تک‌روی‌ غنی و بلاتکلیفی مردم

اسحق‌علی احساس

روزنامه ۸صبح در روزهای اخیر، دو موضوع مهمی را افشا کرد. موضوع اول، حرف و حدیث‌ها در مورد وعده اسلام‌آباد به محمد‌اشرف غنی برای زمینه‌سازی دیدار سری میان او و رهبری طالبان در پاکستان بود. موضوع دوم، درخواست مکرر غنی از دولت امریکا برای سفر تنهایی به آن کشور بود که در پاسخ، واشنگتن به او گفته است با سران اقوام بیاید، نه تک‌وتنها. در هر دو خبر، شخصیت محوری داستان، محمد‌اشرف غنی، رییس جمهوری کشور است. قرار معلوم، در شرایطی که روند صلح سرنوشت نامعلومی دارد، آقای غنی چون گذشته با تقلیل دادن یک پروسه ملی به یک مسأله شخصی، می‌خواهد گلیم خودش را از آب بیرون بکشد و برای شخص خود در فرداهای صلح و شاید هم ساختار پساصلح، جایگاهی تعریف کند.

این در حالی است که قبل از این، نیز چنین بوده است. محمد‌اشرف غنی، در هفت‌ سال گذشته، آن‌گونه که تلاش کرده امور حکومتی را قبضه و تمامی صلاحیت‌ها را در اتاقی در دفتر کارش متراکم کند، در امور مرتبط به صلح نیز تلاش کرده است حرف اول و آخر را بزند. تنها در جریان گفت‌وگوی مستقیم امریکا با طالبان، دست آقای غنی از مسایل مرتبط به صلح کوتاه بود، آن‌ هم به این دلیل که امریکایی‌ها و طالبان، دو طرف اصلی گفت‌وگو بودند و جانب افغانستان، غایب اصلی آن روند بود. پس از امضای موافقت‌نامه دوحه میان امریکا و طالبان، هم‌زمان با مطرح شدن بحث مذاکرات بین‌الافغانی، عرصه برای تک‌روی محمد‌اشرف غنی در امور صلح هموار شد. به دنبال آن، از ترکیب هیأت صلح گرفته تا ریاست این هیأت و موضوعات پیشنهادی آن به طالبان برای بحث، آقای غنی تلاش کرد نقش تعیین‌کننده داشته باشد و گماشته‌گانش نیز در هیأت مذاکره‌کننده دولت حرف اول و آخر را بزنند. حتا باری، پس از آن‌که هیأت‌های مذاکره‌کننده دولت و طالبان روی مواردی برای آغاز مذاکرات توافق کردند، غنی معصوم استانکزی، رییس هیأت دولت را با قهر و غضب به کابل خواست و براساس گزارش‌های غیررسمی، او را مورد نکوهش و توبیخ قرار داد. باری نیز گزارش شد که آقای غنی به دلیل مشکلات شخصی با عطا‌محمد نور، خواسته است عضویت خالد نور، فرزند او را در هیأت دولت تعلیق کند که با مخالفت/وساطت عبدالله از این اقدام جلوگیری شد.

پیش از آن نیز بارها از اختلاف بر سر ترکیب هیأت دولت سخن گفته شده بود. جان سخن در آن اختلافات این بود که شخص غنی با حضور عده‌ای در این هیأت موافق نیست و می‌خواهد افراد مشخصی را به عضویت آن درآورد. با وصف آن‌که مطابق توافق‌نامه سیاسی ۲۸ ثور ۱۳۹۹ که میان غنی و عبدالله امضا شد و دولت مشارکتی کنونی را اساس گذاشت، امور مرتبط به صلح از صلاحیت شورای عالی مصالحه ملی است، محمد‌اشرف غنی اما به این توافق‌نامه هیچ‌‌گاهی پای‌بند و متعهد نبوده و تلاش کرده است در پیوند به صلح نیز حرف اول و آخر را بزند.

مضاف بر این موارد، تقلای غنی برای شامل ساختن افراد مورد نظرش در شورای عالی دولت و تأکید او بر نقش مشورتی این شورا، همه و همه نشانه رویکرد و روحیه تک‌روانه غنی در موضوعات و مسایل کشوری و ملی است. به عبارت دیگر، ناکام شدن و یا بی‌نتیجه بودن طرح تشکیل شورای عالی دولت تا این دم، از روحیه انحصارطلبانه آقای غنی ناشی شده است. در زمانی که از این شورا به عنوان فرصتی برای خلق اجماع سیاسی در داخل کشور و احیای روند صلح سخن زده می‌شد، ظاهراً عطش بی‌حدوحصر محمد‌اشرف غنی برای انحصاری کردن تمامی صلاحیت‌ها، این فرصت را نیز در معرض نابودی و از دست رفتن قرار داده است.

تلاش پنهان آقای غنی برای برگزاری یک نشست سری با رهبری طالبان و سفر تک‌وتنهایش به امریکا، در ذیل روحیه و رویکرد انحصارطلبانه او معنا شده می‌تواند. شاید «سرقوماندان اعلا» به دنبال آن است که به تنهایی با امریکا به عنوان کشور اثرگذار بر تحولات افغانستان و طالبان به عنوان طرف جنگ، روی ساختار پساصلح و آینده جنگ به توافق برسد و آنگاه در ذیل یک معامله، برای خود در این ساختار و آینده، نام‌ونشان و نقش و جایگاهی تعریف کند. در چنین نگاهی، مردم افغانستان ارزشی ندارند. اگر غیر از این باشد، هیچ‌گاهی کسی، رییس جمهوری و یا حاکمی به خود اجازه نمی‌دهد که با موضوعات و مسایل ملی، چون موضوعات و مسایل شخصی برخورد کند و منتهای تلاشش این باشد که در این بده‌وبستان چرب، برای خود ببرد و بدوزد.

شاید بی‌جهت نباشد که بی‌نتیجه بودن و بلاتکلیفی روند صلح را از آغاز تاکنون، ناشی از چنین رویکرد و روش تک‌روانه فرد اول مملکت بدانیم. شاید اگر در نگاه شخص اول کشور، مردم، منافع جمعی، خیر عمومی و ثبات کشور جایگاه درخوری می‌داشت، وضعیت اکنون به گونه‌ دیگر رقم خورده و طلسم جنگ‌وصلح شکسته بود.

دکمه بازگشت به بالا