نقش زنان در توسعه اقتصادی

سعادت موسوی

امروزه در ادبیات و فرآیند توسعه، برای دست‌یابی به توسعه اقتصادی حضور و نقش فعال زنان در حوزه‌های اقتصادی بسیار با‌اهمیت است. توسعه یک اجتماع حاصل مشارکت همه‌ی اقشار خصوصاً زنان است و این مشارکت نیز در گرو توجه به نیازها، اقتضائات و مسایل و یافتن راه‌هایی برای حل آن‌ها است. به تعبیر دیگر می‌توان گفت که ارزش‌های اصلی توسعه را در ارتقای کیفیت زنده‌گی یعنی توانمندسازی زنان و مردان در تأمین نیازهای اساسی در جهت رفع اختلافات طبقاتی در جامعه، رشد آگاهی عمومی، اعتماد به نفس و اعتقاد عامه مردم به اهداف توسعه و حفظ امنیت و آزاده‌گی باید جست‌وجو کرد. از این رو رویکرد جنسیتی و افزایش فرصت‌های عمومی برای نقش‌آفرینی و مشارکت اجتماعی زنان در توسعه اقتصادی و نیز حوزه‌های برنامه‌ریزی برای انکشافات اقتصادی – سیاسی را می‌توان مطرح کرد. موقعیت زنان در جامعه عمیقاً تحت تأثیر شرایط و سطوح توسعه در کشورها است. هرچه کشورها توسعه‌یافته‌تر باشند، شکاف بین توسعه‌یافته‌گی زنان و مردان کاهش می‌یابد. از این رو بهبود وضعیت زنان جزو الزامات اصلی در بهبود شاخص‌های توسعه در هر جامعه است. به عبارتی، بدون توجه به شرایط زنان، دست‌یابی به توسعه برای هیچ کشوری میسر نخواهد بود. هم‌چنین واقعیات موجود در بسیاری از جوامع نشان از آن دارد که علی‌رغم اعلامیه‌ها و بیانیه‌ها و تأسیس نهادها و سازمان‌های مختلف در تحقق حقوق زنان و علی‌رغم هزینه‌‌های قابل توجه، زنان از مسایل و مشکلات ناشی از فقر اقتصادی و فقر فرهنگی در رنج هستند. یکی از شاخص‌های تأثیرگذار بر مشارکت سیاسی و اقتصادی زنان، آموزش و توانمندسازی آنان است. به هر میزان که روی آموزش و مهارت‌آموزی زنان برنامه‌ریزی و سرمایه‌گذاری شود، اثر مستقیم و غیرمستقیم بر مشارکت اقتصادی و سیاسی کشورها دارد.

به عقیده بسیاری از صاحب‌نظران، نیروی انسانی یکی از منابع اصلی توسعه است که شامل مجموعه افکار، عقاید، باورها، فرهنگ، دانش، مهارت و قدرت کلیه افراد اعم از زن و مرد می‌باشد، طوری که زنان نه تنها نیمی از این منبع توسعه هستند، بلکه از دیرباز پرورش‌دهنده و هدایت‌کننده هر دو نیمه‌‌ی این منبع بوده‌اند و خواه یا ناخواه در پی‌ریزی ابعاد انسانی توسعه، نقش اساسی دارند. بسیاری از دانشمندان و از جمله پرفیسور هاربیسون معتقد اند که در توسعه اقتصادی سرمایه و منابع مادی نقش دست دوم را بازی می‌کنند، در حالی که منابع انسانی نقش دست اول را ایفا می‌کنند؛ چرا که این منابع انسانی یک جامعه هستند که در نهایت امر مشخصه و عمق توسعه اقتصادی و اجتماعی را معین می‌سازند. در افغانستان، با توجه به اهمیت حضور زنان در عرصه‌های سیاسی و اقتصادی، توسعه و تعادل حاصل نمی‌شود، مگر این‌که زنان در آن سهم داشته باشند. اما متاسفانه حضور زنان در عرصه‌های اقتصادی، تولیدی و تجارتی اندک است و این بر‌می‌گردد به فقدان یک استراتژی ملی در قبال مشارکت سیاسی و اقتصادی زنان. حتا محدودیت‌هایی وجود دارد که برخی مشاغل و عرصه‌ها مردانه تعریف و تلقی می‌شوند. از یک طرف قوانین حمایتی وجود ندارد که زمینه‌ساز حضور زنان شود و از طرف دیگر جامعه سنتی این امکان را محدود کرده است که حتا زنان بدون محارم نمی‌توانند به سفر کاری بروند.

از جهتی، تبعیض شغلی زنان و مردان در تمام مناطق جهان وجود دارد. زنان درآمد کم‌تر از مردان در تمام بخش‌ها و مشاغل کسب می‌کنند و در‌آمد زنان شاغل تمام‌وقت بین ۷۰ و ۹۰ درصد کم‌تر است از آن‌چه که مردان در بسیاری از کشورها به دست می‌آورند. زنان، به طور متوسط، سه ساعت بیش‌تر در روز نسبت به مردان در کشور‌های در حال توسعه و دو ساعت بیش‌تر در روز نسبت به مردان در کشورهای توسعه‌یافته کار بدون دست‌مزد انجام می‌دهند. ساعت کار زنان بیش‌تر از مردان است. در بیش از نیمی از کشورها حداقل ۱۴ هفته رخصتی زایمان به زنان تعلق می‌گیرد که نسبت به ۲۰ سال گذشته افزایش داشته است. یکی از اعتراض زنان این است که کار در خانه وقت‌گیر است و کسل‌کننده، اما رایگان است و در تولید ناخالص داخلی (GDP) کشور محاسبه نمی‌شود. در روستاها هم که زنان دوشادوش مردان کار می‌کنند، نتیجه و ماحصل کار به مردان بر‌می‌گردد و نقش و حضور زنان نادیده گرفته می‌شود.

در حال حاضر آموزش زنان در کشور‌های در حال توسعه در مقایسه با مردان بسیار عقب‌مانده‌تر است و همین امر آثار نامطلوبی در رفاه شخصی و ملی کشورها گذاشته است. تاثیر کلی آموزش زنان در شاخص‌های توسعه می‌تواند به تاثیر‌های مستقیم و غیر‌مستقیم تقسیم گردد. آموزش، رابطه مستقیمی با رفاه اجتماعی دارد. آموزش زنان بر مرگ‌و‌میر کودکان موثر است، بدان جهت که یک مادر دانش‌آموخته به مراقبت‌های قبل و بعد از زایمان بهای بیش‌تر می‌دهد و گرایش بیش‌تری به بهره‌گیری از خدمات بهداشتی دارد. اما آموزش زنان، میزان زنده ماندن کودکان را به طور مستقیم هم افزایش می‌دهد، زیرا آنان در بازار کار تولید بالاتری دارند و در نتیجه، درآمد بیش‌تری به دست می‌آورند که وضعیت زنده‌گی خانواده را بهبود می‌بخشد.

گشوده‌گی عرصه آموزش برای زنان، راه ورود آنان به بازار کار و ساحات اقتصادی است. هر قدر جامعه زن باسواد بیش‌تر داشته باشد، به همان میزان مشارکت سیاسی و اقتصادی آن افزایش پیدا می‌کند. اما در افغانستان، تا آن‌جایی که دیده می‌شود، زنان چه در دوره‌ی ابتدایی، متوسط و عالی، مشارکت گسترده‌ای در کسب دانش و دانایی دارند و این از نظر نرخ رشد سواد سیر صعودی است؛ اما مشکل اصلی این‌جا است که خروجی‌ دانشگاه با جذب و ورودی بازار کار متوازن و هم‌آهنگ نیست. هزاران دختر سالانه از مراکز علمی و دانشگاه‌ها فارغ می‌شوند، ولی از آنان کار گرفته نمی‌شود. فیصدی استخدام زن و مرد با توجه به یک‌سانی تحصیلات عالی‌شان برابر نیست. وقتی حکومت برای آموزش و پرورش زنان هزینه می‌کند و در نهایت بعد از فارغ‌التحصیلی خانه‌نشین می‌شوند، این یک هزینه برای دولت است که تقریباً هدر می‌رود و بازخورد مطلوب و سازنده ندارد. بنابر‌این، برای رسیدن به توسعه در کنار فرهنگ‌سازی و گذار از کلیشه‌ها و موانع، بایسته است که نظام آموزشی هدف‌مند و برنامه‌ریزی شده باشد.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن