راه واقعی صلح؛ بهبود شرایط دانش‌اندوزی و افزایش هزینه‌ی آموزش به جای هزینه‌ی جنگ

دکتر عبدالقهار سروری، رییس دانشگاه البیرونی

بدون تردید، یگانه راه حل مشکلات اساسی افغانستان و زمینه‌ساز اصلی برقراری و تداوم صلح پایدار و با مفهوم در این کشور بهبود شرایط تعلیمی و تحصیلی و تمرکز روی ظرفیت‌سازی ملی است. چون، عامل اصلی انحراف بسیاری از مردم از مکلفیت‌های اصلی زنده‌گی انسانی، قرار گرفتن‌شان در مقابل هم و سهیم شدن در کشتار یک‌دیگر و ویرانی وطن، همانا بی‌سوادی و بدسوادی یا هم نافهمی و بدفهمی است. انسان‌ها و مردمان باسواد، دانا و باظرفیت هیچ‌گاه راه ناصواب و نامطلوب را انتخاب نکرده و با دستان خودشان عامل تباهی خودشان و وطن‌شان نمی‌شوند. از سویی هم، باید دانست که صلح و یک‌دیگرپذیری مفاهیم و پدیده‌هایی‌اند که با تغییر ابزار و دگرگون‌سازی بارها نه، بلکه با تغییر افکار و دگرگون‌سازی باورها به میان آمده و به گونه‌ی واقعی در زنده‌گی تحقق می‌یابند.

یعنی، تا زمانی‌ که هزینه و بودجه‌ی معارف و تحصیلات عالی کشور از هزینه‌های جنگ و نهادهای امنیتی بیش‌تر نشده و برای عرصه‌ها و کارکنان معارف و تحصیلات عالی امتیازات و سهولت‌های بهتر و بیش‌تر نسبت به بخش‌های نظامی و جنگی در نظر گرفته نشود، جنگ ختم نمی‌شود و صلح واقعی به میان نمی‌آید. هم‌چنان، تا زمانی که ظرفیت‌ها و نیروی ذهنی و فکری و قابل استفاده در عرصه‌های نوآوری، تولید و بهبود خدمات همه‌گانی، که نتایج یک سیستم آموزشی معیاری و مفید می‌باشد، بر توانایی‌های جنگی و ذهنیت‌ها و ظرفیت‌های معطوف به جنگ ترجیح داده نشوند، مردم کماکان در راستای کشتن یک‌دیگر و ویرانی وطن‌شان با دستان خودشان مصروف می‌باشند و کمتر کسانی در فکر سازنده‌گی واقعی خواهند شد.

شاید کسانی این باور را نقد کنند و حتا مسخره بدانند که چگونه ممکن است در یک کشور مملو از مشکلات و ناامنی‌ها و غرق در جنگ و کشتار، هزینه‌ها و بودجه‌های عرصه‌های آموزشی و ظرفیت‌سازی بیش‌تر از هزینه‌ها و بودجه‌های نظامی و جنگی باشد؟ پاسخ این است که، چون تمرکز و توجه بیش‌تر به جای عرصه‌های آموزشی و ظرفیت‌سازی، روی عرصه‌های نظامی و جنگی صورت گرفته است و بیش‌تر امتیازات و امکانات در ظاهر خوب و در اصل اغفال‌کننده، مانند موتر و سلاح مدرن و امکانات و ابزارهای اغوا‌کننده‌ی نظامی، که بعد از غرق نمودن در ظاهرگرایی موقت، سرانجام افراد را به کام مرگ و یک‌دیگر کشی می‌کشانند، نظامی‌گری و پیوستن به جبهات جنگ برای گرم نگه‌داشتن این حرفه‌ای لعنتی و ویرانگر، به یک حرفه و عرصه‌ی درآمد بدل شده است. کشورهایی که کمتر مشکل دارند، بیش‌تر روی عرصه‌های آموزشی و ظرفیت‌سازی هزینه کرده‌اند، تا جنگ و عرصه‌های نظامی.

بدون شک، اگر همین موترها و ابزارهای پرهزینه و معاشات نسبتاً خوب به عوض بخش‌های نظامی و جنگی، به بخش‌های آموزشی و ظرفیت‌سازی (معارف و تحصیلات عالی) در نظر گرفته شود و هر معلم و سرمعلم و هر استاد و رییس دانشکده و دانشگاه امکانات مشابه هر ضابط و افسر و قوماندان تولی، کندک، فرقه و … را در اختیار داشته باشد و به جای تبارز مهارت‌های جنگی و پیشگام شدن در قتل و کشتار، زمینه‌های تشویق به ممتاز بودن در آموزش و نوآوری‌ها و دستاوردهای علمی و اکادمیک مرتبط باشد، بدون شک همه به ‌سوی معارف و تحصیلات عالی رو آورده و در راستای ظرفیت‌سازی و سهیم شدن در راستای سازنده‌گی کشورشان نقش بازی خواهند نمود. به گونه‌ی مثال، جرمنی شکست خورده در جنگ و ویران و جاپان شکست خورده در جنگ و اسیر قدرت‌های پیروز، وقتی صلابت و ارزش ملی و جایگاه بین‌المللی خود را باز یافته و به قدرت‌های قابل حساب علمی، فناوری و اقتصادی جهان مبدل شدند که بودجه‌های و هزینه‌های عرصه‌های آموزشی و پژوهشی خود را به مراتب بیش‌تر از بودجه و هزینه‌های عرصه‌های نظامی خود در نظر گرفتند و هزینه کردند.

از سویی هم، بازنگری و بهبود شرایط آموزشی در کشور و متحول‌سازی، مدرن‌سازی و یک دست‌سازی سیستم آموزشی از سطح کودکستان (به‌مثابه‌ی زیربنای اصلی سیستم آموزشی) تا سطح دانشگاه و تحصیلات عالی (به‌مثابه‌ی مرحله‌ی نهایی و حاصل‌دهی سیستم آموزشی) یک نیاز جدی محسوب می‌شود و ممکن نیست با سیستم نامنسجم و غیر معیاری آموزشی کنونی کشور امکان ظرفیت‌سازی ملی با در نظر داشت خواست زمان و تولید نیروی کاری مطمین و موفق برای به عهده‌گیری مسوولیت‌های ملی و گرم نگه‌داشتن عرصه‌های مرتبط به آموزش و ظرفیت‌سازی به جای جنگ و عرصه‌های نظامی را داشته باشد. سیستم آموزشی کشور در سه مرحله‌ی آموزشی (کودکستان، معارف و تحصیلات عالی) از سوی سه نهاد و وزارت‌خانه‌ی متفاوت (وزارت کار و امور اجتماعی، وزارت معارف و وزارت تحصیلات عالی) باد دیدگاه‌ها و برنامه‌های متفاوت مدیریت و رهبری می‌شود و در اکثر موارد این سه وزارت‌خانه با هم هماهنگی کاری ندارند. قسمی که اعمار یک ساختمان به عهده‌ی سه شخص یا سه مرجع متفاوت گذاشته شود، یکی بیاید زیربنا را بسازد بدون هماهنگی با دیگر، دیگری بیاید بدنه‌ی ساختمان را بسازد بدون آن که بداند زیربنا چگونه ساخته شده است، دیگری هم بیاید ساختمان را نهایی بسازد، بدون آن که با کسانی که بخش‌های دیگر ساختمان را ساخته‌اند، هماهنگی داشته باشد؛ بدون شک، این کار یک ساختمان غیرمعیاری، نامنسجم و بی‌اعتبار به بار خواهد آورد. در حالی که پروسه‌ی آموزش و ظرفیت‌سازی از ابتدایی‌ترین مرحله (کودکستان) تا سطح نهایی و آخری آن (تحصیلات عالی) باید در چارچوب یک استراتیژی و برنامه‌ی منظم و منسجم پیش برود و از مرحله‌ی کودکستان با ارزیابی و شناسایی استعدادها، در نظر گرفته شود که در نهایت از فرزندان این سرزمین، در چارچوب یک سیستم آموزشی مدرن، معیاری و مفید، چه ظرفیت‌های متناسب به نیازمندی‌های مردم و مملکت ساخته شود.  نگارنده این مقاله به این باور است که، موجودیت فقط یک وزارتخانه برای تمام عرصه‌های آموزشی، از سطح کودکستان و معارف تا تحصیلات عالی کافی است و موجودیت فقط یک وزارت، زیر نام وزارت آموزش، که تمام مراحل آموزشی را مدیریت و رهبری کند، نتایج بهتر و مفیدتر خواهد داشت.

همچنان، در شرایط کنونی تنها سواد و دانش تیوریک و غیرکاربردی به تنهایی به درد مردم و مملکت نمیخورد و لازم است در پهلوی آموزشی‌های اکادمیک، آموزش‌های حرفه‌ای (Vocational Education) نیز رایج شود و در راستای حرفه‌ای‌سازی سیستم آموزشی و تولید نیروی حرفه‌ای مطابق به نیازمندی‌های بازار کار، برنامه‌‌های دقیق طرح گردیده و عملی شود. البته، در این اواخر وزارت تحصیلات عالی کشور یک سلسله طرح‌ها و قدم‌های عملی و مفید را در این راستا روی دست گرفته است، اما این کار باید به یک حرکت فراگیر و یک مکلفیت ملی بدل شود. چون، در اکثر بخش‌ها نهادهای تعلیمی و تحصیلی کشور سالانه هزاران تن را فارغ می‌دهند، اما وقتی‌که وارد کار عملی می‌شوند، می‌بینند که نه با ابزارها و تکنیک‌های کاری بلد اند و نه هم با شیوه‌ها فایق آمدن به چالش‌های کاری؛ یعنی به گونه‌ی واقعی حرفه‌ای نیستند. برای همین، افغانستان هنوز دارای یک ظرفیت ملی و مطمین که بتواند مکلفیت‌های ملی را به عهده گرفته و در تمام عرصه‌ها کشور را به ‌سوی پیش‌رفت و ثبات متوازن، فراگیر و مطمین سوق دهد، نمی‌باشد و اکثر جوانان به جای توجه نمودن به ظرفیت‌سازی و سهیم شدن در پروسه‌ی سازنده‌گی، به مکلفیت‌های نظامی و جنگ تن می‌دهند.

در حالی که، بدون گسترش آگاهی واقعی، بدون تزریق مفاهیم صلح‌خواهانه و یک‌دیگرپذیری در اذهان مردم، بدون متحول‌سازی افکار و باورهای مردم از طریق گسترش آموزش‌های معیاری و ظرفیت‌سازی و بدون سوق‌دهی توجه مردم، به ویژه جوانان، از عرصه‌های نظامی و جنگ به عرصه‌های آموزشی و سازنده‌گی، امکان بهبود شرایط عمومی در کشور وجود ندارد و متأسفانه تجارت خبیثه اما پر عاید جنگ هم‌چنان گرم، پر قربانی (برای مردم) و پر عاید (برای دلالان داخلی و خارجی جنگ) باقی خواهد ماند. برنامه‌ها و سروصداهایی هم که زیر نام پروسه‌ی تحکیم صلح و یا هم نهادهایی که در راستای برقراری صلح در کشور ایجاد شده‌ و امکانات هنگفت را مصرف نموده یا مصرف می‌کنند، همه فقط بازار جنگ و امتیازخواهی از طریق جنگ را گرم ساختند و گرم می‌سازند و صلح واقعی و ماندگار را به ارمغان نخواهند آورد. البته، تا زمانی‌ که ذهنیت و افکار مردم آماده‌ی پذیرش صلح و زنده‌گی مسالمت‌آمیز نشود، چیزی که فقط از طریق آموزش و ظرفیت‌سازی ممکن است، ممکن نیست با تبلیغات آنی و بی‌پایه و هم‌چنان تعویض ابزارها و جایگاه‌های افراد صلح را تأمین کرد؛ چون، ممکن نیست در زمین سخت و خشک بذری را کاشت و از آن به خوبی حاصل گرفت.

اگر این قدر هزینه و تبلیغاتی که در راستای تحکیم صلح با ایجاد نهادهای پرهزینه ولی بی‌نتیجه، مانند شورای عالی صلح، صورت گرفت، در راستای ایجاد مراکز آموزش‌های حرفه‌ای و گسترش ظرفیت‌سازی و آموزشی‌های معیاری و حرفه‌ای در کشور صورت می‌گرفت، بسیاری از مردم در پرتو صلح و با داشتن روحیه‌ی یک‌دیگرپذیری، اکنون دارای زنده‌گی بهتر بوده و نقش مفیدتری را کشور خود بازی می‌نمودند. هم‌چنان، اگر نصف بودجه، هزینه و امکانات عرصه‌های نظامی و جنگ به بخش‌های آموزشی و ظرفیت‌سازی اختصاص داده می‌شد، اکنون مردم توان دفاع از خود و سرزمین خود را داشتند و سطح آسیب‌پذیری و قرار گرفتن در بستر فتنه و جنگ سازمان‌دهی شده از سوی دیگران، در حد قابل ملاحظه‌ای کاهش می‌یافت. چون، در عصر کنونی، فقط یک ملت آگاه، تعلیم‌یافته، باظرفیت، منسجم و فعال می‌تواند وجود خود را تبارز دهد و از خود و کشور خود دفاع نماید، نه یک مردم جنگی، مسلح و متفرق. در عصر کنونی، دفاع با افکار، تکنولوژی و ابزارهایی که نتایج افکار و زحمات مردمان تعلیم یافته، متعهد و با ظرفیت خواهند بود، صورت می‌گیرد، نه با تفنگ و ابزارهای عاریتی و وارداتی که افکار و ظرفیت‌های ملی در تولید آن کدام نقش نداشته باشد. بنابراین، یگانه را حل اساسی بحران کنونی افغانستان و یگانه وسیله‌ی دست‌یابی مردم افغانستان به صلح و پیش‌رفت واقعی و پایدار، تمرکز روی بهبود شرایط تعلیمی و تحصیلی، ظرفیت‌سازی در کشور و تولید نیروی حرفه‌ای و بلند بردن هزینه‌های آموزشی و ظرفیت‌سازی نسبت به هزینه‌های نظامی و جنگی می‌باشد.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن