نقش رسانه‌ها در انتخابات

فواد احمدی، روزنامه‌نگار و استاد دانشگاه

مقدمه

انتخابات، مکانیسم انتقال مسالمت‌آمیز قدرت است. در کشورهای مانند افغانستان که سابقه سال‌های طولانی منازعه و خشونت را دارند، برگزاری انتخابات به مثابه یک ارزش تلقی می‌گردد. دموکراسی که مطلوب‌ترین شیوه حکومت است، در واقع در پی اعاده حقوق شهروندان است و این شیوه به گونه‌ای حجم تکلیف‌مداری را که در حاکمیت‌های استبدادی به اوج می‌رسد، تقلیل می‌دهد.

پس از کنفرانس بن و ایجاد تحولات سیاسی و با حضور جامعه جهانی در کشور که دریچه‌های امید گشوده شد، مقولات بسیار مهم و اساسی وارد این جامعه آشفته بعد از جنگ گردید. در جامعه‌ای که جسارت دیدن، شنیدن و اندیشیدن از همه گرفته شده بود، با حمایت جامعه جهانی رسانه‌ها فعالیت‌شان را از سر گرفتند. آزادی بیان به  تدریج در محافل سیاسی به عنوان یک ارزش تلقی گردید. هرچند آزادی بیان مد نظر سیاست‌مداران همه‌ی سطوح بیان و اندیشه را در بر نمی‌گرفت و نمی‌گیرد، اما گشودن این دریچه تأثیر بزرگی بر فضای سیاسی افغانستان برجای گذاشت.

تجربه عصر رنسانس در اروپا باید برای ما در افغانستان به عنوان یک آموزه تاریخی و یک تجربه اساسی مطرح باشد؛ چون تحقق ایجاد جامعه‌‌‌ی مبتنی بر ارزش‌های مدنی در اروپا، بسته‌گی به عصر رنسانس دارد. اروپاییان در عصر روشنگری تمرکز‌شان را بر پخش آگاهی متمرکز ساختند و هدف‌شان این بود که مردم به گونه‌ی عادلانه از این آگاهی برخوردار شوند.

بدون شک رسانه در هر دوره تاریخی تعریف خاص خودش را دارد. در زمان انقلاب فرانسه، شب‌نامه به عنوان یک رسانه مؤثر تلقی می‌شد و یا در اخیر سلطنت تزارها در روس نیز مقالات و نبشته‌هایی که برای مردم اطلاع‌رسانی می‌کرد، به عنوان رسانه مؤثر دانسته می‌شد.

افغانستان نیز در دوره‌های گوناگون از رسانه‌هایی که هم‌خوانی با همان عصر داشتند، برخوردار بوده است، اما آن‌چه فعالیت رسانه‌ها پس از کنفرانس بن را برجسته می‌سازد، رسالت بزرگ آن‌ها در اطلاع‌رسانی دقیق و بی‌طرفانه بوده است.

افغانستان علی‌رغم همه‌ی چالش‌ها در ۱۸ سال گذشته توانسته تا چند دور انتخابات را برگزار کند. هرچند انتخابات‌ها با تقلبات گسترده مشروعیت زیادی کسب نکرد، اما افکار عمومی مردم افغانستان هم‌چنان انتخابات را به عنوان یک راه حل منطقی انتقال قدرت توصیف می‌کند.

 

انتخابات در افکار عمومی

افکار عمومی مردم افغانستان تا امروز به گونه‌ای بوده که جنگ و خشونت را محکوم کرده و خواهان زیست مسالمت‌آمیز در کشور بوده است. فشارهایی که بالای دولت به دلیل فقر و نا‌امنی می‌آید، ناشی از آگاهی و شعور جمعی مردم افغانستان است.

اما  پرسش این‌جا است  که چه چیزی به افکار عمومی مردم افغانستان جهت داده است؟

بدون تردید، رسانه‌ها با همه‌ی کاستی‌ها و مشکلات، در یک‌ونیم دهه گذشته توانستند تا با اطلاع‌رسانی دقیق، آگاهی مردم از مقولاتی هم‌چون انتخابات، پارلمان، مشروعیت و قانون را افزایش دهند. یکی از بزرگ‌ترین دست‌آوردهایی که همواره در افغانستان از آن صحبت می‌شود، تقویت و گسترش فعالیت‌های رسانه‌ای است و این رسانه‌ها در سایه تهدید و خشونت رسالت شان را ایفا کرده‌اند.

افکار عمومی مردم افغانستان امروز اهمیت رسانه‌ها را درک کرده است و رسانه‌ها تبدیل به منابع اطلاع‌رسانی دقیق برای شهروندان شده‌اند. در فقدان فعالیت رسانه‌ای در افغانستان، ابعاد تلقب سازمان‌دهی‌شده در همه انتخابات‌ها نمی‌توانست چنین انعکاس گسترده داشته باشد و مردم افغانستان در مورد آن آگاه شوند. بدون شک انعکاس چالش‌های عینی در جامعه، یکی از اهداف اساسی رسانه‌ها بوده و این هدف به گونه‌ی درست محقق شده است.

دموکراسی و رسانه در تاریخ معاصر افغانستان همواره ابزار‌های ایدیولوژیک میان گروه‌های سیاسی بوده‌اند. چنان‌چه در دهه دموکراسی هم رسانه و هم دموکراسی به گونه‌ای مورد استفاده گروه‌های سیاسی قرار گرفتند، در حال حاضر نیز تلاش‌های زیادی صورت می‌گیرد تا رسانه‌ها در خدمت اهداف سیاسی بسیاری از گروه‌های سیاسی در بیایند، چنان‌چه چندین حزب در افغانستان دارای رسانه هستند و با استفاده از این رسانه‌ها اهداف‌شان را دنبال می‌کنند.

دموکراسی کنونی ما نیز در فقدان فعالیت‌های اصولی رسانه‌ها نمی‌تواند به موفقیت برسد، اما آن‌چه نیاز است، این است که دولت باید نظارت بهتری بر فعالیت برخی از رسانه‌هایی که با اصول نظام مشکل دارند، به عمل بیاورد. برخی از رسانه‌ها متأسفانه تبدیل به تریبون‌هایی شده‌اند که علیه نظام تبلیغات می‌کنند.

برانگیختن احساسات ارزشی مردم از طریق رسانه‌ها در مورد فعالیت‌های نظام، در واقع یکی از زننده‌ترین و خطرناک‌ترین ابزارهایی است که می‌تواند فرایند رشد دموکراسی را با خطر مواجه سازد.

رسانه‌ها به همان اندازه که می‌توانند برای پیروزی دموکراسی فرصت تلقی شوند، دقیقاً به همان اندازه قادر هستند تا افکار عمومی را علیه انتخابات جهت بدهند. برای همین است که دولت افغانستان بایست فعالیت رسانه‌هایی را که علیه نظام تبلیغ می‌کنند، جدی بگیرد. رسانه‌های افغانستان باید در مورد انتخابات یک استراتژی جدی و دقیق را روی دست بگیرند و این استراتژی بتواند وضعیت را به گونه‌ی درست تبیین کند و فرایند آگاهی‌دهی به مردم را به شکل درست عملی سازد.

در بسیاری از دموکراسی‌های موفق دنیا، رسانه‌ها نقش اساسی داشته‌اند و مأموریت آگاهی‌دهی آن‌ها به مردم هیچ زمانی متوقف نمی‌شود. رسانه‌ها می‌توانند افکار عمومی را آبیاری کنند و اهمیت دموکراسی و انتخابات را برای آن‌ها تفهیم نمایند.

 

رابطه‌ رسانه با دموکراسی

تردیدی نیست که دموکراسی در بستری رشد می‌کند که در آن کثرت‌گرایی سیاسی-‌فرهنگی نهادینه شده باشد و نگاه به قدرت سیاسی معطوف به یک قرارداد اجتماعی باشد و اعتبارش از اراده جمعی بگیرد. «یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های تاریخی فراروی نهادینه شدن ارزش‌های دموکراسی از جمله انتخابات در افغانستان، گذشته تک‌صدا و تکرو‌منشانه سیاسی در آن بوده است.

 قدرت سیاسی در افغانستان هیچ‌گاهی در نتیجه اراده جمعی بازتولید نشده است، بلکه حاکمیت‌ها پس‌زمینه ایدیولوژیک شان را بر مردم تحمیل نمودند. بنا بر چنین تاریخ پر از آشفته‌گی، می‌توان گفت که کثرت‌گرایی سیاسی هیچ‌گاهی به عنوان پیش‌نیاز دموکراسی تمرین نشده است. آغاز یک تجربه نوین سیاسی در افغانستان که هسته‌های کثرت‌گرایی سیاسی را به نمایش گذاشت، کنفرانس بن بوده است.» (کاوه و همکاران، ۲۰۱۷، ص ۴۵)

یکی از چالش‌هایی که ما در افغانستان داریم، این است که بسیاری از رسانه‌های ما مرکزگرا هستند و دامنه فعالیت آن‌ها مراکز شهرهای بزرگ کشور را احتوا می‌کند و طبیعتاً این وضعیت برای رشد ارزش‌های دموکراتیک در کشور نمی‌تواند بسیار مفید واقع گردد. رسانه‌ها باید از مرکزگرایی فاصله بگیرند و دامنه فعالیت‌های‌شان کل کشور را احتوا کند.

