نقش استراتژی صرفه‌جویی امریکا بر حفظ وضعیت قدرت و تشدید فشار‌ها در افغانستان

حامد تهذیب، کاندیدای دکترای روابط بین‌الملل

آیا مصالحه با طالبان و کاهش حضور نیروهای امریکایی در افغانستان باعث صلح و ثبات دایمی در کشور می‌شود؟

با آغاز سال ۲۰۲۰، جنگ افغانستان به عنوان طولانی‌ترین حضور نظامی امریکا در تاریخ ۲۰ ساله شد. در حال حاضر روند حل سیاسی جنگ افغانستان در جریان است. واضح است که مذاکرات امریکا با طالبان به نتیجه دست یافته منتج به عقد موافقت‌نامه میان طالبان و ایالات متحده امریکا گردید. با امضای این موافقت‌نامه روابط امریکا و طالبان وارد فاز جدید سیاسی شده است. آزادی زندانیان طالبان از محبس‌های افغانستان بدون شک روح تازه در مورال رزمی طالبان می‌دمد و زمینه‌ساز اعمال فشار از موقف قدرت در تبانی با حامیان منطقه‌ای‌شان در روند مذاکرات بین‌افغان‌ها، خواهد بود.

فرض کنیم، روند صلح با طالبان به نتیجه رسید و ترمپ نیز به اهدافش دست یافت. آیا پالیسی صرفه‌جویی امریکا و کاهش قابل ملاحظه حضور نظامی با مصارف گزاف در افغانستان موجب ایجاد هم سویی و اجماع منطقه‌ای برای تأمین صلح و ثبات در افغانستان می‌شود؟

در افغانستان و محیط پیرامونی‌اش گفتمان حاکم به صورت پیوسته حد اقل در جریان ۱۰ سال اخیر این است که عوامل اصلی جنگ و بی‌ثباتی افغانستان ریشه‌های بیرونی دارد. حضور غیر سازنده و گسترده همسایه‌های افغانستان، تقابل منافع میان کشور‌های عضو ناتو در افغانستان و قدرت‌های در حال ظهور در آسیا به قول حامیان این گفتمان و یا اصول نیوریالیزم، باعث تداوم ناامنی و بی‌ثباتی افغانستان و منطقه گردیده است. واضح است که حضور نظامی و سیاسی ایالات متحده امریکا در افغانستان، از ۲۰۰۱ بدین‌سو برای قدرت‌های در حال ظهور نظیر: روسیه و چین هم‌چنان کشور‌های همسایه افغانستان مانند ایران و پاکستان حساسیت‌برانگیز بوده است. این امر به عنوان یگانه عامل نه بلکه به عنوان یکی از عوامل اصلی، موجب شده تا اجماع منطقه‌ای واحد پیرامون مسایل صلح افغانستان با وجود تلاش‌های حکومت افغانستان و متحدان بین‌المللی‌اش در چارچوب‌های دوجانبه و چندجانبه شکل نگیرد.

هر چند فرسایشی شدن جنگ افغانستان برای امریکا ظاهراً سیاسیون امریکا را بر این داشته تا به طولانی‌ترین و پرهزینه‌ترین جنگ امریکا در جهان پایان داده شود. در این میان ترمپ با توجه به جو حاکم سیاسی، اقتصادی و استراتژیک منطقه، می‌خواهد با حل سیاسی مسایل افغانستان و اعلام ختم جنگ در افغانستان به مثابه‌ی دست‌آورد بزرگ در برابر رقیبان انتخاباتی‌اش در انتخابات ۲۰۲۰ امریکا، پیش‌تاز باشد. اما عامل اساسی از دید علمی و اکادمیک که متخصصین عرصه سیاست و سیاسیون امریکا را واداشته تا نقش نظامی آن کشور را در افغانستان کاهش دهند، همانا حضور قوی قدرت‌های در حال ظهور آسیا چون روسیه، چین و هند در معادلات بین‌المللی، است. در این میان افزایش قدرت اقتصادی روزافزون چین (منفی تبعات اقتصادی کروناوایرس) و نفوذ سیاسی- اقتصادی این کشور در منطقه و جهان باعث شده تا امریکا برای جلوگیری از تأثیرات معکوس قدرت چین بر اقتدار بین‌المللی این کشور، چاره‌جویی کند. برای این منظور امریکا سعی کرده است به پالیسی صرفه‌جویی یا Retrenchment در افغانستان متوسل شود. با توجه به تاریخ ظهور و افول کشور‌ها در جهان، قدرت‌های جهانی که می‌خواهد به اقتدار هژمونیک‌شان در برابر قدرت‌های نوظهور در جهان باقی بمانند، به سه روی کرد استراتژیک نظیر: حفظ وضعیت حاکم، کنش‌های تهاجمی و پالیسی‌های صرفه‌جویی توسل می‌نمایند.

واضح است که گزینه اول به دلیل این که مستلزم تداوم حضور قوی امریکا و افزایش مصارف مالی این کشور در افغانستان و منطقه بوده و امریکا را به اهدافش که همانا تداوم اقتدار هژمونیک در برابر قدرت‌های در حال ظهور است، از طرف دیگر ختم جنگ در افغانستان برگ برنده ترمپ در انتخابات پیش رو پنداشته می‌شود، محتمل به نظر نمی‌رسد.

گزینه دوم، کنش‌های تهاجمی، هم‌مانند گزینه اول برعلاوه‌ی این که برای امریکا پرهزینه است، با واکنش‌های جدی کشور‌های منطقه به ویژه چین و روسیه، روبه‌رو می‌گردد. بدیهی است کنش‌های تهاجمی حتا در بسیاری موارد تا سرحد رویاروی نظامی با این قدرت‌ها خواهد انجامید، که بدون شک نتایج ناگواری را برای امریکا، چین، روسیه، پاکستان و سایر کشور‌های منطقه در پی خواهد داشت. با این وصف گزینه استفاده از قدرت نظامی و کنش‌های تهاجمی نیز در شرایط موجود برای اهداف و برنامه‌های امریکا سودمند نیست.

در شرایط فعلی جهان و در جایگاهی که امریکا قرار دارد با در نظر داشت پایین آمدن اهمیت افغانستان در سیاست خارجی امریکا از یک طرف و تأثیرات منفی ویروس کووید ۱۹ بر اقتصاد امریکا از جانب دیگر، لازم است تا این کشور به گزینه سوم که همانا پالیسی صرفه‌جویی یا Retrenchment است توسل نماید. این پالیسی را می‌توان کاهش کلی مصارف سیاست خارجی یک کشور در کشور دوم و یا نقطه دیگری از جهان تعریف کرد. اوباما و ترمپ از آغاز کارشان، گام‌های جدی را در جهت کاهش هزینه‌های جنگی، تقلیل حضور گسترده در سازمان‌ها بین‌المللی و مؤسسات تخصصی و امدادرسانی سازمان ملل متحد، برداشته‌اند. به گونه‌ی مثال می‌توان از ترک عضویت امریکا از سازمان تعلیمی، علمی و فرهنگی ملل متحد، و شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد، در سال‌های ۲۰۱۷ و ۲۰۱۸ نام برد. ناگفته نباید گذاشت که بخش بزرگی از بودجه این سازمان‌ها، از جانب امریکا پرداخت می‌شد. نبود یگانه ابرقدرت جهان در این سازمان‌ها تاثیر منفی در وجهه بین‌المللی امریکا گذاشت، ولی در کوتاه‌مدت گام مهمی در جهت صرفه‌جویی برای ایالات متحده امریکا محسوب می‌شود. هم‌چنان خروج از سوریه، و کاهش حضور نظامی در عراق، دال بر اهمیت استراتژی صرفه‌جویی مصارف، اداره ترمپ، می‌باشد.

ماهیت این پالیسی برای امریکا در افغانستان چنین است که ابتدا باید نگرانی‌های غیر ضروری سیاسی را از طریق پایین آوردن سطح تنش به وسیله مذاکره و تفاهم و ایجاد اعتماد از میان بردارد. مذاکرات دوام‌دار امریکا با طالبان که ماه‌ها طول کشید و نهایتاً منجر به امضای قرارداد میان طرفین گردید و به مثابه قدم مثبت در راستای حل سیاسی مسایل افغانستان عنوان می‌شود، مصداق توسل بر این اصل است. دوم، امریکا باید نیروهای نظامی‌اش را از خاک افغانستان بیرون کند و یا تا حد قابل ملاحظه کاهش دهد. طوری که در موافقت‌نامه امریکا و طالبان در این خصوص به صراحت نوشته شده تا مطابق جدول زمان‌بندی مشخص، نیرو‌های امریکایی از افغانستان بیرون می‌شوند. سوم، امریکا، بعد از خروجش از افغانستان باید مسوولیت مدیریت وضعیت در این کشور را به حکومت افغانستان و یا به متحدانش و یا از روی ناچاری به کشور دیگری و یا گروه و شبکه خاص ی بسپارد تا در غیاب وی قادر به مدیریت این وضعیت باشد و منافع حال و آینده امریکا را در این خطه تا حدی محفوظ نگه دارد.

امریکا تصمیم داشت تا به مثابه گزینه اول پس از کاهش نیرو‌هایش از افغانستان، مسوولیت مدیریت وضعیت و حفظ منافعش در افغانستان و منطقه و هم‌چنان جلوگیری از خلای قدرت بعد از کاهش نیروهای امریکایی از افغانستان را به حکومت افغانستان واگذار کند. اما متأسفانه به دلایل مختلف که بحث روی آن از حوصله این نوشته بیرون است، امریکا برای واگذاری این مسوولیت به طالبان در تبانی با حامیان منطقه‌ای‌اش توسل نمود و در پرنسیب از طالبان و حامیان‌شان برای حفظ منافع امریکا در افغانستان و منطقه و جلوگیری از خلای قدرت در این کشور تعهد گرفت. هر چند این مورد برای حکومت و مردم افغانستان خیلی دردناک است اما امریکا در واقع چاره جز این ندارد تا برای عملی ساختن پالیسی کاهش مصارفش در افغانستان، که خروج نیروها و تأمین منافع امنیتی و سیاسی‌اش بعد از خروج از افغانستان اجزایی متشکل آن است، با طالبان وارد معامله شود.

این که آمدن طالبان و پیوستن در نظام حکومتی افغانستان در چه شرایطی صورت می‌گیرد و چی پی‌آمد‌های خواهد داشت هدف اصلی این نوشته نیست. فرض را بر این می‌گذاریم که همه چیز در افغانستان در محور پالیسی صرفه‌جویی مصارف و خواست امریکا صورت گرفت و نیروهای امریکایی از افغانستان بیرون شد، اما پرسش اصلی این‌جا است که افغان‌ها شاهد صلح و امنیت در کشورشان خواهند بود؟ پاسخ آنی برای این پرسش تا زمانی که اجماع منطقه‌ای برای صلح و ثبات در افغانستان شکل نگیرد و استفاده از ابزار‌های نیابتی جنگ در افغانستان توقف نیابد، ناامیدکننده است. حمله بر مراسم گرامی داشت از سال روز کشته شدن عبدالعلی مزاری که ظاهراً گروه داعش مسوولیت آن را پذیرفته است و حمله اخیر بر عبادتگاه هندوهای افغانستان در کابل دال بر موجودیت عوامل ناامن‌کننده افغانستان غیر از طالبان، ریشه‌های بیرونی بحران و تضاد منافع میان کشور‌های منطقه در افغانستان است.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن