌المللی و هدف قرار گرفتن امریکا از این کشور و هم‌چنان حضور روزافزون چین، روسیه و ایران در افغانستان، نگرانی‌هایی است که ایالات متحده را آرام نمی‌گذارد. مانند اداره‌های قبلی امریکا، اداره بایدن نیز به بازنگری سیاست‌ خارجی خود در افغانستان مواجه خواهد بود. امریکا حملات و حمایت‌ هوایی از قوای دفاعی و امنیتی افغانستان را در صدر کارهای خود قرار خواهد داد.

آینده افغانستان

با توجه به تحولات اخیر، سه سناریو برای آینده افغانستان متصور است. اول، با ادامه مذاکرات صلح میان نماینده‌گان دولت و گروه طالبان، رسیدن به وضعیت مطلوب‌ قابل پیش‌بینی است. مذاکرات صلح که به تاریخ ۱۱ سپتامبر ۲۰۲۰ در شهر دوحه کشور قطر آغاز شد، حرکت کندی داشته است و مذاکره‌کننده‌گان بیش‌تر وقت خود را در دهلیز سالن‌ها و اتاق‌های اقامت‌گاه خود می‌گذرانند. مذاکره‌کننده‌گان دولت همواره از عدم تمایل طالبان به ادامه مذاکرات و بحث روی موضوعات اساسی شکایت می‌کنند. طالبان موفقیت در مذاکرات را به پیش‌روی‌های نظامی خود در میدان‌های نبرد مرتبط می‌دانند‌ و به ادامه مذاکرات خیلی علاقه‌مند به‌ نظر نمی‌رسند. مذاکراتی که سه روز قبل از عید قربان در سطح بلند در دوحه دایر شد، نیز نتیجه چندانی نداشت. با وجودی ‌که در این نشست به ادامه مذاکرات تعهد سپرده شد؛ ولی آن‌چه مردم انتظار داشتند، از جمله اعلام آتش‌بس در سه روز عید، در اعلامیه مذاکره شامل نشد. اما این قابل درک است که مذاکرات صلح طبیعتاً در این نزدیکی‌ها نتیجه نمی‌دهد و مذاکره‌کننده‌گان هر دو طرف، به‌ویژه مذاکره‌کننده‌گان دولت، نباید خسته و ناامید شوند. اگر فشارهای بین‌المللی بالای طالبان بیش‌تر شود و مذاکرات صلح نتیجه بدهد، افغانستان شاهد ساختار جدید سیاسی خواهد شد. در این ساختار، احتمال می‌رود که طالبان در دولت افغانستان با تغییراتی در اساسات جمهوری اسلامی افغانستان، ادغام شوند. در این وضعیت، جنگ و خشونت‌ کاهش خواهد یافت؛ اما ادغام طالبان در ساختار جدید و زنده‌گی نوین زمان‌بر خواهد بود و طالبان از وفق ذهنیت تندرو و سنتی با ارزش‌های مدرنیته و شهری برای مدتی شوکه خواهند بود.

دوم، اگر مذاکرات صلح به موفقیت نرسد، وضعیت فعلی به شکل شکننده‌تر ادامه خواهد یافت. طالبان حملات خود را ادامه خواهند داد و مراکز تعدادی از ولایت‌ها را نیز تصرف خواهند کرد. دولت افغانستان سقوط نمی‌کند؛ ولی ساحه تحت کنترلش محدود خواهد شد. کنترل کابل و تعدادی از شهرهای بزرگ هم‌چنان در دست دولت خواهد بود. اما این وضعیت خیلی دوام نمی‌یابد. حضور دو حاکمیت متفاوت در قلمرو واحد به نفع مردم، کشورهای منطقه و جهان نیست. اعمال طالبان و خشونت‌هایی که این گروه در این اواخر بر مردم روا می‌دارد، مردم و جامعه جهانی را به ستوه آورده است و طالبان را تحت فشار بیش‌تر قرار خواهد داد. گروه‌های مردمی که به نام بسیج مردمی مسما شده‌اند، در مقابل طالبان بیش‌تر قوت خواهند گرفت. اگر دولت به تغییر سیاست دفاعی خود رو آورد و موفقیت مذاکرات را بر مبنای موفقیت در میدان‌های نبرد محاسبه کند، از قدرت طالبان کاسته خواهد شد. دولت افغانستان باید بپذیرد که در دو میدان صلح و جنگ با طالبان در حال مبارزه است و موفقیت یکی، بسته‌گی به دیگری دارد. طوری ‌که دیده می‌شود، راهکار فعلی طالبان و دولت در دو جهت متفاوت است. گروه طالبان بیش‌تر به میدان جنگ تمرکز دارد و نیت خاصی به صلح ندارد؛ ولی دولت با اتخاذ سیاست دفاعی و دفع حملات تهاجمی، بیش‌تر به میدان صلح نیت بسته است.

در سناریوی سوم، افغانستان وارد جنگ داخلی خواهد شد. این وضعیت بازگوکننده حالت عدم پیش‌رفت مذاکرات صلح است. در این حالت، سه قطب در جامعه به میان خواهند آمد. دولت، طالبان و گروه‌‍‌های مردمی با نام‌های مختلف، مانند مقاومت مردمی، جبهه مردمی و… در این وضعیت، تعدادی که نمی‌توانند به دولت و یا طالبان اعتماد کنند، به بسیج‌ و مسلح‌سازی می‌پردازند. طوری‌ که تحولات اخیر در تعدادی از ولایت‌ها نشان داد، اکثر مردم هنوز هم سلاح دارند و مسلح‌سازی مردم مشکل به‌ نظر نمی‌رسد. در امر مسلح‌سازی، تعدادی از کشورهای همسایه و جهان نیز نقش خواهند داشت. این وضعیت حضور بازی‌گران منطقه‌ای و جهانی را در افغانستان بیش‌تر می‌کند، سربازگیری‌های نیابتی را افزایش می‌دهد و وضعیت کشور را وخیم‌تر می‌کند. در این حالت، صف‌بندی‌های قومی، زبانی و مذهبی افزایش می‌یابد و افغانستان به جزیره‌های قدرت تبدیل می‌شود. این وضعیت، بدترین سناریوی آینده افغانستان است و عواقب آن به ضرر تعداد کثیری از بازی‌گران داخلی و خارجی تمام خواهد شد.

به ‌طور خلاصه، اگر مذاکرات صلح به موفقیت برسد و دستاوردهای دو دهه گذشته حفظ شد، وضعیت مطلوبی در افغانستان حاکم خواهد شد. در کنار تطبیق عدالت انتقالی، ادغام طالبان در جامعه نوین و شهری و شامل شدن آن‌ها در نهادهای مدرن، دشوار است؛ اما این وضعیت از شدت و وسعت جنگ می‌کاهد. ولی در دو وضعیت بعدی، افغانستان -چه برای مدت کوتاه و یا طولانی- با جنگ بیش‌تر هم‌آغوش خواهد شد. مردم افغانستان متضرر و مانند همیشه مظلوم واقع خواهند شد. تأسیسات دولتی یا آسیب می‌بیند و یا منهدم می‌شود و افغانستان از کاروان رو به پیش‌رفت تمدن سال‌ها عقب می‌افتد. جنگ، فقر، بی‌کاری و بی‌جاشده‌گان داخلی، بحران بشری را در افغانستان به میان می‌آورد و مغزها مجبوراً از کشور فرار می‌کنند. این وضعیت را هیچ وجدان بیدار و قلب تپنده برنمی‌تابد.

نیاز بیرون ‌رفتن از وضعیت فعلی

طوری‌ که معلوم می‌شود، هیچ‌کسی از وضعیت فعلی افغانستان خوش نیست. با وجودی‌ که آمار و احصاییه‌ای برای بررسی میزان خوشی و رضایت مردم وجود ندارد؛ ولی نشانه‌هایی وجود دارد که عدم رضایت مردم را از وضعیت فعلی نشان می‌دهد. این نشانه‌ها شامل میزان بلند مرگ‌و‌میر، گسترش ناامنی‌ها، افزایش جرایم ‌جنایی، نقض حقوق‌ بشری افراد، بی‌کاری، بی‌برقی، بی‌آبی، راه‌بندی، اینترنت قیمت و ضعیف، سرک‌های آسیب‌دیده و… می‌شود. تمامی این بدبختی‌ها به جنگ بسته‌گی دارد. جنگ باید ختم شود. ختم‌ جنگ نیازمند قاطعیت، مصلحت‌اندیشی و خودگذری است. قاطعیت در این‌که دولت جمهوری اسلامی افغانستان باید با طرح و برنامه واقع‌بینانه امنیتی و دفاعی به سیاست تهاجمی بپردازد. روایت نظام جمهوری اسلامی افغانستان و ارزش‌های نهفته در آن حامیان زیاد در افغانستان دارد. از این ارزش‌ها باید حفاظت شود تا در آینده، ‌تاریخ، قضاوت خوبی داشته باشد. دولت افغانستان در کنار امریکا با تعداد بیش‌تر از ۱۵ کشور بزرگ و قدرتمند دیگر پیمان‌های استراتژیک و با تعدادی هم موافقت‌نامه‌های امنیتی امضا کرده است. با توجه به احکام این اسناد و موافقت‌نامه‌ها، دولت می‌تواند این کشورها را به حمایت از قوای دفاعی و امنیتی افغانستان وادار کند. افغانستان با آن کشورها ارزش‌های مشترک دارد و حفاظت از این ارزش‌ها، جزئی از مکلفیت‌های عمده هر کشور صلح‌دوست است. پیروی از سیاست‌ خارجی سنجیده‌شده، کنش‌گر و یک‌دست، دولت را قادر می‌سازد تا کشورهای همسایه، منطقه و جهان را به حمایت از روایت نظام جمهوری اسلامی افغانستان متقاعد و طالبان را منزوی کند. روایت طالب ناقص، بدوی و منسوخ‌شده است. دولت قاطع می‌تواند از حاکمیت و ارزش‌های خود دفاع کند.

در کنار قاطعیت، لازم است تا دولت بر ایجاد قاعده وسیع مبادرت ورزد و مصلحت‌اندیشی کند. دولت افغانستان نیازمند است تا مبنای مردمی خود را گسترده‌تر کند. نیاز است تا تمام اقشار جامعه، خود را در ساختار دولت شریک بدانند. دولت جامع و فراگیر می‌تواند از نارضایتی‌ها بکاهد و پایه نظام را در مقابله با گروه‌های تروریستی و شورشی مستحکم‌تر سازد.

به همین‌ شکل، خودگذری می‌تواند از شدت جنگ بکاهد. طالبان جزئی از واقعیت‌های امروزی جامعه افغانستان‌اند. چه به خُلق ما خوش بخورد و یا خیر، نمی‌توان از این واقعیت انکار کرد. از این‌رو، دولت باید بسته‌های تشویقی به طالبان بپردازد و مذاکرات جانبی را نیز با این گروه دنبال کند. رهایی زندانیان طالبان موضوع را نه این‌که حل کرد؛ بلکه به شدت جنگ افزود. با استفاده از سایر بسته‌های تشویقی که در دست یک دولت قاطع قرار دارد، بایست با طالبان وارد گفت‌وگوی مستقیم شد. از گذشته به این‌سو تفکیک طالبان خوب و بد، برای دولت نتیجه‌ای به همراه نداشته است و باید به طالبان به عنوان یک گروه دیده شود. طالبان از نگاه ساختار پنج بخش دارند. اول، آن ‌عده از اعضای طالبان که در کشورهای پیش‌رفته دنیا زنده‌گی می‌کنند. این افراد با وجودی ‌که عملاً در جنگ اشتراک ندارند؛ ولی برای گسترش روایت طالبان تلاش می‌کنند. دوم، آن عده از اعضای این گروه که در پاکستان، قطر، روسیه، ترکمنستان، ایران و چین رفت‌وآمد دارند. این افراد در جنگ سهم ندارند؛ ولی برای جنگ‌جویان طالبان انگیزه جنگیدن می‌دهند. در بخش سوم، افرادی شامل‌اند که عملاً با مردم و دولت افغانستان در جنگ و نزاع قرار دارند و با رویکرد ایدئولوژیک می‌جنگند. بخش چهارم، شامل آن عده از اعضای طالبان می‌شود که با مردم و دولت افغانستان می‌جنگند، نه به ‌دلیل ایدئولوژی، بلکه به‌ دلایل متعدد دیگری که از دولت ضرری دیده‌اند. این ضرر می‌تواند شامل برهم زدن تجارت مواد مخدر و یا هم نابودی شبکه‌های مافیایی آن‌ها و یا قطع جرایم پرمنفعت سازمان‎یافته آن‌ها باشد. بخش پنجم، آن عده از طالبان را شامل می‌شود که از کارکردهای دولت ناراضی‌اند و عملاً با آن می‌جنگند. اما باید آگاه بود که هر یکی از این پنج بخش با مردم و دولت افغانستان در جنگ و نزاع هستند.

برای ختم جنگ، اگر طالبان می‌پذیرند که مربوط این کشور هستند و در آینده افغانستان حضور داشته باشند، باید نیت خود به صلح را نشان دهند. در صفوف طالبان گروه‌های متعدد شورشی شامل پاکستانی، چچینی و شورشی‌های کشورهای آسیای‌ میانه و اعضای گروه تروریستی القاعده حضور دارند. این‌ واقعیت، برای همه واضح شده است. اعضای این گروه‌ها به ‌دلیل ندانستن زبان‌های رایج، نمی‌توانند با مردم محل ساحات تحت کنترل طالبان افهام و تفهیم کنند. این واقعیت را طالبانی که حقیقتاً خود را مربوط این خاک می‌دانند، نیز تکذیب نخواهند کرد. طالبان باید به آینده خود و کشورشان واقف باشند. حضور شورشیان خارجی به نفع آن‌ها نیست. این حقیقت برای طالبان قبلاً نیز آشکار شده است که حضور شورشیان القاعده در افغانستان چه بلایی را بالای آن‌ها آورد. طالبان واقعیت‌های امروزی را باید بدانند و از اعمال سیاست‌های خشک دست بردارند و در شکوفایی کشورشان سهم بگیرند. این‌که طالبان فکر کنند که مانند دهه ۷۰ خورشیدی دوباره در افغانستان حکومت خواهند کرد، یک توهم و خیال خواهد بود.

جمع‌بندی

پیش‌رفت‌های فعلی گروه طالبان مقطعی است و در آینده نزدیک با شکست مواجه خواهند شد. این شکست از سه ناحیه یک‌دست و یا پراکنده بر طالبان فرود خواهد آمد. دولت به‌زودی پی خواهد برد که سیاست دفاعی‌اش مفید واقع نشده است و باید به سیاست تهاجمی و تعرضی روی آورد. این تغییر پالیسی، دولت را قادر خواهد ساخت تا ساحات زیادی را از تصرف طالبان خارج کند. مردم در زیر سلطه طالبان در دهه ۷۰ خورشیدی به ‌ستوه آمده بودند و فعلاً هم در ساحات تحت حاکمیت آن‌ها، آن دردها و وضعیت اسف‌بار به‌ شکل وخیم‌تر جریان دارد. طالبان با موجی از قیام‌های مردمی مواجه خواهند شد. ایالات متحده امریکا، ناتو و کشورهای دیگر با توجه به این‌که طالبان به هیچ تعهد خود پای‌بند نیستند، از سیاست تهاجمی و حملات هوایی استفاده خواهند کرد. در نتیجه، از هرسه ناحیه، طالبان محکوم به ناکامی و شکست‌اند. اما در این دوره خشونت بیش‌تر می‌شود و مانند همیشه مردم قربانی اصلی آن خواهند بود. در کنار جنگ و خشونت جاری، متأسفانه همه‌گیری ویروس کووید-۱۹ و خشک‌سالی مدهش نیز از مردم قربانی می‌گیرند. تغییر در سیاست جنگی دولت افغانستان و پذیرفتن واقعیت‌های امروزی توسط طالبان، می‌‌تواند به عنوان نوش‌داروی چالش‌های فعلی عمل کند. در این امر قاطعیت و تعقل لازم است.

دکمه بازگشت به بالا