عقب‌نشینی تاکتیکی به سود طالبان تمام شده است

حبیب حمیدزاده

مرکز چند ولایت شمال به دست گروه طالبان سقوط کرد. تالقان بیش از ۶۰ روز در برابر طالبان مقاومت کرد. نیروهای خیزش مردمی همراه با ارتش برای حراست از شهر تالقان و مردم آن، از هیچ چیزی به شمول جان خویش دریغ نکردند. مردم و ارتش تا رسیدن طالبان به کوچه‌ها و میدان اصلی شهر تالقان در مقابل آنان جنگیدند و به آنان تلفات وارد کردند. سرانجام پس از دو ماه نبرد تن به تن و خونین، برای این‌که به مردم ملکی آسیب نرسد و تأسیسات عمومی تخریب نشود، شهر را ترک کردند و در مقابل آن به ‌طور باورنکردنی دو ولسوالی استراتژیک تخار (فرخار و ورسج) را از کنترل طالبان خارج کردند. عقب‌نشینی نیروهای امنیتی و خیزش‌های مردمی از شهر تالقان همانند صحنه‌های فلم‌های هالیوود بود. ارتش و خیزش‌های مردمی از قلب دشمن با تمام مهمات و تجهیزات دولتی خارج شدند.

عقب‌نشینی تاکتیکی از ولسوالی‌های دوردست به صورت آگاهانه یا از روی ناگزیری، به ضرر دولت، به خصوص نیروهای امنیتی، تمام شد. انتظار می‌رفت که با تمرکز همه نیروهای امنیتی همراه با خیزش‌های مردمی، بهتر از قبل از شهرها دفاع شود. شاید تصور می‌شد که جنگ‌جویان گروه طالبان در ولسوالی‌‌ها پراکنده می‌شوند. این‌گونه هم در مدیریت امور ولسوالی‌ها ناتوان ثابت می‌شوند و هم شاید دسته‌جمعی نتوانند به شهرهای بزرگ حمله کنند. اما خلاف حدس و تصور دولت، طالبان قصد مدیریت، ارایه خدمات، صحبت با مردم و پذیرفتن مسوولیت ولسوالی‌ها را ندارند. آنان از هنگامی که ولسوالی‌ها به دست‌شان سقوط کرده است، تنها کاری که کرده‌اند جمع کردن اموال دولتی و عمومی است. هم‌چنان جمع‌آوری سلاح مردم محل و ذخیره آن نه در اداره و قرارگاه امارت، بلکه در خانه‌های شخصی هر یک از اعضای گروه طالبان، بخشی از برنامه این گروه بوده است. طالبان با استفاده از عقب‌نشینی تاکتیکی دولت، سلاح و مهمات زیادی به دست آورده‌، از مردمان تحت تصرف خود سربازگیری کرده و هم‌چنان روحیه بالای جنگی پیدا کرده‌اند.

خلاف انتظار دولت و مردم، طالبان در هیچ‌یک از ولسوالی‌های تخار و بدخشان در قرارگاه که تعمیر قوماندانی و فرمان‌داری باشد، حضور ندارند. آن‌ها در بعضی از ولسوالی‌ها روزانه سر می‌زنند و شب‌هنگام دوباره به دره‌هایی که از آن‌جا جنگ را آغاز کرده بودند، می‌روند. اکنون طالبان از تمامی ولسوالی‌های بدخشان به اطراف شهر فیض‌آباد جمع شده‌اند. مسوولیت ولسوالی‌ها در بعضی مناطق به دست مردم محل سپرده شده است و در بعضی از مناطق، دو یا سه نفر طالب حضور دارند. اکنون طالبان در بخش‌های مختلف اطراف شهر فیض‌آباد مستقر شده‌اند و بخش جالب توجه قصه این است که هر شاخه آنان در بخش‌های مختلف بدخشان باید برای خود جای و قرارگاه جنگ پیدا کند. به طور مثال، طالبان یفتل اجازه جنگ برای طالبان درواز در مواضع یفتل را نداده‌اند. میان طالبان وردوج و طالبان یفتل بر سر چگونه‌گی حمله بر شهر فیض‌آباد، حکمروایی بعد از «تصرف»، تقسیم غنایم و مسائل دیگر اختلاف جدی وجود دارد.

شبیه این قصه، در ولایت تخار و در جنگ شهر تالقان نیز اتفاق افتاده است. طالبان در ولسوالی‌های تحت تصرف‌شان مستقر نبودند و نیستند. طالبان در جایی که جنگ باشد، حضور می‌یابند. ولسوالی‌ها یا به مردم محل واگذار شده است، یا اصلاً مسوولی ندارد. براساس گفته‌های نظامیان و مردم محل، طالبان بدخشان پس از چندین حمله ناکام و پرتلفات بالای فیض‌آباد، اکنون از تخار و کندز نیرو خواسته‌اند. طالبان اکنون می‌توانند شهر تالقان را به چند نفر محدود خود رها کنند و برای جنگ به فیض‌آباد بروند. این در حالی است که در برابر این برنامه طالبان، برنامه حکومت روشن نیست.

گروه طالبان بی‌اعتنا به سرنوشت مردم تحت تصرف‌شان، همیشه در جایی که جنگ است، متمرکز می‌شوند. ظاهراً مشکل اساسی دولت در برابر وحدت و یک‌پارچه‌گی جنگ‌جویان طالبان، عدم رسیده‌گی درست به نیروهای خیزش مردمی، ‌اختلاف کشنده میان مسوولان حکومتی و قوماندان‌ها و بزرگان محلی است. حکومت بعد از این‌که شهرها سقوط کرد، بالای تجمع طالبان حمله هوایی انجام می‌دهد. به طور مثال، طالب باید در دره فرخا و حواشی شهر تالقان بمباران می‌شد. اما وقتی شهرها سقوط می‌کند، دولت اقدام به عملیات هوایی می‌کند. دولت هم‌چنان موضع خود را در قبال خیزش‌های مردمی تاکنون به درستی روشن نکرده است. هزاران میل سلاح بعد از سقوط شهرها به دست گروه طالبان افتاد؛ در حالی که دولت باید از تجهیزات انبارشده و امکانات موجود، خیزش‌های مردمی را تجهیز و تمویل و از آنان در برابر گروه طالبان استفاده می‌کرد.

دکمه بازگشت به بالا