 

ارزش‌های نوین را باید با طعم ارزش‌های بومی در جامعه پخش کرد.

مناطق دور‌دست کشور همواره از محرومیت رنج برده‌اند و میزان شناخت آن‌ها از ارزش‌های دموکراسی و انتخابات بسیار پایین بوده است.  نیاز است که رسانه‌ها بتوانند با حمایت دولت فعالیت اطلاع‌رسانی‌شان را به تمام ولایت‌های کشور گسترش دهند. انتخابات یک فرایند است و سال‌ها کار رسالت‌مندانه نیاز است تا آگاهی مردم از این ارزش‌ افزایش یابد.

رسانه‌های افغانستان می‌توانند بر فرایند تحولات سیاسی کشور مؤثر باشند و این امر مشروط بر این است که رسانه‌ها با استفاده از آزادی بیان و منطبق بر اهداف دقیق، حرکت کنند.

یکی از بزرگ‌ترین فرصت‌هایی که در افغانستان وجود دارد، آزادی نسبی بیان است و این امر در هیچ یک از کشورهای همسایه وجود ندارد. رسانه‌ها با استفاده از آزادی بیان، باید ارزش‌های مدرنی چون دموکراسی را در لباس بومی به تن جامعه افغانستان برابر کنند. هرچند خبرنگاران برای افغانستان قربانی‌های فراوانی دادند، اما راهی نیست جز پیمودن مسیر مبارزه برای گسترش آگاهی و اطلاع‌رسانی دقیق برای مردم افغانستان.

حضور مردم عام در فعالیت‌های سیاسی، یک حضور معلل است؛ یعنی علت‌های زیادی وجود داشت که یک کتله بزرگ را برای رسیدن به خواست‌های مورد نظر به تحرک وا دارد، اما تنها حضور پر‌رنگ مردم کافی نیست. اگر  رسانه‌ها از عهده آگاهی‌دهی و روشنگری چنین فعالیت‌هایی بر‌نیایند و یا این‌که چنین خیزش‌هایی از برکت حضور روشن‌فکران و فعالان سیاسی بی‌بهره باشند، نباید انتظار به ثمر رسیدن آن‌ها را داشت.

 

 

نقد و افترا

رسانه‌های افغانستان هم‌چنان در سیر تکامل شان یاد می‌گیرند و این تجارب بدون شک می‌تواند پخته‌گی کار رسانه‌ای را بیش‌تر کند و برای رسیدن به رسانه‌های معیاری که بتوانند نقد را از افترا تفکیک کنند، راه را هموارتر سازد. در آستانه هر ‌انتخاباتی، رسانه‌های افغانستان تبدیل به تریبون‌ برخی از جریان‌های سیاسی می‌شوند و یا به تعبیری می‌توان گفت که از ناآگاهی رسانه‌ها استفاده سوء صورت می‌گیرد.

نقد، مهم‌ترین عنصر اساسی اصلاح و احیا است، اما نباید فراموش کرد که نقد غیر از افترا است. در افغانستان به نام نقد چه افتراهایی که رد‌و‌بدل نمی‌شود و همین نا‌پخته‌گی‌های برخی از رسانه‌ها بوده است که حرکت به سوی اصلاح را بطی ساخته است.

 در قوانین انگلستان افترا بیرون از قانون رسانه‌های این کشور بررسی می‌شود و مجازات تعریف‌شده‌ای در قانون دارد، اما در افغانستان تا اکنون نقد از افترا تفکیک نگردیده است. به همین دلیل آزادی بیان تنها در چنین قضایا محصور و خلاصه شده است، در حالی که قانون اساسی افغانستان در ماده ۳۴ بسیار روشن موضع‌گیری کرده است.

 

آگاهی بیش‌تر، استبداد کم‌تر

یکی از رسالت‌های بنیادی که رسانه‌های افغانستان در قبال انتخابات دارند، این است که در گسترش فهم و آگاهی مردم توجه‌شان را بیش‌تر معطوف کنند. چند دور انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری در افغانستان ثابت ساخت که مشارکت همه‌گانی مردم در فقدان اطلاع‌رسانی دقیق رسانه‌ها، امکان‌پذیر نبوده است.

 از سوی دیگر باید به بعد درازمدت کارهای رسانه‌ای نیز توجه کرد. مبارزه با بی‌سوادی، یکی از اساسی‌ترین گام‌ها در همین جهت است. آگاهی و سواد باید امروز از انحصار اقلیت‌های قشری بیرون شود و سواد و آگاهی به عنوان یک حق طبیعی توزیع گردد. تا زمانی که در افغانستان کسانی به عنوان متولیان آگاهی و سواد مطرح باشند و نزد مردم از یک جایگاه تعریف‌شده برخوردار باشند، نمی‌توان به سوی ارزش‌های مبتنی بر جامعه مدنی گام گذاشت. رسانه‌ها می‌توانند آگاهی سیاسی را میان شهروندان توزیع کنند و این آگاهی سبب می‌شود که هم میزان مشارکت مردم در انتخابات افزایش یابد و هم جریان‌های سیاسی که به شکل سنتی از ناآگاهی مردم استفاده سوء می‌کنند، نتوانند دموکراسی جوان افغانستان را بیش‌تر از این به گروگان بگیرند. استبداد زمانی ریشه‌های خود را گسترش می‌دهد که مردم از آگاهی و فهم کم‌تری برخوردار باشند، برای همین است که در دولت‌های استبدادی، توجه زیادی روی تبلیغات صورت می‌گیرد و دستگاه رسانه دولتی برای مردم اطلاعات کاذب پخش می‌کند.

 

نتیجه‌گیری

تاریخ یک قرن اخیر افغانستان نشان می‌دهد که استبداد عنصر غالب در کشور بوده است و رسانه‌ها نزد بسیاری از حکومت‌ها به مثابه ابزارهای سیاسی خوانده می‎شدند. هرچند انتخابات در تاریخ معاصر کشور یک پدیده بیگانه نبوده است و ما تجربه چندین دور انتخابات شوراها را در دهه دموکراسی داشتیم، اما در عصر کنونی نیاز است تا با حربه رسانه انتخابات را به عنوان یک فرایند دموکراتیک در جامعه خواستنی‌تر ساخت.

 در تاریخ معاصر افغانستان، شاید دهه دموکراسی را بتوان آغاز فصل تازه‌ای در راستای نهاد‌سازی دانست؛ دهه‌ای که در آن نافرمانی‌های مدنی شکل می‌گرفت و انسان آن دوره افغانستان تازه نه گفتن را یاد گرفته بود. اما آن‌چه این آغاز را با نابودی مواجه ساخت، سیاسی شدن خواست‌های برخی از  طیف‌ها بود.

در زمان ریاست جمهوری سردار داوود خان هیچ‌گونه حرکتی که بتواند برای تحقق خواست‌های اساسی مردم صورت بگیرد، شکل نگرفت؛ چون خود سردار داوود خان هم اعتقادی به حرکت‌های روشن‌گرانه نداشت و از سوی دیگر موصوف یگانه حزب دولتی غورزنگ ملی را به وجود آورد.

از این‌جا می‌توان تشخیص داد که تا چه حد عرصه برای حرکت‌هایی که از آدرس جامعه مدنی نماینده‌گی کنند، تنگ بوده است. فقدان رسانه‌های هدف‌مند، یکی از عوامل ناکامی حرکت‌های اصلاحی دانسته می‌شود.

حکومت‌های طرفدار شوروی نیز در سرکوب حرکت‌های مدنی افراط کردند. این حکومت‌ها درست کار‌هایی را انجام دادند که باید نهاد‌های جامعه مدنی چنین رسالتی را پیش می‌بردند. مثلاً سواد‌آموزی، آن هم به گونه‌ی اجباری در جامعه‌ای با بافت‌های سنتی دقیقاً مشخص بود که شتاب در این مسایل واکنش‌هایی را در قبال خواهد داشت.

 رسانه‌ها همواره به عنوان پشتی‌بان حرکت‌های اصلاحی دولت‌ها هستند. اگر حکومتی از رسانه‌ها برای اطلاع‌رسانی و روشن‌گری افکار عامه استفاده نکند، به سرنوشت بسیاری از حکومت‌ها در تاریخ یک قرن اخیر افغانستان روبه‌رو خواهد شد. مسوولیت رسانه در واقع این است که با فرهنگ‌سازی میان مردم تلاش کند تا معرفت را بسط دهد و دست به آگاهی‌دهی بزند.

در نتیجه باید گفت که رسانه‌های افغانستان یک رسالت بزرگ دارند و آن به گردش در‌آوردن چرخه‌های دموکراسی کشور است. رابطه میان دموکراسی و رسانه اجتناب‌ناپذیر است. در نبود رسانه، دموکراسی وجود نخواهد داشت و در نبود دموکراسی، رسانه‌ای فعالیت بی‌طرفانه نخواهد توانست.

انتخابات در افغانستان یک انتخاب نیست، بلکه یگانه راه برای انتقال قدرت است و رسانه‌ها با رسالتی که دارند، باید پیرامون فرایند گذار سیاسی روشن‌گری کنند. رسانه‌ها می‌توانند با تهیه و نشر گزارش‌های پژوهشی، شناخت‌شان را از مناسبات جامعه سنتی افغانستان افزایش دهند و مطابق با این شناخت، دولت و جامعه مدنی را در جهت رسیده‌گی به چالش‌های اجتماعی یاری رسانند.  

Comments are closed.