بخش دوم – روایت یووال نوح هراری از سرنوشت بشر در کتاب انسان خداگونه

مهدی شیرزاد

انقلاب سوم، انقلاب علمی – اومانیستی است. هراری، جهش سومی را در تاریخ بشریت جزو پخته‌گی فرایند تاریخی محاسبه می‌کند. بدین معنا که انسان خردمند در نهایت به جایی می‌رسد که بیش‌تر یا بخش اعظمی از پدیده‌های هستی را قابل شناخت می‌داند. انسان خردمند با ایجاد این انقلاب، ایستادن روی پای خود را در عالم به آزمون می‌گیرد. همواره این آزمون را فربه‌تر می‌سازد و با روحیه قوی و ابزار علم و آگاهی به پیش می‌تازد. انقلاب سوم، جوی را برای انسان خردمند تعریف و روشن می‌کند که دیگر همه ساخت‌وبافت هستی را در محور انسان تعریف می‌کند، نه در آدرس‌های واهی دیگری، مانند ماورای طبیعت. هراری در قسمتی از کتاب خود اشاره می‌کند که مسیر علمی رشد، هزاران سال مسدود بود؛ زیرا انسان‌ها اعتقاد داشتند که متون مقدس و سنت‌های کهن پیشاپیش حاوی تمام دانش مهم هستند که جهان برای عرضه به ما در اختیار دارد. انقلاب علمی انسان را از بند این باور رهانید. بزرگ‌ترین کشف علمی، کشف جهل و نادانی بود.

هوش انسان خردمند بزرگ‌ترین ساحه معرفی‌کننده را در توسعه مغزی بشر فراهم می‌آورد. این نیروی مهارناپذیر هر روز پردازش‌های نوینی را روی دست می‌گیرد و به نتایج بی‌پیشینه می‌رسد. در کنار این، بخش دیگری از مغز انسان خردمند، شعور/آگاهی است که به زنده‌گی و تمامی هستی معنا می‌بخشد و دوشادوش هوش انسان خردمند در پی تسخیر کامل دنیا است. این کار تا حدی نیز بعد از انقلاب اومانیستی شکل یافته و انسان خردمند مسلط بر طبیعت شده است. «اومانیسم چگونه به کیش و آیین مسلط جهان بدل شد و چرا کوشش برای تحقق آرزوهای اومانیسم احتمالاً باعث فروپاشی آن خواهد شد؟ طرح اصلی این کتاب، همین است.» (هراری: ۸۷، ۱۳۹۵) از آن‌جا که سرچشمه معنا و مرجعیت از آسمان به احساسات بشر انتقال یافت، ماهیت کل هستی دگرگون شد. (همان: ۲۸۶)

با این وصف تاریخی و دگرگونی‌های بی‌نظیری که در حیطه زنده‌گی و در کل هستی، انسان خردمند به وجود آورده است، این فرصت را برای خود آرام و آهسته مهیا می‌کند که مصداق عنوان کتاب دوم یووال نوح هراری باشد: انسان خداگونه. انسان خداگونه در عصر انقلاب اومانیستی اگر محقق شدنی باشد، تحقق خواهد یافت. نویسنده کتاب انسان خداگونه برای تثبیت بخش اول کتابش (انسان خردمند دنیا را تسخیر می‌کند)، به تحلیل و بررسی همه‌جانبه قضایای تاریخی در سپهر زنده‌گی بشر می‌پردازد. وی از قحطی، امراض مهلک و ساری/طاعون‌هایی که در قرن‌های متمادی زنده‌گی انسان‌ها را همواره با مرگ قطعی و دسته‌جمعی مواجه می‌ساخت، یاد می‌کند و حتا پدیده جنگ را به عنوان یک معضل تباه‌کننده در سیر تاریخ زنده‌گی انسان‌ها به سنجش می‌گیرد. هراری در صفحات ۱۳ و ۱۴ کتاب انسان خداگونه، ترجمه نیک گرگین از آمار و ارقام تکان‌دهنده را یادآوری می‌کند. او با این ارقام نشان می‌دهد که امروز در قرن بیست‌ویکم دیگر قحطی و گرسنه‌گی و یا طاعون معضل اساسی و حل نشدنی انسان خردمند نیست. وی معتقد است که انسان خردمند بعد از انقلاب علمی و تفکر اومانیستی، تسلط نسبی بر طبیعت و جهان پیدا کرده است.

بین سال‌های ۱۶۹۲ الی ۱۶۹۴ میلادی، ۲٫۸ میلیون فرانسوی از قحطی تلف شدند. (هراری: ۱۰، ۱۳۹۵) این آمار نشان می‌دهد که در اواخر قرن ۱۷ میلادی قوی‌ترین و توسعه‌یافته‌ترین کشور امروز دنیا، یعنی فرانسه، نیز دچار معضلات گرسنه‌گی و قحطی شدید به این اندازه بوده است. تکامل و توسعه علمی، فنی، اقتصادی و سیاسی – مدیریتی، سبب شده است که امروز در قرن بیست‌ویکم میلادی دیگر در میان تمامی نفوس فرانسه یک نفر را هم نتوان یافت که از گرسنه‌گی بمیرد. ارایه خدمات نظام‌مند از جانب دولت فرانسه به مردم، تمامی زمینه‌های مردن افراد به وسیله قحطی و گرسنه‌گی را به صفر تقرب داده است. این شرایط در سطح جهانی نیز تا حدودی قابل تأمل است. هراری باور دارد که اکنون، شاید روزانه صدها میلیون نفر گرسنه‌گی بکشند؛ اما تعداد کمی در بعضی کشورها هستند که از گرسنه‌گی می‌میرند. یعنی پدیده قحطی مزمن و گرسنه‌گی تمام‌عیار از میان جامعه انسانی در سراسر دنیا ریشه‌کن نشده، ولی این‌که چقدر کاهش یافته، کاملاً روشن است. پس با این وصف، دیگر گرسنه‌گی برای نود درصد از انسان‌های امروزی، مسأله و خطر بزرگ محسوب نمی‌شود. اما فقر وجود دارد و این پدیده با تأسف یکی از مشکلات قرن شمرده می‌شود. فقر به طور قطع باعث اختلالاتی در سلامتی می‌شود و ناامنی غذایی امید را در زنده‌گی با چالش مواجه می‌کند. این‌ها همه معضلاتی هستند که در جامعه بشری قرن بیست‌ویکم وجود دارد؛ اما نه به آن شدت و حدتی که در قرن‌های گذشته وجود داشت و جان انسان‌های زیادی را می‌گرفت. بنابراین انسان در این دوره توانسته است این آفت جمعی را تا حدی زیاد نابود کند. پس گوشه‌ای از دنیا با دستاوردهای انقلاب سوم/علم و دانش تسخیر شده است.

یووال نوح هراری در کنار قحطی شدید و کشنده که قرن‌ها دامن‌گیر بشر بود، از ناوگان‌های نامرئی یاد می‌کند. منظور ناوگان‌های نامرئی، انتقال ویروس و مکروبی است که یک شخص می‌تواند به صورت ناآگاهانه یک جامعه را به نابودی بکشاند و همانند بمب بزرگ بیولوژیکی عمل کند. آمار و ارقامی را که هراری از تلفات این امراض ساری در اروپا و آسیا و به صورت نمونه از انگلیس می‌آورد، تکان‌دهنده است که هیچ جنگ و بحران قرن بیستم تلفات انسانی‌اش به آن مقیاس گزارش نشده است. در انگلیس از هر ده نفر، چهار نفر، تلف شدند و جمعیت ۷٫۳ میلیونی دوره قبل از طاعون به ۲٫۲ میلیون بعد از طاعون، کاهش یافت. شهر فلورانس پنجاه هزار نفر از جمعیت صد هزار نفری خود را از دست داد. (هراری: ۱۳، ۱۳۹۵)

هم‌چنان، وی از سفرهای اکتشافی اروپاییان به سوی امریکای لاتین و امریکای مرکزی صحبت می‌کند. مسافرانی که از اروپا امراض ساری و مهلک مانند آبله، مرگ سیاه و تب‌های کشنده ناشی از باکتری‌ها و ویروس‌ها را به مناطق مرکزی و جنوبی امریکا انتقال دادند و فاجعه بزرگ انسانی را در میان بومیان آن مناطق ایجاد کردند. کسی نمی‌دانستند که یک قطره آب به ظاهر پاک میلیون‌ها باکتری و ویروس هلاک‌کننده را با خود دارد و می‌تواند افراد زیادی را مبتلا و از بین ببرد. برای رفع این امراض و بحران‌ها، همه مردم دست به دعا می‌شدند و به جادوگران یا دواهای اندکی که طبیعی بودند، رو می‌آوردند. از خدا می‌خواستند، انسان‌ها را از شر طاعون نجات دهند. کسی اعتقاد نداشتند که این ویروس‌ها موجودات ذره‌بین هستند که باید از طریق شناخت آن و در گام دوم به وسیله دوا به مقابله با آن برخیزیم. چنین اندیشه اصلاً وجود نداشت، بل قربانی کردن به درگاه خداوند و نیایش آخرین پناه‌گاه انسان خردمند از شر این بلاها بود. ارجاع‌سازی این معضلات نیز به ماورای طبیعت و خشم خدایان و هم‌چنان خشم پری‌ها صورت می‌گرفت. اما در یک صد سال اخیر به برکت علم بیولوژی و طب، انسان خردمند بر طاعون/اپیدمی‌های کشنده تا حدودی به پیروزی رسیده است. از سوی دیگر، تفکر ارجاع‌سازی بلاها به آسمان‌ها نیز دچار بن‌بست شده است. دیگر امراض به مراجع آسمانی و خدا وابسته نمی‌شود و منشأ پاندمی/اپیدمی را در خود طبیعت و وجود انسان‌ها تجسس می‌کنند و در پی این هستند که به کمک علم بتوانند، عامل را از بین ببرند. «در هرصورت، منشأ واقعی مرجعیت و اقتدار احساسات درونی خود من است. بنابراین حتا زمانی که می‌گویم به خدا باور دارم، حقیقت این است که ندای درونی خود را بسیار بیش‌تر باور دارم.» (همان: ۲۸۷)

هراری جنگ‌های انسان خردمند را نیز تبیین می‌کند. جنگ را به عنوان قانون جنگل در جهان در حال محو شدن می‌داند و صلح را نیاز اصلی زنده‌گی و بستر زنده‌گی انسان‌ها می‌شمارد. هراری معتقد است که در سیر تاریخ انسان خردمند، همواره جنگ زمینه‌ساز برای بقأی انسان‌ها شمرده می‌شده، اما امروز این روحیه تبدیل شده است و همه انسان‌ها باور دارند که باید صلح جهانی برقرار شود؛ زیرا این صلح است که سبب بقای انسان‌ها می‌شود. موضوع داشتن صلح و زنده‌گی آرام بدون جنگ، قانون جنگل را محو خوهد کرد. قانون جنگل، جنگ است و جنگلیان هستند که همواره در منازعه و جنگ به سر می‌برند؛ هیچ‌گاه شیری یا ببری بدون جنگ نمی‌تواند، خوراک خود را بیابد. در حالی که امروز این تفکر میان انسان‌های خردمند در حال رشد و تقویت است که در موجودیت صلح می‌توان به امکانات بهتر زنده‌گی انسانی رسید و سود همه‌گان در زیر چتر صلح برآورده خواهد شد. پس امیدی است که جنگ به عنوان قانون جنگل به صوب محو شدن برود. در این صورت است که انسان خردمند قادر به تسخیر جهان می‌شود.

امروز انسان‌ها آن‌قدری که از گرسنه‌گی/قحطی در دنیا شکنجه می‌شوند، به مراتب بیش‌تر از آن، از امراضی چون چاقی بیش از حد، اضافه‌وزن و مشکلات صحی ناشی از استفاده زیاد کلسترول و یا شکر، آسیب می‌بینند. امراض خطرناک و مهلک همه از برکت پیش‌رفت علم تحت کنترل انسان خردمند است. کشتارهای ناشی از ویروس‌ها به میزان دو صد سال قبل به صورت چشم‌گیر کاهش یافته است. عوامل امراض ساری به شکل سریع شناخته می‌شود و برای جلوگیری و یا ریشه‌کن کردن آن واکسین‌های موثر ساخته می‌شود. دیگر آبله، سرخکان، تب سیاه، مرگ سیاه، سیاه‌سرفه و… زنده‌گی جمعی و حتا فردی بشر را در معرض خطر صد درصد قرار نمی‌دهد. امراض مرگ‌بار، مانند سرطان‌ها، ایدز و امروز ویروس کرونا نیز به کمک علم تا حدودی زیادی تحت کنترل و سیطره انسان خردمند قرار گرفته است. هیچ‌کدامی از این امراض همانند طاعون‌های قرن‌های ۱۶ و ۱۷ میلادی توانایی کشتن انسان‌های زیاد را ندارد. بنابراین در هزاره سوم/قرن بیست‌ویکم میلادی، علم طبابت به جای درمان بیماری در تقلای این است که چگونه بتواند به ارتقای سلامت انسان‌ها بپردازد. پیش‌رفت‌های اخیر در علم ژنتیک یکی از برجسته‌ترین نمونه‌های این ادعا است که به‌صورت عملی روی آن کار صورت گرفته است/می‌گیرد. از هر بعد دیگری که به زنده‌گی و دستاوردهای انسان خردمند، نگریسته شود، قدرت تسلط بشر بر طبیعت و هستی به وضوح دیده می‌شود. پس انسان خردمند در فرایند تاریخی خویش به این‌جا رسیده که دنیا را تسخیر کرده است.

ادامه دارد…


بخش اول – روایت یووال نوح هراری از سرنوشت بشر در کتاب انسان خداگونه

دکمه بازگشت به بالا