رنج ‌آواره‌گی و عذاب ‌گرسنه‌گی؛ «فرزندم نان می‌خواهد»

۸صبح، کابل

بیست‌و‌‌چهار سال قبل از امروز برف‌ همچون دیو مست بر در و دیوار خانه‌ گلی عبدالستار می‌بارید. او در دامنه‌ کوه‌های «تکانه» ولسوالی جلریز ولایت میدان‌وردک، به جمع‌آوری هیزم رفته بود تا جلو سردی زمستان سخت آن ‌سال‌های  بحرانی را بگیرد؛ اما اتفاقی غم‌انگیز در دامنه این کوه‌ها افتاد که هنوز سایه شوم آن‌ زنده‌گی را برای خانواده چهار‌نفری‌اش دشوار و رقت‌انگیز کرده است. سال‌ها است که این اتفاق، سردی جان‌سوزی را بر زنده‌گی این خانواده مستولی کرده است.

عبدالستار مصروف جمع‌آوری هیزم است. ناگهان انفجاری نیرومند، او را به هوا پرتاب می‌کند و پاهایش را با خود می‌برد. مردی که اکنون با عصایش در جاده‌های هرات می‌گردد تا برای فرزندش که تنها نان می‌خواهد، تقلا کند.

ماینی ‌که پاهای عبدالستار را در آن بعد از ظهر غم‌انگیز گرفت، از زمان مجاهدین مانده بود؛ دورانی که علیه دولت کمونیستی مبارزه می‌کردند. در چهار دهه انقلاب‌گری و خشونت‌، هزاران تن در اثر ماین‌های جاسازی شده قطع عضو شده یا جان‌شان را از دست داده‌اند. اکثر این ماین‌ها توسط مجاهدین جاسازی شده بود. در واقع افغانستان به سرزمین ماین تبدیل شده بود.

عبدالستار می‌گوید: «انفجار ماین زنده‌گی مه و خانواده مه ره خراب کرد. از آن روز تا حال روز خوش ره ندیدم. امروز که دختر و بچه مه نان می‌خواهند و من ندارم، پسرم مریض است و مه پول ندارم که داکتر ببرم، حتا پول ندارم که برای‌شان نان بخرم، واقعاً بسیار سخت است.»

بعد از شکست رژیم طالبان در دور نخست و بر‌پایی حکومت جدید و سرازیر شدن کمک‌های عظیم، عبدالستار به کابل آمد. ریاست شهدا و معلولین سالانه به خانواده او کمک نقدی می‌کرد. می‌گوید: «پول کم بود، اما مه کار هم می‌کردم. ده کابل علاوه از ۶۰ هزار افغانی که سالانه دولت می‌داد، غرفه سبزی‌فروشی داشتم و خرج روزگار مه پیدا می‌شد.»

بعد از حضور دوباره طالبان به قدرت، چرخ زنده‌‌گی عبدالستار به کندی چرخید. بخشی از خانواده‌اش آواره ایران و کشورهای دیگر شدند، مادرش در کابل مانده و خودش به هرات بی‌جا شد. به باور خودش، فکر می‌کرد که شرایط کار و زنده‌گی در هرات خوب است و او می‌تواند دو فرزند و زنش را نان بدهد؛ فکری که می‌گوید اشتباه بوده است. با اندکی سکوت، می‌افزاید که هرچند در هیچ‌جا وضع زنده‌گی خوب نیست.

هزاران فرد دارای معلولیت، یتیم و بیوه‌زن که در حکومت قبلی پول بخورونمیر از طرف دولت دریافت می‌کردند، اکنون آواره و گرسنه‌اند. طالبان از یک ‌سو توزیع این ‌پول را برای برخی از این افراد متوقف کردند و از سوی دیگر، به شماری از کسانی که پرداخت کردند، بسیار کم بوده است. عبدالستار می‌گوید قبلاً دولت ۶۰ هزار افغانی پرداخت می‌کرد، اما حالا به شماری از افراد دارای معلولیت این پول پرداخت نمی‌شود و به عده‌ای هم که پرداخته‌اند، تنها ۱۶ هزار افغانی به حساب‌شان آمده است. به نظر می‌رسد که طالبان در امر پرداخت پول به افراد دارای معلولیت گزینش کرده و به افراد خاصی پرداخت می‌کنند. عبدالستار در هرات چندین بار به اداره شهدا و معلولین مراجعه کرده، اما مسوولان طالبان گفته‌اند که باید به کابل برود و از آن‌جا پول را دریافت کند.

خانواده عبدالستار در یک خانه کرایه زنده‌گی می‌کند. صاحب خانه قبلی عبدالستار را اخراج کرده است و در خانه فعلی ماهانه دو هزار و ۵۰۰ افغانی کرایه پرداخت می‌کند؛ پولی که می‌گوید چهار ماه می‌شود پرداخت نتوانسته و صاحب خانه چندین بار گفته است که در صورت عدم پرداخت، او را از خانه‌اش اخراج می‌کند. می‌گوید: «مه پول ندارم که به دختر و بچه‌ام نان بخرم، چه رقم کرایه خانه را بدهم.» عبدالستار یک دختر نه‌ساله و یک پسر سه‌ساله دارد. می‌پرسم دخترت تا حال به مکتب رفته است؟ خنده تلخی در لبانش نقش می‌بندد. می‌گوید: «هی، دخترم نان ندارد که بخورد، مکتب ره چه رقم برود.»  فکر می‌کنم پرسش جالبی نبود و سکوت می‌کنم؛ شبیه همه آدم‌هایی که برای بهبود وضع موجود، جز سکوت توانی ندارند.

در یک سال گذشته خانواده عبدالستار هیچ کمکی از طرف نهاد‌های کمک‌رسان دریافت نکرده است. می‌گوید به جاهای متفاوت مراجعه کردم، اما پاسخ مثبت نداد‌ند. کمک‌ها به مستحقان نمی‌رسد و صدها تن مثل او آواره و گرسنه‌اند و کمک به جیب دیگران می‌رود.

پسر سه‌ساله عبدالستار بیمار است. داکتران گفته‌اند که بیماری او در اثر سوء‌تغذیه به وجود آمده است و باید غذای کافی به او برسد. مادرش نگران است که مبادا پسرش را از دست بدهد. عبدالستار می‌ترسد که پسرش تلف شود. می‌گوید فرزند بسیار شیرین است و هر وقت به این فکر می‌کند، فقط می‌تواند گریه کند و دیگر هیچ‌کاری از دستش بر‌نمی‌آید. دکتران به او گفته‌اند که باید به پسرش غذای خوب بدهد و مراقب وضعیت صحی‌اش باشد.

اکنون عبدالستار کار و زنده‌گی را از دست داده است. آن‌قدر پول ندارد که دوباره کابل رفته و پول «معلولیت» خود را بگیرد. می‌گوید مطمین نیستم که طالبان این پول را پرداخت کنند؛ چون به بعضی از کسانی که می‌شناسم، پرداخت نکرده‌اند. طالبان به این افراد دارای معلولیت گفته‌اند که توانایی پرداخت این پول را ندارند.

مانند عبدالستار، هزاران تن بعد از سلطه دوباره طالبان، آواره شده و در حالت تاسف‌بار، بدون غذا و نیازهای اولیه زنده‌گی می‌کنند. از سویی هم، طالبان هیچ مسوولیتی را در قبال آن‌ها نپذیرفته‌‌اند. آن‌ها، فقر مردم را به خدا حوالت می‌کنند.

دکمه بازگشت به بالا