طالبان و اقلیت‌های مذهبی

زهرا منصور

در میان کشور‌هایی که دارای اقوام و فرهنگ‌های متعدد اند، افغانستان عالی‌ترین نمونه را ارایه ‌می‌کند‌. علاوه بر تعدد اقوام و زبان، تعدد مذاهب نیز دیده می‌شود.

تنوع در بافت نژادی و ساختار اجتماعی-اقتصادی این کشور در هیچ جایی از دنیا دیده نشده است. اختلاف‌های زبانی، نژادی، فرهنگی و مذهبی اکثراً با ساختار‌های اجتماعی نیمه‌فیودالی، قبیله‌ای و عشیره‌ای همراه شده، موانع عمده‌ای بر سر راه توسعه و نوآوری به وجود آوردند.

تاریخی از ناپایداری سیاسی و سیستم ارتباطات ابتدایی که مانع توسعه فرهنگ متجانس و متحد می‌شد، تنگ‌نظری را تداوم بخشیده و موجب دل‌سردی در خصوص اتحاد اجتماعی و تمامیت ملی شده است.

مفهوم اقلیت

تاکنون تعاریف متعددی چه از منظر جامعه‌شناسی و چه از منظر سیاسی درباره مفهوم اقلیت بیان شده است. با این وضع، ارایه تعریف واحد از اقلیت دشوار به نظر می‌رسد؛ به این دلیل که اقلیت گونه‌های مختلف دارد. اقلیت مذهبی، دینی، فرهنگی، نژادی، قومی، ملی و… هر‌یک گونه‌‌ای از اقلیت است که می‌تواند مورد تعریف قرار گیرد.

در علوم انسانی جدید، واژه اقلیت مختص گروه‌هایی که از نظر آماری تعداد‌شان کم‌تر باشد، نیست. چنان‌چه گیدنز معتقد است که اقلیت یک مفهوم عددی نیست. ممکن است گروه‌هایی که جمعیت آنان برابر با جمعیت اکثریت است، در وضعیت اقلیت قرار گیرند.

اقلیت در یک مفهوم دیگر به گروه‌هایی اشاره دارد که به خاطر ویژه‌گی‌های زبانی، فرهنگی، نژادی، قومی، جنسیتی و جنسی و غیره از نظر جایگاه اجتماعی، دسترسی به تحصیل و به طور کلی بهره‌‌مندی از حقوق انسانی در جایگاه فرودست نسبت به یک گروه مسلط در جامعه قرار گیرند.

اقلیت مذهبی گروهی است که به مذهبی غیر از مذهب اکثریت اعتقاد دارد و به این دلیل از مزایا و حقوق برابر با اکثریت بهره‌مند نیست‌. مثال واضح آن، وجود اقلیت‌های دینی و مذهبی در افغانستان است.

هر چند ۹۹ در‌صد از مردم افغانستان معتقد به دین اسلام‌اند، ولی از نظر مذهبی کشوری متفرق است. اکثریت حنفی‌مذهب و اقلیت شیعه‌مذهب می‌باشند. آمار دقیقی راجع به تعداد مسلمانان شیعه و سنی وجود ندارد. علاوه بر این‌ها، هندو‌ها و یهودی‌ها هم‌چنان در این سرزمین زنده‌گی می‌کنند.

تعارض و شکاف‌های مذهبی میان مسلمان شیعه و مسلمان سنی در افغانستان تاریخ چندین‌ساله دارد. حاکمان سنی‌مذهب در طول تاریخ با قرار گرفتن در اکثریت، اقلیت‌ها را به گونه‌های مختلف طرد کرده، مانع حضور‌شان در دستگاه قدرت شدند و دست به کشتار دسته‌جمعی‌شان زدند. این تعارضات در زمان پادشاهی عبدالرحمان خان بیش‌تر و فعال‌تر شد و تا دوره سیاه طالبان ادامه داشت. برای اولین بار حقوق و آزادی‌های اقلیت‌های مذهبی در قانون اساسی سال ۱۳۸۲ به رسمیت شناخته شد.

روایت‌های طالبان

جریان طالبان به یک باره و به صورت آنی به میان نیامده، بلکه طی یک دوران طولانی بر اثر فراهم شدن زمینه‌ها و شرایط اجتماعی و زمانی به تدریج انسجام یافته و شکوفا شده است.

گروه طالبان متشکل از علما و طلاب علوم دینی است که عمدتاً در پاکستان آموزش دیده‌اند. طالبان تحصیل‌یافته‌گان مدرسه دیوبندی‌اند که بنیان‌گذاران آن حنفیان سخت‌گیر و دقیق بوده‌اند. از لحاظ فکری، طرف‌دار سرسخت قرآن، سنت، سیره‌ی خلفا و صحابه و معتقد به نظریان علمای سلف و مخالف اجتهاد و تجدد می‌باشند.

مکتب دیوبندی نام یک جنبش اسلامی است که از هندوستان آغاز شد و در دوران معاصر به افغانستان، آفریقایی جنوبی و بریتانیا رسید. این مکتب از مذهب‌های تصوف اهل سنت به شمار می‌رود که در اعتقادات ماتریدی (فرقه‌ای میان معتزله و اشاعره) و در فقه حنفی‌مذهب‌ است. چنان‌چه اصول فکری هر گروه بنیادگرای اسلامی به ویژه طالبان احیای مدل خلافت و هم‌چنان مبارزه با نوآوری‌های مدنیت غرب از جمله مخالفت با دموکراسی و ارزش‌های آن است.

رگه‌های دیوبندی توسط محصلان مدرسه دیوبند که اکثراً افغانستانی‌ها بودند، به افغانستان سرایت کرد؛ اما بیگانه‌گی و تضاد فکری آن با مذهب رسمی افغانستان مانع مقبولیت آن در سطح وسیع شد. هر چند کسانی هستند که متعلق به گروه طالبان نیستند، اما فکر طالبانی دارند. این خود نشانه‌ای از یک برنامه‌ی بزرگ است که به تدریج توسط مکاتب، مدارس، مساجد و دانشگاه‌ها تبلیغ می‌شود.

طالبان در ۲۶ سپتامبر ۱۹۹۶ شهر کابل را اشغال کردند و با به دار آویختن داکتر نجیب‌الله و برادرش، نوع جدیدی از بنیادگرایی دینی را به نمایش گذاشتند. حکومت خود را به رهبری ملا محمد‌عمر به نام «امارت اسلامی» اعلان کردند.

ملا محمد‌عمر متولد ۱۹۵۹ قندهار در یک خانواده فقیر از قبیله هوتک، شاخه‌ای از پشتون‌های غلزایی، به دنیا آمده است. پدرش را در نوجوانی از دست داده بود و بعد از پدر تکفل خانواده را به دوش گرفت. از همین رو برای کار به روستای سینگار در ناحیه میوند قندهار رفت و ملای آن قریه شد. ملا عمر به حزب اسلامی یونس خالص تعلق داشت که در جنگ با رژیم داکتر نجیب یک چشم خود را از دست داده بود.

در دوران طالبان بسیاری از مساجد اهل تشیع بسته بود و عزاداری‌های ماه محرم به صورت خصوصی در خانه‌ها برگزار می‌شد؛ این خود مخالفت آشکار این گروه را بیان می‌کند.

افغانستان در دو دهه‌ی اخیر علی‌رغم نارسایی‌ها، دست‌کم توانسته بود به گروه‌های مختلف مذهبی و قومی در صحنه‌ی سیاست و فرهنگ فرصت حضور برابر ببخشد. بخش بزرگی از مردم ترجیح می‌دهند که به جای تقسیم‌بندی مبنی بر قوم، مذهب، فرهنگ، زبان و… بر‌اساس حقوق و آزادی‌های برابر و مساویانه با هم زیست کنند؛ چون به این باور رسیده‌اند که مرزکشی قومی و مذهبی طی چندین سال گذشته جز ویرانی چیزی به همراه نداشته است.

انحصار‌طلبی و تک‌صدایی به نفع هیچ گروهی نخواهد بود‌. تا زمانی که تفاوت‌ها را نپذیریم و در پی حذف گروه خاصی باشیم، به جایی نمی‌رسیم‌.

آیا طالبان آماده پذیرش جامعه بدون شکاف مذهبی-دینی و قومی خواهند بود یا نه؟ سرنوشت پیروان دیگر مذاهب و ادیان چه خواهد بود؟ صلح با چه قیمتی؟

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن