دور دوم ترورهای پشاور

اسحق‌علی احساس

با شدت گرفتن جنگ در جریان حاکمیت حزب دموکراتیک خلق، مردم از گوشه‌وکنار افغانستان آواره شدند و به دو کشور همسایه (پاکستان و ایران) پناه گرفتند. در میان آواره‌گان، مخالفان سیاسی حکومت نیز حضور داشتند. بخش بزرگی از روشن‌فکران، کدرهای جنبش چپ، متخصصان و چهره‌های شناخته شده، در شهر پشاور پاکستان اقامت گزیدند. آنان در افغانستان جایی نداشتند و در پاکستان نیز در امان نبودند. حزب دموکراتیک خلق، با روشن‌فکران و فعالان جنبش چپِ خارج از تشکیلاتش اختلافات فکری عمیق داشت، به‌ویژه جناح خلق در زمان حاکمیتش بیش‌تر از اسلامیست‌ها و بنیادگرایان با آنان از در ستیز و دشمنی داخل شد. در دوره تره‌کی و حفیظ الله امین، هزاران روشن‌فکر و فعال سیاسی چپ دست‌گیر و در پولیگون‌ها با قساوت و بی‌رحمی تمام قتل‌عام شدند. بسیاری‌ها از ترس گیرافتادن به دام سازمان‌های «اگسا»، «کام» و «خاد» مجبور به ترک وطن شدند. برای اکثر آنان گزینه‌ای جز پاکستان و شهر پشاور برای پناه گرفتن وجود نداشت.

مدتی نگذشت که تیغ اسلامیست‌ها به اشاره آی‌اس‌آی برای قتل و کشتار روشن‌فکران، کدرهای جنبش چپ، چهره‌های فرهنگی، فعالان اجتماعی و در کل افراد سرشناس بیرون از کیش و آیین‌شان، تیز شد و ماشین ترور فعال. براساس گزارش‌ها، تشکیلات باندهای ترور بسیار گسترده بوده است. آنان در قالب نزدیک به پنج‌صد تیم در وسایط نقلیه نوع ریکشا/سه‌چرخه تنظیم شده بودند و در سطح شهر پشاور افراد مورد نظرشان را شناسایی می‌کردند و از میان بر می‌داشتند. تروریستان با شیوه‌های مختلف، چون بمب‌گذاری در موتر، هدف قرار دادن با گلوله، دست‌گیری و سپس شکنجه و قتل، راه‌گیری و کشتن با اسلحه سرد؛ روشن‌فکران، فعالان جنبش چپ و چهره‌های شناخته شده اجتماعی – سیاسی افغانستان را ترور می‌کردند.

فهرست قربانیان آن ترورها طولانی است. براساس گزارش‌ها، ترورها از نخستین‌ سال‌های روی کار آمدن دولت دموکراتیک افغانستان آغاز شد و تا زمان روی کار آمدن مجاهدین در کابل ادامه داشت. حزب اسلامی متهم اصلی این ترورها است. به باور بسیاری از افراد و منابع، این حزب، باندهای ترور فعال در پشاور را سازمان‌دهی و مدیریت می‌کرد و در هماهنگی با سازمان‌ استخباراتی پاکستان (آی‌اس‌آی) افراد مورد نظرش را هدف قرار می‌داد. پرونده‌ آن ترورها پیچیده است و تا حدودی بازنشده باقی مانده است. چهره‌های معلوم‌الحال که در سال‌های پسین در زیر پرچم دولت جمهوری اسلامی افغانستان زنده‌گی کرده‌اند و حتا در دوره حاکمیت حامد کرزی و حکومت وحدت ملی، متصدیان منصب‌های مهم دولتی بودند، در آن ترورها دست داشته‌اند. اگر عدالت انتقالی و حقوق قربانیان جنگ در افغانستان تنها شعار شیک روی کاغذ نباشد، باید روزی تطبیق شود و ناقضان حقوق بشر و سازمان‌دهنده‌گان ترورهای کر و کور به پنجه قانون سپرده شوند.

پشت ترورهای پشاور، اهداف مشخصی وجود داشت. بسیاری از سازمان‌های بین‌المللی و نماینده‌گی‌های کشورهای جهان در پاکستان فعال بودند و از آنجا فعالیت‌های مرتبط به افغانستان را سازمان‌دهی و اجرا می‌کردند. تعدادی از رسانه‌ها نیز از شهر پشاور اوضاع و رخدادهای افغانستان را رصد می‌کردند. هسته‌ها و اعضای جریان‌های ملی‌گرا نیز از سر ناگزیری به پاکستان پناه برده بودند. فعالیت این هسته‌ها و دست‌رسی آنان به نهادهای امدادرسان، سازمان‌های حقوق بشری و نماینده‌گی‌های سیاسی کشورها، برای ادامه فعالیت‌ها و اهداف پاکستان و تنظیم‌های بنیادگرای تحت حمایتش، تهدید محسوب می‌شد. پاکستان می‌خواست که تنها جریان بنیادگرای پشتون‌محور (حزب اسلامی) برجسته و عرصه برای فعالیتش باز باشد. هر جریان دیگر تهدید به شمار می‌آمد و باید رهبران، روشن‌فکران و فعالان آنان و حتا افراد مستقل از سر راه برداشته می‌شدند. به همین دلیل بود که ترورهای پشاور مهم‌ترین و برجسته‌ترین چهره‌های این سرزمین را هدف قرار داد و به خاک و خون کشاند. بدون شک دلایل دیگری هم مطرح بوده و اهداف و برنامه‌های دیگر نیز با آن ترورها دنبال ‌شده است.

اکنون فصل دوم ترورها از راه رسیده است. از چندماه به این سو، باندهای ترور در گوشه‌وکنار کشور، فعالان مدنی، خبرنگاران و افراد ملکی و نظامی را هدف قرار می‌دهند. شیوه این ترورها و شرایط و اهدافی که می‌توان پشت آن فهرست کرد، با ترورهای پشاور یک‌سان است. هر جریانی که پشت این ترورها باشد، اهداف مشخصی را دنبال می‌کند. این اهداف، اما در ذیل برنامه‌ها و خواست‌های سازمان‌ استخباراتی خاص و جریان‌های بنیادگرای فعال در داخل کشور (طالبان و احزاب و شبکه‌های همسو با آنان) قابل جمع است. خاموشی صداهای رسای آزادی بیان و قامت‌های استوار حقوق بشری و در یک کلیت تمام آن سیماهایی که از یک افغانستان جدید و مدرن و ارزش‌های آن نماینده‌گی می‌کنند، به نفع این جریان‌ها است. آنان تنها در افغانستانِ خاموش و بی‌صدا می‌توانند، جای پا داشته باشند و بر گرده بخشی از ساکنان این سرزمین سوار باشند. در حضور رسانه و میلیون‌ها شهروند آگاه، جریان‌های متحجر و عقب‌گرای قوم‌محورِ در خدمت بیگانه، هیچ غلطی نمی‌توانند.

آنان شاید فکر می‌کنند که در عصر رسانه و آزادی، حذف ممکن است. آنان تصور می‌کنند که با گلوله می‌توانند مسیر رو به آزادی و آینده مترقی افغانستان را سد کنند. غافل از آن‌که عصر ترورهای پشاور گذشته، افغانستان جدیدی خلق شده و میلیون‌ها انسان ساکن در این سرزمین، شهروندان آگاه و استوار هستند و هیچ جریان تروریستی، هیچ باند تبه‌کار، هیچ سازمان استخباراتی و هیچ شبکه هراس‌افگن نمی‌تواند، مانع شکوفایی افغانستان جدید شود.

در این میان آنچه فراموش نخواهد شد، جنایت‌های جنایت‌کاران است. مردم افغانستان، همه به تناسبی، قربانی جنگ‌اند. اگر صلحی در کار باشد، در ساختار پساصلح، همین مردم در صحنه خواهند بود و بر بانیان و سازمان‌دهنده‌گان ترورهای پشاور و کابل عدالت را تطبیق خواهند کرد. شاید دیر و شاید با دشواری‌هایی، اما بدون شک روزی تمامی جنایت‌کاران به میز محاکمه کشانده خواهند شد. مردم افغانستان فعالیت‌های تخریب‌کارانه و اقدامات تروریستی آنان را هرگز فراموش نخواهند کرد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن