جایگاه نیمی از جامعه در معارف و آموزه‌های آن

بنفشه یعقوبی، کمیشنر کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان

در مطالب پیشین، علاوه بر یادآوری این نکته که، انسان‌ها از هر دو جنس، به جهت تکمیل هم‌دیگر آفریده شده‌اند و تفاوت‌هایی میان این دو جنس، کاملاً عَرَضی است و نه ذاتی، هم‌چنان با کنکاش، دریافت شد که بسیاری از انسان‌ها در هر عصر و هر مکان، با درک نکردن این واقعیت، – یا بهتر بگوییم، با به نادانی‌زدن خودشان به گونه‌ی مصلحتی در این باره- به هر علت، و نیز با بهره‌گیری از فرهنگ، سیاست، دین، عنعنات و غیره، آن هم با معیار‌هایی نسبی و بحث‌برانگیز، کوشیده‌اند یک جنسیت را به حیث جنس برتر و دیگری را جنس پست یا جنس دوم بخوانند و با هر کدام آن‌ها، مطابق همین گفتمان تعامل برقرار کنند.

نیز دیدیم که در کشور ما حتا با وجود کوشش‌های فراوان جهت افول یک چنین برداشت‌های جنسیت برتر و یا جنسیت‌ستیز، که از حمایت جامعه‌ی جهانی و نظام مردم‌سالار نیز تا حد زیادی برخوردار بوده، حتا در همین سال‌های پسین نیز شواهد و قضایای زیادی به ارگان‌های عدلی-قضایی و یا نهاد‌های حقوق بشری رسیده که نشان‌دهنده‌ی عمق و گسترده‌گی فجایعی است که در اثر همین گفتمان ضد بشری، حق حیات، آرامش و خوش‌بختی نیمی از جامعه را مستقیم یا غیر مستقیم مورد تهدید قرار داده است.

نیز با رجوع به فرهنگ و عنعنات جامعه‌مان، مواردی را بر ‌شمردیم که بیان‌گر ضعف یا نبود باور به تساوی میان این دو می‌باشد؛ رسومی هم‌چون: بد دادن، بدل دادن، پدر ‌وکیلی و غیره، که البته علاوه بر موارد بالا، می‌توان به عرف‌های دیگری هم‌چون: شرمیدن از بردن نام بانوان/دختران خانواده در اجتماع و به جای آن، نسبت دادن آن‌ها به یکی از مردان عضو خانواده، شرم داشتن یا ننگ و عار دانستن تولد دختر و تلاش هرچه بیش‌تر جهت تولد پسر (در بعضی اجتماعات)؛ کودک‌همسری؛ محروم‌سازی یا تعیین محدودیت در دست‌رسی دختران / بانوان به آموزش و تحصیل (در بعضی نقاط) و غیره، اشاره کرد.

اما از آن‌جایی که انتقاد و شکایت، موجب اصلاح نمی‌گردد، بلکه گام نخست این فرایند است، پس باید به فکر گام‌های بعدی، یعنی جست‌وجوی راه حل این معضل عمومی باشیم.

یکی از بنیادی‌ترین بستر‌هایی که می‌تواند هم معضل‌ساز باشد و هم زمینه‌ساز حل معضل، معارف یا آموزش و پرورش است؛ زیرا نظام آموزشی یک مملکت، بنا بر آرای بسیاری از فلاسفه و دانشمندان قدیم و جدید، به مثابه ضمانتی به آینده فکری، اخلاقی، و حتا عمل‌کردی آن مملکت بوده می‌تواند و هر نوع ذهنیت و خصوصیت اخلاقی و نیز کارکردی را می‌تواند در افراد آن جامعه پرورش و تعلیم دهد.

به همین سان، نظام آموزش و پرورش یک کشور، در جهت ذهنیت‌سازی پیرامون جایگاه و نقش شهروندان بر مبنای جنسیت نیز می‌تواند تأثیر‌گذار باشد. این تأثیر‌گذاری، در تمامی عناصر دخیل در فرایند آموزش پرورش (یعنی محیط تعلیمی [مکتب، دانشگاه، آموزشگاه و…]؛ نصاب تعلیمی، پلان تعلیمی، استادان، صنف درسی، شاگردان و نیز کتاب‌های درسی)، متبلور می‌گردد.

پیش از پرداختن به اثرگذاری هر یک از این عناصر در ذهنیت‌سازی جنسیتی، بد نیست به یکی دو سند اشاره کنیم که به موجب آنان، تعلیم و تربیت، حق هر عضو جامعه بشری است؛ آن هم بدون هر مرز‌بندی و محدودیتی که از جمله بر مبنای جنسیت آن شهروند ممکن است در اذهان نخبه‌های اجتماعی و یا سیاسی آن جامعه نقش بسته باشد.

در ماده ۴۳ قانون اساسی ج.ا.ا چنین می‌خوانیم:

«تعلیم، حق تمام اتباع افغانستان است.»

و در ماده ۴۴ همین قانون:

«دولت مکلف است به منظور ایجاد توازن و انکشاف تعلیم برای زنان، بهبود تعلیم کوچیان و امحای بی‌سوادی در کشور، پروگرام‌های مؤثر طرح و تطبیق نماید.»

و یا در فقره ۱ ماده ۲۶ اعلامیه جهانی حقوق بشر می‌خوانیم:

«هر شخصی حق دارد که از آموزش و پرورش بهره‌مند شود»… «…آموزش فنی و حرفه‌ای باید همه‌گانی شود و دست‌یابی به آموزش عالی باید با تساوی کامل برای همه امکان‌پذیر باشد تا هر کس بتواند بنا به استعدادش از آن بهره‌مند گردد.»۱

در خصوص محیط تعلیمی، هرچه بر جدا‌سازی محیط آموزشی بر حسب جنسیت دانش‌آموزان تأکید بیش‌تری شود، معنایش آن است که از همان ابتدا سعی بر آن خواهد بود تا حساسیت و مرز‌بندی نقش و جایگاه اجتماعی بر اساس جنسیت را در اذهان شاگردان نقش دهند. حال آن که اگر فضای آموزشی را هرچه بیش‌تر به سمت فضای مختلط، البته با در نظر داشت عنعنات مورد پذیرش یک جامعه به پیش برویم، ذهنیت شاگردان در خصوص جایگاه افراد بر اساس جنسیت، به تعادل نزدیک‌تر خواهد شد.

در افغانستان، با توجه به آن که از سویی فرهنگ اقوام و اجتماعات مختلف این جامعه در نقاط مختلف کشور در خصوص چگونه‌گی روابط میان دختران و پسران متفاوت است. از آن‌جایی که کوشش حکومت نیز بر این بوده که با بی‌سوادی مبارزه شود و نیز بر اساس ماده ۴۴ قانون اساسی ج.ا.ا می‌کوشد برای بانوان / دختران نیز فضای آموزش و تحصیل را هرچه بیش‌تر فراهم کند، این گونه به نظر می‌رسد که با در نظر داشت وضعیت محل سکونت شاگردان و پذیرش اجتماعی، محیط‌های آموزشی را از نگاه کم‌وکیف جدا‌سازی یا اختلاط شاگردان دختر و پسر، به گونه‌های مختلفی ایجاد کرده است.

این روش برخورد، در دانشگاه‌ها نیز بدین گونه عمل می‌کند و در حالی که در اکثر دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی، فضای نسبتاً مختلط دیده می‌شود، اما در برخی دانشگاه‌ها نیز دیده می‌شود که جداسازی بر مبنای جنسیت دانشجویان را اعمال کرده‌اند.

نکته قابل ذکر در این پیوند، این که تنها دورانی در عصر حاضر در افغانستان، که در آن، دختران/بانوان از بسیاری از حقوق‌شان، به شمول تحصیلات پایه‌ای و عالی محروم بودند، حکومت پنج ساله امارت اسلامی، تحت رهبری «امارت اسلامی طالبان» بود و حتا اکنون نیز در سال‌های پسین، این گروه، در هر جایی که سیطره نظامی پیدا کند، از به آتش کشیدن محل‌های تحصیلی که دختران در آن درس می‌خوانند خود‌داری نمی‌ورزد. حتا یکی از نگرانی‌ها این است که با استقرار صلح و جای گرفتن این گروه در بدنه سیاسی کشور، وضعیت حق تحصیل دختران و بانوان چگونه خواهد شد؟

در خصوص استادان نیز، هر اندازه که به بانوان نیز مانند مردان، در امر تدریس در مکاتب و مراکز تحصیلات عالی نقش داده شوند، به همان نسبت، جایگاه جنسیتی هر دو جنس، به سمت برابری نسبی در حرکت خواهد بود.

چند سال پیش، بی‌بی‌سی فارسی در گزارشی در پیوند با جایگاه بانوان/دختران در نظام آموزش و تحصیلات کشور، مطالب جالب توجهی ارائه کرد، از جمله:

«۳۳ درصد معلمان کشور را بانوان تشکیل می‌دهند.»

«۳.۵ میلیون نفر از دانش‌آموزان، دختران می‌باشند.»

«در کابل، ۷۸ درصد از معلمان، بانوان می‌باشند.»۲

در خصوص پلان، نصاب و کتب درسی، گرچه لازم است بحث جداگانه‌ای صورت گیرد تا به درستی معلوم گردد جایگاه و نقش جنسیتی در کجا قرار دارد، اما کوتاه سخن آن که هر اندازه که نصاب تعلیمی و کتب درسی، به ویژه در عرصه زبان و ادبیات، خودش را از آموزه‌های جنسیت‌ستیز دور سازد، به همان اندازه به طرف یک جامعه مملو از رواداری بین هر دو جنس، پیش خواهیم رفت.


https://ir.voanews.com/universal-human-rightshttps://www.bbc.com/persian/afghanistan/2016/06/160623_k05_afghanistan_women_in_glance

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن